تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اثبات وحی بودن قرآن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:محسن عزیزی
آخرین ارسال:Ali Haddadi
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اثبات وحی بودن قرآن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    محسن عزیزی آواتار ها
    اثبات وحی بودن قرآن

    برهان 1 - قاعده لطف الهی

    خداوند انسان را خلق کرد و زیباترین پدیده خلقت را که عقل بود به وی عطاء فرمود ، و به جهت قرار دادن عقل در مسیر صحیح و رسیدن به کمال نهائی آنرا تحت هدایت قرار داد ، و این هدایت را توسط پیامبران و اوصیاء آنها که خود انتخاب می کرد ، مقرر فرمود ،چون باید یا خود مستقیم با بشر صحبت کند یا توسط واسطه ای لطف خود را جاری نماید.

    برای اثبات ادعای هر پیامبر معجزه ای فوق تصور زمان خود وسایر اعصار مشخص نمود ، تا زمان به آخرین پیامبر رسید ، و بر حسب حکمتش قرار گذاشت بعد از وی ، پیامبر دیگری نباشد، همه این ها الطاف حق در مورد انسان بود که خداوند این لطف را به خود واجب کرد، ولی از زمان آخرین پیامبر تا روز قیامت ، هنوز فاصله زمانی زیادی وجود دارد ، پس بر خداوند واجب است – حالا که حکمتش به قطع وحی تعلق گرفته است – که معجزه ای ماندگار و کامل و مورد استفاده در تمام عصرها را به آخرین پیامبرش عطا کند ، مشیتش به کلامش قرا گرفت، به همین جهت کلام مخصوصش را تحت عنوان قرآن جهت هدایت انسانها قرار داد ، لذا این کلام باید دارای معارفی غنی برای تمام اعصار باشد و نیازهای انسان ها را در هر عصری برآورده نماید ،حتی بر طبق همان قائده لطف ، بر خداوند واجب است کتابش را خود محفوظ نگه دارد تا دچار کمی وکاستی و اضافه شدن نگردد و تحریف نشود وسالم بماند ، در غیر اینصورت اساس هدایت که از بدو خلقت آدم تا عصر آخرین پیامبر با فرستادن یکصدو بیست و چهار هزار پیامبر همراه بود ، زیر سئوال خواهد رفت وناقص خواهد بود.

    البته این امری بدیهی است چون همانطور که مادر از بدو تولد فرزندش برای وی تربیت های مختلفی در سنین مختلف منظور می کند ، پس چرا خداوند چنین نباشد.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 2 - اثبات وحی بودن قرآن از روی دلایل عقلی «امی» بودن پیامبر

    فرض کنید 10 تا 20 سال به سن چهل سالگی محمد مانده و فرض کنید قرآن را او از روی فکر خودش نوشته و عوامل ماورایی در ان دخالت نداشته است ، حال دقت کنید:

    در روزگاری که 15 تا 20 باسواد در منطقه وجود داشت ، مسلما در این جامعه وجود سواد یک ارزش تلقی شده و درآمدزا خواهد بود، مثلا در نوشتن معاهده ها ، پیمان های بین قبیله ای ، معاملات ،حتی نوشتن اشعار و مانند آن که در آن زمان بسیار رواج داشته است ، پس اگر کسی در چنین جامه ای سواد داشته باشد ،خلاصه عقلا بهره ای از آن می برد ، بیان سواد و استفاده از اثرات آن نقد بود و ماندن و بیان نکردن سواد با این سیاست که سکوت کند و طی ده ،بیست سال متونی از خود بنویسد که تازه معلوم نبود در اهدافش موفق شود نسیه؟!

    بخصوص اینکه این نوشته ها باید آداب ورسوم یک جامعه با تفکر جاهلی و ظلمانی را به سوی نور علم ومعرفت وعرفان عوض کند،پس نوشته های او بایستی از پشتوانه فکری قوی و مطالعاتی خاص برخوردار باشد .

    از طرف دیگر در چنین جامعه جاهلی با آن همه عناد و انحراف ،بوجود آمدن این همه تغییرات مسلما به بهای سنگین بدست خواهد آمد و او می دانست این امر ،اذیت ها و آزارهای شدید به دنبال خواهد داشت و بدون پشتوانه محکم این مهم به جایی نخواهد رسید.

    در ثانی داشتن سواد او نمی توانسته مخفی بماند چون مردم واطرافیان قدر او که بعد از ادعای پیامبری از دشمنان سرسخت او شدند به آن احتجاج می کردند ،چون آنها تمام دوران کودکی ، نوجوانی ، وجوانی او را دیده بودند ، مسلما حداقل ،از معلمین او خبر داشتند و اگر کوچکترین تحول علمی و نبوغ خاص در او دیده می شد ، حتما می فهمیدند و به ان احتجاج می کردند.

    پس او نمی توانسته مردم را فریب دهد که سواد ندارد یا دارای نبوغ پنهان است ، حتی کفار و دشمنان او در سیر عجز نسبت به قرآن (که انشاءالله خواهد آمد)هیچگاه یادی از باسواد بودن او نکردند و امی بودن او را قبول داشتند ، بطوریکه وقتی در مقابل قرآن نتوانستند شبیه بیاورند ، آنرا سحر خواندند.

    پس تا اینجا می توانیم بگوییم که او سواد نداشته و نبوغ خاص هم نداشته که بتواند کتابی از خود بنویسد که آن همه تحول در قوم معاند وجاهل ایجاد کند و آنها را تبدیل به انسانهای عارف و مقرب الهی نماید ،بطوری که وقتی از جهادی سالم برمی گشتند به دلیل اینکه به فیض شهادت نرسیدند ، اشک از دیدگانشان سرازیر بشود.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 3 - قرآن درباره امی بودن پیامبر اینگونه استدلال می کند

    1- پنج آیه اول سوره علق که جریان آن را همگان می دانند ، در روز مخصوصی فرشته ای با لوحی فرود می آید وآن را در برابر او گرفت و به او گفت «اقراء» و از آنجایی که او امی و درس نخوانده بود ،پاسخ داد که من توانائی خواندن ندارم ، فرشته وحی او را سخت فشرد ، سپس همان در خواست را کرد ولی همان جواب را شنید و فرشته وحی بار دیگر او را سخت فشرد و این عمل تا سه بار تکرار شد وپس از فشار سوم ، محمد ناگهان در خود احساس کرد که می تواند لوحی که در دست فرشته است بخواند.

    فروغ ابدیت ج1/ص219 –آیه الله جعفر سبحانی

    2- وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ ﴿48﴾عنکبوت

    تو هيچ كتابى را پيش از اين نمى‏خواندى و با دست خود [كتابى] نمى‏نوشتى و گر نه باطل‏انديشان قطعا به شك مى‏ افتادند.

    تو نه مسلط به خواندن بودی و نه مسلط به نوشتن ، چون امی و بی سواد بودی – و اگر غیر این بود یعنی اگر به خواندن و نوشتن مسلط می بودی مبطلان که همواره می خواهند حق را باطل معرفی کنند بهانه بدست آورده و به راستی در حقانیت دعوت تو شک می کردند ، لکن از آنجا که خوب نمی توانی بخوانی و بنویسی و سالها ست که مردم تو را به این صفت می شناسند ،چون با تو معاشرت دارند ، دیگر هیچ جای شکی برایشان باقی نمی ماند ، که این قرآن کتاب خداست و خدا آنرا بر تو نازل کرده و از بافته های خودت نیست و چنین نیست که از کتابهای قدیمی و داستانها ومطالبی اقتباس کرده ،و به این صورت در آورده باشی و دیگران نمی توانند آنرا باطل نموده و به این عذر اعتذار جویند. (ترجمه المیزان ج16/ص219)


    3- قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿16﴾یونس

    بگو اگر خدا مى‏خواست آن را بر شما نمى‏خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمى‏گردانيد قطعا پيش از [آوردن] آن روزگارى در ميان شما به سر برده‏ام آيا فكر نمى‏كنيد

    4-هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿2﴾ جمعه

    اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 4 - چگونه کسی با سابقه امی بودن می تواند معارف غنی همچون قرآن را از خودش بیان کند

    چگونه بطور ناگهانی فرد درس نخوانده ،با سابقه ای که مردم منطقه او را می شناسند ،جملاتی را مطرح می کند که نه تنها در کمال فصاحت ،بلکه دارای معارف غنی با کلیات وجزئیات فراوان بوده و از سطح افق عقول انسانها بالاتر باشد ، که شعراء وفصیحان زمان در مقابل چنین گفته هایی و چنین معارفی به عجز آمدند (در برهان سیر عجز انشاءالله خواهد آمد).

    محمد مدتها در میان مردم و مانند یکی از آنها زندگی می کرد و برتری محسوسی از نظر اطلاعات نسبت به دیگران در او مشاهده نمی شد و حقایق علمی و یا شعر ونثر مهمی مافوق عصر خود از وی شنیده نمی شد این موضوع تا چهل سلگی یعنی دو ثلث عمر او ادامه داشت ، و وی مثل سایرین بنظر می رسید، اما ناگهان کلمات و حقایقی اورد که بزرگان در برابر ان زانو زدند و ادبا و سخن سنجان عرب در مقابلش عاجز ماندند .

    اگر چنین کتابی را خود نوشته آیا لازمه اش این نیست که نوشته او لااقل باز تابی از خصایص فکری و اخلاقی ، اعتقادی و سبک ادبی آن جامعه باشد و نه ویرانگر آن یا مخالف آن ؟

    جملات فصیح او مثل شعراء زمان خود، جملات عشق وعاشقی نیست ،بلکه معارف باور نکردنی ،در همین جملات زیبا وجود دارند که از فرد درس نخوانده با سابقه چوپانی و در جهل آن زمان بسیار بسیار بعیداست،از جمله معارف موجود در جملات او عبارتند از بیان توحید ناب در سراسر قرآن ،بیان سرگذشت گذشتگان با تاکید بر گرفتن عبرت ،بیان سرگذشت پیامبران و اهداف آنها و احترام به ساحت مقدس آنها و معصوم بودن آنها ،بیان اینکه هدف همه پیامبران بیان توحید بوده است ، بیان پیشگوییهای اجتماعی و علمی از آینده که در سنجش ذهنی آن عصر نمی گنجید ، مبتکر اصول صراط مستقیم وبیان کننده جزئیات آن ، بیان گروههای مختلف مردم بر اساس معرفتی که کسب کرده اند و می کنند با دقتی خاص و متمایز ،بیان و وضع قوانین و مقررات علمی، فردی ، اجتماعی ، مدنی در عصری که از قانون ومقررات خبری نبود و عرضه مطالبی که با افکار و عقائد عمومی مردم عصر خویش سنخیت و سازش نداشت و درست نقطه مقابل آن افکار بود ، و از جمله بیان وشرح و تفصیل حیات پس از مرگ وبیان برزخ وسپس معاد جسمانی ،دستور به تعقل وتفکر درآفرینش و دین و عدم سطحی نگری در آن وبیان مباحث عقلی و فلسفی وووو ...

    آیا واقعا می توان قبول کرد که اینها همه از ذهن یک فرد امی ناگهان تراوش کند؟!

    کسانی که با مطالعه و تالیف سرو کار دارند وهمه خوانندگان عزیز به خوبی می دانند که نوشتن کتابی بزرگ با این همه معارف غنی وهمه جانبه،حتی در امروز هم یک فیش برداری عظیم و مطالعه عمیق صدها ،بلکه هزارها کتاب وصرف نیروی انسانی و وقت فراوان را میطلبد که در آن زمان برای پیامبر مقدور نبود،بخصوص به علت نبودن کاغذ و وجود استخوانهای کتف شتر یا برگهای خرما یا پوست ،که نوشتن در آن زمان روی اینها مرسوم بوده وفیش برداری و نوشتن روی آنها و نگه داری آنها جای وسیع را اشغال می نمود واین خود بهانه ای دست مردم می شد که پیامبر سواد مطالعه وحتی تحقیق داشته و اهل نبوغ ومطالعه بوده است ومسلما در مبارزه با قرآن به آن استناد می کردند.

    دکتر موریس بوکای جراح فرانسوی در کتاب« تورات ، انجیل ، قرآن وعلم» در ص172(ترجمه)آورده است:

    «چطور ممکن است مردی که ابتدا بی سواد بوده ، توانسته باشد علاوه بر اینکه از نظر ادبی برترین مصنٌف تمام ادبیات عرب گردد ؛حقایق واجد جنبه علمی را نیز بیان کند که هیچ موجود بشری آن زمان تدارک ندیده باشد و این امر بدون اینکه کمترین اشتباهی نماید انجام داده باشد .. در قرآن دیده هایی نشر دهد که مال زمان خود نباشد... به نظرمن هیچ تقریری بشری برای قرآن وجود ندارد »

    «در سنجش ذهنی نمی گنجد که فردی درس نخوانده به اقتضای وسایل علمی عصر خویش معارف و مفاهیمی را عرضه کند که فراتر از افق فکر و اندیشه انسانی است »

    پس کسی نمی توانددر هر مورد جزئی وکلی قانون گذاری کند و این قانون برای همیشه و تا ابد زنده وباقی بماند و بی نقص وعیب باشد، مخصوصا اگر این فرد از میان ملتی وحشی و بی علم و دانش برخیزد که کوچکترین آشنایی به این گونه معارف وحقایق نداشته باشد ، مگر عامل ماورائی طبیعت در کار باشد.

    قران که دارای این همه قوانین و مقررات با رویکردهای مختلف می باشد ، ومالامال از معارف دقیق عالی الهی می باشد ،آیا ممکن است از یک فرد امی و درس نخوانده آنهم در عصر جهالت و نادانی و آنهم در یک ملت جاهل که کسی از این گونه مطالب خبری نداشت ،وحشیت و بربریت و قانون جنگل در میان مردم حکومت می کرد تراوش کند ، زمانی که حتی جهان در جهل وظلمت بسر می برد اروپا در قرون وسطایی خود بود ، قرآن با آنهمه دقایق و ادعایی که دارد در چنین عصر و دورانی و از چنین ملتی بوسیله یک درس نخوانده ای ارائه شده است.


    قران نیز هدف نزول را از یک فرد امی چنین بیان می کند :

    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿2﴾جمعه

    اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

    آیا واقعا زمان قبل و زمان بعد از این آیه این امر محتوی این آیه را اثبات نکرد؟


    مدارک این برهان:

    شناخت قرآن /ص54-نجفی و هریسی
    تورات ، انجیل ، قرآن وعلم – دکتر بوکای
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 5 - از روی تغییر حالت سخنان پیامبر قبل و بعد از نبوٌت

    1- قبل از نبوٌت : مردم سخنان او را طی 40 سال شنیده بودند و با فن و روش بیان گفتار او آشنایی داشتند .

    2- بعد از نبوٌت : سخنان عادی اش باز شبیه قبل از نبوت بود با همان روش ولی در این بین او سخنانی را مطرح می کرد و ادعا می کرد که وحی الهی است ، این سخنان دارای اسلوبی خاص بود و اثرات خاص داشت ، با شنیدن آن دلها می لرزید و مردم را مجذوب خود می نمود حتی وقتی معاندان و کفار که نتوانستند برای ان کلام ویژه نامی انتخاب کنند ، برای اینکه مانع تراشی کنند و دلیلی برای مردم در مقابل این سخنان بیاورند، عاجزانه به این کلام «سحر» گفتند.

    همانگونه که در سوره احقاف /7 آمده است:

    وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿7﴾احقاف

    و چون آيات روشن ما بر ايشان خوانده شود آنان كه چون حقيقت به سويشان آمد منكر آن شدند گفتند اين سحرى آشكار است.

    وحتی بخاطر اینکه این سخنان (آیات قرآن)قلبشان را مجذوب نکند ، هنگامیکه پیامبر ،وحی رسیده را تلاوت می کرد با دستهایشان گوشهای خود را می گرفتند تا وحی را نشنوند.

    در صورتیکه قبل از بعثت سخنان پیامبر چنین جذبه ای نداشت وآنچه باعث این فرق شده مسلما وحی و سخن خداوند بود که قلبها وجانها را می لرزاند .

    حتی خداوند در سوره یونس /16 خطاب به پیامبر می فرماید که به مردم بگوید :

    قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ

    بگو اگر خدا مى‏خواست آن را بر شما نمى‏خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمى‏گردانيد قطعا پيش از [آوردن] آن روزگارى در ميان شما به سر برده‏ام آيا فكر نمى‏ كنيد.

    به عبارت دیگر فرمود که به مردم بگو من بین شما سالهای سال بودم، اصلا از گفتار و روش و فن بیان من آگاهی داشتید ، می بینید که آن سخنان من چه آنوقت وچه حالا که مبعوث شدم با سخنان خدا فرق می کند ،آنچه تحت عنوان وحی برای شما می خوانم مسلما نمی تواند از خودم باشد.

    و از جمله:

    وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿43﴾ سبا

    و چون آيات تابناك ما بر آنان خوانده مى‏شود مى‏گويند اين جز مردى نيست كه مى‏خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‏پرستيدند باز دارد و [نيز] مى‏گويند اين جز دروغى بربافته نيست و كسانى كه به حق چون به سويشان آمد كافر شدند مى‏گويند اين جز افسونى آشكار نيست.

    وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ ﴿14﴾ وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿15﴾ صافات

    وچون آيتى ببينند به ريشخند مى‏پردازند (14) و مى‏گويند اين جز سحرى آشكار نيست (15)

    وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ ﴿30﴾زخرف

    وچون حقيقت به سويشان آمد گفتند اين افسونى است و ما منكر آنيم

    درمورد ولید بن مغیره ،قرآن اینچنین گفته است:

    كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا ﴿16﴾ سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا ﴿17﴾ إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ ﴿18﴾ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿19﴾ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿20﴾ ثُمَّ نَظَرَ ﴿21﴾ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ﴿22﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ ﴿23﴾ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ﴿24﴾مدثر

    ولى نه زيرا او دشمن آيات ما بود (16) به زودى او را به بالارفتن از گردنه [عذاب] وادار مى‏كنم (17) آرى [آن دشمن حق] انديشيد و سنجيد (18) كشته بادا چگونه [او] سنجيد (19) [آرى] كشته بادا چگونه [او] سنجيد (20) آنگاه نظر انداخت (21) سپس رو ترش نمود و چهره در هم كشيد (22) آنگاه پشت گردانيد و تكبر ورزيد (23) و گفت اين [قرآن] جز سحرى كه [به برخى] آموخته‏اند نيست (24)

    وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿7﴾لقمان

    و چون آيات ما بر او خوانده شود با نخوت روى برمى‏گرداند چنانكه گويى آن را نشنيده [يا] گويى در گوشهايش سنگينى است پس او را از عذابى پر درد خبر ده (7)
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 6 - اثبات وحی بودن قرآن از روی تغییر وضع مردم قبل و بعد از بعثت

    الف) قبل از بعثت (عصر جاهلیت)

    در قبل از بعثت شرایط خلاصه وار به شرح زیر بود:

    نزاعهای طولانی قبیله ای ،
    قتل و غارت ضعیفان،
    ربودن زنان و دختران،زنده بگور کردن دختران ،
    اعتقاد به خون در برابر خون ،
    خوردن گوشت مردار ،
    بت پرستی ،
    ربا خواری،
    رشوه ،
    بدرفتاری به همسایه،
    عدم رضایت پدر ومادر،
    جهل و نادانی و انحطاط علمی ،
    اسراف،
    عیب جویی و عیبگیری،
    جنگ وخونریزی که از افتخارات عرب جاهلی بود ،
    اختلاف نژادی و طبقاتی ،بردگی ،
    داشتن عقائد خرافی ،
    عدم داشتن یک قانون و نظام اجتماعی واحد و عدم هماهنگی میان افراد جامعه ،
    پیروی از عادات نیاکان ،
    ازدواج با همسر پدران
    ووو..

    ب) بعد از بعثت (در طی بیست وسه سال نبوت)

    وضعیت مردم خلاصه وار به شرح زیر شد:

    سبقت در شهادت،
    اشک وافسوس از عدم توفیق شهادت در بعضی از جنگ ها ،
    سبقت در جهت خدمت در راه خدا ،
    پیشرفتهای معنوی و عرفانی و برای عده ای مستعد پیدا کردن بصیرتهای برزخی ،
    توجه و اهتمام به حفظ و عمل کردن به آیاتی که نازل می شد ، بطوریکه تا ده آیه را حفظ و عمل نمی کردند به ده آیه بعد نمی رفتند،
    دلهای تاریک مردم جاهلی با معارف الهی روشن و از آلودگیها پاک گردید ،
    توحید ویگانه پرستی جایگزین بت و بت پرستی شد ،
    جهل و نادانی جای خود را به علم و دانش آموزی داد بطوریکه اروپا پیشرفت تمدن خود را مرهون مسلمانان می داند ،
    رذایل اخلاقی به مسابقه به اخذ اوصاف نیک تبدیل شد.
    این همه پیشرفت های معنوی انسانی و علمی ، امتیازات و افتخارات که نصیب مسلمانان عصر نزول و بعد از آن شد در اثر تعالیم عالی قرآن بود که بر تمام کتب آسمانی تفوق و برتری دارد و قوانینش بر پایه عقل استوار و پی ریزی گردیده و تعالیمش دارای یک روش خاص ، جالب و استثنائی است.

    به سخنی که یکی از صحابه (مقداد)به هنگام مشورت پیامبر با آنها جهت ساماندهی برای جنگ بدر ایراد شد دقت کنید :

    یا رسول الله ! بر آنچه خدا مامورت نموده است حرکت فرما ، ما مسلمانان نیز تا لب مرگ در این راه با تو پیش خواهیم رفت ، بخدا سوگند ما سخنی را نمی گوییم که بنی اسرائیل به موسی گفتند – که تو خود برو به پشتیبانی خدایت جنگ را آغاز کن و ما در اینجا به انتظار تو نشسته ایم – ما می گوییم تو به یاری خدایت حرکت کن و با دشمن بجنگ و ما نیز به پشتیبانی و همراهی تو خواهیم بود و با جان و دل با دشمنت خواهیم جنگید ، بخدائیکه تو را بحق فرستاده است ، اگر ما را از امواج خروشان و خطرناک دریا عبور داده و به سوی حبشه حرکت دهی در این راه با تو خواهیم بود تا بدانجا که فرود آیی . رسول خدا از مقداد تشکر و بروی دعای خیر نمود.

    تاریخ طبری 2/140 –چاپ دوم

    این قرآن بود که دل تاریک این قوم بت پرست و خونخوار را اینچنین روشن ساخت . و از آن مردم بی رحم ، افرادی بیاراست که در برابر دشمن اسلام سخت خشن ولی در برابر اهل توحید و مسلمانان رئوف و مهربان بودند.
    قران نیز هدف نزول را از یک فرد امی چنین بیان می کند :

    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿2﴾جمعه

    اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

    آیا واقعا مقایسه زمان قبل و زمان بعد ازآغاز نزول قرآن ، محتوی این ایه را اثبات نکرد ؟

    نتیجه:

    باید پذیرفت که پیامبر در جامعه جاهلی یک معجزه اجتماعی ایجاد کرده،بطوریکه انگار اصلا آنهمه جاهلیت وجود نداشت. مسلما یک شخص بدون اتصال به وحی نمی تواند چنین اثری الهی روی منطقه ای وحشی و بی فرهنگ ایجاد کند وآن را متمدن ترین جامعه تاریخ گرداند ،بنابراین آنچه او به عنوان وحی اعلام کرده نه تنها دستورات و فرامین الهی است،بلکه آهنگ وروح موجود در این جملات حالت جریان وسریانی در روح آدمی می گذارد که چنین نتایجی می دهد ، بطوریکه عرب با عقیده شرک و بت پرستی را تبدیل به خاندان یاسر ،و یا بلال نمود که زیر شکنجه های وحشتناک از احد احد گفتن دست بر نمی داشتند یا در جنگ ها در صورت عدم توفیق یافتن به شهادت اشکها می ریختند.

    این هنر قرآن است که در منطقه وحشی و بی فرهنگی وارد شود و ان را متمدن ترین جامعه تاریخ کند ، که اگر قدرش را می دانستند ،اکنون هیچ حکومتی مثل اسلام پیشرفت علمی نداشت.

    مدارک برهان 6:

    1-شناخت قرآن –نجمی /ص47تا79
    2- آشنایی با علوم قرآن –داوود عطار /ص110تا 112 از ترجمه کتاب
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 7 - اثبات وحی بودن قرآن از روی حالات نزول وحی بر شخص پیامبر

    هر مشکلی که پیش می آمد او در انتظار رسیدن وحی می ماند و خود را مقهور قدرت الهی می دانست .

    مردم حتی در سردترین روزهای سال در هنگام نزول وحی آثار برافروختگی وجاری شدن عرق روی پیشانیش ررا می دیدند .

    در این زمینه امام صادق(ع) می فرماید:

    «هنگام وحی مستقیم حالت سرخ شدن چهره ،عرق جاری روی جبین و سنگینی بدن در حضرت دیده می شد.»(1)

    اگر در هنگام نزول وحی بر شترش سوار بود ، تمام اطرافیان وصحابه صدای ناله و خم شدن شتر را حتی مشاهده می کردند که انگار تحت بارسنگینی قرار دارد ،وچون سابقه رسیدن وحی را از او دیده بودند ،همگی منتظر پایان وحی و شنیدن آیات خداوند می شدند ، موها بر بدن سیخ می شد و هنگامی که پیامبر لب باز می کرد ، وشروع به خواندن کلمات وحی شده می نمود ،همان عرب فرورفته در تاریکی وجنایات قبل از بعثت ، اشک از چشمهایش جاری می شد و به ایمانشان اضافه می گردید.

    قرآن این مسئله را اینگونه بازگو می کند:

    وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ﴿83﴾مائده

    و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود مى‏گويند پروردگارا ما ايمان آورده‏ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس.

    مدارک برهان 7:

    1-بحار الانوار ج18/270 – امالی شیخ صدوق ص31
    2- سوره مائده5/آیه 83
    3- مجمع البیان طبرسی ج1/ص397
    4- آشنایی با علوم قرآن داوود عطار –مترجم دکتر رادمنش/ص165
    5- قرآن پدیده شگفت آور –مالک بن نبی – مترجم دکتر حکمی/ص162
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 8 - اثبات وحی بودن قرآن از روی تدریجی نازل شدن قرآن برای مردم

    باز فرض می کنیم پیامبر همه قرآن را از پیش خود آورده ،دو حالت پیش خواهد آمد یعنی باید :

    1-کل نوشته هایش را یکباره ارائه کند.

    2- نوشته هایش را بتدریج در طول زمان ارائه نماید.

    در مورد حالت اول باید گفت که اگر پیامبر همه نوشته هایش را که قرآن نامید یکباره ارائه کند ، باید علاوه بر یک مبتکر اصول گرا وبرنامه ریز هدایت به سمت صراط مستقیم ، یک پیشگویی بزرگی نیز باشد ، چون کل اتفاقات و حوادثی که از سن 40 سالگی تا 63سالگی (دوره بعثت) قرار بود برایش پیش آید را باید پیشگویی می کرد و این امری بسیار بعید است،در صورتی که در طول آن 23سال مشخص شد که وی نمی تواند پیشگویی غیر آنچه خدا به او وحی می کند را بیان کند ، وگرنه در طول دوران بعثت از آنها به نفع خود و یارانش استفاده می کرد، مثل محاصره اقتصادی چند ساله در شعب ابو طالب،شکنجه و سختیهایی که منجر به هجرت شد ، مسائل و مشکلات بعد از هجرت و جنگهایی که گاهی به شکست منتهی می شد.

    از طرف دیگر اصولا چنین پیشگویی وجود ندارد که تا قبل از چهل سالگی،اتفاقات کامل23سال بعد را دقیقا بداند ،پرسشهای احتمالی مردم را در طی 23 سال بعد بداند ودر نوشته هایش ارائه دهد وپاسخ آنها و راه حلهای لازم را دقیقا اعلام نماید بعد همان پاسخها را و یک سری مباحث معرفتی عالی را در قالب معارف توحیدی و اسماءالحسنایی و صراط مستقیم در قالب الفاظ بسیار موزون با اسلوبی خاص ارائه نماید ،مسلما یک سری مطالب از پیش نوشته شده یک فرد نمی تواند جوابگوی اتفاقات و سئوالات روزمره انسان گردد مگر آن فرد با خداوند مرتب باشد،در غیر اینصورت تابع قانون طبیعت شده و مطالب آن فرد با گذر زمان وپیشرفت عقل و فکر کهنه خواهد شد.

    در مورد حالت دوم ،یعنی اگر قرار بود مطالب را فالبداع در لحظات و زمانهای مختلف در مواقع پیشامدها و حوادث بیان نماید مشکل دیگری جلوی راه او بود و آن اینکه باید جوابهایی که ارائه می دهد کاملا منطقی بوده وسپس آن مطالب را در ذهن تبدیل به جملات توحیدی – عرفانی و حماسی و تشویقی نماید وبعد همان جملات را به جملات فصیح و دارای اسلوب خاص که نظیر آن در آن زمان که زمان فصاحت وبلاغت بود، پیدا نشود در آورد تا مردم به ماورایی نبودن جملات او شک نکنند ، البته شاید ، در اوایل اینکار آسان بنظر برسد ولی بعد از مدتی وقتی جملات ارائه شده رو به افزایش رفت ، تنظیم این مراحل بسیار سخت می نماید.

    پس به هر شکل بایستی این کتاب یک حامی و بیان کننده ماورایی داشته باشد.

    داوود عطار در کتاب آشنایی با علوم قرآن از شهادت تاریخ در نزول تدریجی آیات چنین بیان می کند:

    «قرآن بتدریج تک آیه ای ،دو آیه ای ، بیست آیه ای وبعد از هجرت حتی صد ایه ای ، در طول 23سال نازل شد ، که همه آیات در یک سطح ،در یک سلک و یک اسلوب ،چه در ظاهر وچه در باطن وچه در معارف کل قرآن بودو همگی در یک افق بی آنکه کوچکترین تعارض و اختلافی در بین آیات باشد. در صورتیکه همانگونه که اشاره شد قران در خلال نزول تدریجی خود با جریانات سخت و مختلفی روبرو بود . جریانهایی که برای پیامبر پیش آمد چه در حال سختی و رنج وچه در زمان خوشی و راحتی ، این جریانات هیچگونه تاثیری روی قرآن نگذاشت ، این خود برای بیان عظمت قرآن بسیار روشن و برای اثبات اعجاز وحی قرآن مطلبی بسیار متین و مستدل است»

    البته تدریجی شدن وحی هم یک عامل ماورایی بود ،چون باعث شد ،مردم تازه مسلمان شده:

    1-بیشتر حالات وحی را ببینند ، و هر بار کلمات جدیدی بشنوند و لحظه به لحظه و قدم به قدم درجه ایمانشان بالا رود و شکهایشان هر بار کمتر گردد.

    2- چون مردم سخن دوست ،آن زمان با توجه به اسلوب و فصاحت وبلاغت خاص ایات (توضیحات در مورد فصاحت انشاءالله بعدا خواهد آمد) آنرا برتر و بالاتر از اشعار زمان خود یافتند و کلام فوق را غیر بشری دریافتند ، به جای حفظ شعرهای جاهلی به حفظ و یادگرفتن آیات مشغول شوند ،البته تدریجی نازل شدن قرآن کمک بزرگی در این امر بود ،بطوریکه مردم ،ده آیه ، ده آیه شروع به حفظ قرآن کردند وتا ده آیه اول را حفظ نمی کردند و به آن عمل نمی نمودند به ده ایه بعدی نمی رفتند،این عمل باعث شد که معارف وروح کلام الهی راحتر در دلهای آنها نفوذ کند و ملکه ذاتی آنها و حاکم دلها گردد .

    3- تدریجی نازل شدن قران باعث شده بود تا در اتفاقات و سختیها ، جنگها و مانند آن به جامعه محدود تازه مسلمان شده روحیه ای حماسی داده و حالت انتظار ، و توکل ونیاز به نصر الهی در مردم ایجاد شود که خود اثری چند برابر روی ایمانشان و عملشان داشت و مردم را در جهت حرکت به صراط مستقیم الهی صیقل می داد و هر بار پاکتر و خالص تر می نمود .

    در صورتیکه اگر قرآن یکباره در اول بعثت نازل شده بود ، خواندن آیات و تکرار آن ها چنین روحیه ای در آنها ایجاد نمی کرد و این امر برای جامعه ای که تازه از تفکر جاهلیت به اسلام تاب گرویده بودند بسیار حیاتی می نمود .

    4- اثر روانشناسانه ای که ارائه تدریجی کلام روی انسان می گذارد ،مسلما خیلی موثر تر از وحی یکباره است.

    5- نزول تدریجی قرآن عاملی بود برای دور داشتن اجتماع از تکانهای شدید اجتماعی و جلوگیری از مخالفتهای تند وخشونت بار ، واگر قرآن به دنبال وقایع وحوادث وهماهنگ با گسترش و توسعه ای که طبیعت اجتماع ایجاب می کند نازل نمی شد، احتمال وقوع خشونتهای تند وعکس العمل های سخت می رفت ، که این خود از اعجاز نزول قرآن است.

    6- علاوه بر همه اینها تدریجی شدن وحی باعث تقویت قلب پیامبر هم می شد همانطور که در آیه 32 از سوره فرقان آمده است:

    وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا ﴿32﴾

    كسانى كه كافر شدند گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است اين گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم] تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم.

    7- تدریجی نازل شدن قرآن بخصوص در احکام و فرامین صادره الهی بسیاردر جامعه تازه مسلمان موثرتر است از بیان آنها به شکل یکباره و همه باهم ، زیرا آدمی آرام آرام به عمل به فرامین می پردازد و با عمل به کتاب خدا ،بتدریج انسان متعالی می گردد و این تعالی پیوسته و پی در پی خواهد بود تا به کمال برساند ،حال اگر قرآن یکباره تازل می شد به سرعت تبدیل به یک کلام راکد ویک اندیشه مرده و یک سند مذهبی ساده می گشت ، نه منبع حیات بخش یک تمدن در حال زایش ،تحرک تاریخی و اجتماعی و معنوی قرآن فقط یک رمز دارد و آن تناوب وحی است.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان9 - اگر قرآن از طرف غیر خدا بود در آن اختلاف زیادی دیده می شد.

    عنوان این برهان خلاصه ترجمه آیه 82 سوره نساء است:

    أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾

    آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند.

    در اصل خود قرآن ، مبارزه طلبی می کند (که در بخش مربوط به تحدی ومبارزه طلبی قرآن مطرح خواهد شد) ولی می توان در بخش «اثبات وحی بودن قرآن» نیز از آن کمک گرفت ،خداوند در این آیه دستور می دهد که اگر می گویید که قرآن از طرف خدا نیست ، چرا در آیات قرآن تدبر و تفکر نمی کنید ،اگر این آیات سخن بشر بود قطعا محکوم نظام طبیعت می شد و تحول وتغییر واختلاف در آن پدید می آمد و به مرور زمان اصولش کهنه می شد.(1)

    لیکن قرآن در طول نزول (23سال)با توجه به اینکه اتفاقات ،سختیها و خوشیهای مختلف به امت تازه مسلمان شده وارد می شد ،گروهی از آیات در مکه در شرایط بسیار سخت و اندک بودن یاران پیامبر نازل شد، گروهی دیگر در مدینه ،بعضی در شب و بعضی در روز بعضی در سفر و و و .. ولی همواره یک آهنگ پر شکوه و همگون در لفظ و معنا را می آراید،که خواننده به سادگی نمی تواند آیات آغازین را از آیات فرجامین باز شناسد(2) .

    قرآن کتابی است که فهم های عادی می توانند آنرا بفهمند و به مطالب آن برسند، پس کسی که می خواهد در مورد قرآن نظر بدهد(بخصوص در زمینه عدم اختلاف در آن) بایستی این کتاب را بخواند و روی آن تدبر و تعمق داشته باشد تا قضاوت سطحی نکند . مراد از این ایه آنست که مردم را به تدبر در آیات قرآنی ترغیب کند که در حکم نازل شده یا حکمت بیان شده یا قصه و موعظه یا مطالب دیگر به همه آیات مربوط به آن ، اعم از مکی ومدنی و محکم ومتشابه مراجعه کنند .و آیات را به یکدیگر ضمیمه کنند تا برایشان واضح شود که اختلافی بین آیات نیست .

    آیات قرآن مفسر یکدیگرند ،(این برای کسانی که با قرآن اشنا شدند و ادبیات قرآن را مطالعه کردند مشهود تر است ) هیچ ابهامی یا خللی در آیه ای دیده نمی شود مگر آنکه آیه دیگر (به فرمایش علی-ع) آنرا برطرف می کند و هیج تنقضی و اختلاف نیست و پیش نمی آید مگر انکه آیاتی آنرا توضیح و دفع می سازد . آیات جدید قرآن آیات قدیمی نازل شده را تصدیق می کند و بدون آنکه هیچ اختلافی بین آیات فرض شود . آیات شاهد یکدیگرند.

    تمام شئون مطرح شده در قرآن از جمله :معارف مبدا و معاد ، اخلاق ،قوانین فردی و اجتماعی، صفات گروههای انسانی مثبت و منفی ،قصص و مباحث عبرت انگیز ،مواعظ و نصایح ووو...همه در ضمن آیاتی در مدت قریب 23 سال در حالات مختلف ؛شب و روز حضر وسفر ،صلح و جنگ ،سختی و خوشی ،تنگی وگشایش، نازل شده و با این وصف نه در بلاغت خارق العاده معجزه آسا آن و نه در معارف عالیه و حکمتهای بلند پایه و نه در قوانین اجتماعی و فردی این کتاب در هیچکدام از اینها ،هیچگونه اختلافی وجود ندارد ، بلکه اخرین ایه منعطف بهمان حقیقتی است که اولین ایه تقریر کرده و شاخ وبرگ وتفصیلات قران برگشت بهمان دارد که در رگ پی و ریشه ان ثابت و برقرار است.

    با بررسی ایات به این میرسیم که همه آن ها یک غرض واحد ویگانه دارند و ان این است که همه منتهی به توحید می شوند.

    با این وصف هیچ تناقض و منافاتی در میان مطالب آن وجود ندارد و هیچ ابهام یا خللی در آیه ای دیده نمی شود مگر آنکه آیه ای دیگر آن را برطرف می کند و هیچ تناقض و اختلافی که در بدو نظر تناقض و اختلاف است پیش نمی آید مگر آنکه آیاتی آن را توضیح و دفع می سازد(3)، عده ای از آیات عده ای دیگر را توضیح می دهند.

    حال اگر سخن بشر بود ، چنین خصلتهایی در آن مشاهده نمی شد ،زیرا اسلوب ونظم آن از نظر فصاحت و شیرینی بیان مطالب آن از نظر صحت وعمق و استحکام با هم تفاوت کلی پیدا می کرد ، چون هیچ سخنران توانا و شاعر شیرین بیان و نکته سنج و استاد یا معلمی را که کار اولین روزهایش و آخرین کارهایش با هم مساوی باشدند نمی توان یافت. زیرا همه موجودات مخصوصا انسان دائما عقلش در تکامل است ، هیچ انسانی نیست که خود را عالقتراز 5 سال پیش خود نداند و مسلما آثارش هم نسبت به 5 سال قبل فرق خواهد کرد و پیشرفت در آن مشاهده می شود ، این خصلت یک اثر انسانی است و قابل انکار نیست ، این یک قاموس کلی است که در انسان و کائنات مادون انسان که همه تحت سیطره تحول و تکامل عمومی هستند جاری است .

    پیامبر هم یک انسان است و اگر قرآن، سخنی از طرف شخص پیامبر باشد مشمول این قانون می شود ،پس اگر سخنی را دیدیم که خلاف این قاعده بود باید یقین کرد که از حیطه علم بشری خارج می باشد.(4)

    پس می توان برای نوشته ها یک قاعده ای نوشت :

    نوشته های انسانی با تغییر زمان ، تغییر می کند ، ولی نوشته های وحیانی با تغییر زمان تغییر نمی کند.یعنی اگر در سر یک موضوع در ایات مختلف اختلاف دیدم و این اختلاف با آیات دیگر تناقض داشت و همدیگر را رفع نکردند پس آن سخن ، سخن خدا نیست .

    همین عدم اختلاف در قرآن مردم را به این مطلب رهبری می کند که قران کتابی است که از طرف خدا نازل شده و از طرف غیر خدا نیست ، چرا که اگر از جانب غیر خدا بود از اختلاف سالم نمی ماند .

    کسیکه در قرآن تدبر کند و آنطور که باید تدبر نماید با شعور زنده و قضاوت فطری خود ،حکم خواهد کرد که کسیکه این سخنان را گفته از کسانی نیست که مرور ایام و تحول و تکاملی که در موجودات موثر است ، در او موثر باشد بلکه گوینده آن خدای واحد قهار است.

    قرآن کتابی است که قابل نسخ و ابطال یا تکمیل و تهذیب نیست و هیچ حکمی به هیچ وجه نمی تواند بر آن حکومت کند ،برای اینکه قرآن قابلیت این گونه چیزها را داشته باشد ناچار به حکم ضرورت باید قابل یک نوع تحول و تغییر باشد ، ولی قرآن که دارای اختلاف نیست ، پس تحول و تغییر در ان راه ندارد ، و چون دارای تغییر و تحول نیست نتیجه انست که قابل نسخ و ابطال و امثال ان نیز نمی باشد ، لازمه این مطلب اینست که شریعت آن تا روز قیامت ادامه دارد.

    اتفاقا از این برهان می توان استفاده کرد که تورات و انجیل کنونی تحریف شده است چون بین آیات آن بسیار تناقض وجود دارد که انشاءالله در فصل مربوطه به بررسی آن می پردازیم.

    تورات و انجیل در جملات اختلاف دارند ==> از خدانیست یا تحریف شده

    بعضی تصور می کنند که آیات ناسخ و منسوخ دلیل بر اختلاف در ایات است ،این را باید دانست که اشکال آیات نسخ شده یا آیاتی که بعدا باید نسخ شود تناقض در کلام نیست ، بلکه تغییر حکم بر اساس حالات موجود در جامعه است ،مثلا در ایاتی که باید بعد نسخ شود بطور سربسته مشخص می کند، مانند:

    وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا ﴿15﴾نساء

    از زنان شما كسانى كه مرتكب زنا مى‏شوند چهار تن از ميان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گيريد پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان] را در خانه‏ها نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهى براى آنان قرار دهد.

    وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿109﴾بقره

    بسيارى از اهل كتاب پس از اينكه حق برايشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان كافر گردانند پس عفو كنيد و درگذريد تا خدا فرمان خويش را بياورد كه خدا بر هر كارى تواناست.

    این به این خاطر نیست که خداوند آن موقع نمی داند باید چه حکمی بکند وباید فکر کند ، بلکه این امر از خداوند بدور است ، بلکه این همان روش روان درمانی است ، که بندگان خدا در بعضی موارد که خود خداوند تشخیص می دهد آرام آرام با حکم اصلی خداوند مواجه شوند و اثر لازم را روی آنها داشته باشد.

    در نتیجه با مطالعه اجمالی و حتی با دقت نظر لازم وبا توجه به اهداف و معارف قرآن مشاهده می شود که بهیچوجه در قرآن اختلاف راه ندارد ، نه بصورت تناقض که یک عده از آیات عده دیگر را نفی کنندو با یکدیگر منافات و مدافعه داشته باشند و نه بصورت تفاوت ، که مثلا دو آیه از نظر تشابه بیان یا متانت معانی و مقاصد با هم اختلاف داشته باشد.(5)

    تازه خود قرآن می فرماید : کتابا متشابها مثانی تقشعر منه جلود....

    کتابی است که آیات آن بهم شباهت دارند و حقایق مکرری دارد که (از شدت تاثیر آن ) پوست بدن ها می لرزد .

    مدارک برهان8:

    1-قرآن در اسلام –علامه طباطبائی
    2- فصلنامه بینات ج8/ص56و57
    3- ترجمه تفسیر المیزان ج12/ص151
    4- ترجمه تفسیر المیزان ج1/ص88 با تلخیص
    5- ترجمه تفسیر المیزان ج5/ص31و32
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    برهان 10- اگر قرآن سخن پیامبر بود نوشته هایش باید از محیط منطقه تاثیر می گرفت

    اگر بطور موشکافانه و روان شناسانه به مسئله نگاه کنیم پی خواهیم برد که رنگ پذیری محیط روی تالیف یک شخص بی تاثیر نیست وحتی محیط دوران زندگی او روی نوشته هایش اثر می گذارد واین اثرات دیده می شود.

    مثلا اگر کتاب نقاشی از روسیه بدست ما برسد در عکسها وتصاویر حتما شامل سرما ، برف،یخبندان کلاههای پشمی دیده خواهد شد ، یا اگر در سالنها و مجالس لردهای انگلیسی برویم ،همیشه تابلوهای کشتی ،توفان دریا ، جنگهای دریایی را زیادتر خواهیم دید(با توجه به اینکه انگلستان یک شبه جزیره است).

    پس اگر قرآن نوشته پیامبر بود حداقل باید محیط در تالیفش تاثیر می گذاشت ، یعنی باید حال وهوای منطقه یکی از قسمتهای تالیف را فرا می گرفت (مثلا بحث درمورد شتر ،صحرای خشک ، خار مقیلان ،افتاب سوزان ،بادهای سوزان ،شنهای روان ،نخلها و..)بخصوص اینکه اعراب از آن عصر تا کنون هنوز حس ناسیونالیستی خود را حفظ کرده اند ، ولی می بینیم که این حس در آیه97 سوره توبه بشدت مورد حمله قرار گرفته و به جای اینکه اسم شتر بارها در قرآن تکرار شود ،از حیواناتی بحث شده که کمتر در عربستان بوده اند ، حتی سوره ای بنام شتر هم در قرآن وجود ندارد و در عوض حیوانات و گیاهانی که کمتر در محیط آنروز دیده می شدند نام برده شده وحتی سوره ای به نام آنها مشخص شده است، سوره هایی با نام نحل و بقره(گاو) و فیل ،نمل(مورچه) و گیاهانی مثل انجیر و زیتون ، از طرفی با اینکه پدیده جوی عربستان خشک وسوزان است ولی حدود 105بار از پدیده های جوی مثل باد باران ،صاعقه ،تگرگ سخن بمیان آمده است.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •