تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساسات یک دختر به استاد جوانش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:حُسنی
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

احساسات یک دختر به استاد جوانش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    مشکلی که می خوام مطرح کنم مربوط به یکی از دوستانم هست که تقریبا اتفاقی با هم آشنا شدیم. و ایشون مدتیه مشکلشون رو با من درمیون گذاشتند و من هم تا جایی که می تونستم کمکشون کردم تا این مسئله رو بتونند حل کنند اما به دلیل مسائلی که برای خودم ایجاد شد فعلا ارتباطمون قطع شده ...

    این رو هم بگم که ایشون نمی تونند (روشون نمیشه) با خود من رو در رو مشکلشون رو بگن یا تلفنی مطرح کنند برای همین همیشه با sms سوالاشون رو می پرسند. برای همین خیلی وقت ها نمی تونیم خوب ارتباط برقرار کنیم و مشکل رو به خوبی حل کنیم. چندین بار ازشون خواستم حضوری حرف بزنیم قبول نکرد.

    و اما مشکل: ایشون دختری حدودا 31 ساله و مجردند. فکر می کنم پدر و مادرشون مسن باشند و کمی سخت گیر. چون راحت نمی تونند از خونه به بهانه ای خارج بشن. یکی از اساتیدشون آقایی جوان هستند که این خانم به دلیل نجابت و وقار و ایمان این آقا کم کم بهشون وابسته شده و همیشه حس میکنه که شاید روزی استادشون بخواد ازش خواستگاری کنه. میگه دست خودم نیست مدام تو فکر و خیال و ذهنمه... میگه تا این سن تا به حال به هیچ کس این حس رو نداشتم. وقتی احساساتی میشه حالش خیلی بد میشه و خیلی مضطرب.. اینقدر مضطرب میشه که پشت سر هم برام sms ارسال می کنه و دقت هم نمیکنه که چه ساعت و وقتی هست. و انگاری میخواد فقط درد و دل کنه تا هیجاناتش تخلیه بشه و منتظر پاسخ هم نمی مونه. کارهای اشتباهی که انجام میده دائم دنبال یک بهونه است تا از استادش سوالی بپرسه ... چون به اینترنت دسترسی نداره از من میخواد تا ایمیلش رو چک کنم ببینم استادشون جواب دادند یا نه. وقتی دیر جواب میده مضطرب میشه و عجولانه تصمیم میگیره که مثلا براش این جواب رو بنویس ... اما من به حرفش گوش نمی دم با اینکه از خودم بزرگترند اما می دونم اون لحظه احساساتی شده برای همین توجهی به حرفش نمی کنم. و بهش میگم که این کارم رو نشونه بی احترامی ندونه ... چون صلاحش رو می خوام.

    از عجولانه تصمیم گرفتن و مضطرب شدن ها و رفتارش .. احساس می کنم اعتماد به نفس پایینی داره. میگه خوب من وقت ازدواجم گذشته دست خودم نیست این افکار میاد سراغم... از طرفی دختر با ایمانیه و نمیخواد به گناه بیفته و فکر پسر نامحرم باشه.. دائم میخواد با این حسش مبارزه کنه.

    مثلا برای شروع سالتحصیلی می گفت میخوام با این استاد درسی بر ندارم ... نمی خوام سر کلاسش برم ... دوباره این افکار سراغم میاد. بعد رفته بود و ناچارا مجبور شده بود باز هم با این استاد واحد بر داره. 

    و اما راهکارهایی که تا الان بهش پیشنهاد دادم، اول اینکه ایشون یک استادن و با دخترای زیادی در ارتباط هستند و تا الان شاگردان زیادی داشتند و شاید ایشون حس شما رو نداشته باشه... اینکه با نجابت و متانت و سر به زیر  پاسخ شما رو میده دلیل نمیشه که دوستتون داره و اون هم متقابلا به شما فکر می کنه. بهش میگم به جای فرار از مسئله ، بتونه مسئله رو در خودش حل کنه. نه با فرار کردن از استادش. چون اینطوری کشش بیشتری پیدا میکنه. همیشه میگم طبیعی باش مثل شاگردهای دیگه و به خدا توکل کن.
    برای رهایی از فکر و خیال تکنیک توقف فکر رو پیشنهاد دادم. ... ولی حس می کنم حرفهام رو می پذیره امااینقدر مضطربه عمل نمی کنه ... یعنی نمی تونه از این تکنیک استفاده کنه. میگم هر چیزی که باعث میشه به ایشون فکر کنه رو سعی کنه ازش دور بشه. سعی کنه با دیگران ارتباط بیشتری داشته باشه و تنها نمونه.


    نمی دونم شما مشاورین گرامی چه پیشنهادی میدید ؟ من چطور کمکش کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام

    امروز بالاخره راضی شد حضوری حرف بزنیم. اما چیزهایی که می گفت کمی با چیزهایی که تو پیامک می نوشت فرق داشت. اولش مساله رو چیز دیگه عنوان کرد و از اینکه بخوام در مورد احساساتش حرف بزنم طفره رفت و تقریبا انکار کرد... اما کم کم هر از گاهی نمی تونست و احساساتش رو بیان می کرد. یه جورایی حس همدلی پیدا کرده!!!
    علاقه مندی!!!!! نمی دونم ؟؟!!! فکر می کنم این به دلیل رفتار های خوب استادشون هست. می گفت دست خودم نیست .  سادگی و صداقتش و رفتار و متانتش حس خاصی بهم میده. میگفت بارها این رو به خودم قبولوندم که شاید ما اصلا هیچ وقت برای زندگی مشترک متناسب نباشیم اما باز افکاری سراغم میاد که اذیتم می کنه. 

    چیزهایی که من از دوستم احساس کردم و سعی می کرد پنهونشون کنه چون کمی حیا می کرد بگه؛ اینکه یک علاقه براشون ایجاد شده که همه اش سعی میکنه با ایشون ارتباط درسی داشته باشه سوال بپرسه . هر بی توجهی از ایشون براش عذاب آوره و اعصابش رو خرد می کنه. و هر توجهی براش شیرین. خودش دوست نداره این احساست رو داشته باشه و دلش می خواد مثل باقی شاگردا معمولی باشه و خیلی طبیعی بتونه با استادش ارتباط درسی داشته باشه . دلش می خواد این احساسات از بین بره . 

    حالا با همه این ها چطور میشه کمکش کرد؟ که بتونه خیلی منطقی از این احساسات رها بشه؟

    من نمی دونم تونستم درست مشکلش رو بیان کنم یا نه اما اگه شما راهکاری به نطرتون میرسه لطفا کمک کنید. تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست گرامی
    من تاپیکتون خوندم و چند مشکل شما بیان کردین
    دوست عزیز مشکل اساسی این خانم بیان کنین تا ابتدا انرا بررسی کنیم
    فکر کنم مشکل اساسی شون نداشتن خواستگار و دل بستن به استادشون باشه
    در ابتدا باید بگویم این حس دوست داشتن استاد و دانشجو در همه دانشجوها خواه یا ناخواه به وجود میاد
     همانطور که خودتان گفتید استاد گرامیتون با دخترهای زیادی در ارتباط هست و در گیر و مطمئنا دوست شما هم اولین دختری نیست که علاقمند شده به ایشون اینها مسایلی هست که خیلی پیش میاد واسه دخترا
    خب بگذریم از مسئله دور نشیم
    در ابتدا اگر دوستون به استاد خود علاقمند هستند یکی از اشناهان یا دوستان را واسطه کنید تا بطور غیر مستقیم دوست شما را برای ازدواج پیشنهاد کند و از تمایل یا عدم تمایل استاد مطلع شوند
    دوست عزیز این راه درستی نیست که یک عمر با خیال و وهم زندگی کنند دوستون این امر باعث میشود که از واقعیتها دور شوند و در زندگی خود کند پیشرفت کنند

    اگر دوستون مشکل نداشتن خواستگار دارند بگویید تا راهنماییتان کنم
    ممنون
     
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
     سلام کاربرگرامی
    میتونم بپرسم دوستتون چه رشته ای و چه مقطعی هستند؟
    چندمدته که به استادش علاقمند شده؟آیا استادشون فقط باایشون این برخوردها روداره یا با بقیه هم اینطوره؟آیا استادشون جواب همه سوالات و ایمیل هاشون روبه خوبی میده؟
    شادباشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 's.esmailzadeh' pid='28529' dateline='1381598486'
    سلام دوست گرامی
    من تاپیکتون خوندم و چند مشکل شما بیان کردین
    دوست عزیز مشکل اساسی این خانم بیان کنین تا ابتدا انرا بررسی کنیم
    فکر کنم مشکل اساسی شون نداشتن خواستگار و دل بستن به استادشون باشه
    در ابتدا باید بگویم این حس دوست داشتن استاد و دانشجو در همه دانشجوها خواه یا ناخواه به وجود میاد
     همانطور که خودتان گفتید استاد گرامیتون با دخترهای زیادی در ارتباط هست و در گیر و مطمئنا دوست شما هم اولین دختری نیست که علاقمند شده به ایشون اینها مسایلی هست که خیلی پیش میاد واسه دخترا
    خب بگذریم از مسئله دور نشیم
    در ابتدا اگر دوستون به استاد خود علاقمند هستند یکی از اشناهان یا دوستان را واسطه کنید تا بطور غیر مستقیم دوست شما را برای ازدواج پیشنهاد کند و از تمایل یا عدم تمایل استاد مطلع شوند
    دوست عزیز این راه درستی نیست که یک عمر با خیال و وهم زندگی کنند دوستون این امر باعث میشود که از واقعیتها دور شوند و در زندگی خود کند پیشرفت کنند

    اگر دوستون مشکل نداشتن خواستگار دارند بگویید تا راهنماییتان کنم
    ممنون
     


     
    سلام از توجهتون متشکرم

    خانم اسماعیل زاده عزیز، دقیقا همین چیزی که فرمودید "نداشتن خواستگار و نیاز به همسر و از طرفی دلبستگی به استاد" مشکل این خانمه.

    ابتدا این رو بگم که اشنایی من از این خانم خیلی سطحیه. و شناخت لازم نه از دانشگاهشون و نه استادشون و یا رشته تحصیلیشون ندارم. برای همین از اینکه بخوام از طریقی چیزهایی که گفتید به استادشون برسونم نمی تونم. چون اصلا استادشون رو نمی شناسم و هیچ ارتباطی ندارم.
    تماسم با این خانم بیشتر از طریق اس ام اس هست.

    من هم فقط برای اینکه ایشون از این وهم و خیالات بیرون بیان می خوام بهشون کمک بشه. که واقعا مردد شدم که آیا نیازی به کمک من هست یا نه؟ چون کمی شرایط رو برای خودم سخت کرده.

    تو این زمینه خودم هم راهنمایی می خوام که با شرایط که برام ایجاد می کنه آیا به نظرتون میشه کمکش کرد؟

    مشکلی که برام ایجاد می کنه اینکه بارها بهشون گفتم هر وقتی با من تماس نگیرید و پیام نزنید . خوب من متاهلم ، از اینکه ساعت 12 یا 11 شب کسی دائم به من زنگ بزنه همسرم ناراحت میشه. این رو بارها بهشون گفتم اما اصلا ایشون توجه نمی کنند و هر وقت اضطراب میگیرند شروع به زنگ زدن می کنند . واقعیتش همسرم خیلی ناراحت شدند . اولش چیزی نگفتند اما اینکه اصلا ایشون ملاحظه ندارند باعث حساسیتشون شده. خوب حق هم دارند. خودم هم ناراحت شدم. 
    همسرم میگن اصلا جوابش رو نده خیلی قاطعانه بگو من نمی تونم کمکت کنم. وقتی اینقدر بی ملاحظه است. 

    از طرفی میگم خوب شاید واقعا به کمک نیاز داره. نکنه باعث بشه حالش بدتر بشه. چند بار گفتم خوب من که مشاور نیستم شما باید پیش مشاور برید ! اما میگه نمی تونم شما متاهلی شرایط رو بیشتر درک می کنی. 
    وقتی می بینم بارها بهشون میگم به استادتون وقتی عصبی هستی ایمیل نزن یا پیام نزن باز هم گوش نمیده ، چی بگم بهش؟

    الان باز میگه ایمیلم رو چک کن دیدم باز عجله ای تصمیم گرفته! و ایمیل زده به استادش که می خواد دیگه سر کلاسش نره. داره خودش رو پیش استادش تابلو می کنه . رفتاراش منطقی نیست. یه دونه دیگه پیام زده استادش رو تهدید کرده!!! بعد دوباره رفته حضوری عذر خواهی کرده.  واقعا نمی دونم چکار کنم؟

    در پاسخ مبینای عزیز: سوالهای اولتون رو در بین نوشته هام الان توضیح دادم. اما در مورد مدت اشنایی شون فکر کنم دو یا سه ترمه. ایشون استاد فیزیک هستند. و جواب ایمیلهاشون رو هم که می خونم بنده خدا خیلی مؤدب و محترمانه پاسخشون رو میدن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    lale آواتار ها
    سلام..
    این که یه خانوم بدون اطمینان ازاحساسات طرف مقابلش بهش علاقه مند بشه صحیح نیست...میدونین چرا؟چون یه مثال...شاید استاد ایشون متاهلند؟!دوستتون نباید اجازه میدادن یه علاقه بی سرانجام وارد قلبش بشه...
    اینکه ازطرف دختر به پسر پیشنهاد بشه امریه که شدنیه...اما...اثرات خو دشو تو زندگی آیندشون میذاره...مطمینا صورت خوشی نخواهد داشت...
    استاد و دوستتون همشهری اند میشه بپرسم ازکدوم شهر؟اینو برا این میپرسم که بدونم فرهنگشون اصلا به هم میخوره؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'lale' pid='28691' dateline='1381679634'
    سلام..
    این که یه خانوم بدون اطمینان ازاحساسات طرف مقابلش بهش علاقه مند بشه صحیح نیست...میدونین چرا؟چون یه مثال...شاید استاد ایشون متاهلند؟!دوستتون نباید اجازه میدادن یه علاقه بی سرانجام وارد قلبش بشه...
    اینکه ازطرف دختر به پسر پیشنهاد بشه امریه که شدنیه...اما...اثرات خو دشو تو زندگی آیندشون میذاره...مطمینا صورت خوشی نخواهد داشت...
    استاد و دوستتون همشهری اند میشه بپرسم ازکدوم شهر؟اینو برا این میپرسم که بدونم فرهنگشون اصلا به هم میخوره؟
     

     
    سلام .

    استادشون مجردند.
    خودش همه این ها رو می دونه و از همین ناراحته و گرنه دنبال این نبود که دیگه اصلا سر کلاس این استاد نره. و واقعا براش مهمه که چرا باید به یک نامحرم چنین حسی داشته باشه.
     هر دو در یک شهر زندگی می کنند.اما اینکه اصلیتشون کجاییه من اطلاع ندارم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    حسنی عزیز
    با توجه به گفته های شما این خانم هیجانی هستند از افراد هیجانی هم دوری کنید .
    من نمیگویم به این خانم کمک نکنید ولی زندگی خودتون مهمتر از ایشان هست .
    حتما همین امروز بهشون وضع زندگیتون توضیح بدهید بگویید همسرتون ناراحت میشوند از این اس ام اس بازیها لطف کن به من پیام ندهید . دوم اینکه ایشون را به این سایت تشویق کنید تا بیایند مشکلاتشان را بیان کنند .
    تنها کمکی که شما میتوانید برای ایشون میتوانید انجام دهید این است که خواستگاری در شان این خانم معرفی کنید .
    اگر واقعا از این دوستی و رابطه ناراحت هستید کم کم فاصلتون زیاد کنید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام
    خانم اسماعیل زاده عزیز، ازتون ممنونم که پیگیر این مسئله هستین.

    حرفاتون رو قبول دارم.
    امروز باز هم علیرغم اینکه بارها بهشون یادآوری کردم هر موقع جواب پیامتون رو ندادم با من تماس نگیرین، همین طور پشت سر هم پیام و تماس که ایمیلم رو چک کنید و فلان .

    دیگه زدم به سیم آخر و تعارف رو کنار گذاشتم و براشون نوشتم "خواهشا دیگه نه به من پیام بزنید و نه تماس! شما ک خودتون هر کاری می خواید انجام میدین. پس چه نیازی به من هست! اینطور براتون بهتره و باعث میشه بیشتر به رفتارها و تصمیماتون فکر کنید و بررسی کنید."

    از این طرف عذاب وجدان گرفتم. اگه به این تاپیکم که قبلا ایجاد کردم نگاه کنین متوجه مشکلم میشید :

    کنترل و مدیریت احساس

    من هیچ وقت نمی تونم اینقدر صریح خواهش کسی رو رد کنم الان بر خلاف دلم حرکت کردم. از طرفی واقعا همه تمرکزم رو به هم ریخته . کلی مشغله کاری و فکری دارم . ایشون هم اصلا ملاحظه نمی کنند. دلم نمیخواد تنهاشون بذارم و دلش رو بشکنم اما ای کاش خودش کمی همراهی می کرد. الان دائم پیام میزنه و خواهش که تنهاش نذارم و من فعلا دارم مقاومت می کنم.

    برام نوشته :
    " داشتم خودمو پیش استادم تابلو می کردم و رفتارهای غیرارادی داشتم.
    از ترس آبروم و اینکه کار خطایی نکنم قید کلاس رفتن رو زدم."
    ویرایش توسط Masoomi : 2015_03_16 در ساعت 15:42 دلیل: حذف آدرسهای اشتباه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    دوست عزیز
    کاری که شما کردید درست هست
    پس عذاب وجدان نگیرید به این خانم  بگویید اگر واقعا میخواهید روابط خوبی باهام داشته باشیم باید یک سری از موارد رعایت شود
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •