تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات گذشته ام که امروز دست بردار نیستند! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:pichak
آخرین ارسال:تارا2
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مشکلات گذشته ام که امروز دست بردار نیستند!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
     با عرض سلام وخسته نباشید
    من فردا میرم سراغ یک متخصص یا دکتر روانپزشک که برای من دارویی با دوز بالا تجویز کنه که بیخیال همه چیز و همه کس بشم حتی اگه برای اطرافیانم هم اتفاقی افتاد بیخیال باشم و انگار که اتفاقی نیافته است.
    این بحث و موضوع اینجا بسته میشیود.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'pichak' pid='29627' dateline='1382127150'
     با عرض سلام وخسته نباشید
    من فردا میرم سراغ یک متخصص یا دکتر روانپزشک که برای من دارویی با دوز بالا تجویز کنه که بیخیال همه چیز و همه کس بشم حتی اگه برای اطرافیانم هم اتفاقی افتاد بیخیال باشم و انگار که اتفاقی نیافته است.
    این بحث و موضوع اینجا بسته میشیود.
     

     
    سلام

    اقدام برای مراجعه حضوری، اقدام خوبیه. اما پیش روانشناس بالینی مجرب برید تا کمکتون کنه

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    با سلام
    امروز پیش یک متخصص اعصاب و روان که تویه شهرمون هم مشهور هست رفتم و ایشون در پاسخ و مشاوره به من گفتن که بیخیال اتفاقهای منزل باش و تا اونجایی که میتونی بیرون از خانه باش و سرت رو با کار کردن و دوستات بگذرون و دوتا هم قرص بنام های پرفنازین 2 و نورتریپتیلین 10 برام تجویز کرد. خدا کمکم کنه که از ابن مرض رهایی یابم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام
    من مشکلات شما رو خوندم وراهنمایی های لازم به شما شده ولی میخواستم یه چیزی بهتون بگم شاید به دردتون بخوره اینکه دنبال یه دختر پول دار میگردید حتی اگه عاشقش نباشید خیلی برای شما منطقی نیست من از دوران دبیرستان عاشق همسرم بودم وکسی ازاین موضوع اطلاعی نداشت اون هم این احساس وبه من داشت ولی صبور بودیم وبعداز 6سال اومد خواستگاری وازدواج کردیم من تک دخترم ووضع مالیمون از اونا خیلی بهتر بود ولی اونا نه من فقط دوسش داشتم ودارم وقتی ازدواج کردیم همه تعجب کردند که پدرم چطور قبول کرده به نظر من دنبال کسی باش که برات بمیره توهم براش بمیری صبورباش پیدا میشه توکل کن به خدا فقط خدا زندگی بدون عشق میشه روز مرگی
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •