تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اثبات وحی بودن قرآن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:Ali Haddadi
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اثبات وحی بودن قرآن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 11 - آیا شخصی با سابقه امی بودن و شبانی می توانست معارف علوم بشری که فراتر از افق و اندیشه های انسان عصر خود بود و تا آن زمان در هیچ جای دنیا شنیده نشده بود ، بیان کند؟

    همانطور که دیدیم پیامبر امی بود ،کاهن هم نبود . کلا کائنان نمی توانند از علوم قطعی و قوانین علوم بشری خبری ارائه دهند . قرآن هم از طرف پیامبر می گوید که من درباره غیب ،غیر از آنچه که به من وحی می شود اطلاعی ندارم وگرنه به نفع و خیر خودم از آن استفاده می کردم و هیچگاه ضرر و زیان نمی کردم:
    قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿188﴾اعراف

    بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم و اگر غيب مى‏دانستم قطعا خير بيشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى‏رسيد من جز بيم‏دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مى‏آورند نيستم.

    این سخن متینی است چون در طی دوران بعثت بخصوص در 13 سال در مکه (قبل از هجرت) سختی های فراوان به پیامبر و یارانش وارد شد و اگر ایشان غیب گوی صرف بود حداقل از آن به نفع خود در طی این 13 سال استفاده می کرد.

    پس اگر کلامی در قرآن دیدیم که دورتر از افق زمان خود سخن می گوید که تا آنموقع هیچ قطعیتی در مورد آن دیده نشده می توان گفت که نمی توانسته از خود پیامبر باشد.

    خلاصه وار می توان به چند نمونه از اصول علمی قرآن که در آن عصر مطرح شده و فراتر از اندیشه های انسان بود اشاره نمود:

    1-زمین حرکت می کند و ثابت نیست:

    هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا .... ﴿15﴾ملک

    زمین همچون شتر رامی است که آهسته و هموار حرکت می کند و سوار خود را آزار نمی دهد.

    اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾رعد

    خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد.

    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿29﴾ لقمان

    آيا نديده‏اى كه خدا شب را در روز درمى‏آورد و روز را [نيز] در شب درمى‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا وقت معلومى روانند و [نيز] خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است

    يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ﴿13﴾فاطر

    شب را به روز درمى‏آورد و روز را به شب درمى‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا هنگامى معين روانند اين است‏خدا پروردگار شما فرمانروايى از آن اوست و كسانى را كه بجز او مى‏خوانيد مالك پوست هسته خرمايى [هم] نيستند

    خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ ﴿5﴾زمر

    آسمانها و زمين را به حق آفريد شب را به روز درمى‏پيچد و روز را به شب درمى‏پيچد و آفتاب و ماه را تسخير كرد هر كدام تا مدتى معين روانند آگاه باش كه او همان شكست‏ناپذير آمرزنده است

    2- حرکت سیارات در فضا و حرکت خورشید:

    الف) اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾رعد

    خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد

    ب)... وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى...(29)لقمان و(13)فاطر و(5)زمر

    ج) والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم/یس

    اثبات شده که خورشید با سرعت 20000متر بر ثانیه در حال حرکت است

    د) وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴿39﴾یس - و براى ماه منزلهايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد

    ه) لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿40﴾ یس

    نه خورشید را سزد که برماه پیشی گیرد ونه شب پیش از روز است و هر یک در فلکی شناورند

    امروزه : حرکت انتقالی خورشید 14 میل بر ثانیه

    حرکت انتقالی ماه 20 میل بر ثانیه

    خورشید هر 25 روز و 5 ساعت ، یکبار به دور خود می گردد و این مدت برای ماه 27 روز و 7 ساعت است.

    3- زمین کروی است:

    الف) وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ ﴿137﴾اعراف

    توضیح: جمع مشرق ومغرب یعنی چند مغرب وچند مشرق(کثرت مغرب و مشرق) که همان کرویت زمین است.

    ب) رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ ﴿5﴾صافات

    پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است و پروردگار خاورها

    ج) فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ ﴿40﴾معارج

    [هرگز] به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مى‏كنم كه ما تواناييم

    د) رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ﴿17﴾الرحمن

    پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر

    4- حرکت صفحات زمین :

    وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿88﴾نمل
    و كوهها را مى‏بينى [و] مى‏پندارى كه آنها بى‏حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند [اين] صنع خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است در حقيقت او به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است

    5- بیان عظمت ستاره شعراء:

    انه هو رب الشعری

    ستاره ای است که صد برابر بزرگتر از خورشید است و از آن در قرآن به عظمت یاد می شود ، در صورتیکه آنموقع وسیله رصد نبود که مقایسه گردد.

    6- بیان تسخیر فضاء:

    يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿33﴾الرحمن
    اى گروه جنيان و انسيان اگر مى‏توانيد از كرانه‏هاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد پس رخنه كنيد [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمى‏كنيد

    وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ ﴿14﴾لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ ﴿15﴾حجر
    و اگر درى از آسمان بر آنان مى‏گشوديم كه همواره از آن بالا مى‏رفتند (14) قطعا مى‏گفتند در حقيقت ما چشم‏بندى شده‏ايم بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده‏ايم (15)


    7- جهان و تمام سیارات از گازهای متراکم ایجاد شدند:

    ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾فصلت
    سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمان‏پذير آمديم

    8- همه موجودات از آب خلق شده اند:

    الف) ... وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾انبیاء
    ... و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند
    ب) وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء ...(45)نور

    9- نیروی جاذبه زمین:

    أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا ﴿25﴾مرسلات مگر زمين را بصورت پرنده ای سریع نیافریدیم
    أَحْيَاء وَأَمْوَاتًا ﴿26﴾مرسلات که در حین پرواز مردگان و زندگان را در خود نگه می دارد

    توضیح: کفات مصدر است ، هرگاه مصدر بصورت اسم فاعل بکار رود مبالغه را می رساند ، یعنی ایا زمین را بصورت پرواز (پرنده ای سریع السیر) نیافریده ایم که در عین حال که با سرعت پرواز می کند کل مردگان و زندگان را در خود نگه می دارد ، این حرکت سریع عامل جاذبه است که باعث می شود موجودات و جمادات و... روی زمین باقی بمانند.

    قابل توجه که نظریه جاذبه زمین در قرن 18 توسط نیوتن کشف شد و در قرن 20 توسط انشتین تکمیل گردید ،حال که این موضوع در 14 قرن پیش در قران طرح شده بود.

    10- نقصان اکسیژن قابل تنفس در ارتفاعات بالا:

    ... وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿125﴾انعام

    ...(خداوند) هر که را اراده به گمراهیش کند سینه او را بسیار تنگ کند آنچنان که گویی در آسمان بالا می رود

    11- زنبورعسل و فواید عسل:

    وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿68﴾ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿69﴾نحل

    و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن (68) سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است(69)

    12- بیان منشاء شیر چهارپایان:

    وَإِنَّ لَكُمْ فِي الأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَآئِغًا لِلشَّارِبِينَ ﴿66﴾نحل
    و در دامها قطعا براى شما عبرتى است از آنچه در [لابلاى] شكم آنهاست از ميان سرگين و خون شيرى ناب به شما مى‏نوشانيم كه براى نوشندگان گواراست

    13- قانون زوجیت:

    الف)... وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ...(3)رعد
    و از درختان هر گونه میوه پدید آورد و در زمین همه چیز را جفت بیافرید
    ب) سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿36﴾ یس
    پاك [خدايى] كه از آنچه زمين مى‏روياند و [نيز] از خودشان و از آنچه نمى‏دانند همه را نر و ماده گردانيده است
    ج) أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ﴿7﴾ شعراء
    مگر در زمين ننگريسته‏اند كه چه قدر در آن از هر گونه جفتهاى زيبا رويانيده‏ايم

    14- بادها ، عامل تلقیح گیاهان:

    وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ ﴿22﴾حجر
    و بادها را بارداركننده فرستاديم و از آسمان آبى نازل كرديم پس شما را بدان سيراب نموديم و شما خزانه‏دار آن نيستيد

    توضیح: همانطور که می دانیم بادها عامل مهم پراکنده گرداندن گرده گلها و رساندن آنها روی مادگی گلهای درختان تک پایه هستند و لقاح را تسریع می کنند.

    15- مراحل بدنیا آمدن انسان (از نطفه تا طفل) :

    الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ ﴿7﴾ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ ﴿8﴾ انفطار
    همان كس كه تو را آفريد و [اندام] تو را درست كرد و [آنگاه] تو را سامان بخشيد (7) و به هر صورتى كه خواست تو را تركيب كرد (8)
    الف) أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى ﴿37﴾قیامت آيا او نطفه‏اى از منى كه در رحم ريخته مى‏شود نبود
    ب) خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ ... ﴿4﴾نحل انسان را از نطفه‏اى آفريده است ..
    ج) ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ﴿38﴾قیامت سپس بصورت خون‏بسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت
    د) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ﴿13﴾مومنون سپس او را [به صورت] نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم
    ه) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ..(14)مومنون آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم
    و) ..فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً...(14)مومنون پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم
    ز).. فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا ..(14)مومنون و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم
    ح)..فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا...(14)مومنون بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم
    ط).. ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ..﴿14﴾مومنون آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم
    در آن عصر جاهلیت که خبری از علم جنین شناسی نبود ایا بیان این مراحل بسیار دور از ذهن نبود؟!!

    16- بیان مرکب بودن نور سفید (نور خورشید) :

    هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا

    او کسی است که قرار داد برای خورشید نورهایی و..

    توضیح : آنچه می بینیم یک نور است ولی قرآن خبر از نورهای مختلف از خورشید داده است.

    17- کوهها ارام کننده زمینند :

    أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا ﴿6﴾ نباء آيا زمين را گهواره‏اى نگردانيديم

    وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿7﴾نباء و كوهها را [چون] ميخهايى [نگذاشتيم]

    در علوم زمین شناسی اثبات شده که کوهها دارای ریشههای در زمینند، انگار مثل میخ هایی که مقداری از آن بیرون و مقداری بیشتر داخل خاکند و همچون میخ ها که چوب را چوب ثابت می کند ، کوهها نیز با این خاصیت خاص خود از حرکتهای زیاد و فراوان پوسته زمین جلوگیری می کنند.

    18- حرکت سیارات در مداری مشخص :

    لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿40﴾یس
    نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند.

    19- قانون توازن :

    وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ ﴿19﴾حجر
    و زمين را گسترانيديم و در آن كوههاى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده‏اى در آن رويانيديم

    20- بسط پیدا کردن جهان :

    وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ﴿47﴾زاریات
    و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم و بى‏گمان ما [آسمان]گستريم

    21- آب ، منشاء حیات :
    ...وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾انبیاء
    الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى ﴿53﴾طه
    همان كسى كه زمين را برايتان گهواره‏اى ساخت و براى شما در آن راهها ترسيم كرد و از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن رستنيهاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم

    وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿45﴾نور

    و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت‏خدا بر هر چيزى تواناست
    اینها نمونه هایی بود که بعدها عقل بشر در طی زمانهای مختلف منتهی با فاصله زمانی 1000 سال بعد به آن رسید و کشف نمود ،حال آیا می توان پذیرفت که چنین مسائلی از مغز یک فرد امی تراوش کرده باشد .

    حتی اگر این شخصیت نابغه هم بوده باشد ، آیا می توانست علومی که در قرنهای 19 و20 میلادی کشف شدند ، اصول علمی آنها را بیان نماید.

    آیا می توان پذیرفت که چنین اشاراتی از مغز یک «امی» تراوش کرده باشد ؟

    آیا این علوم آنموقع موجود بود که پیامبر از مثلا راهبی آنرا آموخته باشد ؟

    دقت شود اینها تخیل و پیشگویی نبودند ، بلکه اصول علمی بودند که هزار و چهارصد و اندی سال پیش توسط قرآن مطرح شد.

    گرچه از قرآن که کتاب انسان ساز است انتظار بیان اصول علمی را نداریم ولی جهت اثبات حقایق قرآن ناگزیر به بیان بعضی از آنها شدیم .

    علاوه بر همه اینها قرآن دستور اکید به تعقل در این علوم داده که هم یادآوری نعمت ها باشد وهم استفاده از علوم برای شناخت بیشتر خالق آنها و رسیدن به توحید و یگانگی خداوند باشد ،در این راه حتی جهت عبرت گرفتن دستور به سفر کردن می دهد و بیان می دارد که:

    ان لیس الانسان الا ماسعی

    بهره ای برای انسان نیست مگر به اندازه که خود از طریق سعی و مجاهدت تحقیق نموده وبدست آورده.

    این برهان را با نظر یکی از استاد دانشگاه فرانسه(پروفسور بوکای) ختم می کنیم ، ایشان می گویند:

    «.. به همین جهت کاملا بحق است که نه تنها قرآن را باید بعنوان یک وحی تلقی کرد ، بلکه به علت تضمن اصالتی که عرضه می دارد و وجود مطالب علمی که با بررسی در عصر ما از آنها شده ، آدمی را به مبارزه به این نظر که قرآن تقریری بشری باشد،فرا می خواند و این به وحی قرآن مقام کاملا جدائی می دهد.» تورات ، انجیل ، قرآن وعلم -دکتر بوکای /ص338


    مدارک این برهان:

    قران کریم
    زنده وجاوید و اعجاز جاودان-مهندس سادات
    تورات وانجیل وقران وعلم – دکتر بوکای
    اعجاز قران و بلاغت محمد- رافعی
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 12- اگر قرآن سخن پیامبر بود ، باید در متن آن از خود و معلمان خود به وفور یاد می کرد

    البته این برهان ،بحثی روانشناسانه است که هر مولف کتاب به طور طبیعی با آن دست بگریبان است .

    معمولا یک مولف در مورد اثر خود صحبت می کند، اساتید خود را مد نظر قرار می دهد و اگر قرآن از سخنان پیامبر بود حداقل از افرادی خاصی به ایشان تعالیم عالی فوق را داده بود باید به وفور صحبت می کرد یا حداقل اشاراتی به آنها می شد .

    همینطور اگر قرآن از سخنان پیامبر بود باید از خودش تعاریف فراوان در قران می یافتیم یا حداقل اسمش بایستی بیشتر مطرح می شد ، در صورتی که اسم انبیاء پیشین خیلی بیشتر از اسم خودش آمده است، مثلا حضرت ابراهیم 50 بار حضرت موسی 136 بار.

    در قرآن حتی از عزیزترین عزیزان پیامبر که در راه رسالتش جانشان را از دست دادند و مرگشان پیامبر را متاثر کرد وهمیشه یادشان وی را به گریه می انداخت ،هیچ انعکاسی نیامده ،اینان همچون خدیجه ، ابوطالب،حمزه بودند .که یادی از آنها را در قرآن نمی بینیم .

    اگر قرآن سخن پیامبر بود حداقل از این بزرگان اولیه نهضت ، بسیار یاد می شد ، در صورتی که با همه این بحثها و مسائل قرآن ، پیامبر را عبد خدا معرفی می کند و تنها مقامش رسول خدا بودن است.



    مدرک برهان :

    قرآن پدیده شگفت آور
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 13 - اثبات وحی بودن قرآن از روی صدیق و امین بودن پیامبر

    یکی از دلایلی که مردم عصر پیامبر ،رسالت وی را پذیرفتند سابقه صدق و امین بودن محمد بود،40 سال بود که محمد را می شناختند و هیچ دروغی از وی ندیده بودند او در امین بودن شهره عام وخاص بود،حتی بعد از بعثت او از همین مسئله جهت اثبات نبوت خود استفاده کرد .

    روایت شده است که وقتی آیه ،«وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » (شعرا/214)نازل شده وبه حضرت دستور داده شد ابتدا نزدیکان خود را به دین اسلام دعوت کن در پی این جریان حضرت از خانه بیرون آمد و بالای صفا رفت و ندا در داد که :

    یا صباحاه

    مردم گفتند:این کیست که صدا می زند؟یکی گفت ،این محمد است،پس دور او جمع شدند، و اگر هم کسی نتوانست خودش حاضر شود شخصی را فرستاد تا ببیند آنجناب چه می گوید و قضیه از چه قرار است . ابوالهب و همه قریش نیز آمدند.(این حرکت نشان می دهد که چقدر به شخصیت او از لحاظ صدق ایمان داشتند)

    پیامبر فرمود : به من بگوئید اگر من شما را زنهار دهم که اینک در وادی پشت شهرمکه لشکری در کمین است که بر شما شبیخون بزند ،تصدیقم می کنید؟

    گفتند: بله ، ما در مدتی که تورا تجربه کرده و آزموده ایم غیر از راستی از تو ندیده ایم .

    فرمود: اینک شما را زنهار می دهم که در آینده تان عذابی شدید دارید.(پیش روی خود عذاب شدیدی دارید مگر آنکه به خدای یگانه ایمان بیاورید)

    ابولهب گفت: تبالک(مرگ بر تو) ، آیا به این منظور ما را جمع کردی ؟ ودر این جریان بود که آیه تبت یدی ابی لهب وتب نازل شد.

    پس مردم پیامبر را امین وصدیق یا راستگو می دانستند، این جملات غیر دشمنان معاند بقیه را متاثر کرد تا سخنان او را که وحی بود گوش دهند ، و تفاوت آن را با سخنان خودش که 40 سال بود از او می شنیدند مقایسه کنند .

    یکی از بحث های مهم رجالی ، پذیرش یک مطلب از شخصی ،تواتر در اعلام صداقت و راستگویی و کذاب نبودن آن فرد ناقل سخن است ، و آنچه که یاران پیامبر را کم کم زیاد کرده و فدائی آرمانهای او می کرد، علاوه بر نوع وبیان سخن جدید که با سخن خودش فرق می کرد ، صداقت و صفای باطن خاص خود پیامبر که زبان زد عام وخاص بود ،می باشد. چون مردم وقت سلامت سخن و رفتار و کردار او را بسیار قبول داشتند به طوری که به «امین بودن» شهرت پیدا کرد و این باز دلیل دیگری شد که مردمی که به وی ایمان می اوردند احتمال خیانت در رساندن دقیق وحی را منتفی بدانند.

    مدرک برهان 13:

    ترجمه تفسیر المیزان ج15/ص512
    اسباب النزول واحدی – ذیل سوره مسد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 14 – آیا صفای باطن وصداقت محمد(ص) که در زندگی اش از او سراغ داشتند و نفوذ کلامی که از باطن صادق او حاصل شده بود ، باعث نشد که این کلمات(آیات قرآن) را از خود بگوید و از روی همان صفای باطنی که داشت در دل اعراب نفوذ کند؟

    ایشان اگر صفای باطن هم داشتند – که داشتند – اول بایستی مباحث معرفتی و علمی و توحید ناب را کنار هم ردیف می کردند و بعد از نفوذ کلام خود استفاده می نمودند.

    ولی بحث در قرآن نفوذ کلام محمد(ص) نبود بلکه سخنی جدیدی بود که با سخنان عادی اش کاملا از لحاظ اهنگ و بیان فرق می کرد ، وگرنه در همان ابتدا مردم فصیح و ادب دوست آن زمان متوجه می شدند و از وی پیروی نمی کردند .

    ایشان اگر نابغه بود بایستی می دانست که از سن 40 سالگی که کم کم قدرت بدنی اش نیز رو به زوال می رفت به خاطر ارائه طرز فکر جدیدش (اگر از خودش بود) که ضد قوم و ملت عرب آن موقع بود به شدت مورد هجمه قرار خواهد گرفت ، پس بایستی ملاحظه کاری می کرد ، زیرا عقیده شخصی بود و در واقع پشتوانه ماورایی نداشت. و مسلما آیاتی که ارائه می کرد بایستی مرتب تغییر در موضع او در شرایط مختلف را مشخص می نمود .و مسلما این باعث اختلاف در نظم وسیاق و معانی مربوط به یک موضوع می گردید ، وهمین اختلاف باعث پراکنده شدن مردم از اطراف او می گردید .

    ولی می بینیم که آیات همگون و بدون تغییر موضع در تمام دوران رسالت یک هدف آنهم توحید ناب را ارائه می دهد، که دلیل بر ماورایی بودن و وحیانی بودن آیات می باشد.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان15-اثبات وحی بودن قرآن از روی پیشگویی های قرآن که به واقعیت پیوست

    در وحی محمدی پاره ای پیشگویی های غیبی مربوط به حقایق جهان اظهار می شود که هرگز در قالب محاسبات عقلی و مقیاس های ذهنی و تجربی نمی نشیند . یا به عقل و محاسبه جور نمی آید ویا احتمال عملی شدن آن بعید مینمود. ولی بعضی در همان سالها وبعضی بعدها به وقوع پیوست ،که این امر حقانیت وحی بودن و ماورائی بودن قرآن را اثبات می کند.

    همچنین تبیین یک سلسله سنت های قطعی در روند فلسفه تاریخ و عوامل تمدن و افول جوامع انسانی و پیروزی فرجامین حق بر باطل و ... در تحلیل های فکری هیچ متفکر و جامعه شناس و مورخی که بر پایه متدهای شناخته شده انسانی فرضیه می پرورد بر نمی تابد .

    خبرهای غیبی که در آن زمان کسی از آنها خبر نداشت از جمله جریان سرگذشت انبیاء و اقوام آنها و نتیجه آنچه که بر آنها گذشت. حتی نمونه اتفاقاتی که در آینده نزدیک ودور قرار بود بیافتد.همانطور که خود قران بیان می کند و مردم با عدم اعتراضشان در این خصوص این عدم آگاهی را تائید کردند.

    ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴿44﴾ال عمران

    اين [جمله] از اخبار غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و [گرنه] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب] مى‏افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش مى‏كردند نزدشان نبودى

    تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿49﴾هود
    اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است.

    ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ﴿102﴾یوسف
    اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مى‏كردند نزدشان نبودى

    نمونه های ذیل حاکی از اینگونه پیشگویهایی قرآنی است:

    1-پیروزی روم بعد از شکست ، که چند سال بعد اتفاق افتاد:

    غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿2﴾روم
    فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿3﴾روم
    فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿4﴾روم
    روميان شكست‏خوردند (2) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (3) [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏گردند (4)

    2- پیشگویی در مورد نتیجه جنگ بدر و جواز پیروزی:

    وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ﴿7﴾ انفال
    و [به ياد آوريد] هنگامى را كه خدا يكى از دو دسته [كاروان تجارتى قريش يا سپاه ابوسفيان] را به شما وعده داد كه از آن شما باشد و شما دوست داشتيد كه دسته بى‏سلاح براى شما باشد و[لى] خدا مى‏خواست‏حق [=اسلام] را با كلمات خود ثابت و كافران را ريشه‏كن كند

    3- پیشگویی در سرنوشت دشمنان پیامبر:

    فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿94﴾ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿95﴾ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ﴿96﴾ حجر
    پس آنچه را بدان مامورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب (94) كه ما [شر] ريشخندگران را از تو برطرف خواهيم كرد (95) همانان كه با خدا معبودى ديگر قرار مى‏دهند پس به زودى [حقيقت را] خواهند دانست (96)

    4- پیشگویی در مورد شکست دشمن نیرومند:

    أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُّنتَصِرٌ ﴿44﴾ سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ ﴿45﴾قمر
    (دشمنان)يا مى‏گويند ما همگى انتقام‏گيرنده [و يار و ياور همديگر]يم (پس حتماپیروز می شویم) (44) زودا كه اين جمع در هم شكسته شود(درجنگ بدر) و پشت كنند (45)

    5- پیشگویی در مورد سرنوشت ابولهب:

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿1﴾مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿2﴾سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿3﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿4﴾فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ ﴿5﴾المسد
    بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد (1) دارايى او و آنچه اندوخت‏سودش نكرد (2) بزودى در آتشى پرزبانه درآيد (3) و زنش آن هيمه‏كش [آتش فروز] (4) بر گردنش طنابى از ليف خرماست (5)

    6- پیشگویی که نسل پیامبر باقی خواهد ماند:

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿1﴾فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿2﴾ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿3﴾
    ما تو را [چشمه] كوثر داديم (1) پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن (2) دشمنت‏خود بى‏تبار خواهد بود (3)

    7- پیشگویی در مورد بازگشت پیامبر به مکه وفتح مکه:

    لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿27﴾فتح
    حقا خدا رؤياى پيامبر خود را تحقق بخشيد [كه ديده بود] شما بدون شك به خواست‏خدا در حالى كه سر تراشيده و موى [و ناخن] كوتاه كرده‏ايد با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهيد آمد خدا آنچه را كه نمى‏دانستيد دانست و غير از اين پيروزى نزديكى [براى شما] قرار داد

    8- پیشگویی محفوظ ماندن قرآن برای همیشه :

    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾ حجر

    بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود

    قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ﴿88﴾اسراء

    بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان16– بیان خبرهای غیبی از سرگذشت انبیاء(ع) و امتهای گذشته

    خبرهای غیبی که در آن زمان کسی از آنها خبر نداشت از جمله جریان سرگذشت انبیاء و اقوام آنها و نتیجه آنچه که بر آنها گذشت. همانطور که خود قران بیان می کند و مردم با عدم اعتراضشان در این خصوص این عدم آگاهی را تائید کردند.

    تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿49﴾هود
    اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است.

    همچنین تبیین یک سلسله سنت های قطعی در روند فلسفه تاریخ و عوامل تمدن و افول جوامع انسانی و پیروزی فرجامین حق بر باطل و ... در تحلیل های فکری هیچ متفکر و جامعه شناس و مورخی که بر پایه متدهای شناخته شده انسانی فرضیه می پرورد بر نمی تابد .

    البته خبر انبیاء در کتب آسمانی تورات و انجیل به شکل زننده ای آمده که دور از ساحت مقدس انبیاء و فرستادگان پروردگار است ولی در قرآن همان سرگذشت ها که در کتب آسمانی قبل آمده به شکل کاملا جدید با رعایت و اثبات کامل مقام مقدس انبیاء (ع) آمده است .

    پروردگار سبحان در حین بیان قصص انبیاء جملات نظیر ذیل دارد :

    مثلا بعد از جریان بیان برگزیدگی حضرت مریم (ع) و مسائل آن می فرماید(به رسول خدا(ص)):
    ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴿44﴾ال عمران

    اين [جمله] از اخبار غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و [گرنه] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب] مى‏افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش مى‏كردند نزدشان نبودى

    یا در اواخر بیان داستان حضرت یوسف(ع) جمله ای شبیه جمله قبل بیان می فرماید:

    ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ﴿102﴾ یوسف
    اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مى‏كردند نزدشان نبودى

    این داستانها(که در جای جای قرآن آمده است) با صدق و صحت محض پیش از این برای پیامبرومردم عصر ظهور مجهول بود ، آنچه نزد اهل کتاب است ، تحریف شده و دگرگون شده چهره واقعی انبیاء است .که انشاء الله در برهان مربوطه به نمونه هایی از آن در کتب آسمانی قبل که تحریف شده است در مورد داستان انبیاء خواهیم خواند.
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان17– از روی دلایلی که مشخص می کند که پیامبر از فکر و خواسته های درونی اش قرآن را عرضه نکرده است.

    بطور خلاصه و فهرست وار می توان به موارد زیر در مورد موضوع فوق اشاره کرد:

    1- پیامبر در طی دوران قبل از هجرت ، یعنی 13 سال که در مکه بعد از بعثت مشغول هدایت مردم شد ، همیشه تحت آزار و اذیت بود ، آزارها نسبت به پیامبر و یاران قلیلش به حدی شد که حتی سه سال در شعب ابو طالب در محاصره اقتصادی بودند ، به حدی که جهت قوت روزانه فقط یک خرما بین دو نفر یا بیشتر تقسیم می شد که حتی باعث شد پیامبر ،عزیزترین یارانش همچون خدیجه (همسرش) و ابوطالب(عمویش) را از دست بدهد و در آخر منجر به هجرت به مدینه شد، مدتی را که هم در آنجا ماند،در مکه تمام اموالشان را به تاراج بردند، یاران محمد همه منتظر بودند شاید پیامبر دستور جهاد بدهد ولی چنین نشد ،چون او منتظر رسیدن دستور خداوند بود و بعد از مدتی دستور جهاد از طرف خدا صادر شد ، اگر بگوییم این از سیاست او بوده و خودش چنین کرده و چون موقعیت را از لحاظات مختلف بررسی کرده و سپس از پیش خود دستور جهاد داده ، تاریخ این را نمی گوید زیرا بعد از اعلام جهاد ، در جنگ بدر لشکر اسلام 313 نفر بودند ، ولی لشکر کفر هزاران نفر ، عقل حکم می کرد که پیامبر خود یاران کم خود را با دست خود به قتلگاه نکشاند، پس مشخص می شود دستور از جایی دیگر بوده که حتی با وجود عده قلیل و بطور باور نکردنی که حتی کفار پیروزی حتمی را برای خود پیش بینی کرده بودند و یقین داشتند که در این جنگ از دست محمد راحت می شود ،لشکر اسلام پیروز شد.

    اینکه بعد از 13سال جنگ کرد یعنی منتظر دستو ر خدا بود این دلیل بر این است که پیامبر جز انچه خدا فرموده عمل نمی کند و تاریخ هم شهادت می دهد که حتی از او وقتی سئوالی می شد صبر میکرده تا دستور الهی برسد و از خودش چیزی نمی گفت.

    2-خود قرآن نیز تحکمی شدید در این باره دارد:

    وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ ﴿44﴾ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ﴿45﴾ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ ﴿46﴾الحاقه
    و اگر [او] پاره‏اى گفته‏ها بر ما بسته بود (44) دست راستش را سخت مى‏گرفتيم (45) سپس رگ قلبش را پاره مى‏كرديم (46)

    3- در ترجمه تفسیر المیزان ج7 /ص152 یک ترجمه تفسیری برای آیه 50 سوره انعام آورده است که در راستای همین برهان قابل طرح است:

    قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ ﴿50﴾

    بگو به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام جز آنچه را كه به سوى من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم بگو آيا نابينا و بينا يكسان است آيا تفكر نمى‏كنيد

    مگر من گفته ام که کلیه خزینه های الوهیت را در دست دارم ، که انتظار دارید نهرهایی برای شما جاری کنم و یا بهشتی و یا خانه ای از طلا برایتان بیافرینم ؟

    مگر ادعا کرده ام که غیب را می دانم تا چیزی که پس پرده های غیب نهان است مانند زمان روز رستاخیز را خبر کنم ؟

    یا مگر ادعا کرده ام که فرشته ام که اینطور سرزنشم می کنید و غذا خوردن و آمدو شد کردن مرا در بازار به منظور کار وکسب دلیل بر بطلان شریعت دینم می گیرید بلکه تنها دعویم اینست که خدای تعالی هر مطلبی که بخواهد به من وحی می کند.

    4- بعضی از مطالب قرآن غیر قابل اندیشیدن در عصر محمد بود . و با هیچیک از ادراکات بشری آن دوره هماهنگی و تطابق نداشت.

    5- پیشگویی های مطرح شده که بعضی در سالهای بعد در همان عصر به وقوع می پیوست .

    6- مطالبی که تا آنروز کشف نشده بود.

    7- نظم داخل جملات که باعث شد عرب آنروز آنرا از جملات محمد تفکیک کند و آنرا سحر کننده بخواند.

    8- بحث های استدلالی و در خواست تفکر و تدبر در عالم خلقت و حتی در قرآن

    9- تحدی و مبارزه طلبی که تا کنون هیچ کتابی چنین جرأتی به خود نداده چون اگر بود دشمنان اسلام بعد از 1400 سال از آن جهت ضربه زدن به اسلام استفاده می کردد.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 18- اثبات وحی بودن قرآن از روی شک خود پیامبر در مورد خود که نکند جملات از خودش باشد

    گاهی پیامبر می ترسید که نکند این ها(جملات قران) از خودش باشد ،که در این خصوص آیه ذیل نازل شد که خود دلیلی بر اثبات حقانیت و ماورائی بودن قرآن است:

    فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءكَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ﴿94﴾وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿95﴾یونس

    و اگر از آنچه به سوى تو نازل كرده‏ايم در ترديدى از كسانى كه پيش از تو كتاب [آسمانى] مى‏خواندند بپرس قطعا حق از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است پس زنهار از ترديدكنندگان مباش (94) و از كسانى كه آيات ما را دروغ پنداشتند مباش كه از زيانكاران خواهى بود (95)

    ترجمه تفسیری از المیزان ج10 ذیل آیه فوق: (اقتباس)

    ای پیامبر راجع به آنچه که به سوی تو نازل کردیم یعنی معارف غنی مربوط به مبدا (توحید و خلقت و...)و معاد وآنچه درباره جریان زندگی پیامبران گذشته اجمالا برای تو فرو خواندیم و آن حاکی از آن بود که اصلا این روش سنت الهی است که اول دعوت می کند و دلیل می آورد (به طوری که هر عقلی بناچار نسبت به آن معارف اعلام شده تسلیم شده و آنرا می پذیرد) وسپس قضاوت بحق می کند ،در عین حال اگر شک داری (یا دلایل دیگری می خواهی ) از اهل کتابهای آسمانی که حق قرائت آنرا ادا کرده اند آنهایی که منصف بوده و آیات را به نفع خود تحریف نکرده اند و آنها را کتمان نکرده اند و این مطالب را به همین سبک در کتابشان می خوانند بپرس.

    چون اهل کتاب این سبک را قبول دارند که خداوند اصول کتب آسمانی خود را بر این اساس فرستاده که ، مبدایی وجود دارد و معادی و دین الهی ای که رسولان خود را فرستاد تا مردم را بدان فرا خوانند ،و رسولان هم امتها ی زمان خود را که برای آنها فرستاده شده بودند ، دعوت کردند و همیشه دعوت شدگان به دو دسته تقسیم شدند :

    یک دسته ایمان آوردند و دسته دیگر تکذیب کردند و سرانجام خدا آیه و نشانه ایکه بین حق و باطل فیصله دهد فرستاد و مابین آنها حکم کرد.

    پس این آیات همه از طرف ماست چون همه براساس اصول منطق و استدلال می باشد و کسانی که این واضحات را انکار میکنند و تکذیب می کنند فقط عناد می کنند ، تو از آنان نباش که در زیانند.

    البته آیه ای دیگر هم این بحث را تکمیل می کند، در سوره شوری42/آیه 52 آمده است:

    وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿52﴾ شوری

    ما روحی از امر خود را به سوی تو وحی کردیم و گرنه تو نه می دانستی کتاب چیست ؟ و نه می دانستی ایمان چیست؟ ولکن ما بودیم که آنرا نوری قرار دادیم تا بوسیله آن هر کس از بندگانمان را خواستیم ، هدایت کنیم و تو به یقین به سوی صراط مستقیم هدایت می کنی ، پس آنچه را تو با معارف و شریعت که نازل می شود مردم را دعوت می کنی از خودت نیست و خودت چنان نبودی که بخودی خود آنها را دریابی و به علم خودت کشف کنی . بلکه هر چه از این مقوله داری از ناحیه ماست که بوسیله وحی به تونازل کردیم در این معنی هیچ شکی نیست.

    اقتباس از تفسیر المیزان ج18/ص118و119

    از طرفی مجموعه پیامهای اولیه یعنی سوره های علق – مدثر – مزمل- قلم – حمد که عتایق نام دارند، پیام ایمان ساز و اعتقادزا برای شخص پیامبر نسبت به پدیده های غیبی وحی است و هنوز محتوای خاص موضعی بیرونی ندارد از این پس دیگر او اطمینان کامل یافته است یعنی تا بحال به خود شک داشته که نکند اینها توهم خود اوست که منبع این پیام الهی در درون ذات خود او مانع خواست های درونی او نیست بلکه ناشی از یک نیروی مرموز است که بر او تظاهر می کند .حصول این حالت یقین آور در مورد ریشه این اگهی الهام شده ، برای پیامبر یک حالت و انعکاس ذهنی است که در پرتو آن مکاشفه باطنی و احساس درونی برای او منبعث شده و همراه خود نشانه هایی داشته که هر گونه شبهه ای را از وجود او زایل کرده است.

    تفسیر نمونه ج13/ص174 – بینات 8/48

    بدینسان برای شخص او هیچ گونه تردید نوسان روانی در غیبی بودن این پیام باقی نگذاشته است تا محتاج اطمینان بخش از سوی دیگران گردد.

    در سوره مائده /83 تصریح دارد که وقتی آیه ای نازل می شد مردم منقلب می شدند و اشک می ریختند ولی درباره سخنان پیامبر چنین نمی شد، مشخص می شد که آیات نازل شده از جای دیگری است و این آیات بدین گونه جوی بزرگی از مردم بت پرست و جاهل و متعصب و غرق دنیا را منقلب کرد و به انها یقین داد ، همان افراد منتظر می ماندن که وحی می خواهد بیاید و پیامبر بعد از حالات وحی ، پیام را می خواند ، موها بر بدن سیخ می شد ، همه تکرار می کردند اشک ها جاری می شد ،و دل ارام و مطمئن می گشت ، پیامبر این اثر را از کلام القاء شده به خود را می دید ، در صورتی که سخنان شخصی خودش چنین آثار ویژه ای نداشت .

    از طرفی وجود آیاتی مثل قیامت /16و17 :

    لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿16﴾ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿17﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ﴿18﴾ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ ﴿19﴾ قیامت
    زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حركت مده (16)چرا كه جمع‏كردن و خواندن آن بر عهده ماست (17) پس هر گاه آن را خوانديم از خواندن آن پيروى كن (18) سپس بيان و توضيح آن نيز بر عهده ماست (19)

    مشخص می شود که خود پیامبر اشتیاق شدیدی داشت تا کلام جدید القا شده به خود یا وحی را بگیرد و فراموش نکند و خوف از این داشت که نکند بعد از اتمام وحی حتی جزئی از آن را فراموش نماید ،که در اینجا صاحب وحی به او اطمینان خاطر می دهد. آنگاه خود قرآن در سینه اش نقش بسته و ثابت می گشت.

    مدارک این برهان:

    فی ظلال القران ج8
    آشنایی علوم قرآن –داود عطار
    تفسیر نمونه ج13/ص174
    بینات 8/48
    مجمع البیان طبرسی ج1/397
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان19–در قرآن بر خلاف تالیفات بشری عمل سیاستمدارانه در نوشتن آن انجام نگرفته است.

    در شیوه کار سیاستمداران عالم در طول تاریخ ؛در راه رسیدن به مقاصد خویش ،استفاده از هر ابزاری را مجاز می شمارند ، اما با یک نگرش صحیح به سیره علمی و عملی پیامبر ،به تصدیق قطعی تاریخ چنین حالتی وجود نداشته ،زیرا تعالیم الهی او اثبات می کند که از دیدگاه وی برای رسیدن به مقصد حق گه ادعای اوست تنها از طریق وسایل حق می توان به سوی مقصد گام نهاد و ابزار باطل هرگز نتایج حق را پایدار نمی سازد.

    اصولا بشر ، چه فیلسوف و چه دانشمند ،بخصوص زمامدار و سیاستمدار و.. سعی دارد برای قبولاندن فرضیه های خود نظرات دیگران و دانشمندان قبل خود را کم رنگتر جلوه دهد ، ولی قران از این جهت نیز حالت غیر بشری دارد و به کتب و انبیاء گذشته نه تنها بی توجهی نمی کند و نه تنها نهایت احترام را به ساحت مقدس آنها می گذارد ، بلکه اعلام می دارد که یک مسلمان باید تمام آن انبیاء بزرگوار معتقد باشد .

    از همین برهان می توان استدلال کرد که کتب عهدین امروزی که مورد توجه یهود و مسیحیت است چون به انبیاء گذشته نهایت بی احترامی را نموده پس حتما نازل شده از طرف خداوند نبوده چون از قائده خصلت بشری نامبرده در بالا تبعیت می کند . ونوشته انسان است نه وحی منزل الهی .


    مدارک این برهان:

    فصلنامه بینات شماره 8 ص55و56
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان20-اثبات وحی بودن قرآن از روی اینکه قرآن قبولی اسلام را به عقل و استدلال ارجاع داده نه پیروی طوطی وار

    قرآن کتابی است که قبول کردن و نکردن آن را به عقل واگذار کرده و پیوسته می خواهد تفکر کنیم یعنی از عالی ترین و منطقی ترین راه شناسی استفاده کنیم ، پس بایستی صاحب کتاب آنقدر اطمینان داشته باشد که خودش می گوید از عقل و استدلال آنرا قبول کنید نه طوطی واری.

    اصلا همینکه قرآن پذیرش دین اسلام را به عقل واگذار کرده و اساس ایمان را تفکر و اندیشه قرار داده نه اسلام خانوادگی وشناسنامه ای ، خودش یک ارزش برای آسمانی بودن کتاب است . حتی از خرافات اوهام ، اساطیر و مانند آن در قران منع شده ، واز طرفی همه اموری را که قرآن مخاطب خود را مجبور به عمل به آن می کند به شکل یک امر خشک نیست ، بلکه تمام شئونات را می خواهد که انسان به آن توجه کند . از جمله تقوی و... چه در جهاد ، چه در امر به معروف ، چه در قصاص ، و مانند آن . توجه در سیر الی الله همه و همه را جهت صیقل دادن روح انسان به سوی نور و توحید ناب با عبارات مختلف و مطابق با روحیه و مکانیزم درونی و ذاتی و بیرونی انسان بیان می کند.

    اگر می خواهد معاد را ثابت کند از راههای مختلف از جمله راه مقایسه اتفاقات طبیعت در زمستان و بهار بیان می نماید .-فاطر /9:

    وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ ﴿9﴾ فاطر
    و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى‏كند پس [بادها] ابرى را برمى‏انگيزند و [ما] آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم و آن زمين را بدان [وسيله] پس از مرگش زندگى بخشيديم رستاخيز [نيز] چنين است

    دستور به تفکر در علوم بشری می دهد تا نظم حاصل را دریابند و پی به ناظم ببرند :

    از جمله در مورد تفکر در خلقت آسمانها ؛

    الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿191﴾ال عمران

    همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند [كه] پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‏اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار
    یا درباره خلقت شتر و مانند آن

    و جهت اینکه بندگان خدا از صفر شروع نکرده باشند دستور به تفکر به تاریخ عبرت انگیز گذشتگان می دهد (چه از راه مطالعه وچه از راه سفر کردن).

    خلاصه همه را از راه عقل و استدلال و منطق بیان می کند و از بندگان خدا می خواهد از همین راه خدا را بشناسند و حتی دین داری یا بی دینی نیاکانی و پدر و مادری را نکوهش می کند ، و اینکه چون خانواده ما مسلمان است پس مسلمانیم از لحاظ مکتب قران صحیح نیست بلکه هر کس بایستی دلایل و منطقی جهت دین خود داشته باشد. و این یعنی دموکراسی کامل که خداوند تمام راههای را مشخص می کند ، راههای عقلی شناخت دینش را بیان می کند هر کس مختار است توجه کند و هدایت شود و تحت راهنما یی قرآن قرار گیرد و یا اینکه توجه نکند و خود را به گمراهی کشد.
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •