تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاخ همسرم با خانوادم و دلسردی من از همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:hooman.pat
آخرین ارسال:شکلات
پاسخ ها 6

اختلاخ همسرم با خانوادم و دلسردی من از همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    به مشاوره نیاز دارم

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    خسته نباشید
    خلاصه وار میخوام توزیح بدم وگرنه خیلی طولانیه در حدی که ریشمم سفید شده
    اسمم هومن 29  سالمه همسرمم 22 سالشه بچه شهرستانم کارگاه تولیدی دارم وضعیت مالیم از موقعی که دلار به نوسان افتاده هر روز بد تر شد
    حدودا 14 ماهی میشه ازدواج کردم من و همسرم 17  ماه با هم دوست بودیم من آدم رو راستیم و رک هم برا همسرم هم برا خونواده هامون کلا برا همه کس همینجوریم دروغ گو نیستم ، یعنی نبودم زیر سایه همسرم قبل از خواستگاری رفتن شدم هر بارم دروغ بگم ضایع میشم زود سوتی میدم.
    از موقعی که همسرم رو دیدم عاشقش شدم و رفته رفته هم بیشتر شد یک ماه بعد از دوستیمون بهش گفتم که میخوام رابطه مون جدی باشه و قبول کرد ، با مامانش اختلاف داشت با هم دعوا میکردن ، بحث میکردن به همدیگه بد وبیراه میگفتن هم سر من هم سر مسائل دیگه خلاصه فکر کردم اگه ازدواج کنیم اختلافات از بین میره درضمن مادر زنم مخالف ازدواج دخترش با من بود و همسرم قبل ازدواج هفته ای دو روز که کلاس نداشت به بهونه دانشگاه رفتن میومد خونه ما
     در عرض شانزده ماه رفت و آمد توی خونه ما کل رفتار و اخلاق خونوادم رو شناخت
    نامزدی ما حدودا ده روز طول کشید چون خونواده اونا نامزدی رو قبوا نداشتن و عقد کردیم ، اینم بگم که خونواده همسرم از روستا هستن ولی خودشون ساکن شهرن اما کل فک و فامیلاشون ده تشریف دارن
    تا موقعی که دوست بودیم احترام همدیگرو داشتیم اما از وقتی که عقد کردیم همسرم شروع کرد به اصطلاح زبون در آودن تا موقعی که دوست بودیم خونوادش دشمنش بودن اما الان عزیزترین کسانشن و خونواده من دشمنشن مخصوصا مادرم
    از روزی که عروسی کردیم یک هفته باهم خوب بودیم بعد از اون به بعد  دو روز خوب بودیم  سه روز دعوا میکردیم واقعا سر هیچ دعوا میکردیم  من آدم مغروری نیستم اگه اشتباه از من باشه عذر خواهی کردم گفتم اشتباه منه معذرت میخوام سعی میکنم تکرار نکنم اما همسرم همیشه دنبال مقصر میگرده خونواده من هر حرفی بزنن چه خوب چه بد میگه دخالت میکنن ، تیکه میندازن نمیگم خونوادم هیچ دخالتی نکردن کردن اما من فقط جواب بله دادم انجامش نکردم اما باز دوا کردیم که چرا من بله گفتم با اینکه خودشم میدونست در حد جواب دادن بود نه عمل کردن
    چون مامانم یک بار گفت من از فامیلای خودم میخواستم برا هومن زن بگیرم اما هومن قبول نکرد منم کاری ندارم فقط خوشبختیشو میخوام انتخابش تویی خدا خوشبختتون کنه مامانم پیش خودمم این حرفارو بهش گفت از اون روز به بعد همیشه میگه مامانت منو نمیخواد جدایی مارو میخواد مامانت میخواد مارو از هم جدا کنه بره از فک و فامیلای خودش برات زن بگیره
    سر این حرفا سه بار خیلی شدید با هم دعوا کردیم حتی بحث طلاق هم از طرف من پیش کشیده شد
    دوسم داره عاشقمه اما نمیدونم معنی این کاراش چیه فقط میخواد خونوادم هیچگونه رفت و آمدی با ما نداشته باشن
    درضمن خیلی هم ازش دروغ شنیدم که به روم نیاوردم
    همیشه بهم گفته پشتم نیستی ، دروغ میگی ، تو با یکی دیگی رابطه داری ، مامانت پرت کرده
    بهم فش داده
    مشگل زندگیمون بیشتر از ایناست در حدی که دوازده ماه عروسی کردیم مو هام ریخته سفید شده ریشام سفید شده درد معده دارم تپش قلب گرفتم هر چقدرم قرص میخورم بدتر میشه
    از دوستام کمک خواستم نشد
    از پدر زنم کمک خواستم نشد
    با مامانم دعوا کردم نشد
    بیخیال شدم نشد
    زدم تو سر خودم نشد گریه کردم نشد
    نازه شو کشیدم نشد
    الانم بهم گفته یا مامانت انتخاب کن یا منو
    دیگه بریدم هیچ حسی نصبت به زنم ندارم امیدیم ندارم جز به طلاق به هیچ چیزی فکر نمیکنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آقای هومن اینجور زندگی کردن خیلی سخته که هروز سریه چبزی الکی توخونه بحث باشه به جای آرامش .ایراد ماها اینکه مهارت زندگی کردن رو بلد نیستیم متاسفانه بعضی از ما خانونمها فقط خود پسرو میخوایم نه خونوادشو این چیزی هست که من تو اطرافیان خودم دیدم .شما گفتین که با مادرشون هم اختلاف داشتن و بهم بدوبیراه میگفتن این مشکل بزرگی بوده که شما بهش توجه نکردین قبل ازازدواج ،کسی که احترام خونواده خودشو نگه نداره  به نظر من نمیشه روی این آدم حساب باز کرد . شما گفتین همه راه هارو امتحان کردین خانومتون پیش مشاور ببرین زود جا نزنید ازدواج کردن وطلاق گرفتن خیلی راحته ،هنر اینکه زندگیتون حفظ کنیدونزارید به راحتی ازهم بپاشه
    امیدوارم مشکلتون حل بشه

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    ممنونم از راهنماییتون زینب خانوم
    اما همه راهارو امتحان کردم نمیخوامم طلاقش بدم میدونم عاشقمه و من هم همچنین
    خونواده همسرم بیش از حد تو زندگمون دخالت میکنن اما من به دل نمیگرم و عمل هم نمیکنم به زبونمم نمیارم که کدوم کارای خونوادت درست یا نیست یا بگم داران دخالت میکنن
    ایام تعتیلی عید نوروز همین سال دعوامون شد طوری که تموم شدنی نبود تصمیم جدی برا طلاقش گرفتم ولی مامانم نذاشت بهم گفت سنش کمه تحمل کن زود جا نزن خوب میشه بهش فرست بده
    با اینکه شغل سنگینی دارم در حدی شغلم سخته که آرتروز گردن گرفتم و مشتریام هم همیشه اعصابمو خورد میکنن بازم تو کارای خونه بهش کمک میکنم از آشپزی و ظرف شستن گرفته تا تمیز کردن خونه مخصوصا یک هفته در ماه کل کارای خونه با منه با این حال همیشه ازم طلبکار بوده با همه هم طوری صحبت میکنه، که میگن زنت راست میگه تو بلد نیستی زندگی کنی
    دیگه نمیدونم باید چیکار کنم

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    برادر عزیز شما و همسرتون سنتون کمه و هنوز مهارت های زندگی رو خوب نمی دونید با همسرتون با ارامش صحبت کنید و به ایشون بگید که شما عاشق ایشونید و ایشون  هم عاشق شمان پس یک قراری بزارید تا زندگیتونو حفظ کنید وعاشقانه زندگی کنید اونم اینه که اجازه دخالت به هیچ کس ندید حتی به مادر هاتون . درسته که مادر عزیز و محترمه ولی حق نداره زندگی شما رو به هم بریزه . پس مشکلاتتون رو در چهارچوب خونه تون حل کنید وبه دیگران اجازه دخالت ندید واین وقتی میسر میشه که از موضوع و مشکل شما خبر نداشته باشن وگرنه ناخواسته و از روی دلسوزی اظهار نظر میکنن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام یه بار اگه شده این روش رو اجرا کنین .هر دو نفرتون بدون اینکه به این روزها ونگرانی هایی که داشتین فک کنین ،به روزهای خوشی که داشتین فک کنین خودتونو دوباره در همون موقعیت قرار بدین دوباره عاشق هم شین با هم برین همون جاهایی که دوست داشتین اگه شده هتل بگیرین ...استرس ها رو دور بریزین وبذارین حداقل یک روز در کنار هم از زندگی لذت ببرین انرژی که تو این روز بدست میارین رو از دست ندین ونگهش دارین یادتون باشه برای خودتون قانونی بذارین تا از هم گله نکنین بلکه بهم اعتبار بدین همدیگرو بالا ببرین دوستانه وزیبا ،موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •