تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به هم فکری دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:talangor
آخرین ارسال:talangor
پاسخ ها 27

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

نیاز به هم فکری دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    talangor آواتار ها
     توی بد دوراهی گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش, تو رو خدا راهنماییم کنید تا از این وضعیت نجات پیدا کنم
    اگه تاپیک قبلی منو خونده باشید حتما یادتون هست که من پنج سال خورده ای از عمرمو گذاشتم پای یه عشق یک طرفه ای که حتی خود طرفم هیچ وقت از اون اطلاعی نداشت و هنوزم نداره و به خاطرش هر خواستگاری رو هم که پاپیش گذاشت چشم بسته و به بهانه های الکی رد کردم تا اینکه واقعا از این وضعیت خودم خسته شدم و به معنای واقعی کلمه کم آوردم برای همین خواستم فراموش کنم, واقعا سخت بود بعد از این همه سال ولی باید سعیمو میکردم
    برای همین به اولین خواستگاری که بعد از تصمیمم اومد سراغم و چون مورد تایید خانوادم بود و با معیارهام همخونی داشت جواب مثبت دادم البته همین جواب مثبتم به همین راحتی ها نبود بعد از اینکه بارها جواب رد دادم و دیدم اون هیچ جوری راضی نشد و پاپس نکشید آخر با عقلم شرایط رو سنجیدم و درنهایتم قبول کردم
     
    ولی این تصمیم رو با عقلم گرفتم نه با قلبم برای همین نسبت بهش خیلی سرد برخورد میکنم یعنی دلم میخواد جواب مهر و محبتاشو بدم ولی واقعا نمیتونم دست خودمم نیس انگار قلبم مثه یه تیکه سنگ شده که جز عشق قبلیم هیچکسیو نمیتونه توی خودش جا بده مخصوصا وقتی میبینم هنوز ازدواج نکرده... ولی میدونم اگرم بخوام از جواب مثبتم اظهار پشیمونی کنم باز هم هیچ تضمینی برای رسیدن به اون کسی که خودم دوستش دارم نیست
    البته اینم اضافه کنم توی این مدت فقط یه بار رو در رو با نامزدم حرف زدم که حرفاش خیلی روم تاثیر گذاشت و توی اون لحظه حس کردم واقعا میتونم دوسش داشته باشم و بهش تکیه کنم ولی الان که حدوداً 15 روز از دیدنش میگذره باز هم مثل روزای اول بی تفاوتم

    این روزا خیلی داغونم و بهم ریختم تو رو خدا بگید چیکار کنم که بتونم علاقمو نسبت به مورد قبلی فراموش کنم تا بتونم نسبت به نامزدم مهربون باشم و مهر و محبتاشو جواب بدم؟

     
     


     


     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    خب یه چیزی بگید دیگه.. به حرفاتون خیلی احتیاج دارم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    عزیزم بنظرمن بیشتربرونامزدتوببین ازش بخواه بیشترباهم باشین ولی نه بطورواضح
    درکت میکنم عشق یه طرفه خیلی سخته ولی انرژی روکه برای اون فردگذاشتیدبپای نامزدتون بریزید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    talangor آواتار ها
    کاش این دل لامصبم راه میداد
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    حالا که تصمیم گرفتی یک نفر جدید وارد زندگی کردی سعی کن بیشتر به نامزد ت فکر کنی زمان بیشتری برای باهم بودن و حرف زدن بزاری اگر یک و دو ماه دیگر همین وضعیت داشتی حتما برو پیش مشاوره بالینی که بعدا پیشمان نشی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    talangor آواتار ها
    احساس میکنم دارم در حقش بدی میکنم وقتی نمیتونم محبتاشو و ابراز احساساتشو جواب بدم
    هنوز مراسم بله برون اتفاق نیفتادهو فقط یه جواب مثبت اولیه بین خانواده ها رد و بدل شده برای همین گاهی اوقات به سرم میزنه تا هنوز رسمی تر از اینا نشده جواب رد بدم ولی اطرافیانم بهم میگن الان با عقلت تصمیم بگیر علاقه بعدها بوجود میاد... واقعا خیلی سردرگمم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    talangor آواتار ها
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    elnaz.t آواتار ها
    تلنگرجون ببین اون اونقدعاشقته که بعدازکلی نه گفتنت پیشته بازم بهت عشق میورزه مثل همون اول توهم فکرکن اون ادم نبوده میدونم خییییییییییلی سخته امافکرکن میتونی ببینی نامزدت بایکی دیگستوعلاقه ای که به توداره داره به یکی دیگه میده؟میتونی الان تحمل کنی باوجودکنارتوبودن داره به کسی دیگه فکرمیکنه؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام.
    عزیزمن بهتر بود اول مشکل علاقه یکطرفه خودتون را حل می کردید سپس وارد مرحله جدیدی از زندگی می شدید .  اگر در اون زمان با یک مشکل مواجه بودید حالا با دو مشکل روبرو هستید .
    اما پیشنهاد می کنم توکل به خدا کنید و مسئله اول را کلا از ذهنتون پاک کنید و برای حل مسئله دوم انرژی بگذارید. ان شاالله موفق میشید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    talangor آواتار ها
    مرسی الناز جون بابت توجهت
    آره حرفات کاملا درست و بجا.. خودمم از این وضعیتم ناراضیم ولی پنج سالم واقعا کم نبود برا همین فراموش کردنش به این راحتی ها هم که فکر میکردم نیست... وقتی دیروز اتفاقی دوباره دیدمش خیلی بهم ریختمو و دو دل شدم که نکنه دارم اشتباه میکنم

    در مورد سوالت نه واقعا نمیتونم تحمل کنم اصلا برای همین که خودمو جای اون میذارمو فکر میکنم دارم به احساساتش خیانت میکنم بیشتر دو دل میشمو میخوام کنار بکشم
    کاش میشد یه راهی برای فراموش کردن پسر داییم پیدا می کردم

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •