تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    مال مادرم آره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!ولی نه به این غلظت
    مثلا قدیم که خانومم میرف اونجا باد میکرد اونم چه بادی و شام با اینکه آماده کرده بودن و تدارک دیده بودن وانمیستاد
    و  مادرم فرداش میگف:من چی کار کردم که زن تو با من اینطوریه؟وقتی براش میگفتم قبول نمیکرد و میگف فدای سرم  که سر سنگینه من که نمیتونم التماسش کنم که بخنده یا حرف بزنه یا.......
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    lale آواتار ها
    پس از طرف همسرت قضاوت نکن!!!
    بذار فردا هررررجور میخواد بکنه...بزرگترین بی احترامیش اینه که علنی نمیاد...باهمسرت تماس بگیرین بهش بفهمونین که باهاش هم دستین.بهش فرصت بده خودشو خالی کنه.بشونش کنارت زنگ بزن به مامانت بگو همسرم ازت ناراحته برا همین تو مراسمت شرکت نمیکنه.
    حالا مادرت پشت تلفن میگه به جهنم...بگه مهم نیست...مطمینم همسرت یکبار طعم پیروزی درمقابل مادرتو بچشه کینه اش کم میشه.حداقل باتو مهربون تر میشه.
    تصور کن تو میخوای با حرکات ورفتارت یکی رو بچزونی...خانومت میاد آبرو داری میکنه وکاراتو ماست مالی میکنه...خب معلومه تو از خانومت زده میشی....چرا متوجه نیستی؟!
    از مشاور ها وآقای دکتر معذرت میخوام اگه ارسال اسپمه...به قول آقای سیب تاریخ انقضای این تاپیک تا فرداست باید کمکش کنیم..
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    نمیدونم لاله!!!!!
    کف دستام از استرس عرق کرده
    راستی یه چیزی یادم اومد الان
    این راه جواب نمیده میدونی چرا؟
    چند سال قبل خانومم خیال میکرد که خاله بیچاره من قصد داره من رو تشویق به طلاق کنه!در حالی که این طوری نبود و بنده خداتو مخیله اش هم این مطلب نمیومد حالا چرا خانومم اصرار داشت  بماند(طولانیه)
    یه بار خالم زنگید که میخوایم بیایم خونتون!خلاصه بگم خانومم مجبورم کرد که برم بهش زنگ بزنم و روی آیفن بهش بد و بیراه بگم و بگم که دوس نداریم بیاد خونمون
    3 سال پیش من چنین کاری کردم!نه از روی دوست داشتن خانومم از اینکه همسایه ها از دادوبیدادش ریخته بودن تو کوچه و ......
    زنگ زدم و موبه موی حرفاشو گفتم
    خاله پیر و بیچاره من هم با همون سواد کمش خندید و گفت چشم!!!!!!!!!!
    از اون به بعد خودم تنها میرفتم و موضوع رو براش میگفتم بنده خدا به زنم حق میداد و پیشنهاد میکرد همین دوری پابرجا باشه ولی خانومم از اون به بعد حتی وقتی فهمیده بود که اشتباه کرده دیگه خونه خالم نیومد تا شب قبل از مرگ خالم مجبورم کرد که برم خونه اونا و ازش حلالیت بطلبم ولی من دیر رسیده بودم و............
    لاله جان خوب فکر کن به مطلبم........دیر رسیده بودم............
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    آقای سیب من دقیقا می دونم توی ذهن همسرتون چی میگذره (سرخودم اومده) پیشنهادی دارم برای فردا شب برنامه مسافرتی تدارک ببینید و با همسرتون از چهارشنبه برید مسافرت تا جمعه عصر اینجوری هم به شما خوش میگذره هم می تونید نرفتن خونه مادرتون رو توجیه کنید بدون دلخوری! پنجشنبه هم زنگ بزنید به خواهرتون و از ایشون بخواهید که گوشی رو بده به مادرتون که همه متوجه تماس شما بشن تا روابط شما و خانواده تون هم بدتر نشه.
    و پیشنهاد دیگه اینکه از مادرتون بخواهید برای روز پنجشنبه زنگ بزنه به همسرتون و ایشون رو مستقیما خودشون دعوت کنن اگر براشون مهمه که اون روز پسرشون پیششون باشه. و بعد از تماس هم به همسرتون بگید من خودم هم دوست ندارم شما زیاد اونجا باشی همچین می ریم که سر ناهار باشه و بعد ناهار هم بلافاصله بلند میشیم!
    ولی در کل برادر من راه سختی در پیش دارید چون خانموتون حالا حالاها با خانواده تون این رفتارها رو خواهد داشت تا زمانی که خانوادتون و مخصوصا مادرتون ابراز کنن که کم کاری کردن و مقصر هستند (که خیلی بعید می دونم)و این رو هم بگم که نیازی به جبران مافات نداره اگر به زبون بیارن وگرنه باید جبران مافات کنن.
    و یه چیزی هم بگم زیاد خودتون رو خسته نکنید!!! چون مثل اینکه هم همسرتون از اینکه خونه مادرتون نیاد راضیه و هم مادرتون از اینکه عروسش رو کنارش نبینه راضیه که اگر غیر از این بود یا شما رو تو فشار میذاشت یا با همسرتون برای کنار هم بودن یه صحبتها و کارهایی می کرد
    فراموش نکنید که اگر قهر باشید با خانوادتون همونطور که اگر مادرتون خدایی نکرده براشون مشکلی پیش بیاد ناراحت خواهید شد اگر در این شرایط اتفاقی هم برای همسرتون بیفته ناراحت خواهید شد سعی کنید یه بار دل مادر رو بدست بیارید یه بار دل همسر خب یه بار در میون هم دلشون اگر شکست زیاد مهم نباشه چون خودشون می خوان!!!!
    و آخر همه این حرفا با همسرتون همراهی کنید چون شب و روزتون با همه و مادر دل گنده تر از این حرفها که بخواد آهش بدنبالتون باشه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    maryam.azadeh آواتار ها
    همونطور که بعضی دوستان اشاره کردن به نظر میرسه مشکل شما با همسرتون ابتدا باید حل بشه و بررسی بشه علت اینهمه بدبینی ایشون چی هست؟
    در مورد اتفاقاتی که قبلا افتاده و همسر شما حق طبیعی شون هست گله مند باشن بحثی نیست. خب به ایشون میشه حق داد بابت ضربه هایی که خورده هنوز ته دلش نارضایتی و ناراحتی وجود داشته باشه.
    اما اینهمه بدبینی ایشون به کل فامیل شما و رفتارهای بازدارنده ای که از خودشون بروز میدن وووووووووووو
    شما و همسرتون بهتره در اولین فرصت به یک مشاور مراجعه کنین که تخصص اش زوج درمانی باشه. الان تنها گزینه شما این هست که همسرتونو راضی کنین همراه شما پیش یک "زوج درمان" حاذق و با تجربه بیان. در حال حاضر مشکل اصلی، رابطه شما و همسرتون هست نه رابطه مادر شما با همسرتون.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    سلام دوست گرامی
    من پاسختون را در تاپیک قبلی پاسخ گفته ام
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    ممنونم خانوم اسماعیل زاده
    شما بزرگوارید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    دو روز به روز موعود مانده است ......  
    آقای سیب کنجکاوم بدونم شما بالاخره چه تصمیمی گرفتین ؟؟ میشه بگین ؟؟  از صمیم قلب آرزو میکنم مشکلتون حل بشه .
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    سلام
    اگر از نرفتن به خانه مادرتون عذاب وجدان پیدا می کنید سعی کنید که برید حتی اگه خانم تون نمیاد بهرحال احترام پدر و مادر هم واجبه و این توصیه نمیشه که بخاطر همسرتون بخاید به اونها بی حرمتی کنید حتی اگر بدترین آدم ها هم باشن بگذارید خانم تون کم کم از لاک دفاعی خودش بیاد بیرون شما به نظرم سرزدن به خانواده تون را فراموش نکنید از طرفی هم دیگه اصلا بحثی از این مساله که خانم تون باهاتون بیاد یا نه به میان نیارید یک مدت بزارید خانم تون به همین وضع ادامه بده و شما هم اصلا به روی خودتون نیارید که چرا میاد یا چرا نمیاد کاملا بی تفاوت بلکه خانم تون متوجه اشتباه خودش بشه  و خودش کم کم از تنها بودن خسته بشه و بخاد شما را همراهی کنه در ضمن در اسرع وقت خانم تون را نزد یک متخصص ببرید شاید ایشون بدبینی نسبت به اطرافیان خود دارند که با درمان به شما هم کمتر صدمه وارد میشه

    پیشاپیش عیدتون هم مبارک باشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    [size=x-large]سلام از همتون ممنونم الان صبح عیده و خانومم هم خوابیده و من دارم مثل سیر و سرکه میجوشم که میاد امروز یا نه!!!!!!
    همه چیز معلوم میشه یکی دو ساعت دیگه
    بعد از ظهر برمیگردم و نتیجه رو میگم
    راستی میخوام فقط یه بار بهش بگم و اگه نیومد خودم برم !بی بحث بی دعوا
    ولی اینکه اونجا چی بگم ،موندم
    ولش کن .
    راستی این اولین باره که توسط نظرات شما دوستام تو محیط مجازی دارم قدم ورمیدارم
    انشا ا... که خیر باشه
    واسم دعا کنین چون امروز میتونه همه چیز رو 180 درجه به هر طرف تغییر بده
    همتون رو دوست دارم
    راستی عیدتون هم مبارک
    بای[/size]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 4 از 7 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •