تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دوست عزیز!
    فعلا تا عید غدیر فرصت زیادی داریم. پس نگران نباش...
    همین که 7 سال در کنار همسرت بودی و نهایت تلاشت رو انجام دادی تا رابطه ها رو به بهبودی بره نشانگر این هست که دوستش داری پس به نظر من گزینه طلاق رو فعلا چشم پوشی کن .
    آیا تا بحال از همسرت پرسیدی که چه انتظاری از شما داره؟ از مادرتون چه انتظاری دارن؟
    به نظرتون اصلی ترین مساله و مشکل پیش روی شما که منجر به سردی رابطه مادرتون و همسرتون شده چی هست؟
    چه اقدامی جهت بهبود روابط کردید؟
    آیا در این مورد با مادرتون هم صحبت کردید؟ ایشون چه نظری راجع به همسرتون دارن؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سجاد صالحی' pid='29197' dateline='1381954606'

    آیا تا بحال از همسرت پرسیدی که چه انتظاری از شما داره؟ از مادرتون چه انتظاری دارن؟
    به نظرتون اصلی ترین مساله و مشکل پیش روی شما که منجر به سردی رابطه مادرتون و همسرتون شده چی هست؟
    چه اقدامی جهت بهبود روابط کردید؟
    آیا در این مورد با مادرتون هم صحبت کردید؟ ایشون چه نظری راجع به همسرتون دارن؟


     
    خانومم فقط از من پول میخواد حرف شنوی همین
    مادرم هم براش مهم نیس که ازش انتظاری داشته بهشه
    اصلی ترین دلیل غرور هر دوشونه
    راستش در مورد دو سوال آخرتون هر آنچه که تو تاپیک قبلیم گفتم رو انجام دادم


     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    شما خیلی خوبین که به فکر راه حل هستین و همسرتون رو درک می کنین.
    نظرات دوستان رو هم خوندم خیلی خوب بود
    " زن انعکاسی از مردشه" این یک واقعیته
    شما با حرفاتون می تونین جادو کنین
    شاید اذیت بشین یا بگین چرا من این همه فداکاری کنم ولی خسته نشین
    تا می تونین با خانومتون خوب باشین و بهش محبت کنین
    از این رو به اون رو میشه
    زندایی من وقتی می رفتیم خونشون یه کتاب می گرفت دستش و پشتشو به ما می کرد.
    داییم براش کتابای مختلف روانشناسی و آداب معاشرت گرفت
    کلی روش کار کرد
    ولی هیچ وقت خسته نشد
    نتیجه ش اینه که الان زندایی با هممون خوبه و میگه شما چقد خوبین
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    ببخشید وقت نکردم همه ارسالهای تاپیک قبلی رو بخونم .
    عشق و نفرت دو روی سکه هستند.
    من نظر متفاوتی دارم!
    به نظر من همسرتون حس میکنه که کم کم شما رو داره از دست میده ، برای همین عشق و محبت قلبی ایشون کم کم داره به نفرت تبدیل میشه!
    من پیشنهاد میدم تو اولین قدم دل ایشون رو بدست بیارید  بدون اینکه پیش شرطی براش تعیین کنین!!!!

    بجای اصرار بر ادامه رابطه فعلا مدتی رو صرفا برای بهبود روابط با ایشون اختصاص بدید.

    همسرتون هر وقت با توجه شما مواجه میشه از این میترسه که شما مجبورش کنین تا با والدینتون رابطه برقرار بکنه .
    این رو باید بدونین برای بهبود روابط اولین قدم آماده سازی شرایط هست!

    انتظار نداشته باشید همه مشکلات 7 ساله یک شبه حل بشه .

    نوشتید همسرتون مغرور هست! ولی برای یک بار هم شده با چشم ایشون به قضایا نگاه کنین !
    اتفاقات گذشته جوی بی اعتماد رو براش به تصویر کشیده !
    برای اینکه ذهنیت همسرتون نسبت به خانواده تون تغییر کنه باید تلاش کنین....
    این رو بدونین که مادرتون بی تقصیر نبوده ! شما نا خواسته همسرتون رو فدای غرور بی جای مادرتون میکنین....

    و این خیلی خیلی غیر قابل هضم برای همسرتون هست.

    من پیشنهاد میکنم بجای اینکه حساسیت همسرتون رو بر انگیزید و ایشون رو تحت فشار و توی عمل انجام شده قرار بدید به ایشون فرصت بدید.

    هیچگاه با اهرم فشار روابط رو به بهبودی نخواهند گذاشت.

    اول از همه شما باید ارادت و عشق و علاقه قلبی تون رو به همسرتون اثبات کنین.

    طی این 2 سال شما همیشه به مادرتون سر زدید! پس لزومی نداره که عید غدیر به دست بوس مادرتون برید.
    با همسرتون صحبت کنین تا روز عید مسافرت و یا زیارت برید. با اینکار هم دل همسرتون رو بدست میاری و هم فرصت بهبود روابط به دستتون میاد و هم اینکه غیبتتون موجه محسوب میشه و مادرتون هم دعاگوتون خواهند بود.

    از همسرتون بخواهید روزی رو تعیین کنند که مختص شما باشه و با هم به گردش بردید . از ایشون بخواهین همه انتظاراتشون رو ازتون بیان کنن تا از خواسته هاشون آگاه بشید.

    احتمالا ایشون دوست ندارن که حتی والدین خودش هم ایشون رو تحت فشار بذارن. پس درخواست از اونها صرفا برای تغییر تصمیمش کار معقولی به نظر نمیاد.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    آقای سیب یه پیشنهادی دارم ....
    البته اینو بگم شما قطعا نا امید نیستی و همه چیزو تمام شده نمیدونین اگرنه این تاپیکو  نمیذشتین .

    یه پیشنهادی از تجربه ی خودم . یک روز بعد عروسیم با خواهرشوهرم یه بگو مگوی کوچیک ولی خیلی ناراحت کننده داشتیم . که من تصمیم گرفتم دیگه خونشون نرم . اتفاقا نزدیک عید بود و دید و بازدید ها . سر فرصت به همسرم گفتم با همه ی دلایلی که خیلیاش از سر لجبازی و بچهگانه بود که این روزا با این مشغله های ما مسخره هستن  و خودمو مجاب کردم که نرم خونشون و عکس العمل همسرم .....
    فقط نگاهم کرد ناراحت شد . به جای خواهرش از من کلی عذرخواهی کرد و گفت که بیشتر از خودم درکم میکنه که چقدر بهم توهین شده و گفت که بچگی کرده ....  و نهایتش گفت عزیزم جایی که با اعصابت بازی میشه و از رفتن به اونجا اذیت میشی من هیچ وقت مجبورت نمیکنم که بیای . حتی اگه خواهرم باشه . تو از همه چیز واسم عزیز تری .
    من انقدر ناراحت شدم که از خودم و رفتارم خجالت کشیدم . و بهش گفتم  خونه خواهرت هر وقت که لازم باشه میام . 
    آقای سیب همسر من با همون چند تا جمله باعث شد خیلی از کدورتا از بین بره . چون من روی غرورم نموندم و رفتم . و اینو بهتون بگم واسه من عذرخواهی خانواده همسرم مهم نبود . مهم این بود که همسرم پشتیبان منه و منو بیشتر از همه قبولم داره .
    آقای سیب پیشنهاد میکنم یه بار دیگه از صفر شروع کنین . به همسرتون بگین هر ناراحتی که از مادرتون داره به شما بگه . باهاش همدردی کنین ... بیشتر جاها بهش حق بدین . و در آخر  بگین پشتیبانش هستین . همسر شما قطعا واسش خیلی اهمیت داره که شما درکش میکنین و بهش حق میدین و پشتیبانش هستین .
    به نظر من همین عید یه فرصته واسه شما . بگین نمیخواین ناراحت بشه و اوقاتتون توی زندگی تلخ باشه با هم . این یه امتحان و شروع راه واسه شماست . 
    این روزها  رفتن به این عید دیدنیرو واسش بزرگ جلوه بدین  و اینکه چقدر واستون مهمه ..... بعد به حرفهاش گوش بدین   به خاطرش بگین نمیرین و مجبورش نمیکنین کاری که دوست نداره انجام بدین .
    آقای سیب صبور باشین . به پیشنهادم یه کم فکر میکنین ؟ شاید روی همسر شمام مثل من جواب بده
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    خیلی عالیه که شما هنوزم طلاق رو گزینه ی بدی میدونید و دارید تلاش میکنید برای حفظ خانوادتون و همسرتون
    بنده با آقای صالحی مشاور گرامی و دوست عزیز مریمی موافقم هردو رو امتحان کنید و یادتون باشه یک مورچه بارها تلاش میکنه تا بتونه یه آذوقه رو به لولنش برسونه شاید این راهکارهارو بارها تکرار کنید ولی مایوس نشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    حرفاتونو قبول دارم مریم خانوم ولی آخه ریسک بزرگیه  چون ممکنه اگه بزرگ جلوه بدم و بعد بگم نمیریم به خاطرت ،بگه باشه پس نرو !!!!!!!!!!!!اون وقت خر بیار و باقالی بار کن
    مطمئن باشین واسه امتحان من هم این حرف رو نمیزنه و .....
    از همتون ممنونم و از صمیم قلب میگم دوست ندارم با جواب منفی دادن هام وقتتون رو تو تاپیکام بگیرم
    بازم شرمندم
    از سمای عزیز و آقای صالحی وموج آبی هم بی نهایت ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    lale آواتار ها
    سلام
    به نظر من عید غدیر نرو خونه مامانت ...تو چرا اینقدر زود همه چیو فراموش کردی؟مممممممممممممممااااا ااااااااادددددددددددددررر ررررررررررررررررت شب عروسیت شرکت نکرد....مراسم عید غدیر مهمه یا عروسیت؟؟خب معلومه خانومت کینه ای میشه..بدترم میشه.یه سال کاملا کات کن رابطتتو.کاملا...
    ببین خانومت چی میخواد بگو من کاملا تحت اختیار توام دیگه برا چی نگرانی؟؟چرا مطمینش نمیکنی؟از هر لحاظ...عشق،تکیه گاه بودن،فقط مال اون بودن/
    نمیگم بد عادتش کن...بذار ترس ونگرانیش بریزه بعد برگرد به همون روال خودت.
    ..
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام آقای سیب عزیز که همش نا امیدین  .... چرا ؟؟؟؟
    عید نرین خونه ی مادرتون . اصلا من مطمئنم  خانوم شما میگه نریم . منظورم اینه که رفتن به خونه ی مادرتون رو خیلی بزرگ و مهم جلوی خانمی واسه خودتون جلوه بدین و از رفتن به اونجا به خاطر همسرتون صرف نظر کنین . و همسر شما حتما از این تصمیم شما خوشحال میشه  و  انگار حرف دلشو زدین و نمیاد ... مطمئن باشید .
    ولی اینجوری متوجه میشه که چقدر واسش ارزش قائلین و پشتیبانش هستین . بذارین درک کنه که مهمترین شخص و اصلی ترین در زندگی شماست . غرورتونو اگه هست کنار بذارین . خانوم شما به مرور زمان روحش آسیب دیده و چون آدم حساسیه باور کنین خیلی بیشتر از شما عذاب میکشه .
    دوست دارین یه راهکاری داشته باشین که به زور یا ترفند  راضیش کنین ببرینش عید دیدنی ؟؟؟؟؟؟ بعدش چی ؟ فرض کنین بردینش فقط دلخوریاش از شما و مادرتون بیشتر میشه . بذارین به شما اعتماد کنه . اینو درک کنه که شمام بهش واسه بعضی مسائل حق میدین و از ناراحتیش ناراحتین .
    امیدوارم مشکلتون حل بشه


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سیب' pid='29372' dateline='1382026149'
    حرفاتونو قبول دارم مریم خانوم ولی آخه ریسک بزرگیه  چون ممکنه اگه بزرگ جلوه بدم و بعد بگم نمیریم به خاطرت ،بگه باشه پس نرو !!!!!!!!!!!!اون وقت خر بیار و باقالی بار کن
    مطمئن باشین واسه امتحان من هم این حرف رو نمیزنه و .....
     
    در ضمن آقای سیب . این یه ریسک نیست . مطمئن باشید میگه باشه نرو //////////  اونوقت احساس پیروزی میکنه و اینکه شما همراهش هستین با اینکه واسه مادرتون احترام قائلید  ولی ایشونو ترجیح دادین . این دید همسرتون میشه . بعدش  اصلا ناراحت نشین و اوون روزو واسش خاطره انگیز کنین . 

    یه کم واسه جوش دادن روابط دیر به فکر افتادین ولی درست میشه باید صبور باشین 

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •