معلم كلاس‌هاي هوش‌هاي چندگانه با معلم كلاس‌هاي سنتي تفاوت زيادي دارد. در كلاس‌هاي سنتي، معلم معمولاً روبروي دانش‌آموزان مي‌ايستد و سخن مي‌گويد، چيزهايي را روي تخته مي‌نويسد، از دانش‌آموزان سؤالات مربوط به مطالب خوانده شده، مي‌پرسد و منتظر مي‌ماند تا دانش‌آموزان تكاليف نوشتاري خود را به پايان برسانند؛ اما در كلاس‌هاي هوش‌هاي چندگانه، معلم به طور مرتب روش تدريس خود را از روش زباني به مكاني و از مكاني به موسيقيايي و همين‌طور تا آخر،تغيير مي‌دهد و اغلب با روش‌هاي مختلفي، به تركيب اين مقولات هوشي مي‌پردازد.
اين تئوري در حوزه‌ي گسترده‌اي با بافت‌هاي آموزشي قابل اجراست؛ از محيط‌هاي بسيار سنتي، جايي كه معلمان زمان زيادي را صرف سخن گفتن مي‌كنند تا محيط‌هاي باز، با جايي كه دانش‌آموزان بخش اعظم فرايند يادگيري را خودشان ترتيب مي‌دهند. حتي شيوه‌ي تدريس سنتي سخنراني را مي‌توان با استفاده از روش‌هايي انجام داد كه موجب برانگيخته شدن هوش‌هاي هشت‌گانه افراد شود.
آموزگاري كه بر تدريس به شيوه‌ي موزون تاكيد دارد(موسيقيايي)، براي روشن شدن مطلب، به كشيدن تصاوير روي تخته اقدام مي‌كند(مكاني)، در حين صحبت از حركات نمايشي استفاده مي‌كند(حركتي- جسماني)، در بين صحبت‌هايش مكث مي‌كند تا دانش‌آموزان فرصت تأمل داشته باشند(درون‌فردي)، سؤالاتي مي‌پرسد كه دانش‌آموزان را سر ذوق آورد(ميان‌فردي)، و در صحبت‌هايش از منابع طبيعي استفاده مي‌كند(طبيعت‌گرا)؛ در حقيقت اصول تئوري هوش‌هاي چندگانه را با روش سنتي، در هم آميخته است(كمپل، 1999 به نقل از فيض آبادي، 1383).
براي حل مشكلات رفتاري و مسائل عاطفي دانش‌آموزان نمي‌توان تنها به شيوه‌هاي عنوان شده بسنده كرد. گاهي اوقات بهترين شيوه براي يك دانش‌آموز، شيوه‌ي است كه با مقوله‌ي هوشي كمتر رشد يافته‌اي او مرتبط باشد مثلاً اگر دانش‌آموزي به دليل عدم توسعه هوش ميان‌فردي، دچار برخي مشكلات رفتاري است در اين صورت بيشتر از فعاليت‌هايي سود خواهد برد كه موجب ايجاد يا افزايش اين مهارت‌هاي اجتماعي در او مي شوند.مديريت‌، انضباط و مقررات‌، عصبانيت شديد معلم، ناكامي هاي دانش‌آموزان‌، همه‌ي مشكلات اصلي شيوه‌ي ‹‹معلم محوري›› هستند. به دانش آموزان اجازه دهيد و آنان را تشويق كنيد تا از مغز خود براي يادگيري استفاده كنند، در اين صورت نتايج حاصله حيرت انگيز خواهد بود(آذرفر،1386).
به كار بستن نظريه هوش‌هاي چندگانه در فرايند تدريس داراي فوايد زير است:
1-    كلاس درس به دنياي واقعي دانش آموز شباهت بيشتري پيدا مي‌كند. دانش‌آموزان هماهنگ با توانايي ها ونيازهاي واقعي خود به فعاليت‌هاي يادگيري مي‌پردازند.
2-    همه استعدادها و توانايي‌هاي خود را به نمايش گذاشته و ضمن گسترش يادگيري و مهارت‌هاي خود، از اعتماد به نفس و سلامت روان بيشتري برخوردار مي‌شوند.
3-    راه حل هاي مختلف مسايل را تجربه مي‌كنند. فرايند يادگيري خود را مورد ارزيابي و نظارت قرار مي‌دهند، نقاط قوت خود را با ارزش مي‌شمارند و خلاّقيت خود را در زمينه‌هاي مختلف پرورش مي‌دهند.
4-    ارزيابي دانش‌آموزان به جاي تأكيد محض بر هوش زباني و رياضي كه به دليل تفاوت‌هاي فردي و گروهي دانش‌آموزان در الگوهاي مختلف هوش چندگانه ناعادلانه است، بر نيازهاي الگوي هوشي و راهبردهاي يادگيري دانش‌آموزان استوار مي‌شود(لريز[1]، 1991 به نقل از شيرر، 2004).
همچنين کاربرد هوش‌های چندگانه گاردنر، علاوه بر تسهيل و تعميق يادگيري، نه تنها باعث خلاّق‌تر شدن یاددهی معلّم در سر کلاس می شود، بلکه در یادگیری دانش‌آموزان نیز تأثیر خلاّقی خواهد داشت.دلایل خلاّق بودن یاددهی- یادگیری از طریق هوش‌های چندگانه‌ي گاردنر عبارتند از:
·        یادگیری از طریق هوش های چندگانه لذّت بخش‌تر و شادتر است.
·        شاگرد و معلّم درفرایند یاددهی- یادگیری هوش‌های چندگانه خسته نمی‌شوند.
·        کیفیت آموزشی از طریق یادگیری به وسیله ی هوش‌های چندگانه بیشتر است.
·        پایداری یادگیری و توانایی ترکیب آموخته‌ها دراین روش بیشتر است.
·        شاگردان امکان یادگیری ابعاد مختلف هوش خود را دارند.
·        معلّمان امکان ارائه‌ی بهترین روش تدریس را دارند.
·        رضایت‌مندی آموزشی شاگردان دراین روش بالاتر است.
·        یاددهی- یادگیری در این روش دوطرفه است.
·        شاگردان و معلّمان در این روش یادگیری، فعّال‌ترند(احمدي، 1384).


منبع: