تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مصرف غیرمجاز داروهای مجاز زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:aram
پاسخ ها 93

صفحه‌ها (10): صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مصرف غیرمجاز داروهای مجاز

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    niloofarabi آواتار ها
    شما قبل از این دو حادثه هم این دارو ها رو مصرف می کردین؟
    خب به نظر میاد باید یه تغییر و تحولات اساسی تو سبک زندگی و lifestyles تون بدین! وگرنه این شیوه که در پیش گرفتید تبدیل میشه به شیوه ی زندگی کردنتون! و اگر احیانا خدای نکرده حوادث غم انگیز دیگه ای هم تو زندگی اینده تون اتفاق بیفته؛ باز همین کاری رو می کنید که الان می گید ینی قرص و ...
    تغییر هم بگم بهتون که باز مطمئن هستم خودت بهتر میدونی ... سخته! ولی شدنی هست.
    یه کم در مورد شادی بگو؟ اینکه چه چیزهایی تو رو شاد میکنه؟ و یا چه چیزهایی شادت میکرده؟ اصلا شادی چی هست؟ چه موقع احساس میکنی که واقعا شاد هستی و شادی ات مقطعی نیست؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    maryam.azadeh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'niloofarabi' pid='28977' dateline='1381829574'
    شما قبل از این دو حادثه هم این دارو ها رو مصرف می کردین؟
    خب به نظر میاد باید یه تغییر و تحولات اساسی تو سبک زندگی و lifestyles تون بدین! وگرنه این شیوه که در پیش گرفتید تبدیل میشه به شیوه ی زندگی کردنتون! و اگر احیانا خدای نکرده حوادث غم انگیز دیگه ای هم تو زندگی اینده تون اتفاق بیفته؛ باز همین کاری رو می کنید که الان می گید ینی قرص و ...
    تغییر هم بگم بهتون که باز مطمئن هستم خودت بهتر میدونی ... سخته! ولی شدنی هست.
    یه کم در مورد شادی بگو؟ اینکه چه چیزهایی تو رو شاد میکنه؟ و یا چه چیزهایی شادت میکرده؟ اصلا شادی چی هست؟ چه موقع احساس میکنی که واقعا شاد هستی و شادی ات مقطعی نیست؟


     


     
    خیر قبل از این دو حادثه، اصلا و ابدا هیچ قرصی مصرف نمیکردم. اون نوشیدنی ها هم تقریبا نبودن و قهوه در حد مجاز مثل بقیه ادم ها میخوردم.
    بله اطرافیانم هم همین نگرانی رو دارن و میگن اگه حادثه دیگه اتفاق بیافته ممکنه سراشیبی بدتری رو طی کنم و.......
    تغییر نشدنی نیست میشه تغییر کرد. ولی خب وقتی روح زندگی با ادم نیست واقعا سخته تغییر کردن. میگم مسایلی دور و برم هستن که زمینه تکرار غم و اندوه رو فراهم میکنن و بعضی چیزا رو اصلا نمیشه حذف شون کرد. به عنوان مثال عکسای یادگاری حامد نازنین و مادر عزیزم رو نمیتونم حذف کنم. اون میدون ها و خیابون هایی رو که گفتم جزو تهران هستن و کسی نمیتونه حذف شون کنه و.........
    با دوستان دور هم بودن، ورزش، فیلم های روز، پیت بول و..... این موارد خیلی شادم میکردن. خب همه شون مقطعی بودن اینایی که نام بردم و در یه بازه زمانی اثر خودشونو میزاشتن.
    شادی دائمی از هم صحبتی با حامد جان، مادر و پدرم، دختر خاله ام و دوتا از دوستام حاصل میشد. افرادی که خیلی دوست داشتنی بودن یا هستن و حرف زدن باهاشون در ادم روح و انگیزه زندگی به وجود میاره.
    هنوز متن اس های حامد به یادم هستن. انگار عمق ذهن ادمو می شکافن و ماندگار میشن
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    niloofarabi آواتار ها
    خب اول از همه ...باید توجه ات رو به بعضی از مسائل اطرافت کم کنی؛ نمی گم حذف! چون حذف به نظر من غیر ممکنه. باید توجه ات رو از گذشته نگر بودن به حال و همین الان برگردونی.
    همین الان مریم آزاده چی داره؟ چه استعدادها؟ چه ویژگی ها ؟ و هر چیزی که همین الان داری ....متمرکز شو روی همونو.

    به نظر من شادی همیشه وجود داره ؛ ولی وقتی فقط ذهن رو متمرکز کنیم روی غم ها و نداشتن ها و از دست دادن ها و ...خلاصه منفی ها! اصلا نمی تونیم ببینیم شادی رو! باید در حال زندگی کرد؛ گذشته رو رها کن ؛ فراموش نکن! رهاش کن ...بزار همون جا بمونه. آینده رو هم به خدا واگذار کن.

    اینا الان هستند: پدرم، دختر خاله ام و دوتا از دوستام . تا هستند ازشون استفاده کن. بیشتر باهاشون حرف بزن چون الان هستند. 
    بعضی چیزها رو بهتره از دسترس دور کنی . مثلا اس ام اس و عکس به نظرم اگه حذف بشه بهتره. 
    چیزهایی که غم رو یادآوری میکنن ...در مورد آ حامد میگم ...عکس و اس ام اس حتما باید حذف بشه. اگه خودت نمی تونی از دوستت یا همین دختر خاله ات بخواه برات این کار رو بکنن. 

    یه شادی دیگه هم هست ... اون شادی زمانی ایجاد میشه که زندگی ادم معنی و مفهوم داشته باشه. زندگی بی معنی و بدون هدف حتی با کلی قرص نشاط آور هم شاد نمیشه! باید هدف گذاری کنی برای خودت. یه هدف بزرگ و ایده آل که رسیدن بهش نیاز به تلاش و صبر داشته باشه و هدف های و برنامه های کوتاه مدت که رسیدن بهش آسون تر باشه. 
    خیلی مهمه که با یکی حرف بزنی . اصلا بیا تو همین تاپیک حرفات رو بنویس. یا اگه می تونی با دوستات یا دختر خاله ات درد و دل کن . حرف بزن. یه موقع هایی گریه نیاز داره ادم. در حد یک ربع . بیشتر نشه. 

    دنبال پزشک و روانپزشک هم باش. یادت نره!
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی نیلوفر جان
    راستش خیلی دلم میخواد قدر ادم های اطرافم رو بیشتر بفهمم چون بقول تو الان هستن و حضور دارن ولی تضمینی برا ماندنی بودن هیچکس نیست.
    من الان دارم زبان و ورزش رو مداوما پی میگیرم ولی خب در طول مدت همون کلاس ها هم افسردگی ولم نمیکنه.
    تصاویر بدی در ذهنم هستن که هی میان جلوی چشمم. تصاویر فوق فوق دردناک که شرح دادنشون بی نهایت سخته. ازبین بردن یادگاری های حامد برام دردناکه دوست دارم عکساشو نگاه کنم و یا یک فیلم کوتاهی که ازش دارم و اس هاشو بخونم تا حس کنم هنوز هست و شاید برگرده. ولی خب به توصیه شما سعی میکنم توی فازهای بحرانی به اون عکسا هرگز نگاه نکنم.
    عکسای مامان رو هم قادر نیستم حذف کنم و تازه کلی عکساش دست بابام هست و بقیه فامیل ها و متاسفانه خونه فامیلهای نزدیک که میریم فورا میرن عکسای مامانو میارن و نشون میدن و........
    میدونم قرص ها شادی واقعی ایجاد نمیکنن. 
    متاسفانه فوت حامد همه انگیزه های جدی رو ازم گرفت. اون موقع که بودش یه طور خاصی رفتار میکرد که شما و بقیه در جریان هستن ولی با اینحال روح زندگیم بود و با دیدنش و شنیدن صداش انگیزه میگرفتم که رو به جلو حرکت کنم. الان فقط خودم هستم و هر تلاشی کنم صرفا واسه خودم هست یعنی یه "من" خالی و تهی و بی ارزش.
    توی تاپیک که مینویسم حس خوبی پیدا میکنم ولی اون تصویرهای شوم منو رها نمیکنن همه جا دنبالم هستن و حتی موقع خوابم میان تو ذهنم و از خواب میپرم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    niloofarabi آواتار ها
    می دونم مریم جان...خیلی خیلی خیلی بی نهایت سخته که اس ام اس و فیلم و عکس های آ حامد رو حذف کنی. ولی حتما باید این کار انجام بشه. هر چی بیشتر به اونا نگاه کنی ؛ حالت بدتر میشه. از یه نفر بخواه که اونا رو برات حذف کنه. چون می دونم برای خودت اصلا و ابدا امکان پذیر نیست! 
    عشق مادری فرق داره...عکس های مادرت رو حفظ کن. حتما هفته ای یکبار بهش سر بزن. با عکسش حرف بزن. 
    تضمینی برای موندن هیچی نیست! برای همین باید تا هستند ازشون استفاده کرد و قدرشون رو دونست. 

    ورزش که عالی هست ...خیلی خوبه. من خودم تنبلی ام میاد ولی خوبه. مخصوصا شنا خیلی ارامش بخشه. کوهنوردی هم خوبه. پیاده روری اصلا معرکه هست. ورزشهای دیگه هم که خودت علاقه داری ؛ که خب بهتره. 
    زبان هم خوبه... کلاس زبان ها محیط های شادی دارن. اونجا برو... لکچرهای قشنگ ارائه بده. اصلا برو ادامه بده ؛ تدریس زبان هم خیلی شادی آور هست. مخصوصا تدریس برای المنتری. اونجا بری کلی خنده ات میگره . چون اشتباهات بانمکی میکنن.  کلی روحیه میگیری.  حتما زبان رو ادامه بده. 
    اون تصویرها دست خودت هست! خودت باید بخای که تغییرشون بدی . باید تلاشت رو بکنی. از خدا کمک بخواه . خودت هم میدونم که دختر قوی ای هستی. مطمئنم که می تونی به روال عادی زندگی برگردی  
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی نیلوفر جان حرفات تاثیر خوبی میزارن بر روی ذهن ادم.
    باید تلاش کنم که با این قضیه کنار بیام و کاریو که گفتی کنم یا لااقل از کسی بخوام برام انجامش بده.
    ولی خب تصویرحامد توی قلبم هست و اونروزایی که به طرز فجیعی لاغر شده تصویرش توی ذهنم هست و عین خوره منو داره میخوره.
    در و دیوار انگار دارن منو لعنت میکنن.
    سر خاک مامان هم که میرم حالم خراب میشه ولی خب بقول تو باید برم و شایدم به مرور برام اسونتر بشه سر زدن به مادر نازنینم.
    زبان خیلی خوبه ادمو شاد میکنه. تدریس خصوصی انجام دادم ولی نه عمومی باید برسم به جایی که بتونم المنتری رو به یک عده تو کلاس درس بدم. هنوز برام زوده.
    ورزش ها همه شون خوب هستن ولی خب هیچی الان منو بطور دائم تسکین نمیده.
    قرص ها عمیقا منو بهم ریختن و راستش میترسم بی پریدن بلایی بیاره سرم. چون میگی مربوط به درمان پارکینسون هست. پارکینسون وحشتناکه یکی از اقوام مون داشت و مدام تموم بدنش میلرزید.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    niloofarabi آواتار ها
    اره ....یکی از مواردش درمان پارکینسون هست. پارکینسون تو سن بالا معمولا میان سراغ افراد. برای ماها فعلا زوده. 
    در مورد بی پردین باید با دکتر مشورت کنید ؛ ایشون بهتون میگن که چه کار باید بکنی. ولی خدایی به حرفش گوش بده. هر چی برات تجویز کرد استفاده کن؛ زودی خوب میشی. ولی بی پردین رو همینجوری سر خود مصرف نکن !!! اصلا خوب نیست.

    در مورد تصاویر ...هر چی بیشتر بهشون فکر کنی، ذهنت تصاویر رو بزرگتر میکنه. هر چی کمتر تصویرسازی کنی و ذهنت رو منحرف کنی، کم کم تصاویر کوچیک میشن و به حاشیه میرن. باید سعی خودت رو بکنی. 

    زبان رو چون حس میکنم علاقه داری ...حتما ادامه بده. تدریس عمومی جذابیتش بیشتره. کلاس تربیت مربی زبان هست. مجتمع فنی تهران دوره هاش رو داره؛ اگه دوست داری اونا رو شرکت کن ...مدرکش هم معتبره. می تونی معلم بشی. خیلی مزه میده ....جدی میگم. می تونی با متدهای جدید تدریس کنی ؛ کلی هم به اشتباهات و سوتی های بچه ها بخندی. مثلا طرف میگه: He are ...  

    تو تلاشت رو بکن . نمی دونم سر کار هم میری؟ شاغلی؟ اگه یه شغل نیمه وقت داشته باشی هم خیلی خوبه. 
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    بله منظورم این بود که اگه برا درمان پارکینسون هست پس مناسب من نیست ولی نمیدونم لعنتی چه حس خوبی به ادم میده.
    پیش روانپزشک حتما میرم. ولی خب قبلا رفتم گفت حتی یک دونه بی پریدین هم نخورم.
    به کلاس هایی که گفتی حتما سرمیزنم. فعلا در سطح آپر اینترمدیت هستم ولی تجربه تدریس خصوصیو چندین بار داشتم. میدونم عمومی بهتره و هدفم راستش همین هست.
    سرکار میرفتم ولی دو هفته قبل از فوت حامد از کارم انصراف دادم چون افسردگی پیدا کرده بودم و سرکار حالم بد بود خیلی ساعتاش برام ازار دهنده شده بودن.
    اون تصاویر خیلی بزرگ و شفاف هستن توی ذهنم. ارزو دارم فراموششون کنم ولی یه لحظه هم نمیتونم اینکارو کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    niloofarabi آواتار ها
    صد در صد مناسب تو نیست! اصلا نباید مصرف کنی.
    زبان رو هم که داری دنبال میکنی... خوبه ؛ آفرین. 
    اولش سخته ... ولی کم کم می تونی. یه دفعه که همه تصاویر نمیرن!!! مگه یه دفعه اومد که حالا بخوان اینقدر زود برن! کم کم میره. تو اس ام اس ها رو مرور نکن؛ عکس ها رو حذف کن و ... به مرور برمی گردی به روال عادی زندگی. 
    با دختر خاله و دوستات بیشتر رفت و آمد کن. مهمونی برو ....خودت برگزار کننده مهمونی ها باش. وقتی خودت شاد باشی و بقیه رو هم شاد کنی باعث میشه یه حس خوب هم درونت ایجاد بشه. 
    اون لعنتی رو هم ول کن! بذار وقتی پارکینسون گرفتی (خدای نکرده ) بخور. الان کلی شاد کننده هست! دور . برت رو قشنگ نگاه کن! گاهی آدم یه نقاشی هم میکشه ؛ کلی شاد میشه! یه بیت شعر یا یه غذای جدید! خیلی چیزای قشنگ هست دور و بر ما آدما ...که نمی بینمشون! بو کردن یه گل یا ... .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی
    حتما سعی میکنم روی همین روال که گفتی حرکت کنم و امیدوارم نتیجه بده.
    اگه اون تصاویر از ذهنم پاک میشدن 80 درصد به ارامش میرسیدم.
    شایدم نباید با اون صحنه ها مواجه میشدم ولی خودم پافشاری کردم و جاهایی که نباید حاضر میشدم حاضر شدم.
    بی پریدین رو جدی میخوام کنار بزارم.
    دوستام همش میگن بیا بریم بگردیم و اینا ولی من برام سخته چون حالتی شبیه ادم های افسرده پیدا کردم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •