تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل خیلی بد من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rahimgms
آخرین ارسال:شکلات
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مشکل خیلی بد من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام عرض ادب خدمت شما

    مشکلی دارم میخواستم باشم درمیان بزارم  پسری 30 ساله هستم بعد فوت پدرم
    زندگیم نابود شده  یه سری اخلاقای بد پیدا کردم مثلا همیشه از صبح تا شب
    توی  اوطاقم حبث کردم خودمو از تاریکی خوشم میاد از نور چراغ متنفرم از
    دختر یا زن خیلی بدم میاد (خجالت میکشم تو روشون نگاه کنم ) به حدی بدم میاد که حتی  تو روشونم نگاه
    نمیکنم حتی فامیل باشه اون دختر ادم ساکت کم حرفی هستم  از شلوغی  مهمونی
    عروسی بدم میاد دوست دارم همیشه تو سکوت باشم  دوست دارم ازدواج کنم اما
    این بیماری اجازه چنین کاری رو به من نمیده   سه تا دادش دارم من فرزند
    دوم خانوادم هستم  تمام دادش کوچیکهام ازدواج کردن  هیچ امیدی برای زندگی
    ندارم  همیشه  در حال فکر کردن هستم نصبت به همه بد بین هستم فکر میکنم همه دارن سرمو کلاه میزارن چندین جا سر کار رفتم اما بخاطر بی  حوصلگی و بی اعصابی  و بحث بیرون اومدم   خودمم خسته شدم از این زندگی
    تکراری

    منتظر جواب شما  هستم  فعلا امیدم  جواب شماست
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    چند ساله پدرتون فوت شدن؟
    ارتباطتون با خانواده و مادرتون چطوره؟
    اینطور که پیداست ارتباطتون با پدرتون خیلی خوب بوده؟
    دلیل فوت پدرتون چی بود؟
    تحصیلاتتون چیست؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدید
    ایاتوی خوابیدنتون هم دچار مشکل هستید؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    شما به پدرتون علاقه و وابستگی داشتین. طبعا بعد از فوت ایشون یکسری تغییرات در زندگی تون ایجاد شد و همچنین تکیه گاه مهمی رو از دست دادین.
    زندگی پیوسته در حال تغییره و هیچ چیز الزاما سرجای خودش باقی نمی مونه. انسان ها قدرت فوق العاده بالایی در منطبق کردن خودشون با تغییرات دارن. این فرایند بطور خودبخود اتفاق می افته ولی در مورد شما ظاهرا هنوز قدرت تطابق با شرایط جدید رو ندارین.
    البته مشخص نکردین چه مدت از فوت پدرتون میگذره و اینکه چرا از جنس زن خوش تون نمیاد و یا ازشون خجالت میکشین. ایا این حالت خجالت و عدم نگاه کردن، قبلا هم در شما وجود داشته یا خیر؟
    اینکه از نور بدتون میاد، یه مساله خاص هست که فکر کنم لازمه توسط روانپزشک حضورا بررسی بشه ولی اینکه از موزیک و جشن و بزن بکوب خوشتون نمیاد، اگه هنوز زمان زیادی از فوت پدرتون نمیگذره، کاملا این نفرت شما طبیعیه و اصلا نگران نباشین.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='28462' dateline='1381579214'
    سلام
    چند ساله پدرتون فوت شدن؟
    ارتباطتون با خانواده و مادرتون چطوره؟
    اینطور که پیداست ارتباطتون با پدرتون خیلی خوب بوده؟
    دلیل فوت پدرتون چی بود؟
    تحصیلاتتون چیست؟
     

     

    سلام  پدم یک سالو یم فوت شده  پدرم کارمنده ادره کشاورزی بود  تو همون ادره فوت شد  ارتباطم با مادرم خوبه اما  من باهاش رو راست نیستم چون فکر میکنم داره سرمو کلاه میزاره  راستش پدرم برام یه خونه درست کرده بود همه جا هم گفته بود این خونه ماله رحیم هست  اما بعد فوت پدرم  چندین بار شنیدم که مادر گفته اون خونه ماله دادش کوچیکته  خیلی  ناراحت شدم چندبار هم باهاش دعوا کردم  با خانواده  ارتباطی بدی ندارم  اما به همشون بدبینم  از حرفها و شندیه ها  کی  میشنوم  فکر مینکم که داران سرمو کلاه میزاران   راستش  دو مار هم  خواستم خودمو بکشم  اما  بیخیال شدم 

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='28468' dateline='1381580318'
    سلام به همیاری خوش اومدید
    ایاتوی خوابیدنتون هم دچار مشکل هستید؟
     

     


    بله دوست عزیز  خیلی راحت با کوچیکترین صدا از خواب بلند میشم انگار که اصلا خواب نبودم اگه یه روز منو چهار صبح از خواب بلند کنی فرداش سر ساعت چهار خودم به خودی خود بیدار میشم خیلی بده  شبا ساعت 11 میخوابم و صبح  ساعت  پنچ بیدارم این  هم خیلی ازارم میده
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='28484' dateline='1381584035'
    سلام
    شما به پدرتون علاقه و وابستگی داشتین. طبعا بعد از فوت ایشون یکسری تغییرات در زندگی تون ایجاد شد و همچنین تکیه گاه مهمی رو از دست دادین.
    زندگی پیوسته در حال تغییره و هیچ چیز الزاما سرجای خودش باقی نمی مونه. انسان ها قدرت فوق العاده بالایی در منطبق کردن خودشون با تغییرات دارن. این فرایند بطور خودبخود اتفاق می افته ولی در مورد شما ظاهرا هنوز قدرت تطابق با شرایط جدید رو ندارین.
    البته مشخص نکردین چه مدت از فوت پدرتون میگذره و اینکه چرا از جنس زن خوش تون نمیاد و یا ازشون خجالت میکشین. ایا این حالت خجالت و عدم نگاه کردن، قبلا هم در شما وجود داشته یا خیر؟
    اینکه از نور بدتون میاد، یه مساله خاص هست که فکر کنم لازمه توسط روانپزشک حضورا بررسی بشه ولی اینکه از موزیک و جشن و بزن بکوب خوشتون نمیاد، اگه هنوز زمان زیادی از فوت پدرتون نمیگذره، کاملا این نفرت شما طبیعیه و اصلا نگران نباشین.

     


    یکی از چیزای که فکر میکنم  ایجاد اختلاف با خانوادم شده  اینه که همیشه فکر میکنم اونا پدرمو کشتن پدرم  چربی خون داشت اما سالم بود  روز سیزده بدر با خانواده رفت بیرون من  خونه موندم چون هیچ سالی نمیرفتم بیرون برام بد بیاری میاره  غروبش وقتی برگشتن خونه  دیدم پدر سالمم مریض شده اه ناله میکنم میگفت  ای شکمم با خوردنه یه چای نبات حاش خوب شد شب دیدم داره حیاط رو تی میزنه  اما  صبح فهمیدم که در محل کار از دنیاه رفته  راستش من فکر میکنم که روزه سیزده بدر بهش کباب دادن که براش سم  بود بهش قلیون دادن که براش سم بود  همه میگن پیمانش پر شده بود اما من قبول ندارم  پدرم رو اینا کشتن  100%  حالت خجالت بله وجود داشته اما الان دیگه بدتر شده خیلی قیافه میگیرم وقتی دختری رو میبینم  اخم زیاد از کنارش رد میشم  خیلی بده  خیلی زیاد در مورد میوزیک شادی هم باید بگم خودم عاشق موزیک هستم موزیک گوش میدم  اما نه هر موزیکی  بیشتر عاشقانه غم گوش میدم 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'rahimgms' pid='28498' dateline='1381591771'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='28484' dateline='1381584035'
    سلام
    شما به پدرتون علاقه و وابستگی داشتین. طبعا بعد از فوت ایشون یکسری تغییرات در زندگی تون ایجاد شد و همچنین تکیه گاه مهمی رو از دست دادین.
    زندگی پیوسته در حال تغییره و هیچ چیز الزاما سرجای خودش باقی نمی مونه. انسان ها قدرت فوق العاده بالایی در منطبق کردن خودشون با تغییرات دارن. این فرایند بطور خودبخود اتفاق می افته ولی در مورد شما ظاهرا هنوز قدرت تطابق با شرایط جدید رو ندارین.
    البته مشخص نکردین چه مدت از فوت پدرتون میگذره و اینکه چرا از جنس زن خوش تون نمیاد و یا ازشون خجالت میکشین. ایا این حالت خجالت و عدم نگاه کردن، قبلا هم در شما وجود داشته یا خیر؟
    اینکه از نور بدتون میاد، یه مساله خاص هست که فکر کنم لازمه توسط روانپزشک حضورا بررسی بشه ولی اینکه از موزیک و جشن و بزن بکوب خوشتون نمیاد، اگه هنوز زمان زیادی از فوت پدرتون نمیگذره، کاملا این نفرت شما طبیعیه و اصلا نگران نباشین.


     


    یکی از چیزای که فکر میکنم  ایجاد اختلاف با خانوادم شده  اینه که همیشه فکر میکنم اونا پدرمو کشتن پدرم  چربی خون داشت اما سالم بود  روز سیزده بدر با خانواده رفت بیرون من  خونه موندم چون هیچ سالی نمیرفتم بیرون برام بد بیاری میاره  غروبش وقتی برگشتن خونه  دیدم پدر سالمم مریض شده اه ناله میکنم میگفت  ای شکمم با خوردنه یه چای نبات حاش خوب شد شب دیدم داره حیاط رو تی میزنه  اما  صبح فهمیدم که در محل کار از دنیاه رفته  راستش من فکر میکنم که روزه سیزده بدر بهش کباب دادن که براش سم  بود بهش قلیون دادن که براش سم بود  همه میگن پیمانش پر شده بود اما من قبول ندارم  پدرم رو اینا کشتن  100%  حالت خجالت بله وجود داشته اما الان دیگه بدتر شده خیلی قیافه میگیرم وقتی دختری رو میبینم  اخم زیاد از کنارش رد میشم  خیلی بده  خیلی زیاد در مورد میوزیک شادی هم باید بگم خودم عاشق موزیک هستم موزیک گوش میدم  اما نه هر موزیکی  بیشتر عاشقانه غم گوش میدم 

     
    خیلی متاسفم. امیدوارم روح ایشون قرین آرامش و نور باشه.
    ببینین این گمانه ها و اتهام زنی ها متاسفانه یک مقدار معمول و رایج هست و بیشتر مواقع وقتی فردی فوت میشه اطرافیان بخاطر فشارهای روحی و نیاز به تخلیه این فشار، یکدیگر رو در وقوع حادثه متهم میکنن. البته این اتهام زنی ها شدت و ضعف داره ولی میشه گفت عمومیت داره و هرچی فرد فوت شده جوانتر و یا مثلا خردسال باشه، میزان اتهام زنی بستگان به یکدیگر، نمود و شدت بیشتری پیدا میکنه.
    تا یه جایی این قضیه رو شاید بشه گفت طبیعیه و بالاخره استرس روانی ناشی از مرگ عزیزان، ادم ها رو گاهی وقتها به رفتارهای غیرمنطقی وادار میکنه ولی از جایی به بعد لازمه که جلوی این رفتارها رو بگیریم. چون ادامه این نگرش ها، موجب میشه که فشار بر خودمون و سایرین بیشتر بشه و فضای صمیمی از بین بره و کینه و خشم، بر مصیبت اضافه بشه( این یعنی افزودن مشکل دوم به مشکل اول).
    در مورد پدر محترم شما خیلی بهتر بود از جانب اطرافیان شون، بیشتر مراعات سلامتی ایشون میشد. ولی اینو به عنوان کسی که اطلاعات پزشکی بالایی داره بهتون عرض میکنم. چربی خون، فشار خون، قند خون(دیابت) و........ بیماریهای مزمنی هستن که طی سالها به فرد ضربه وارد میکنن و در واقع حالتی مرموز و خاموش دارن که پایه های سلامت بدن رو تخریب میکنن. اگه میبینیم فردی بخاطر یکی از این بیماری ها، فوت میکنه این اتفاق هرگز طی یک روز و مثلا با یک مورد ناپرهیزی پیش نیومده بلکه سالها سیستم قلبی عروقی این شخص، تحت تاثیر این بیماری قرار داشته و بالاخره یک روز و طی یک اتفاق، این شخص از دنیا میره. اگه اون مورد ناپرهیزی خاص نبود، شاید نهایتا این شخص یک هفته و یا یک ماه بعد میتونست زندگی کنه.
    بیماری هایی مثل کلسترول بالا و یا دیابت و فشار خون، لازمه که در ابتدای ابتلا بررسی و علت یابی و درمان بشن. البته درمان قطعی براشون وجود نداره ولی این خیلی مهم هست که در بدو امر شناسایی شده و تحت نظر متخصص( یا فوق تخصص) بطور دائم قرار داشته و حداقل ماهی یکبار مراجعه حضوری داشته باشن و حداقل سه ماه یکبار چک آپ خون انجام بدن و حتی در منزل دستگاه های فشار سنج و گلوکومتر و غیره وجود داشته باشن و..........
    در مورد سوانح و حوادث جاده ای شاید اگه منم جای شما بودم بالاخره یک نفر رو متهم میکردم ولی در مورد بیماری های مزمن، گذر سال ها و عدم مراقبت صحیح و بهینه ای که نیاز به دقت و تداوم داره، موجب چنین حادثه تلخی شده. خانواده شما هیچ گونه تقصیری ندارن و به اندازه خود شما از این فاجعه بزرگ، ضربه خوردن.
    امیدوارم زمان بهتون کمک کنه هم به شما و هم خانواده تون ولی لازمه که شما هم یک مقدار به خودتون کمک کنین تا شرایط تون رو تغییر بدین و به فاز عادی برگردین.
    در مورد اهنگ ها منظورم اهنگ های شاد بود( موزیک رایج در عروسی ها) که خب چون شما مراحل سوگواری رو میگذرونین حق دارین الان از اهنگ های شاد بدتون بیاد.
    اهنگ های غمگین رو چون به فازتون میخوره دوست دارین ولی زیاد گوش دادن اونا اثرات تخریب کننده ای دارن و بهتره سعی کنین اروم اروم اونا رو کنار بزارین.
    موزیک هایی که من بهتون پیشنهاد میدم و خیلی با روحیه الان شما سازگار هستن و شما رو اروم میکنن و با شنیدن شون وارد فاز خاصی میشین، اهنگ های لورینا مک کنیت هستن خصوصا البوم "د ویزیت" و "د مسک اند میرر". اگه خواستید امتحان کنید و خواهید دید فضای ذهن تون به شکل مثبت و موثری تغییر خواهد کرد.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام دوست گرامی
    مواردی که میگویم لطفا پاسخ دهید
    دچار کسالت و دلمردگی میشوید گهگاهی ؟ انگیزه برای هیچکاری را ندارید ؟ ارامش روحی دارید ؟ همیشه نگران هستید ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    elnaz.t آواتار ها
    ممکنه مشکل شمابخاطرکم شدن هورمون ملاتونین یاهمون هورمون خواب باشه که باعث اختلال درخوابتون شده
    این هورمون ازاغازتاریکی ترشحش زیادمیشه ونیمه های شب کمترمیشه اگرمیتونیدبه یک پزشک مراجعه کنیدتا ازمایش ملاتونین روبراتون بنویسن وانجام بدینبعضی وقتاهم کمبودویتامینDباعث اختلال درخواب میشه حتما یه ازمایش انجام بدیدضررنداره
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •