تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمکم کنید با همسرم مشکل دارم . .... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofar668
آخرین ارسال:lale
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کمکم کنید با همسرم مشکل دارم . ....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    تورو خدا کمکم کنید ، من نمی تونم با همسرم زندگی کنم .
    من زیادی حساسم ، ازش توقع دارم درکم کنه ، متوجه احساساتم بشه اما اون متوجه نیست . حتی تو دعواها سعی می کنه سکوت کنه تا نخواد صحبت کنه !!!
    دارم کلافه می شم . خیلی دلم می خواد با یه نفر صحبت کنم . نه به خانواده ام می تونم چیزی بگم نه به خانواده اش !!!
    هیچ کسو ندارم حتی خودشو . هیچ وقت به صحبت کردن رضایت نمیده . حتی راضی نمیشه به مشکلام رسیدگی کنه .
    جرات عنوان کردن طلاق رو هم ندارم .
    خدا چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟
    جان عزیزتون کمکم کنید . دارم دیونه میشم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام...میشه بپرسم چند سالتونه؟و از چه لحاظ احساسی هستین و سر چی بحث میکنین؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام زهرا جان
    من 24 سالمه و شوهرم 26
    مثلا سر اینکه از تکه کلام هایی استفاده می کنه که من دوست ندارم
    یا اینکه خوش قول نیست
    یا اینکه اون جوری که می خوام باهم نیست
    خیلی حساس خیلی بیشتر از اونی که فکر کنی .
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    خیلی از مردها دوست ندارن صحبت کنن یا اصولا کم حرف هستند این رو گفتم تا بدونی خیلی ها این مشکل رو دارن من جمله خود من! سعی کن کمتر به شوهرت وابسته بشی و نیاز نداشته باشی با شوهرت صحبت کنی می تونی برای خودت ایجاد سرگرمی کنی مثلا کتاب بخونی این به شما خیلی کمک می کنه
    من هم مشکل شما رو داشتم باید خیلی صبوری کنی تا شوهرت بتونه درکت کنه یادت باشه تا همسرت رو درک نکنی اون نمی تونه شما رو درک کنه! من همیشه سعی می کردم موضوع های مورد علاقه همسرم رو پیدا کنم تا درموردش حرف بزنیم و خیلی مواقع هم می ذاشتم تو لاک خودش باشه و بعضی مواقع هم تو چشاش ذل میزدم و میگفتم دلم پوسید بیا با هم حرف بزنیم و شاید باور نکنی کم نبودن زمانهایی که بهش می گفتم منو ناز کن یا حرف عاشقانه بزن دارم کمبود عاطفی می شم! من تقریبا 3 سال وقت گذاشتم و صبوری کردم خدا رو شکر بهتر شده ولی هنوز نرمال نیست و باید بیشتر سعی کنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    آنا جان
    من صبح ها میرم سرکار بعضی روزها هم عصرها تا 7 میرم سر تمرین . وقتی تمام میشم اونم از کار تمام شده تقریبا هر شب از ساعت 7 به بعد با هم هستیم . اما چه با هم بودنی میاد دنبالم میریم تو خیابونا می چرخیم ، اون رانندگی می کنه ، منم بیرونو تماشا می کنم .
    وابسته نیستم حتی اگه نباشه هم چیزی نمیشه اما خوب ما ازدواج کردیم که به درد هم بخوریم والا مگه مرض داشتم ازدواج کنم .
    من فقط می خوام بهم توجه کنه می خوام به اون دقایقی که کنار هم هستیم احترام بزاره .....
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ببین عزیزم من مشاور نیستم..اما میخام بگم بهت که این مشکلی نیست که بخای به طلاق فکر کنی..خدای نکرده بهت خیانت که نکرده....بهش ابراز علاقه میکنی؟اون چی؟کارایی که خوشحالش میکنرو انجام میدی؟شادش میکنی؟تو درکش  میکنی؟اگه کمحرفه تو حرف بزن که مجبور بشه جوابتو بده....به قول آنا تو ازش بخاه نازتو بکشه...وقتی گفت بریم بیرون تو خونرو براش آماده کن..یه جورایی شادش کن...بزار به جای بیرون رفتن خونه رو ترجیح بده..سورپرایزش کن...از این کارا دیگه..طنازی کن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    قربونت برم چقدر من حرف بزنم بدبختی منم کم حرفم بخدا دیگه حرفام تموم شده . بارها بهش گفتم تو طول هفته اصلا در مورد مشکلامون حرف نمی زنیم ولی جمعه تا جمعه وقت بزار با هم صحبت کنیم تا مشکلامونو حل کنیم اما هیچ وقت حاضر نشد . همیشه می گه بعد حرف میزنیم اما این بعد هیچ وقت نرسید .
    اره من اهل سوپرایز هستم ، واسش خوشتیپ می کنم ، اما اون این کارو نمی کنه . من می خوام خوش تیپ و آراسته بگرده اما به واسطه اینکه کارش سخته می گه خسته ام حوصله حمام ندارم .. ( اینجا من مقصرم ؟؟؟؟؟)
     شاید اون فکر کنه درکش نمی کنم اما تا وقتی که سر کاره که هست وقتی هم میاد میگه بریم دور بزنیم که این جور دور زدنا رو دوست ندارم خسته می شم
    غرورم اجازه نمی ده بهش بگم نازم کن . ببینید شما هم دخترید می دونید چی میگم . من می خوام اون متوجه شه من کی به ناز احتیاج دارم . اون شب می خواستیم بخوابیم یادم نمیاد چی گفتم فقط ناز کردم رومو برگردوندم تا مثلا نازمو بکشه اما حواسش به گوشیم بود که داشت تنظیماتشو درست میکرد. و دستمو گرفته بر میگردونه میگه اینو ببین !!! یعنی حتی متوجه این نیست که من دارم ناز می کنم و اون باید نازمو بخره ....
    من همون توقعی را دارم که همه ی زنها از شوهراشون دارن . بخدا اگه اون جوری که می خوام بشه دنیا رو به پاش میریزم . 
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    lale آواتار ها
    سلام
    بنظر من شماخیلی پراکنده صحبت میکنین...یاممکنه چندتا مشکل رو باهم دارین که اینطور جلوه میده...این چیزایی روکه میخواین ومشکل حسابش میکنین (تااون جایی که من دیدم)هم اوناییکه فاصله سنیشون کمه دارن ،هم ا.نایی که فاصلشون زیاده دارن...یعنی اونایی که فاصلشون بیشترایاکمتراز5-6ساله این مشکلو دارن...
    دقیقا به مابگین مشکلتون چیه؟
    اینه حرف مشترک ندارین که بزنین؟(اگه دلیلش کم حرفی هردوتونه باید باهمه اینطورباشین نه فقط باهم..اینطوره؟)دقت کنین ببینین که فقط باهم کم حرفین یا باهمه؟!
    منظورتون از تکه کلامها چیه؟ازهمه این تکه کلاما خوشتون نمیاد؟
    میگین اونجوری که میخوام نیست ...کلی نگین!شما چی میخواین؟
    بنظرتون چرا بدقوله؟از رو بی اهمیتی به شما؟یا دغدغه کاری؟
    اینکه میگین دوست دارین هر وقت که شما میخواین شوهرتون نازتونو بکشه اون بفهمه به نظر خودتون چقدر خواسته ی منطقیه؟!
    قبل ازدواج آدم خیال پرداز ورویایی بودین؟چجوری باهمسرتون آشنا شدین؟
    درصورت تمایل به پاسخگویی کامل به سوالام ج بدین///ممنون
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام
    نه بخدا من عادت به پرحرفی ندارم مثلا اون از کارش میگه منم از کارم میگم بعد دیگه دوتامون سکوت می کنیم .
    به نظرتون شب که می خوایم بخوابیم واسه ناز خریدن موقعیت مناسبی نیست .
    میدونی مشکل چیه ؟؟؟ مشکل اینه که کم کم داره واسم به اهمیت میشه . دوست داشتم یه ازدواج موفق داشته باشم . دوست داشتم کنارش به آرامش برسم اما اینطور نیست .

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام لاله جان
    آره من همیشه کم حرفم . تا کسی ازم سوال نپرسه حرفی نمی زنم. مگر زمانهایی که با دو تا خواهرم سر مسائل مختلف صحبت می کنیم.
    مثلا رو دست انداز که میریم میگه ( تلق تولوق ) یا هر سری که به مغازه ماهی فروش ها نزدیک می شیم نسبت به بوی ماهی عکس العمل نشون میده . ((( شاید بنظرتون خیلی بچه گانه باشه ، اما اگه شما هم جایی من بودید و این اتفاقا مدام تکرار می شد روی مغزتون تاثیر می گذاشت ))))
    مثلا می خوام مثلا تو سینما که نشستیم دستمو بگیره ، نشون بده که دوستم داره (( بخدا تا الان بیش از 1000 بار گفته دوستت دارم اما فقط کلامی بوده اما من تا الان شاید 10 بار گفته باشم اما با رفتارام بهش نشون میدم . با توجه هایی که بهش می کنم . شبها 10 بار بیدار میشم پتو روش می کشم . اما یه بار بود من دستم تو ورزش آسیب دیده بود نمی تونستم کیف دستم بگیرم ، می خواستم لپ تاپ بلند کنم ، نگام می کرد ، می دید به زور دارم تلاش می کنم که بلندش کنم اما نمیومد کمکم.... به اینما می گن توجه .......
    بد قولیش هم گاهی بخاطر مشغله کاری هست گاهی هم بخاطر بی اهمیتی به من هست . مثلا اون شب ساعت 6 با هم قرار داشتیم و اون تا ساعت 5:45 رفته بود دنبال درست کردن ماشین داداشش و حتی حمام نرفته بود . ( اون می دونست که با من قرار داشته و باید کار داداششو می انداخت واسه یه روز دیگه نه به من بگه دیرتر میام ، هر چند که اون شب لج کردم و نرفتم بیرون ))
    ما تو طول روز که همو نمی بینیم که بخوایم ناز بکشیم و ناز بخریم شب تا شب همو می بینیم و مجبوریم واسه ناراحت نکردن همدیگه هر چند هم که خسته باشیم تحمل کنیم .  بلاخره حالا که وضعیت اینجوریه که شبا فقط وقت داریم دیگه مجبوره اگه خسته هم هست کنار بیاد .
    نه من 100% با خیال پردازی مخالف ، البته بگم که هیچ کس بدش نمیاد بهترین زندگیو داشته باشه اما به نظر خودم کاملا منطقی فکر و رفتار می کنم ..

    قبول دارم خیلی حساسم آخه یه چیزایی واسم مهمه و توقع دارم اونم رعایت کنه . .......
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •