تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نارضایتی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:SHABISH
آخرین ارسال:شيوا92
پاسخ ها 10

نارضایتی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام خدمت همه دوستان عزیز :
    راستشو بخواین نمیدونم از کجا و چه جوری واستون بگم آخه یکم طولانیه
    من یه دختر 21 ساله هستم و شاغل و به خاطر صنعتی بودن کارم تمام همکاران من مرد هستن.
    داستان من از اونجایی شروع میشه که یکی از همکاران گاهی بهم  SMS میداد البته فقط کاری و منم جوابش رو میدادم تا اینکه یه شب بهم SMS  زد و گفت ازم خوشش میاد و ازم خاستگاری کرد . منم ازش مهلت خواستم تا فکرامو بکنم و  بیشتر همو بشناسیم .ولی زیاد نمیشد باهم حرف بزنیم که همو بشناسیم و اونم همش ازم میخواست برم خونه اش تا راحت حرفامون رو بزنیم (خونه مجردی داشت)آخه جفتمون رو همه میشناختن و بیرون رفتن غیرممکن بودش تا اینکه راضی شدم و رفتم خونه اش و کلی حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم و قرار شد اول اون با خانواده اش حرف بزنه بعد من .
    ولی یه مشکل این وسط بود اونم مذهب سنی من بود برای همین تلفنی نمیشد و حتما باید میرفت شهرستان پیش خانواده اش و حرف میزد و منم تا قبل از رفتنش هر روز علاقه ام نسبت بهش بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه یه بار دیگه ازم خواست برم خونه اش و رفتم و درمورد  خودمون حرف زدیم  میگفت اگه خانواده ام مخالف باشن میگم فقط دریا رو میخوام یا این دختر یا هیچ کس و...و یه حال کوچیک هم باهم کردیم  ( فقط لب ) روز بعدش رفت شهرستان بعد از2 روز رفتارش باهام سرد شد دلیلش رو که پرسیدم نارضایتی خانواده اش بود اونا منو نمیخواستن .ولی من هر روز احوالش رو میپرسیدم تا اینکه برگشت یه جورایی حس میکردم آدم قبلی نیست دیگه از اون حرفا و رویاها و .. خبری نبودش میگفت ناامید شده و نمیتونه دل خانواده اش رو بشکنه و تک پسر خانواده است و گفت تا زمانی که خودت بخوای باهات میمونم... ولی منم نمیخواستم از دستش بدم به هیچ وجه همه چیزو تحمل میکردم و دم نمیزدم اونم هرموقع دلش میگرفت یه حالی ازم میپرسید و ازم میخواست برم پیشش ولی موقعیت جور نمیشد تا اینکه یهروز رفتم از همون اول گرفتم تو بغل و حرفایی قشنگ و .. و باعث شد یه حال باهم کنیم نه سکس
    از اون روز همش ازم میخواد برم پیشش میگه بهم احتیاج داره. (حرفای عاشقانه دیگه خبری نیست )
    ولی من داغونم دارم از درون میمیرم همش میخوام بهش بگم لامصب تو که میدونستی خانواده ات اینقدر مذهبیه چرا گذاشتی عاشقت بشم چرا با اینکه قراره بهت نرسم بیام پیشت و ....
     
    تو رو خدا راهنماییم کنین .هر ساعتم  هر دقیقه و هر ثانیه ام شده اون
    قبلا هر موقع میگفتم اگه نشه کلی دعوام میکرد میگفت ناامید نباش و توکل کن به خدا ولی حالا چرا خودش ناامید شده
    آخه چرا ...........................................

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دریا خانم عزیز.واقعا اشتباه بزرگی مرتکب شدی که رفتی خونه مجردی اون پسره!اگه بلایی سرت میاورد چی؟!
    ایشون که از ازدواج با شما پشیمون شدند.پس بهتره دیگه هیچ رابطه ای باهاش نداشته باشید.
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    هر ثانیه ادامه دادن این رابطه اشتباه محضه که پیامد هاش غیرقابل جبرانه ...
    به هر قیمتی شده این رابطه رو تمومش کنین
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    خانمی عزیز  این که دیگه کاملا واضح - اگه میگفت بیا پیشم و یه تلاشی میکرد برای به دست آوردنت یه چیزی - این که راحت داره  شخصیت خودش و رو میکنه و فقط قصدش خوش گذرونی - چرا اجازه میدی  باهات خوش بگذرونه و تو دلش بهت بخنده - به نظرت این احساس پاکی که بهش داری حقش این همه خفتته ؟ این که به دید یه وسیله برای خوش گذرونی بهت نگاه کنه ؟
    تو عشق اون و به چه قیمتی میخوای به قیمت حقارت خودت ؟
    واقعا به دست آوردن چنین عشقی برات لذت داره ؟
    وقتی میتونی عشق و از کسی بگیری که تو رو برای خودت و فقط برای خودت بخواد - و از این عشق کنارش هر لحظه لذت ببری . چرا این قدر خودت و تحقیر میکنی که برای بدست آوردن چیزی که خودت میدونی اسمش عشق نیست تن تو در اختیارش بزاری ؟
    باهات خوش بگذرونه و بعد بهت بخنده گلم .

    [size=x-large] امضای من و بخون و هیچ وقت فراموشش نکن ......
    [/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنون و سپاس از همه شما واقعا نیاز دارم به این حرفا که بهم بگین راهم اشتباه و دارم اشتباه بزرگی میکنم 
    همین امروز سعی میکنم تمومش کنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    خوشحالم که اون قدر عاقلی که تصمیم درستی گرفتی .
    فقط بدون هیچ پسری با دختری که باهاش رابطه داشته ازدواج نمیکنه و اگرم ازدواج کنه به قول قدیم مجبوری پیشش همیشه زبونت کوتاه باشه - چون همیشه یه حرفی واسه تو سری زدن داره  - متاسفانه تو جامعه ما این ما دخترها هستیم که همیشه تاوان پس میدیم و چوبش و میخوریم در حالی که یه پسر با صد نفر هم باشه خیلی راحت رفتارش فراموش میشه و خیلی راحت دست میتونه  رو یه دختر پاک بزاره و به قول خیلی ها پسره دیگه واسش عیب نیست و این بزرگترین مشکل مملکت ماست..
    ..
    نزار این توهین و بازی باهات بشه .
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    کار خوبی می کنی که میخوای باهاش کات کنی.
    در تصمیمت کاملا قاطع باش.ایشون به احتمال زیاد سعی خواهد کرد با خواهش و تمنا و زبون بازی و حتی وعده و وعید دادن که همه چیرو درست میکنم و... شمارو از تصمیمتون منصرف کنه.هیچ ضعفی از خودت نشون نده و کاملا قاطعانه بگو این رابطه از اولش اشتباه بود و دیگه مزاحمم نشو.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خانم خيلي خيلي خيلي مواظب باش فقط اگه يك دفعه ديگه بري پيشش تا آخر عمرت از رفتنت پشيمون ميشي، خود دانيد.
    به هيچ وجه جواب اس ام اس هاش و تماس هاش رو نده. پيش خانواده ات زندگي ميكني؟ بگو ازت مراقبت كنن. بخشي كه كار مي كني رو هم اگه مي توني عوض كن تا ديگه نبينيش.


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    امروز دیگه تصمیم قاطع گرفتم ، بخشم رو هم عوض کردم دیگه رو در رو نمیشیم
    امیدوارم سست نشم و خیلی راحت بتونم تمومش کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    عزيزم مواظب باش يكم وقت بزار و تاپيك هاي قبلي رو بخون تاببيني چه شرايطي واسه دختراي ساده وبي گناه پيش اومده
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •