تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مادرشوهرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:abcdefg123
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مادرشوهرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام! خسته نباشید . من سه سال است که ازدواج کرده ام  با مهریه کم و بدون جشن یه عقد ساده کردیم و مدتی دنبال خونه  گشتیمو رفتیم سر زندگیمون از فامیل شوهرم کسی سر عقد نیومد مادرشوهرم  هم فقط یه النگوی 2 گرمی به من داد که همون روز وقتی تو دستم انداخت شکست بعد گفت پدرشوهرم ساعت طلا خریده ولی یادش رفته بیاره بعدا می ده بهم هنوز که هنوزه ما این ساعتم ندیدیم .  از پا گشاو عیدی و غیره هم خبری نبود . از همون روزای اول مادرشوهرم دوسه تا لباس مجلسی دست دوم به من داد خوب من تازه سه روز بود عقد کرده بودم دلم نمی خواست رو در روی مادرشوهر باشم اون لباسارو با اجازه شوهرم دادم به مستحق از اون موقع تا حالا چندین بار لباسای دسته دوم که چه عرض کنم با کلی منت لباسایی به من داده که اصلاً درزای این لباس از بین رفته ، زیربغل  لباس شوره زده ، رنگ و روی لباس رفته (اینم بگم می دونم که گاهی همسایه ها یا تو جلسات روضه و مولودی لباسای دسته دومشونو برای کمک به مستحقا می دن به مادرشوهرم)  تو این مدت هی با تیکه و با شوخی و خنده و جدی بارها و بارها گفتم من حتی لباس خواهرمو نمی پوشم مادرم لباس منو داد زن داداشم پوشید من لباسو دادم به زن داداشم . شالمو داد به زن داییم بهش گفتم مال خودت تا حالا من لباس دست دوم نپوشیدم اما با این حال انگار کوچه علی چپ همین بغله اخر به زبون اومدم بدون اینکه احترامشونو بشکنم یا بی حرمتی کنم گفتم مامان لطف کنید برای من لباس نگیرید من لباس کس دیگه رو نمی پوشم  بعدشم  جایی نمی ریم که من بخوام لباس مجلسی بپوشم . الآن با ما قهر کردن که شما بیخود کردین ناراحت شدین قسم می خوره الآن تو این گرونی کی میاد لباسشو بده به مستحق و من بابت این لباسا پول دادم و (ببخشید که این جمله رو به زبون میارم ولی عین جمله مادرشوهرمه) « تو ---- ای(واقعاً شرمنده که این کلمه رو اوردم) که از دست من ناراحت شدی .»
    اینم بگم همه فامیل از این خانواده فاصله گرفتن اینا می گن فامیلا بدن ما تحویلشون نمی گیریم خاله این جوریه شوهرخاله اونجوریه دختر خاله اخه پسر خاله پخه  عمو بده زن عمو بداخلاق دخترعمو با فلانی رابطه داره پسرعمو پرتوقعه به هرحال هیچ کس خونه این خانواده نمیاد تو این سه سال من هیچ رفت و اومدی غیر از زمانی که کسی تو فامیل مرده باشه ندیدم فقط عروسی یکی از دخترخاله هاش رفتیم و عروسی داداشش بعد سه سال من تازه داییا و زن داییای شوهرمو دیدم الآن هم مشکلم اینه که من چه اشتباهی کردم که خانواده شوهرم منو ترد کردن 
    ضمناً همسرم از ازدواج قبلش یه پسر 9 ساله داره که تو این سه سال با من بوده سر این قضیه بچه روهم بردن که تو لیاقت مادری این بچه رو نداری (به خیال خودشون خواستن منو بچزونن) لطفا بهم بگید آیا من اشتباه کردم که از مادرشوهرم خواستم لباس دست دوم برای من نگیره من که بیوه زن نبودم  حالا هم مادرشوهرم هر از گاهی یه تلفن به شوهرم می کنه نفرین و ناله که من به خاطر تو خفت کشیدم و زنت چه حقی داشت به من بگه لباس دست دوم نمی خواد فکر می کنه کیه و ....   همین تلفن سه روز زندگی مارو تحت الشعاع قرار می ده اینم بگم از وقتی بچه رو بردن شوهرم دیگه حتی برای غذاخوردن خونه نمیاد خرجی نمی ده می گه حقوق نگرفتم پول ندارم و... به من بگید چه کنم با توجه به اینکه معتقدم اشتباهی مرتکب نشدم که بخوام عذرخواهی کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اگر مادر شوهرتون آدم منطقی بود میومدیم راهنماییت لمی کردیم که چطور رابطه شما درست بشه.ولی وقتی ایشون سر یه مسعله کوچیک به عروسش تهمت ناروا میزنه نشون میده که ایشون منطق نمی فهمه.از سن و سالش هم گذشته که بخواین بهش درس اخلاق بدین.
    با آدمی که منطق نمی فهمه زیاد یکی به دو نکن.سعی کن بهش بی احترامی نکنی.اگر بازم از این لباسا اورد قبول کن و ازش تشکر کن.ولی بعدش بریزشون دور یا بده به یه مستحق.
    حتما بی دلیل نیست که تمام فامیل باهاشون قطع رابطه کردند.
    شما مستقل زندگی می کنید یا پیش خانواده شوهرتان؟ازدواج قبلی همسرتون چرا شکست خورد؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اولا چرا با هر مشکلی میرید به گذشته؟ آیا گذشته دردی از شما دوا کرده که هی ورقش میزنید؟
    دوما چرا ما زنها فک می کنیم باید خانواده شوهرمون رو خودمون متقاعد کنیم ؟پس شوهرامون وظیفه شون چیه؟
    سوما قبول کن که راه رو شما دارید اشتباه می رید! چرا چشم داشتی از خانواده شوهرت داری؟ بپذیر شما فقط عروس اون خانواده هستید شما زن همسرتون هستید همرستونه که باید برای شما کاری بکنه نه خانواده اش و اگر خانواده اش کاری کرد نشونه محبته این هم بگم بعضی از خانواده ها کاری برای عروسهاشون نمی کننن ولی فک می کنن سنگ تموم گذاشتن و بهترین خانواده شوهر روی زمین هستن(اعتماد به نفس ماژور!!!!)
    یاد بگیریم حیطه های خودمون و همسرمون رو با هم قاطی نکنیم و فراموش هم نکنیم روز اولی که مادر شوهرت لباس دست دوم داد بهت می اوردی خونه و بعد به شوهرت میدادی که برش گردونه و از همسرت می خواستی که ابراز کنه که خودش از این کار ناراحت تر از شما بوده و شما اصلا نباید به مادرشوهرت می گفتی هر چه باشه شما غریبه اید و خیلی راحت می تونه به شما توهین کنه و این شمایید که الان ترد شده اید
    چارما از قدیم گفتن ناز خر داری ناز کن وگرنه پا تو رو به قبله دراز کن! شما به جای اینکه روی اصلاح رفتار خانواده شوهرت فک کنی روی رفتار های شوهرت زوم کن شوهر شما نباید اجازه بده که خانواده اش به شما آزاری برسونن همونطور که شما این اجازه رو به خانواده خودت نمی دی به هر حال بر گذشته صلوات و الان در فکر جذب شوهرت باش و کار ها رو با گله کردن از خانواده اش خراب تر نکن تا اول رابطه خودتون خوب بشه یه دل و یه کلام بشید بعد شوهرتون رو زبون گفتن خودتون کنید که این دومیه راه های زیادی داره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام و ممنون از پیامتون اگر از گذشته گفتم برای این بود که یه پیش زمینه ای برای قضاوت باشه دوما گفتید خودم مستقیم روبه رو نشم من چندین و چند بار به شوهرم گفتم به مادرت بگو برای من لباس دست دوم نیارهه من که نمی پوشم هر بار جواب داده خوب بگیر بنداز یه گوشه درحالی که می گفت برای همسر اولش که مادرشوهرم لباس دسته دوم اورد برده داده به مادرش که شخصیت زنم برام مهمه به کسی اجازه نمی دم بهش توهین کنه من به اصلاح رفتار هیچ کس فکر نمی کنم اما خواه نا خواه این رفتارها روی زندگی من تاثیر گذاشته الآن مدتهاست همسر من تا دیر وقت بیرونه و می گه دنبال کارم اما نه پولی میاره نه اثری از این کار هست ضمن اینکه همسر من نمایندگی بیمه داره مسلما با هر شرکت و اداره ای هم بخواد جلسه بزاره باید تو ساعت اداری باشه نه ساعت 9-10 یا حتی 12 شب حتی اگه زنگ بزنم و بپرسم کجاست عصبانی می شه که من مردم تو حق نداری از من بپرسی کجا هستم گذشته ای که شما می گید همیشه از کنارش بی تفاوت گذشتم اما متاسفانه این برخوردها به گذشته استمراری تبدیل شده که هنوز تاثیرش تو زندگی منه همسرم یا نمیاد یا با یه عالمه دعوا و تشر میاد خیلی وقته دارم تو این سایت( با توجه به اینکه همسرم از هرچی پزشک و روانشناس و مشاوره بدش میاد ) برای این مسایل کمک می طلبم اما هیچ کدوم از راهنماییهای عزیزان کمکی بهم نکرد فقط اوضاع از اونیکه بود بدتر شد.
    همسرم و خانوادش واقعا فکر می کنن کنیز خریدن مامان کارداره پاشو برو زن داداشم کارداره پاشو برو غذا درست کن ببریم خونه مامانم جوجه آماده کن بریم اونجا بخوریم و و و و    وقتی هم می گم از این وضعیت راضی نیست عزیزم چرا منو در حد یه کلفت پایین میاری می گه تو اندازه کلفت درخونمم نیستی 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوست عزیز پدر و مادر همسرتان را با پدر و مادر خودتان مقايسه نكنيد و پيش روي آنها از پدر و مادر خودتان تعريف نكنيد. گرچه به طور معمول از پدر و مادر همسر به خوبي ياد نمي‌شود ولي آنها بيشتر اوقات انسان‌هاي خوبي هستند. به هر حال همين‌ها هستند كه همسر شما را بزرگ كرده‌اند و به جايي رسانده‌اند كه شما تصميم گرفته‌ايد تا آخر عمر در كنارش زندگي كنيد. آنها ديگر خانواده شما هستند و بايد آنها را همان‌طور كه هستند بپذيريد هرچند از منش شما پیداست که شخصیت آرام و صبوری دارید اما نباید این را فراموش کنیم که آنها دیگر تغییر نخواهند کرد تا آنجا كه مي‌توانيد به خانواده همسرتان محبت كنيد و به آنها احترام بگذاريد ولي به خاطر آنها خودتان را عوض نكنيد. هميشه الويت‌هاي‌تان را حفظ كنيد. يادتان باشد مجبور نيستيد به خاطر خانواده همسرتان خودتان را عوض كنيد مگر اين كه براي شما فايده‌اي داشته باشد. اگر به خودتان و تصميم‌هاي‌تان احترام بگذاريد مردم به شما احترام خواهند گذاشت.اگر پدر و برادرهای  همسرتان به شما بدي مي‌كند و  بد شما را مي‌گويد، شما به او بدي نكنيد و بدش را نگوييد. خيلي سخت است ولي ارزشش را دارد. در روي پدر و مادر همسرتان نايستيد. نگذاريد سيل انتقادات و اختلاف نظرها شما را با خود ببرد. به آنها احترام بگذاريد حتي اگر لايق آن نباشند. ببينيد در كجا با خانواده همسرتان در احساسات، انديشه‌ها و توقعات و نگرش‌تان درباره موارد گوناگون اختلاف نظر داريد. در آن موارد مرز ميان خود و آنها را مشخص كنيد. دوست عزیز گنجايش خود را مشخص كنيد. بين خود و همسرتان رمزي بگذاريد تا به وسيله آن همسرتان متوجه شود كه ديگر از بودن در كنار خانواده او خسته شده‌ايد و زمان رفتن به خانه رسيده است.
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام خانم اسماعیل زاده !
    من حرف شما رو قبول دارم باورکنید تا قبل از ازدواجم همیشه فکر می کردم بهترین رابطه رو با خانواده همسرم دارم همون طور که با زن برادرم و زن داییام دارم تا به حال هم مقایسه ای رو انجام ندادم اما اونچه که باعث ناراحتی منه اینه که هرچقدرهم محبت می کنم باز بدهکار این خانواده هستم درحال حاضر هم مثلا قهر کردن و تهدید کردن که می خوان از من شکایت کنن چون عروس خوبی نبودم چون یک سری واقعیت ها رو به زبون اوردم مادرشوهر من مثلا خانم جلسه ایه مثلا کلاس تفسیر قرآن و سیره انبیا و .... می ره لباسای دست دومی هم که به ما می ده ( وخودش می گه می خره) از همین جلسات به عنوان صدقه برای نیازمندان میاره این که من خواهش کنم برام لباس دست دوم ، یا غذای نذری (اونم به چشم دیدم و باگوشم شنیدم که به اسم فقرا و نیازمندان از صصاحب مجلس می گیره) نیاره بی احترامیه؟ خدا شاهده انقدر که با خانواده شوهرم بودم با خانواده خودم نبودم خونمو نزدیک خونه مادرشوهرم گرفتم   مهمون داشت زنگ می زد من می رم جلسه غذا درست کن بیارخونمون ، چشم    یه گونی باقالی گرفتم بیا پاک کن چشم      پیاز گرفتم بیا خوردکن بیام سرخ کنم  چشم به حرف می گه نمی خوام مادرشوهرباشم اما به عمل از ده تا مادرشوهر بدتره 
    اما درمورد رمز و خسته شدن از درکنار خانواده همسرببودن اصلا اهمیتی برای همسرم نداره حتی اگه ساعت دوازده شب می گفتم بریم خونه صبح می خوای بری سرکار خسته می شی خواب می مونی جواب من خشم و غضب و عصبانیته که تو از خانواده من بیزاری و آرزو به دلم موند بریم اونجا نگی بریم خونه ولی خودش سر غذا می ره خونه مادر من یک ساعت بعدشم می گه بریم خونه با این حال من شکایتی نمی کنم می گه بریم می گم چشم   
    اما نتیجه این احترام و این صبر و این حرف شنوی این شده که از ساعت6 صبح تا 8-9 حتی گاهی وقتا تا 12-1 شب تنهام  و این تنهایی عذابم می ده شهریه کلاس نداره خرجی خونه نداره پس انداز همه حسابو خالی کرده معلوم نیست چی کار کرده سرکار نمی زاره برم اینجا هم که با اینکه جزو شهرتهران محسوب می شه باورکنید از یه دهکوره سوت و کورتره  آخر از تنهایی میمیرم
    ممنون ببخشید اذیتتون کردم
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    خانم abcdf من از همون ابتدا که تاپیک میگذاشتین برای فرزندتون میخواندم و احساستون کاملا درک میکنم دوست عزیز
    امیدتون به خدا باشه و از او بخواهید کمکتون کنه
    از اول ازدواج همسرتون به شما پول و خرجی نمیداد یا خودتون میخواستید که کمتر خرج کنند براتون ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام خانم اسماعیل زاده 
    ممنون از پیامتون !  ضمن عذرخواهی بابت اینکه زمانی که همسرم منزل هست نمی تونم به سایت مراجعه کنمپس دو روزی دیر پاسختون رو دریافت کردم  باید بگم همسرم از همون اول بهونه اورد که کارمزد مونو نمی دن و گاهی اوقات فقط گاهی اوقات محض خالی نبودن عریضه 100هزارتومان به من می داد ولی همون پولم به بهونه پول خوردداری بنزین بزنم ؟ ده تومن به من بده فلان چیزو بگیرم و.... پس می گرفت  اون موقع کرایه خونه نداشتیم خونه رهن بود الآن دیگه بدتر شده از اون صد تومنه که خبری نیست کرایه خونه رم من دارم می دم متاسفانه یک بار خواستم اقدام قانونی کنم برای نفقه و .... مادرم شدیداً مخالفت کرد و مانع شد 
    جالب اینجاست که وقتی به شوهرم می گم از مردخونه بودن فقط صداکلفت کردنو بلدی از جابه جا کردن تخت و مبل برای تمیز کردن خونه تا تعویض تسمه کولر و نصب بخاری رو من باید انجام بدم خرج خونه رم که من باید بدم پس من مردم من مردم برای چیه ؟ قیافه حق به جانب می گیره که من به خاطر تو از جگرگوشم گذشتم پولتو به رخ من می کشی ؟ من اگه یه روز پولدار بشم منت سرت نمی زارم.   خیلی جالبه طوری رفتار می کنه انگار من وظیفم بوده خرج کنم   حرف می زنم می گه من فکر نمی کردم تو انقدر مادی باشی؟ (خداوکیلی اعتماد به نفس که هیچی توقع و تفکرشو ببینید؟) 
    ضمناً منظورم از تاپیک مشاوره تاپیکی با عنوان اشتباه از کیست در همین بخش اختلاف با همسر و خانواده همسر بود نه تاپیک با کودکم چگونه رفتار کنم که در مورد اون راهنمایی هاتون رو انجام دادم ولی درست زمانی که باید نتیجه رو می دیدم بچه رو بردن (خواهش می کنم سوء تفاهم نشه مشکل من بی منطقی همسرم و خانوادشه نه راهنمایی های شما و همکارانتون گاهی هرچقدر هم زحمت بکشیم آب در هاون کوبیدنه چون نرود میخ آهنی در سنگ)
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام عزیزم
    شما الان  که به این نتیجه رسیدید از مشاور چه انتظاری دارید ؟ شاید تصمیم تون را گرفتید و تنها منتظر تایید مشاوران هستید
    اگر ذهن تون اینجوری باشه که میخ آهنی در سنگ فرو نرود هیچ راهکاری هم نمیتونه کمک کننده باشه چون باور شما این هست
    اگر براتون امکان داره به یک مشاوره حضوری مراجعه کنید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    دوست خوبم
    ببینید من بارها در تاپیکها گفته ام اشتباه هست که زنی به همسرش کمک کند .... زیرا اتفاقاتی که برای شما پیش اومده برای خانمها دیگرهم این اتفاق خواهد افتاد . پس شما دوست عزیز از همان ابتدا ازدواج نباید به همسرتان پول و ... میدادید
    حالا راه حل چیست کمک کردن به همسرتان به هر طریقی را بطور کامل قطع کنید نه کولر درست کنید نه پول بدهید .... هیچی هیچی
    مثلا اگر امروز دیدید شیر اب خانه تان خراب است شما درستش نکنید اگر همسرتان گفته اند چرا انجام نداده ایی شما بگویید من زور بازو تورو ندارم تو قدرتمندی میتونی این کارارو انجام بدی .
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •