تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بااین دوری که نمیدونم چی میشه چیکارکنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 72

صفحه‌ها (8): صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 45678 آخرینآخرین

بااین دوری که نمیدونم چی میشه چیکارکنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    راهله آواتار ها
    سلام الناز جون چند تا چیز واسم مبهم
    1-ایشون خاستگاری رسمی از شما کردن؟
    2-خانواده شما از رابطه و علاقه شما باخبرند؟
    3-خانواده شما با ایشون موافقند و ایشون رو قبول دارند؟
    4-خانواده ایشون از رابطه و علاقه شما ها باخبرند؟
    5-خانواده ایشون موافق ازدواج شما با همدیگر هستند؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام راهله عزیزم مرسی سرزدی
    1.نه
    2.فقط خانواده من
    3.بله کاملا
    4.نه
    5خانواده ایشونوخبرندارم ولی رفتاراشون بامن همیشه خوب بوده نمیخوام ازخودم تعریف کنم ولی منوبعنوان یه دخترباکلی ویژگی های خوب همیشه تحسین میکنن
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='29028' dateline='1381850759'
    اگه من خودم بودم قبول میکردم

     
    خیلی ازین حرف جا خوردم من تمام این مدت فکر میکردم این جدایی خواسته خود شما و پسر مورد علاقت بوده.البته گفتی مشاوره رفتی ولی بعدش طوری از تصمیم جدا شدن صحبت کردی که انگار خواسته خودت بود برای همینه که پرسیدم "نظر خانوادت درباره این پسر چیه و چرا حاضر نشدی این 5سال رو صبر کنی"
    نظر مشاور شما خیلی قابل احترامه اما یه مشاور نباید و اصلا اجازه نداره راه حل ارائه بده یا نظرش رو -هرچند هم تو حل مسایل تبحر داشته باشه-به مراجع تحمیل کنه نهایتا ایشون میبایست چندین راه حل بشما نشون میداد و شمارو تو انتخاب اونها آزاد میذاشت... الان ایشون راهای دیگه ای هم به شما پیشنهاد داد یا جدایی رو تنها راه دونست؟




     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    elnaz.t آواتار ها
    ببینیدخانواده من گفتن نه اره بگونه بگونه اماوقتی منوایشون باهم پیش مشاوررفتیم گفتن فعلاجداشدن بهترین راهه تاهرکدومتون به رشدبرسیدبععععداگه مثلامن ازدواج نکرده بودم وایشونم کارش حل شده بودوازدواج نکرده بشن اقدام کنن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    **شادی** آواتار ها
    خب مشاور بشما گفته فعلا جدا بشین اگه بعد از 5سال مجرد بودین و شرایط خوب بود ازدواج میکنین.
    راه کمتر آزاردهنده ای وجود نداشت؟نمیشد به جای جواب نه و 5سال بلاتکلیفی و ناراحتی همین 5 سال رو صبر میکردین اما به شیوه ای که انقدر عذاب توش نباشه؟

    ببین الناز عزیزم این " ارسال 26 "من تو تاپیک "سردگم شدم" شماست:

    الناز جان بنظرم اگه پسری به دختری قلبا علاقمند باشه ترس از دست دادن اون دختر ,بی قرارو بی تابش میکنه طوری که شاغل شده یا نشده سربازی رفته یا نرفته کلا چه موقعیت ازدواج داشته باشه چه نداشته باشه یه اقدامی برای متعلق شدن اون دختر به خودش میکنه یعنی حداقلش یه نامزدی سادست و یه انگشتر نشون...و بعد ازون با پشتکار و علاقه بیشتری دنبال ادامه تحصیل و شغل میره تا هرچی زودتر آمادگی ازدواج و اداره یه زندگی مشترک رو پیدا کنه اگه ارتباطتون انقدر صمیمی هست که همچین حرفی برات کسر شان محسوب نشه این پیشنهادو بهش بده که ا"گه منو واقعا به قصد ازدواج دوست داری میتونیم با یه مراسم خانوادگی کوچیک به نامزدی هم دربیایم و تا زمان مناسب برای عقد و ازدواج هردو با خیال راحت به یه موقعیت تثبیت شده تحصیلی و شغلی میرسیم..." خب قبول این پیشنهاد که نتیجش معلومه اما در صورت رد این پیشنهاد کم کم باید به یک طرفه بودن این عشق مطمئن بشی و دیگه جدی فکری برای اتمام این ارتباط تو قلب و ذهنت بکنی چون اصولا اگه پای عشق درمیون باشه یه نامزدی نه تنها مانعی برای پیشرفت تحصیلی و شغلی نمیشه بلکه انگیزه دوچندان به آدم میده...


    امکانش نبود برای شما؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    elnaz.t آواتار ها
    ازنظرمشاوری که رفتیم پیششون نه
    نه واقعاامکانش نبود2تاداداش ارشدداره توخونوادشون رسمه اول بزرگابعدکوچیکااگه عزیزم میخواس کاری کنه نمیشدچون اگه میگفت من قصدفلان کارودارم داداش بزرگش میگفت:حرف زیادی نزن بروهمون جایی که بودی بشین درستوبخون منم دوس ندارم حالاکه شروع کننده رابطه بودم پیشنهادنامزدیوبدم هروقت خودش بگه
    ولی دیگه روانی شدم هرجای این شهرومیگردم همش خاطرشه حتی خونمون دیگه روحادارم میمیرم چه برسه به جسما
    ضمنادوباره فکرای مسخره خودکشی میادبذهنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    **شادی** آواتار ها
    الناز جان این بحث جدایی و دلتنگی رو همینجا نگه دار ادامش میدیم
    الان چیز دیگه ای میخوام ازت بپرسم از نظر غذا خوردن و خواب تو چه شرایطی هستی؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    elnaz.t آواتار ها
    چشم شادی جون
    شام اکثرانمیخوووورم اگرم بخورم کم ناهارمم شده نصف بشقاب به اندازه3یا4لقمه خوابم سخت شده بایداینقدرتورختخواب بپیچم تاخوابم ببره درصورتی که خوابم میاد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    elnaz.t آواتار ها
    راهله جون شادی جون؟اقاای عزیزی؟؟کاربرا
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    **شادی** آواتار ها
    الناز جان چون خانم رهایی عزیز برای ساعت 5.30 امروز  وقت مشاوره تعیین کردن من ادامه صحبتهامونو نگه داشتم برای اون ساعت.نگران نباش فراموشت نکردم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (8): صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 45678 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •