تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

چطور همسرم را راضی کنم به خانه مادرم بیاید؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    elnaz.t آواتار ها
    اقای صالحی باهمه احترامی که براتون قائلم بهترنیست سعی درارامش کردن خانومشون داشته باشن؟
    من یکی اگرهمچین شرایطی پیش بیادازسکوت متنفرمیشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    علی علیه السلام فرمودند:برای دلهای آدمیان علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار [پشت کردن] است. هنگامی که می خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقه و اشتیاق اشخاص وارد شوید. زیرا هنگامی که قلب را مجبور بر کاری کنید نابینا می شوید.

    دوست عزیز امیدوارم برداشت متفاوتی از گفته های من نداشته باشید.
    وظیفه من این نیست که افکار و رفتار شما رو تایید بکنم.
    من به عنوان شخص ثالث به قضیه نگاه میکنم. هم نفع شما و هم نفع همسرتون رو در نظر میگیرم...
    امیدوارم چشمتون رو کمی بازتر بکنین....
    همه تلاش شما این بوده که همسرتون رو به اجبار (هرچند به وسیله بازی با واژه ها) به پیش مادرتون ببرین.
    احترام به مادر اوجب واجبات هست ولی به چه قیمتی؟؟؟

    شما باید علایق و روحیات همسرتون و همچنین واقعیت ها رو هم در نظر بگیرید....

    همسر جنابعالی تا بحال چندین بار تن به این اجبار دادند...
    مشکل از همسرتون نیست
    مشکل از شماست

    متاسفانه باید بگم تا بحال نتونستید مرز مشخصی رو برای والدینتون ترسیم بکنین....

    من واقعیت رو گفتم ولی تصمیم با شماست!
    امیدوارم این مطلب رو درک بکنین که هدفم صرفا پاسخ به درخواست کمک شما بود نه نفع شخصی

    ایام به کام
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    maryam.azadeh آواتار ها
    من واقعا متاسف شدم اینو شنیدم. به همسرتون میشه حق داد که از سلام نکردن خواهرشوهر ناراحت بشن ولی واکنشی که ایشون نشون دادن نشان از روح زخمی و پریشان شون داره. همسر شما مشخصه که به خاطر اتفاقات گذشته، روح و روان شون اسیب دیده و به قول اقای صالحی نیاز به ارامش دارن. ایشون باید به لحاظ روانی حمایت بشن و متوجه بشن که در متن زندگی شما جریان دارن و حضور دارن و وجودشون باارزشه.
    البته همسر شما بایستی با این موضوع کنار بیان که خانواده شما و خصوصا مادرتون براتون محترم هستن و نمیتونین باهاشون قطع رابطه کنین. این حق شماست که از مصاحبت خانواده تون بهره ببرین. ولی هرچه حمایت عاطفی رو نسبت به همسرتون شدیدتر کنین، امکان مراوده فامیلی میسرتر میشه و همسرتون مثل مراسم عید غدیر، به دعوت های خانواده شوهر پاسخ مثبت میده. هرچه حس کنه عزیز هست و صدر نشین قلب شماست بیشتر شایق میشه که با فامیل تون رفت و امد پیدا کنه.
    تنش ها بالاخره پیش میان و بخشی از زندگی هستن. مدیریت تنش ها مهم هست و هرگز و در هیچ حالی امیدتونو از دست ندین. شواهد نشون میدن اوضاع زندگی تون رو به بهبود هست.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    من منظورم قطع رابطه با والدین جناب "سیب" نیست!
    اولین وظیفه ایشون بهبود روابط زناشویی است .
    حمایت قلبی همسرشون نه لفظی!

    دومین وظیفه ایشون آماده سازی روحی و روانی والدینشون خصوصا مادر و خواهرشون هست...
    تذکر دادن و قبولاندن کارهای اشتباهشون در خصوص همسرشون هست....

    سومین وظیفه اعتماد سازی برای هر دو طرف

    در آخر از سر گیری روابط
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    شما باید موضعتون رو با خانواده تون مشخص کنید خواهر شما حق نداره به همسرتون بی احترامی بکنه همونطور که همسرتون چنین حقی رو نداره
    با خواهرتون تماس بگیرید و بهشون گوشزد کنید اگر تمایل به دیدن شما دارن نباید به همسرتون توهین کنن وگرنه شما رو در کنارشون نخواهن داشت ایشون دیگه مادرتون نیستن که مجبور به رعایت بعضی مسائل باشید و نباید رفت و آمد شما و خواهرتون روی مناسبت شما و مادرتون اثر بذاره و سعی کنید به شکلی مادرتون با همسرتون تماس داشته باشه وقتی کلمات بیشتری بینشون رد و بدل بشه شاید یخ بعضی چیزا باز بشه یا حداقل با خواهرتون رفتار سر سنگینی بکنید شاید فرجی شد
    ولی در کل خیلی براتون ناراحتم چون تو بد شرایطی هستید همونطور که قبلا هم گفتم من خودم چنین مشکلاتی داشتم از خدا صبر بخواهید
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    'سجاد صالحی' pid='30431' dateline='1382733920'


    دومین وظیفه ایشون آماده سازی روحی و روانی والدینشون خصوصا مادر و خواهرشون هست...
    تذکر دادن و قبولاندن کارهای اشتباهشون در خصوص همسرشون هست....


     

     

    جناب صالحی مادر و خواهر من غرور کاذب و وحشتناکی دارن و من به یاد نمیارم زمانی که مادرم و خواهرم به اشتباهاتشون اقرار کنن یا از کسی معذرت خواهی کنن
    من جندین بار با اونا حرف زدم و این قد حق به جانب بودن که اصلا بحث به مشاجره کشید و از اون زمان دیگه سعی کردم رها کنم این قضیه رو با هیچ لحن و روشی  درست نمیشن
    راستی من متوجه نشدم!!
    من چه حد و مرزی باید بین خودم و همسرم و مادر و خواهرم برقرار کنم؟
    چه جوری؟
    به چه روشی؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    به نظر من اولین راه اینکه شما برای خودتون ارزش قائل بشید شما به فکر همسرتون مادرتون و خواهرتون و حل مشکلات اونها هستید ولی ذره ای به خودتون فکر نمی کنید! نمی گم شمشیر از رو ببندید و با همه بجنگید ولی باید اطرافیانتون بفهمن که اگر شما ناراحت بشید آنها هم ناراحت خواهند شد رفتارشون نباید بدون جواب باشه مقابل به مثل نکنید ولی نگذارید برای اونها هم روزگار خوش باشه
    دکتر شریعتی: اگر چرخ به کام ما نچرخد / کار بکنیم که چرخ نگردد
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    مرز بندی کار آسانی نیست!

    مرزها هستن که عمق روابط و نحوه انجامشون رو تعیین میکنن!
    اولین مساله تو مرز بندی اینه که شما بدونین این مرز رو برای چه رابطه ای ایجاد میکنین؟
    برای رابطه زناشویی؟
    برای رابطه والدین با شما و بلعکس؟
    برای رابطه دوستان؟
    همکاران؟
    اعضای جامعه و.....

    حتی تو رابطه زناشویی هم باید مرزی باشه! اگر پرده های موجود زیر پا گذاشته بشن عواقب بدی در انتظار خواهد بود...
    مثلا تحقیر کردن همسر یعنی رد کردن مرز شخصیت همسر نه تنها شخصیت ایشون رو زیر سوال میبره و مشکلات روحی و روانی در ایشون ایجاد میکنه بلکه در آینده ای نزدیک همین رفتار رو به عنوان عکس العمل در مورد شما بکار خواهد برد....

    چیزی که تو مرز بندی ها رعای بشه شخصیت افراد و سایر مشخصه های روانیه مثلا میزان شوخ طبعی و ....

    نیاز نیست که طرف مقابلت رو صدا کنی و بهش بگی نباید از این مرز و حدودی که برات تعیین کردم تجاوز بکنی....

    زبان بدن ، تذکرات شفاهی ، بی محلی ، بی اعتنایی و حتی برخورد قاطع در حین تجاوز فرد رو از مرز ها آگاه میکنه...

    در مورد مادر و خواهرتون پیشنهاد میکنم بشینین و باهاشون صحبت بکنین و اونها رو از این مساله آگاه کنین که اگر خدای نکرده اختلاف و دعوا و دلخوری تو زندگیتون به وجود بیاد اولین نفر شما ضربه میخورین ....
    ازشون بخواهین که اگر دوست دارین من سلامت روانی و زندگی شیرینی داشته باشم باید راه به راه به همسرم توهین و اعتراض نکنین!

    ولی اگر واقعا موردی پیشامد که نیاز به تذکری بود . بهتره که اول با شما در میان بگذارند بعد خود شما شخصا اگر نیاز به انتقاد کردن بود با همسرتون در میان بذارین

    شاید در وهله اول خیلی براتون سخت باشه که همه مرزها رو به یکباره تنظیم و پیاده بکنین ...
    پس نگران نباشین !
    از بزرگترین مشکلات شروع بکنین و به مرور زمان با پیش آمدن شرایطی که نیاز به ایجاد مرز بود اقدام به مرز بندی بکنین!

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    سلام آقای سیب کارتون به کجا کشید ؟ باهمسرتون کنار اومدید ؟دیگه خبری نشد ازتون!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    سلام خانوم م.ن
    ممنونم از اینکه بعد مدت های زیاد از نوشتن این تاپیک یادم کردین
    خیلی وقته که دیگه کمتر میام تو سایت!!
    از زندگی سرد شدم ،اولین خشت زندگی ما کج بود تا آخرش هم همینه........
    خستم خیلی خسته
    این موردی هم که کلی از دوستام وقتشون رو گذاشتن یکی از هزار موردی بود که دارم
    یه جورایی بهونه بود برای خالی شدن
    نگید که نا امیدم!!بلکه واقعا دیگه به جایی رسیدم که فهمیدم که من قسمتم همینه و محکومم به این زندگی لعنتی
    تو رو به همین روزها برام دعا کنین
    همین

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •