تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




استرس شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:iceflower2013
آخرین ارسال:**شادی**
پاسخ ها 28

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

استرس شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    زمانی میخواستم باکسی ازدواج کنم که خیلی دوستش داشتم ولی خانواده ش از من خوششون نمیومد و اومد خواستگاری و نشد و بعد از مدتها اصرار کرد و من نخواستم.خانواده م من رو زیاد سرزنش کردن و خیلی اون علاقه رو توی سرم میکوبیدن و ...
    نمیدونم کلا خانواده سرد هستن ولی با من کلا زیادتر، هرچی هم بیشتر محبت میکردم بیشتر سوارسرم میشدن و بی احترامی ... و طوری شده که دیگه حتی سلامشون هم نمیکنم از بس اذیتم کردن
    اصلااعصابشون رو ندارم و باهاشون مثل خودشون رفتار میکنم اصلا محل نمیذارم بهشون
    در مورد خواب و تغذیه هم خوب کاملا صحیح میفرمائید، انشالله تلاش میکنم که خواب و تغذیه رو درست کنم به زور
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    به چه علت اون علاقه رو توی سرتون میکوبن؟مگه شما فرد رو دوست داشتی؟چرا خانوادش قبول نکردن؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    اون همکارم بود و من دوستش داشتم.نمیدونم خانواده ش و خودش پولکی بودن و ما اون موقع سطح مون خیلی پایین تر بود.خودش در کنار خانواده ش عقب کشید اما بعد یکسال در بدر دنبالم و هرچی التماس کرد قبول نکردم ازش متنفر شده بودم از اینکه اینهمه ادعا میکرد و من رو گذاشت رفت و من تنها موندم با هزار طعنه و کنایه بیخیال.. مال 5سال قبل هست
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    چرا دوباره  به دنبالت اومده بود؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'asiyeh' pid='29785' dateline='1382209548'
    چرا دوباره  به دنبالت اومده 
     
    نمیدونم آسیه جان؛ شاید احمق تر از من پیدا نکرده بوده!
    به هر حال من ازش متنفر بودم؛کسی که در شرایط حساسیت خانواده من رو تنها گذاشت و باعث شد اینهمه سرکوفت بخورم به درد زندگی نمیخوره
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    در مورد استرس، لازمه که زمینه ذهنی تونو تغییر بدین. وقتی بک گراند ذهن ادم شفاف و یکدست نباشه استرس ایجاد میشه. بهتره از کافئین و سایر آلکالوئیدها به طور موقت پرهیز کنید و ساعت خواب تونو منظم کنید و حتما روزی حداقل دو لیوان شیر بنوشید. موزیک های لایت گوش بدید و......... روی خیلی مسایل حساسیت جدی نداشته باشین در عین اینکه وظایف تونو با دقت انجام میدین همواره این ذهنیت رو داشته باشین که هرکاری میتونه ایراد پیدا کنه و این اصلا مساله مهمی نیست که بخواد شما رو مشوش کنه. حتی سوپرکامپیوترها هم ارور دارن. پس ارامش شما همواره در اولویت هست.
    در مورد خواستگارهاتون هم به قول شادی نازنین، مرد خوب غیر روانشناس هم وجود داره ولی اگه شما دوست دارین همسر اینده تون حتما روانشناس باشه لازمه در محیطی قرار بگیرین که روانشناس در اون زیاد باشه. سپس انتخاب کنین و به صورت نامحسوس و هوشمندانه به شخص مورد نظرتون کیو بدین. اگه پاسخی دریافت کردین زمینه اشنایی رو فراهم کنین که در نهایت به ازدواج تون بیانجامه.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    **شادی** آواتار ها
    iceflowerعزیز
    ممنون که حوصله بخرج دادی و جواب تمام سوالات رو دادی من تاحدودی متوجه علت ناراحتی فعلی شما شدم.
    ما درباره خواب و اشتهات صحبت کردیم و امیدوارم واقعا تغییری تو روال فعلیت ایجاد کنی چون مستقیما به بهبود خلق افسرده ای که الان داری ,کمک میکنه.
    درباره رفتار خانوادت:
    دوست خوبم این برخورد آینه ای که شما درپیش گرفتی, درون خانواده جواب نمیده و متاسفانه فقط اوضاع رو بدتر  و جو خونه رو سردتر و خشک تر میکنه... این سبکت یعنی "درست مثل خودشون رفتار کردن" با اشخاص غریبه ای که کوتاه مدت و گذرا ارتباط داری خیلی شیوه مناسبیه.
    شما گفتی "هرچی هم بیشتر محبت میکردم بیشتر سوارسرم میشدن و بی احترامی " اول اینکه این طرز برداشتت از محبت به افراد خانواده برداشت درستی نیست محبت و احترام بین اعضای خانواده باید بی قید و شرط باشه بی دلیل باشه از درون بجوشه تا اینکه بین همه افراد جریان پیدا کنه
    و نکته دیگه اینکه تا زمانی که علت دلخوری و ریشش برطرف نشده باشه متاسفانه بله محبت هیچ تاثیری نمیکنه و تقریبا همون حسی که شما داری به طرف دست میده... راه اصلاح یک رابطه ی خدشه دارشده صرفا افزایش محبت نیست باید حتما علت یابی بشه علت برطرف بشه و درکنار اون محبت رو افزایش داد تا دوباره دل همه نسبت بهم زلال و پرمحبت بشه...شما علت رو متوجه شدی آفرین ولی بنظرت 5سال زمان زیادی برای ادامه این کینه ها و دلخوری ها نیست؟هرچی که بوده تقصیر هرکی که بوده هرچقدر مهم بوده هرچقدر آزاردهنده بوده 5سال از روش گذشته یعنی خود ماجرا تموم شده و این فقط آثار و خاطراتشه که داره شمارو عذاب میده و فرصت مهربون بودن و محبت کردن رو از شما گرفته...
    و این دقیقا یکی از دلایلیه که باعث این حالت غمگینی و نامیدی فعلی شما شده.چون هرچقدر هم برای آروم کردن و تسکین دادن خودت تاثیر حمایت و محبت خانواده رو انکار کنی باز نیازت به این حمایتها و محبتها انکار نمیشه و فقط داری این نیازهارو سرکوب میکنی... یک لحظه چشم روی تمام این 5سال ببند و فقط به این فکر کن که روبروت خانوادت قرار داره باارزشترین نعمت خدا ,تا از دستش ندادی قدرش رو بدون نذار دیر بشه منتظر نباش اونا پیش قدم شن و بیان بابت این 5سال عذرخواهی و دلجویی کنن درون خانواده پیش قدم شدن و منت کشی کردن معنا نداره مقصر و تقصرکار معنا نداره غرور جایی نداره هرکس که زودتر ضرورت تغییر رو درک کرد باید بزرگواری کنه و برای تغییر و اصلاح روابط پیش قدم بشه...اگه نمیتونی راحت رودررو صحبت رو شروع کنی نامه بنویس و همراه یه شاخه گل بده به تک تک اعضای خانوادت یا پیامک بزن ایمیل بزن راه برای شروع دوباره خیلی زیاده فقط باید بخوای...
    مطمئن باش دلگرمی ای که با حمایت عاطفی خانوادت و از یه رابطه گرم و صمیمی با اعضای خانوادت, برات بوجود میاد کمک خیلی بزرگی به از بین رفتن این حالت ناامیدی و ناراحتیت میکنه.




     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    **شادی** آواتار ها
    برای مسئله نگرانیت بابت خواستگارها:

    عزیزم بنا به هردلیلی تا الان خواستگارانت شرایط مناسب برای جواب مثبت رو نداشتن اما آیا با راهی که الان در پیش گرفتی کمکی به پیش اومدن شرایط خواستگاری مناسبتر میکنی؟                                                        
    با غذا نخوردن با خواب نامنظم با ناراحتی و استرس با نداشتن تمرکز با ناامیدی و غصه برای فرصتهای از دست رفته با نگرانی برای آینده ای که هنوز نیومده تنها چیزی که عایدت میشه یه جسمیه که روز به روز فرسوده تر میشه و یه روحیه ایه که روزبروز شادابیش کمترو کمتر میشه آیا این جسم و روح فرسوده شایسته یه خواستگار مناسب و ایده آل هست؟                                                                                                                  
     وقتی از یه راهی به نتیجه نرسیدی باید یه راه رو بجلو  و بهتر رو جایگزینش کنی نه اینکه پسرفت کنی... خودت رو شاداب و سرحال نگه دار به تناسب اندام و پوستت بیشتر اهمیت بده برای ادامه تحصیل یا یادگیری یه زبان خارجی اقدام کن تو محل کارت از اینکه دارن کارهای حساس رو بهت محول میکنن به جای بدگمانی ازینکه دارن از دقت شما سواستفاده میکنن به خودت افتخار کن که چه کارمند شایسته و لایقی هستی .خصلتهای بحق و بجایی که مشاورت دربارت
    گفته "مهربان,قانع,سختکوش,نجیب و پاک و ..." با تمام وجود باور کن.مثبت باش تلاش کن امیدوار باش تا خدا هم بهترین هارو تو زندگیت قرار بده.
    تو یه جمله هر روز که چشمهاتو باز میکنی بجای اینکه بگی " خدا بخیر کنه باز صبح شده! بگو خداجونم سلام ممنونم که یه روز دیگه اجازه دادی از نعمتهات استفاده کنم"
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •