تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اضطراب در حد مرگ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sinasorori
آخرین ارسال:elda
پاسخ ها 6

اضطراب در حد مرگ

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من خيلي مشكل دارم.
    ولي يكي از مشكلات من اينه كه خيلي اضطرابي هستم به شدت و ميترسم آخرش سكته مغزي كنم.

    اما مشكل:

    وقتي از يه جايي كه جلسه امتحانه رد ميشم (به من اصلا مربوط نيستا) وقتي از كنار جايي كه كسي داره پايان نامه دفاع ميكنم رد ميشم وقتي به چيزي ميرسم كه مربوط به نمره و امتحانه اينقدر استرس و اضطراب مياد سراغم كه انگار دارم فلج ميشم وقتي خودم امتحان دارم كه هيچ. قبلش چندبار دسشويي ميرم و دلشوره فراوون دارم.
    تا يه كاري ميخوام انجام بدم اينقدر دلشوره و اضطراب منو ميگيره كه واي نكنه اينجاش بد بشه اين اتفاق بيفته و نشه و يا اصلا آبروم بره و اين حرفها. همش ميترسم كه شايد آبروم بره و خيلي روي آبروم حساس هستم. حاضرم گشنگي بكشم ولي آبروم نره. بي پول باشم ولي آبروم نره. اينم يه بته و يه تعلقه ديگه ولي من دارم. حالا چون درسم هم خيلي خوب بوده (استعداد خدادادي باعث افتخار و مباهات نيست به خودم عرض ميكنم و كسي كه فكر كنه من بخوام چيزي بفروشم اين بنده حقير كمترين خاك پاي همه شما هم هستم) همه آرزوهاي فراووني براي من داشتن و نسبت به خودشون نقشه ميكشيدن مثلا پسر دايي هام پسرعمه هايم فكر ميكردن آخرش من يه روز يه شركت بزرگ ميزنم همه تو شركت با ماهي چند ميليون حال ميكنن. يا والدين فكر ميكردن من يه روز يك افتخار ملي بشم و اونا كلي به ديگران افتخار كنن. يا استاداي من فكر مي كردن يه روز من يكي از قوانين و اصول علمي رو چنان تغيير بدم كه زمين و زمان عوض شه و اونها افتخار كنن كه يه روز استاد من بودن و همينطور تا ....
    اين توقعات ديگران از من اينقدر منو دچار استرس و تنش كرده با اينكه يقين دارم به اينكه وظيفه من اين نيست كه ديگران رو از طريق خودم به خواسته هاشون برسونم و دنيا طوري طراحي شده كه هميشه كلي مشكل توش هست و همه چيز اونطور كه ما انتظار داريم پيش نميره ولي اينقدر بدون دليل از اين وضعيت ها دچار استرس ميشم كه همين پريشب با يه كابوس كه از خواب پا شدم كل نصف صورتم بيحس شده بود از لحاظ عصبي وگرنه هنوز سكته نزده بودم.
    خلاصه توكلم به خدا خيلي زياده اينو من نميگم بقيه هم شاهدن و تاييد ميكنن و علمم هم به اين موضوع كه هرچي خدا بخواد خيره يقينيه ولي نميدونم اين اضطراباي كوفتي چيه.
    وقتي يكي ديگه هم امتحان داره من اضطراب دارم. اينقدر كه وقتي يكي پايان نامه دفاع ميكنه من به استاداش و داوراش خواهش ميكنم نمره بيست بهش بدن انگار من دارم دفاع ميكنم.
    يكي منو راهنمايي كنه. با سپاس

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    عوامل مختلفی باعث اضطراب میشن. یکی از عمده ترین دلایل اضطراب شما این هست که از اول یک سری مسایل براتون بیش از حد دارای اهمیت بودن. اضطراب جلسه امتحان کاملا طبیعیه و همه تجربه اش کردیم. گاهی وقتها به اوج خودش می رسه و این تصور پیش میاد که ادم می خواد سکته کنه ولی چنین اتفاقی نمی افته.
    من یادم هست سال اخر بعد از یکی از امتحانام توی خیابون احساس کردم ضربان قلبم بهم ریخته و درد وحشتناکی رو در شونه خودم حس می کردم. اومدم خونه و رفتم توی اتاقم و حدود 20 دقیقه حس مرگ رو تجربه کردم که البته کاملا به خیر گذشت.
    مشکل همه ما این هست که بعضی مسایل رو خیلی خیلی بیشتر از خیلی دارای اهمیت می دونیم. شما اینطور که توضیح دادین روی درس و امتحان خیلی حساس هستین. بعضی ها هستن که مثلا روی تیپ شون در مهمانی ها خیلی حساس هستن و بعضی خانم های خانه دار روی طعم و عطر غذایی که می پزن زیاد از حد استرس دارن. فکر کردن مداوم به این مساله و اینکه نکنه خراب بشه!! موجب تجربه حس اضطراب می شه و گاهی اضطراب طوری به ادم هجوم میاره که تصور سکته پیش میاد( عرض کردم تجربه خودم هم بوده).
    وقتی می بینید خیلی خیلی روی موضوع خاصی حساس هستین بهترین راه اینه که بدترین وضعیت رو در نظر بگیرین. مثلا افتادن واحد درسی مساله ای هست که برا خیلی ها پیش میاد. در ذهن تون راه هایی رو که باید بعد از بروز مشکل طی کنین تا بتونین جبران کنین، ترسیم کنین. مثلا اگه من این درس رو افتادم باید اینقدر تومن به حساب دانشگاه بریزم و دوباره اون درس رو اخذ کنم و...........
    همین تصور شما رو ریلکس می کنه. بهترین راه اینه که تلاش رو در حد نهایت انجام بدین که بهترین نمره رو بگیرین ولی دو ساعت مونده به امتحان به این فکر کنین که اگه خدای نکرده از این درس نمره خوبی نگرفتید، وارد مسیری خواهید شد که جبران کنید. مسیرها همیشه باز هستن و اضطراب هیچ کمکی به انسان نمیکنه و ضمنا اضطراب و استرس، بخشی از فضای مغز رو اشغال کرده و روی نتیجه امتحان، تاثیر منفی داره.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنونم مريم گلي.
    راستش من اينها رو متوجه هستم و يقين هم دارم ولي ميگم وقتي كس ديگري امتحان داره هم من اضطراب دارم يعني اين اضطراب به صورت يه چيزي كه تداعي ميشه در ذهنم دراومده مثل وقتي كه آژير خطر ميشنويم قايم ميشيم و فكر نميكنيم كه ايا فيلمه صداي چيزي هست يا نه يك موقعيت واقعيه.
    مشكل من اينه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سپاس
    درسته شما در مورد سایرین هم همین حس رو دارین. دقیقا واژه تداعی رو درست به کار بردین. چون از دوران کودکی روی امتحان هاتون خیلی حساس بودین و موضوع براتون بی نهایت جدی بوده طی مرور زمان براتون اونقدر ترسناک شده که حتی از دیدن دانشجویی که داره میره سمت جلسه امتحان، احساس نگرانی میکنین و دچار اضطراب میشین.
    این چند تا نکته رو اگه توجه کنین فکر کنم براتون موثر هست:
    1- منشا اضطراب شما یک منشا طبیعی هست اما میزان اضطراب شما از حد طبیعی بیشتره. در حال حاضر شما فردی سالم تلقی میشین اما اگه این حس رو در خودتون تقویت کنین و مدام بهش فکر کنین امکان داره خدای نکرده علائم بیماری در شما آشکار بشه.
    2- بهترین روش براتون اینه که در هنگام مواجهه با امتحان دیگران یا خودتون، وضعیت بد رو در ذهن تون تجسم کنین و به راهکارهایی که در اون شرایط مورد استفاده قرار می گیرن فکر کنین. البته اگه امتحان خودتون هست خب طبعا با جدیت و تلاش مطالعه می کنین و مساله حل می کنین و تمرین می کنین ولی در اون دقایق مونده به اغاز امتحان، بهتره که به وضعیت بد فکر کنید و به راه هایی که برای جبران اون در پیش خواهید گرفت بیاندیشید. این روش موجب کاهش قابل ملاحظه اضطراب در شما می شه و طبعا نمره خیلی بهتری خواهید گرفت.
    3- امکان وقوع سکته در من و شما که جوان هستیم خیلی خیلی کم هست( مگر بیماری زمینه ای وجود داشته باشه که امیدوارم شما هیچ نوع بیماری زمینه ای نداشته باشین). پس اصلا و ابدا نگران چنین چیزی نباشین.
    اما اضطراب بهرحال ضربان قلب رو بالا میبره و بار اضافه به قلب تحمیل میکنه و تکرار حملات اضطراب بعد از سال ها و در سنین میانسالی یا سالمندی ممکنه موجب گشاد شدن دریچه قلب و بیماری های قلبی بشه. مصرف بیش از حد کافئین، تب، اضطراب، سوار شدن ترن هوایی و........... همه موجب بالا رفتن پالس میشن و انسان رو مستعد گشادی دریچه در سنین بالاتر خواهند کرد. پس بهترین راه حذف اضطراب های بی مورد هست.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سینا جان  من هر وقت اضطراب داشتم گل گاو زبون میخوردم  اگه داروی خاصی مصرف نمیکنی پیشنهاد میکنم  وقتی اضطراب داری گل گاو زبون  مصرف کنی.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام.فک کنم مسئله سینا رو بخوبی درک کنم
    من خودم یکسال و نیم هست که پانیک دارم و تحت درمان روانپزشک هستم
    داروهایی که مصرف کردم فقط تونستن در اون حد افتضاح روحی که بودم درم بیارن اما مشکل اصلی پابرجاست
    مشکل من اضطراب و عدم توانایی در کنترل اون هست و فرق نمیکنه که اون موقعیت مهم باشه یا نه سر هر موضوعی به قدری اضطرابم زیاد هست که علایمی مثل خالی شدن سر و .... و احساس مرگ در من بوجود میاد
    یکی از راهها تنفس عمیق کشیدن هست . اما دقت کنین من تو یه جایی ثبت نام کردم برای خفظ قران و هر هفته شنبه تماس میگیرن و مشاور تلفنی باهام حرف میزنه و ده دقیقه فقط و فقط و ازم می پرسه
    اصلا نه نمره ای تو کاره و نه مدرکی.اما شنبه ها من دچار اضطراب شدید میشم و تصمیم میگیرم زنگ زدن ور ندارم و اینجوری خودم رو اروم میکنم تا موقع تماس و بعدش که کلا بیهوشم
    اما حرف زدن از حالات عصبی و روانی و فیلم های ترسناک که قبلا عاشق دیدنشون بودم دیگه برام امکان نداره و با دیدنشون دچار تپش قلب و اضطراب میشم
    هر کاری می کنم نمیشه که خودم به خودم کمک کنم. البته روانپزشکم که حرف نمیزنه فقط دارو تجویز می کنه.بقیه بهم پیشنهاد دادن برم روانشناس.در حال کم کردن و قطع قرص هام هستم و بعدش انشالله برم روانشناس. اگه از دوستان روانشناس کسی اینجا هست که کمکی بکنه ممنون میشم.
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •