تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شکست عشقی به خاطر مخالفت پدرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:daymirza
آخرین ارسال:مهدی پوری
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

شکست عشقی به خاطر مخالفت پدرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    ممنون که به حرفام گوش میدین
    من امیرحسین 20سالمه دانشجویه کامپیوتر مقطع کاردانی به کارشناسی هستم و چهارتا برادریم و سه تا خواهر من برادر چهارمی هستم فقط برادر بزرگم متاهله همچنین دوتا خواهرم

    توی دوران کاردانی عاشق یکی از همکلاسیهام شدم بهش نزدیک شدم و رابطه طولانی مدتی با هم داشتیم با اینکه میدونستم پدرم مخالفت میکنه(چون دوتا ازبرادرای بزرگترم هنوز مجردن و معمولا تا اونا ازدواج نکنن نوبت بقیه نیست) ولی بهش پیشنهاد ازدواج دادم و اونم قبول کرد بهش گفتم صبر کنه تا کاردانی تموم بشه و بعد خانواده رو راضی میکنم که بیان خواستگاری اونم قبول کرد در طول همه این مدت حتی یه بار هم با هم نرفتیم بیرون چون هر دوتامون سنتی بودیم و زشت بود با هم بریم بیرون ولی توی دانشگاه با هم سلام علیک میکردیم و یه مدتی هم که اون رفته بود توی یه مغازه ای کار میکرد من هر روز میرفتم پیشش و تا چند ساعت با هم حرف میزدیم تو همه ی این مدت حتی انگشتامون هم به هم نخورد چون خیلی عشقمون رو مقدس میدونستیم اصلا شهوتی در کار نبود چند بار هم خواهرم و زن داداشمو بردم پیشش و خیلی ازش خوششون اومد اونم داییش و پسر عمه اش رو آورد و باهاشون حرف زدم و خیلی راضی بودن تا اینکه درس تموم شد و به خانوادم گفتم که باید بیان خواستگاری (دختر 10ماه ازم بزرگتره) تقریبا همه موافق بودن ولی پدرم آب سردی رو ریخت به پیکرم و گفت تا زمانی که برادرای بزرگترت ازدواج نکردن نمیام خواستگاری در ضمن اسرار داشت که لیسانسمو بگیرم و سربازیمو هم برم بعد به ازدواج فکر کنم به مسائل اقتصادیش خیلی گیر میده(برادر بزرگم همسن من بود که براش رفتن خواستگاری بیکار بود خیلی سختی کشید ولی الان دوتا پسر دارن و با همسرش خوشبخت دارن زندگی میکنن کارمند هم شده) 
    از خونه رفتم بیرون و تا یه هفته پیش دوستام بودم به پدرم گفتم یا میای خواستگاری یا دیگه بر نمیگردم خیلی تلاش کردم که راضی شه به کمک واسته و بقیه کارا ولی نتیجه ای نداشت و همش میگفت تو هم به سرنوشت داداشت دوچار میشی تا اینکه بلاخره یه روز دوستام منو بردن خونه که بشینیم با بابام صحبت کنیم ولی بابام چون خودش روانشناسی خونده همه ی آدمای جمع رو راضی کرد که حق با اونه و همه چیز برای همیشه تموم شد
    به دختر گفتم منتظر شه تا لیسانسو بگیرم ولی قبول نکرد و الان سه تا خواستگار خوب داره که پدرش گفته باید حتما یکیشو انتخاب کنه اینا رو داییش و پسر عمه اش هم تایید کردن الان حدودا یه ماه گذشته خیلی سعی کردم فراموش کنم ولی سخته حالم خرابه نمیدونم باید چیکار کنم پدرمو خیلی دوس دارم تا حالا بهش بی احترامی نکردم 
    یک سالی هست که با دختر رابطه دارم خیلی سخته برام که ولش کنم ولی مجبورم رابطمو باهاش قطع کنم بهش گفتم اگر امکان هست تا موقعی که شرایطم درست شه صبر کنه ولی اگه خواستگار برات اومد و نتونستی صبر کنی خودت اختیار داری که تصمیم بگیری ولی خیلی خوشحال میشم اگه منتظرم بمونی
    با توجه به شرایط موجود احتمال اینکه صبر کنه خیلی کمه چون باید 2سال صبر کنه و برای یه دختر اونم توی خانواده سنتی خیلی سخته که مقاومت کنه در برابر خواسته های خانوادش
    مثل همسرم بهش نگاه میکنم برام سخته که بایکی دیگه ازدواج کنه نمیتونم طاقت بیارم از طرفی دیگه نمیتونم ببینمش چون خونشون توی روستاست و دیگه درس نمیخونه با گوشی هم نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم چون دیگه حالمون از این رابطه تکراری بهم خورده نمیدونم واقعا به بمبست رسیدم نه میتونم فراموشش کنم نه میتونم برم خواستگاریش نه دیگه میتونم مثل قبلا با گوشی رابطه داشته باشم 
    خواستم بدونم نظر شماچیه؟
    ممنون شرمنده سرتون رو به درد آوردم


    علت ویرایش:
    کوچک کردن متن ارسالی

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    دوست عزیز اینکه شما عاشق هم بودین درست و به جای خود ولی شما که میدونستید یا احتمال میداد که ممکنه پدرتون جوابش درباره ی این موضوع منفی باشه نباید بحث ازدواجو پیش می کشیدید...
    نظر پدرتون درسته شما باید کار داشته باشید و همم سربازیتونا رفته باشید...چرا؟
    اول اینکه شما بعد از ازردواج دیگه یک نفر نیستید و مستقل شدید و غیر خودتون مسئولیت یک نفر دیگه هم به دوش دارید...پس بدون کار میخواید چیکار کنید؟؟؟حالا ما میگیم که کار پیدا میشه به  99% ولی 1% احتمال بدید که کار پیدا نشه...پس از همه نظر باید به این موضوع نگاه کرد چرا که ازدواج بحث یک عمر زندگی و سرنوشت...
    دوم اینکه هنوز شما سربازی نرفتید و  معلوم نیس که این خانم تا چند سال باید بلا تکلیف باشن...یا شما عقد میمونید و یا باهم ازدواج ولی فکر اینشا کردی اگر یه شهر دور از شهر محل زندگی فعلی بندازنتون واسه سربازی بدون کار چطور باید خرجی دربیارید؟؟؟؟
    بهتره سنچیده تر فکر کنید همینطور که به حرف دلتون احترام میزارید یکمم به حرف عقلتون توجه کنید...
    و احساساتی برخورد نکنید...


     [hr]بهتره شما در رابطه با این موضوع سنجیده تر فکر کنید...
    ایندفعه به جای اطاعت از احساسات یکمی به واقیعیت و عقل رجوع کنید و واقعیت زندگیتونا یکمی از روی احساسات به جدیت و همه جوانب در زندگی ببرید...



     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    [size=x-large]ممنون که جواب دادین
    ولی آخه من چیکار کنم به یه همدم احتیاج دارم به نظرتون درسته که برم تو خیابون دنبال دخترای مردم باهاشون دوست بشم بعد از یه مدت ولشون کنم!!!!!!!!!!
    چرا همه دوس دارن از سختی های زندگی فرار کنن به فرض که ما یه چن سالی هم زجر کشیدیم مگه دنیا خراب میشه اصلا زندگی همین زحمت و رنجهاش خوبه در ادامه به چنتا حدیث اشاره میکنم امیدوارم که حق رو به من بدین حداقل وجدانم راحت باشه که درست عمل میکنم:[/size]
    پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :ای جوان زود ازدواج كن و از زنا بپر هیز زیرا كه زنا ریشه های ایمان را از دلت می برد .(مكارم الاخلاق . ص96)


    پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :
    هر جوانی كه در دوره جوانی خود ازدواج كند ، شیطانش فریاد بر آورد كه : وای بر او دین خود را از گزند من حفظ كرد .(كنز العمال . ح44441)


    پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :
    هر كه ازدواج كند نصف عبادت به او داده شده است . (بحار الانوار . ج103 0ص220)


    پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :
    زن بگیرید ؛ زیرا كه ازدواج كردن روزی شما را بیشتر می كند .(بحار الانوار . ج103 0ص217)


    پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) :
    مردان عزب خود را زن دهید ؛ زیرا با این كار خداوند اخلاق آنان را نیكو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می كند و بر جوانمردی های آنان می افزاید .                            (بحار الانوار . ج103 0ص222)



    امام صادق (علیه السلام) :
    هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند ، به خدای متعال گمان بد برده است . خدای متعال می فرماید : « اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد » .(نور الثقلین . ج3 . ص597) و البته باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان شایسته خود را به نکاح یکدیگر درآورید ، اگر آن مردان و زنان فقیرند خدا به لطف و فضل خود آنان را بی نیاز و مستغنی خواهد فرمود و خدا رحمتش وسیع و نامتناهی و ( به احوال بندگان ) آگاه است. سوره نور آیه32   
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    تو اول تکلیفت رو روشن کن که اون دخترو بیشتر دوست داری یا خودتو؟؟[hr]ببین اگه دخترو بیشتر دوست داری (که به این میگن عشق) باید راهی که اونو خوشبخت می کنه انتخاب کنی نه اینکه مثلا طرف بخواد 4، 5 سال منتظر تو بمونه تموم خواستگارهاش از دستش برن آخرش هم معلوم نباشه چی میشه. ولی اگه خودتو بیشتر دوست داری (که به این میگن هوس نه عشق) دیگه خود دانی.

    در مورد جوابی که کاربر قبلی داد هم بگم: رابطه دوستی برای تو که پسری ممکنه ارضا بشی و مثلا همزمان با چند تا دختر هم دوست باشی به چند تاشون هم وعده ازدواج بدی! عین خیالت هم نباشه ولی دختر ها خیلی از این رابطه ها ضربه می خورن (که مثلا یه پسری آخر سر ول کنه بره) واقعا رابطه دوستی دختر رو نابود می کنه اگه به انسانیت اعتقاد داری البته!


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    [size=x-large]خب اینا دوتا علاقه متفاوت هستن
    همه آدما خودشون رو دوس دارن ولی اینکه یه نفر رو دوست داشته باشن به عنوان همسر یه چیز دیگه است
    من اون دختر رو دوس دارم مثل همسر مثل دوست واقعی یا شریک زندگی یعنی حاضرم وقتی مسولیتش رو به عهده گرفتم به خاطر خوشبختیمون تلاش کنم[/size]
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    این احادیث پیامبر درسته ولی برای عصر خودش و اینا الان منسوخ شدن ...
    همه به یار و همدم احتیاج دارن ... همه میل به جنس مقابل دارن ... همه نیاز جنسی دارن و دین و آیین ما در عصر ما خلع بزرگی در این زمینه داره و میگه باید همه خواسته های دلتو سرکوب بکنی ... بله همه دوسدارن 20 سالگی ازدواج کنن ولی نمیشه که حتی حرف زدن هم درموردش خنده داره ...
    دوست عزیز امیرحسین جان من 25 سالمه ؛ خوب یادم میاد وقتی 20سالم بود خیلی به جنس مقابل تمایل داشتم بقول خودت نیاز به همدم وفکر میکردم خیلی عاقل و باهوش هم هستم! ولی دلیلی برای ازدواج نیست ... ازدواج نباید صرفا از روی نیاز باشه؛ اون مال زمان پیامبر بود ... الان باید شرایط ازدواج روهم داشته باشی ... الان که 25 سالم شده میبینم نسبت به 5 سال پیش خیلی فرق کردم و تفکراتم زمین تا آسمون فرق میکنه ...
    تو الان برای نیازهای روحیت بهتره دوستی کنی ولی هرگز ازدواج نکن چون شرایطشو نداری ... در رابطه هات هم سعی کن نه وابسته بشی نه وابسته کنی ... و زیاده روی نکن ..[hr]
     در مورد جوابی که کاربر قبلی داد هم بگم: رابطه دوستی برای تو که پسری ممکنه ارضا بشی و مثلا همزمان با چند تا دختر هم دوست باشی به چند تاشون هم وعده ازدواج بدی! عین خیالت هم نباشه ولی دختر ها خیلی از این رابطه ها ضربه می خورن (که مثلا یه پسری آخر سر ول کنه بره) واقعا رابطه دوستی دختر رو نابود می کنه اگه به انسانیت اعتقاد داری البته!
     
    amiin عزیز جواب شما قبلا داده شده بود : گفتم که:
    در رابطه هات هم سعی کن نه وابسته بشی نه وابسته کنی ... و زیاده روی نکن ...
    منظورم از این جملات دقیقا حرفایی بود که شما گفتی ...
    وقتی گفتم وابسته نکن و زیاده روی نکن یعنی همون حرفایی که شمازدی ...




    علت ویرایش:
    راهنمایی اشتباه مراجع
    ضمنا کاربر عزیز بعضی ارسالهای شما بدلیل اینکه دارای محتوی مخالف با شرع و اهداف تالار هست به مدت دو هفته بعد از بازبینی نشر خواهد شد.
    ضمنا در صورت تکرار در مورد مجازات سنگین تر تصمیم گیری خواهد شد.
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ممنون که جواب میدین
    ولی دوست خوبم میدونم که اگه صبر کنم تا همسن شما شم خیلی بهتره برام هم پیشرفت میکنم و هم موقعیت های بهتری فراهم میشه
    ولی یه سوال ازت میپرسم دوس دارم صادقانه جوابمو بدی
    به نظرت الان که 25سالته دیگه حال و هوای گذشته رو(20سالگی یا کمتر) داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دیگه اصلا عشق و عاشقی برات مفهوم داره؟
    میدونم داری میخندی حتما حرفای من بچه گونه و مسخرست ولی وقتی ته قلبت رو نگا کنی میبینی که دیگه اصلا این مسائل برات بی معنی هستن و خیلی دوس داری یه اتفاقی بیفته که یه نفر پیدا شه و مثل چن سال پیش دوسش داشته باشی و عاشقش باشی ولی نمیشه یا سخته چون خیلی وقته گذشته و دلیلش هم همون سرکوب احساسات هست
    حالا نظرتون چیه؟
     
    علت ویرایش:
    کوچک کردن اندازه متن ارسالی

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ahadsf' pid='29428' dateline='1382081419'
    این احادیث پیامبر درسته ولی برای عصر خودش و اینا الان منسوخ شدن ...
    همه به یار و همدم احتیاج دارن ... همه میل به جنس مقابل دارن ... همه نیاز جنسی دارن و دین و آیین ما در عصر ما خلع بزرگی در این زمینه داره و میگه باید همه خواسته های دلتو سرکوب بکنی ... بله همه دوسدارن 20 سالگی ازدواج کنن ولی نمیشه که حتی حرف زدن هم درموردش خنده داره ...
    دوست عزیز امیرحسین جان من 25 سالمه ؛ خوب یادم میاد وقتی 20سالم بود خیلی به جنس مقابل تمایل داشتم بقول خودت نیاز به همدم وفکر میکردم خیلی عاقل و باهوش هم هستم! ولی دلیلی برای ازدواج نیست ... ازدواج نباید صرفا از روی نیاز باشه؛ اون مال زمان پیامبر بود ... الان باید شرایط ازدواج روهم داشته باشی ... الان که 25 سالم شده میبینم نسبت به 5 سال پیش خیلی فرق کردم و تفکراتم زمین تا آسمون فرق میکنه ...
    تو الان برای نیازهای روحیت بهتره دوستی کنی ولی هرگز ازدواج نکن چون شرایطشو نداری ... در رابطه هات هم سعی کن نه وابسته بشی نه وابسته کنی ... و زیاده روی نکن ..


     

    این جمله ام خطابش به شما بود
    رابطه دوستی برای تو که پسری ممکنه ارضا بشی و مثلا همزمان با چند تا دختر هم دوست باشی به چند تاشون هم وعده ازدواج بدی! عین خیالت هم نباشه ولی دختر ها خیلی از این رابطه ها ضربه می خورن (که مثلا یه پسری آخر سر ول کنه بره) واقعا رابطه دوستی دختر رو نابود می کنه اگه به انسانیت اعتقاد داری البته!

     [hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ahadsf' pid='29436' dateline='1382082498'
     در مورد جوابی که کاربر قبلی داد هم بگم: رابطه دوستی برای تو که پسری ممکنه ارضا بشی و مثلا همزمان با چند تا دختر هم دوست باشی به چند تاشون هم وعده ازدواج بدی! عین خیالت هم نباشه ولی دختر ها خیلی از این رابطه ها ضربه می خورن (که مثلا یه پسری آخر سر ول کنه بره) واقعا رابطه دوستی دختر رو نابود می کنه اگه به انسانیت اعتقاد داری البته!
     
    amiin عزیز جواب شما قبلا داده شده بود : گفتم که:
    در رابطه هات هم سعی کن نه وابسته بشی نه وابسته کنی ... و زیاده روی نکن ...
    منظورم از این جملات دقیقا حرفایی بود که شما گفتی ...
    وقتی گفتم وابسته نکن و زیاده روی نکن یعنی همون حرفایی که شمازدی ...



     

     
    اونوقت چجوری می خوای هم باهاشون دوست باشی هم وابسته نکنی؟؟!! دخترا رو مثل اینکه نمیشناسی؟

     [hr]daymirza جان، اگه گذشت زمان بتونه عشق رو از بین ببره که دیگه بهش عشق نمی گن!
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'daymirza' pid='29434' dateline='1382082223'
    [size=x-large]ولی یه سوال ازت میپرسم دوس دارم صادقانه جوابمو بدی
    به نظرت الان که 25سالته دیگه حال و هوای گذشته رو(20سالگی یا کمتر) داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دیگه اصلا عشق و عاشقی برات مفهوم داره؟[/size]

     
    امیرحسین عزیز نگران نباش تو 25 سالگی لذت عشق از 20 سالگی هم بیشتره اینو بهت قول میدم ...
    من وقتی همسن تو بودم عاشق یه نفر بودم در حد جنون ولی الان میبینم اصلا به هم نمیخوردیم چون اونموقع اصلا معیارهای ازدواج نمیدونستم چیه!!! و مطمئنم عشقم یه عشق بچه گانه بود و نه از روی عقل ومنطق ...
    .
    همیشه سعی کن تو مشکلات بزرگ زندگیت باهوش و منطقی و علمی عمل کنی و تا جایی که میتونی احساسات رو در تصمیم گیری ها کنار بزار ...



     
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    [size=x-large]دوستان عزیزم من اصلا اهل دختر بازی و دوست دختر و این مسائل نیستم من خودم خواهر دارم و درک میکنم که نباید با دخترای مردم ارتباط موقت داشت ولو به مقدار کم ما یه خانواده مذهبی هستیم
    نیازی نیست که بهم راه حل ارائه بدین چون دیگه کار از کار گذشته فقط دوس دارم بشنوم که حق با من بوده و پدرم نباید ندیده همه چیو به هم میزد
    همین
    ممنون[/size]
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •