تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نیاز به راهنمایی در روابط دوران عقد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گل نمک
آخرین ارسال:گل نمک
پاسخ ها 8

نیاز به راهنمایی در روابط دوران عقد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من 27 سالمه و مشکلات قبلیمو تو تاپیکی ک داشتم مطرح کردم و اما مشکل جدیدم:
    الان نزدیک به 6 ماه که با همون خانم ازدواج کردم.خوشبختانه ایشون و خانوادش منو به همانصورت که بودم پذیرفتم
    در واقع اونا اصلا اونطور نبودن ک از دور بنظر می آمد و مشکل خاصی نداریم
    حالا که بعد از 4سال دوستی به هم رسیدیم متاسفانه دوری اون دوران داره کار دستم میده
    تو این 6 ماه خانمم اصلا اجازه نمیده ازش دور بشم.همش میگه دلم واست تنگ میشه.
    من کارم طوری که 24ساعت شیفت و 48ساعت بیکارم.حتی تحمل اون 24ساعت هم واسش دشوار و همش میگه نیم ساعت بیا ببینمت و برو.
    حداقل باید روزی 10 ساعت رو با ایشون باشم و شب هم منزل ایشون بخوابم
    خانوادم خیلی نصیحتم میکنن که اینطور حس تازگی رو از دست میدید اما هربار که کمتر میرم پیشش دعوا و دلخوری پیش میاد
    از کارو زندگی افتادم.از خانوادم فاصله گرفتم واقعا نمیدونم چکار کنم از طرفی تا یک سال آینده هم شرایط ازدواج ندارم لطفا مجددا با نظرات خوبتون راهنماییم کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    lale آواتار ها
    باسلام
    تاپیک های قبلیتون بین موضوعات ارسال شده تون نیست.میشه یکم وارد جزییات شین...همسرتون چندسالشه..؟مش ل گذشتتون چی بود؟شما رغبتی به این صمیمیت ندارین؟حتی اگه فرض بر این باشه این صمیمیت بیش ازحده؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    متشکرم که بالاخره یکی جواب داد
    والا تاپیک قبلی رو اگر بخواید باید برید توی سایت همدردی با همین نام کاربری مطالعه بفرمایید
    ایشون هم 27 ساله-لیسانسه و بیکار هستن
    مشکل اعتقادی و ازین صحبت ها بود که او.نطور که بنظر می آمد نبود
    اصلا بحث رغبت داشتن یا نداشتن من نیست تصور کنید که  شرایط طوری هست که 24 ساعت تمام باید سر کار باشید و نتونید از محیط کار خارج بشید بعد یکی هی بتون زنگ بزن بگه دلم واست تنگ سده بیا ببینمت
     تصور کنید همسرتون روزی یکی دو بار بیاد دم اداره به دیدنتون
    تصور کنید که شما در دوران عقد اختیار اینو نداشته باشید که انتخاب کنید که شب کجا بخوابید درست من ازدواج کردم اما شاید دوست داشته باشم برم خونه خواهر بخوابم.
    تصور کنید که شما وقت آزاد برای خودتون داشته باشید و بجز ساعات کار باقی ساعات باید منزل پدرخانم باشد
    من از این علاقه به این دلیل ناراضی هستم که هرشب موقع خداحافظی دعواس
    لاله جان این علاقه خوبه اما به شرطی که زندان نسازه برای طرف مقابل
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    پس کجایید؟
    چرا جواب نمیدید؟
    بابا جان من کمک نیاز دارم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    شما مردا چقد بی احساسین اخه منم توعقدم و دقیقا همین مشکل رو باهمسرم دارم .منم خیلی بهش وابسته م . خودمم خسته شدم از این وابستگی شدیدم . گاهی اوقات حس میکنم که همسرم ازم زده شده .اما باور کن دست خودم نیس نمی تونم ازش دور باشم .شاید همسر شما هم مثل منه .درضمن اتفاقا ماهم بعد از 4سال دوستی باهم ازدواج کردیم .شاید چون بعد از 4سال استرس وباسختی به هم رسیدیم این وابستگی رو داریم .همسرم اوایل مثل شما براش سخت بود و سرم غر میزد اما بعدش خودشم عادت کردو از وقتیکه دیگه بهم گیر نمیده انگار حضورش یه خورده برام طبیعی تر شده و داره از وابستگیم کمتر میشه .شمام بهش گیرنده و مطابق میلش باهاش رفتار کن . شاید مثل من واقعا دست خودش نیس. نذار اول زندگی بت بدبین شه وافسرده شه .موفق باشی...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    نامزد شما مشخصه که بهتون علاقه دارن و نسبت به شما شدیدا دچار حس وابستگی هستن. اما روش خوبی رو در پی نگرفتن محبت و علاقه نباید در حدی باشه که طرف مقابل رو دچار رنج و ناراحتی کنه.
    وقتی محبت یک نفر سبب کلافگی طرف مقابل شد یعنی یا باید از شدت اون محبت کاسته بشه و یا روش بیان محبت تغییر کنه.
    بهتره که کسی غیر از شما و به طور غیرمستقیم و بی اونکه ایشون دریابن اون شخص از سمت شما اقدام کرده، بهشون بگه که افراط در بیان محبت، خیلی وقت ها به سردی خواهد انجامید. خانواده تون به نکته جالبی اشاره کردن. اینهمه صمیمیت و دیدارهای مداوم، تازگی و هیجان رابطه رو کم میکنه. شما قرار هست یک عمر با هم باشین و هزاران حرف نگفته باید داشته باشین تا در مرور زمان به همدیگه بگین. قرار نیست رابطه در همین یکسال خلاصه بشه.
    شما هردوتون تحصیل کرده و اگاه هستین. نباید اجازه بدین مسیر رابطه به سمت بیراه کشیده بشه. در رابطه بین دختر و پسر باید یک مقدار هم رمز و راز، حرف نگفته، سکوت، لبخند پنهان، انتظار، تعلیق و درنگ وجود داشته باشه. رابطه های واقعی عاشقانه مثل رابطه های مبالغه امیز و بی ربط و بی معنایی نیستن که در داستان های عاشقانه سطحی و مضحک مینویسن. زندگی همش شمع و گل و پروانه نیست می میرم برات و اینا در جای خودش و به اندازه خودش خوب و لازمه ولی بخش مهمی از رابطه باید در سکوت های معنادار و انتظار و دوری موقت و اندیشیدن به طرف مقابل سپری بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    من خودمم موافقت چندانی با رفت و آمد زیاد تدارم
    تو سایت همدردی که همین تاپیکو زدم دوستان بهم گفتن کاری کن که بیرون بیشتر هبش خوش بگذره اما اونم جواب نداد.
    هروقت بخوام ازش جدا بشم و بیام خونه کلی دعواس پشتش.مثل امشب.
    بله میدونم که من دیشب و پریشب شیفت بودم امشب میشد پیشش بمونم اما نموندم.بعد از کلی بیرون رفتن و شام خوردن و البته کمی معاشقه  خداحافظی کردم اما اون خیلی ناراحت شد.من موندم و یک دنیا فکر که باید بمونم یا نه.
    ضمنا محبوب جان این بی احساسی نیست این بنفع زن و شوهر که روابط اینطور نباش.
    یک عصر خوب در کنار همسرم کافی نیست ؟
    ضمنا از دیدگاه تعصب اصلا به مسئله نگاه نکنید.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نکته دیگه این که من نمیدونم واقعا نظر خانواده ایشون در مورد این رفت و آمدها چیه؟
    بارها دیدم که از سایر بستگان مخفی میکنن اما چیزی به روی خودم یا خانم نمیارن.
    ام طاهرا پسر بزرگ خانواده هم در دوران عقد همینطور بوده اما شاید شرایط برای دختر متفاوت باش.
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •