تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نارضایتی از خود زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fachi
آخرین ارسال:شکلات
پاسخ ها 10

نارضایتی از خود

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و تشکر از سایت خوبتون.

    من مشکلی دارم که واقعن عذابم میده. وقتی تصمیم میگیرم یا کاری رو انجام میدم، بعدش مدام در مورد اون کار یا تصمیم فکر میکنم و به خودم میگم اگه مثلن فلان کار یا فلان تصمیمو میگرفتم بهتر بود و فکرم به شدت مشغول میشه. یا اینکه مثلن خودمو با دیگران مقایسه میکنم و احساس میکنم که اونا از من بهتر هستند و به خودم میگم اگه فلانی بود الان اینکارو میکرد و تصمیم یا کار من خوب نیست و مدام فکرم درگیره و بعدش به این نتیجه میرسم که من آدم خوبی نیستم. از خودم راضی نیستم. احساس میکنم همه از من بهترند.
     
    این افکار روی من تأثیر گذاشتند و میگذارند. الان مدتهاست که "حال خوبی ندارم" واقعاً "حالم خوب نیست". حوصله هیچکاری رو ندارم و وقتمو الکی میگذرونم. این وقت گذرانی الکی هم تأثیر بدی روی من داره. در صورتیکه کارای زیادی دارم. حس هیچکاری رو ندارم . 

    من سعی کردم و میکنم خودمو درست کنم اما نمیدونم چرا نتیجه نمیگیرم و حالم خوب نمیشه. چرا با نشاط و شاداب نمیشم. خسته شدم. احساس میکنم سلول های مغزم از بس فکر کردن خسته شدن. دوست دارم بخوابم که فکر نکنم. چیکار کنم؟
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    افکارما باعث بروز یه سری احساس میشن
    شمااز احساست گفتی
    ینکه حال خوبی نداری وشاد نیستی یا ازخودت راضی نیستی
    میشه بگید که مواقعی که این احساسها رودارید به چی فکر میکنید؟
    درمورد اینکه درمورد کارهات تصمیمتو عوض میکنی هم گفتی:بهتره که به ارزش هر کار وزن  وارزش بدی مثلا اینکار نسبت به اون کار دارای چه معایب ومزایایی هست بعد تصمیم ئگیری راحت تره

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    همین فکرهایی که گفتم دیگه مثلن فکر میکنم که من ب درد فلان کار نمیخورم یا آدمهای دیگه بهتر بودن (که البته ممکنه در واقعیت اینطور نباشه) . بسته به اینکه چه اتفاقی افتاده افکار به ذهنم میاد دقیقن نمیتونم الان بگم. کند و کاو کردن راجع به جزئیات اون کار.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دقیقا میفهمم چه حسی داری - منم خیلی این طوری میشم- متاسفانه این احساس ممکنه انگیزه و انرژی تو ازت بگیره - من میدونی چکار میکنم، سعی میکنم تجسم کنم که ذهنم چقدر پر شده از این افکار و داره خفه ام میکنه -بعد درست مثل زمانی که خونه رو گردگیری میکنی ،خانمها میتونن بفهمن من چی میگم ،چه حس خوبی داری - همون لحظه سعی میکنم ذهنم و گرد گیری و خالی کنم - بعد یه احساس خیلی خوب و یه آرامش شیرینی بهم میده - سعی کن امتحانش کنی موفق باشی .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خب شما لازمه که لیست افکارتو بنویسی بعد میزان اعتقاد به اونا را بنویسی به درصد بعد از این کار بشین فکر کن و واقعیتهای دیگری که ممکنه برا این افکارت باشه رو هم بنویس
    خواهی فهمید که همانطور که خودت گفتی ممکنه واقعیت نباشه
    ذلایل مستند وواقعی رو برا هر فکرت اگه نیافتی اون فکر واقعی نیس
    تازه اگه هم واقعی باشه بازم راه حل داره
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام دوست عزیز
    به نظر من شما دچار کمالگرایی شدید ..
    آدمهای کمالگرا همش دیگرانو برتر از خود میدانند..همش سعی در این هستن هیچ مسئولیتی رو نپذیرند و یا اگه بپذیرند نهایت سعی و تلاش رو میکنند تا کارو به بهترین شکل ممکن انجام دهند و فکر میکنند که اگه کارو خوب انجام ندهند مورد انتقاد و سرزنش شدید قرار میگیرند ..اونا این باور رو دارن که همه افراد مهم زندگی از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند..
     و یا با خود می گویند که اگر من در همه زمینه‌ها با کفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم..
    علت اینکه بعضی ها به کمالگرایی دچار میشن اینه که در کودکی والدینی داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه‌شان فرو کرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم...توام باید مثل ما باشی ..
    و یا اینکه در کودکی مورد تنبیه افراطی، تشویق افراطی، تحقیر، توقعات دور از انتظار  داشتند ..
    بهتون توصیه میکنم برین پیش یه روانشناس مجرب و تحت نظر اون باشین..
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط Abi Anari
    سلام دوست عزیز
    به نظر من شما دچار کمالگرایی شدید ..
    آدمهای کمالگرا همش دیگرانو برتر از خود میدانند..همش سعی در این هستن هیچ مسئولیتی رو نپذیرند و یا اگه بپذیرند نهایت سعی و تلاش رو میکنند تا کارو به بهترین شکل ممکن انجام دهند و فکر میکنند که اگه کارو خوب انجام ندهند مورد انتقاد و سرزنش شدید قرار میگیرند ..اونا این باور رو دارن که همه افراد مهم زندگی از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند..
     و یا با خود می گویند که اگر من در همه زمینه‌ها با کفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم..
    علت اینکه بعضی ها به کمالگرایی دچار میشن اینه که در کودکی والدینی داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه‌شان فرو کرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم...توام باید مثل ما باشی ..
    و یا اینکه در کودکی مورد تنبیه افراطی، تشویق افراطی، تحقیر، توقعات دور از انتظار  داشتند ..
    بهتون توصیه میکنم برین پیش یه روانشناس مجرب و تحت نظر اون باشین..
     


     تشکر از آبی اناری عزیز
    دقیقن احساس میکنم من همونطوری هستم ک شما میگید. مدتهاست ک دوست ندارم مسولیتی رو قبول کنم چون فکرم ب شدت درگیر میشه اما دوست ندارم اینطوری باشم. من آدم خلاقی ام اما نمیتونم با این وضعیت سمت کاری برم. چون حالم ب معنای واقعی خراب میشه. آرزومه منم مثل دیگران بودم و راحت زندگی میکردم. چیکار باید بکنم . دقیقن وقتی کاریو انجام میدم ک نتیجش خوب نیست احساس بی ارزشی دارم یعنی نتیجش اونجوری ک من دلم میخاد نیست. چرا باید فکر کنم ک بقیه از من بهترند. از حال بدم خستم..
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    اینها رو بخون وبگو کدوش درمورد شما صدق میکنه:
    کدام اوّل بوده‌اند: مرغ یا تخم‌مرغ؟ کدام اوّل بوده‌اند: افسردگی یا افکار بدبینانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمی‌دهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
    در بسیاری از موارد، افسردگی در واقع حاصل افکار منفی است. هنگامی که اتفاق بدی روی می‌دهد، ما با افکاری از قبیل: «عیب از من است»، «من بدشانس هستم» یا «هیچ چیز هرگز به میل من پیش نمی‌رود»، شروع به سرزنش خود می‌کنیم. این افکار می‌تواند ما را در یک پلکان مارپیچی تا قعر افسردگی کامل فرو ببرد. بنابراین، همان گونه که ملاحظه می‌کنید «ما همانی هستیم که می‌اندیشیم».
    این مفهوم، اصول راهنمایی است که در پشت درمانِ شناختی قرار دارد، یکی از انواع روان درمانی¬های شناختی در قرن بیستم توسط نظریه پرداز، آرون تی بک در سال 1960 میلادی مطرح گردید. اگر ما به یک چیز بارها و بارها فکر کنیم، کم‌کم شروع می‌کنیم به باور کردن این که آن چیز حقیقی است و واقعیت دارد. برای غلبه بر افسردگی باید این افکار خودکار را متوقف سازیم و آنها را با افکار واقعی¬‌تر و مثبت¬‌تری جایگزین کنیم. با خفه کردن افکار بد در نطفه، می‌توان جلوی افسردگی را پیش از آن که حتی آغاز شود، گرفت.
    در درمانِ شناختی، رایج¬ترین تحریف¬شناختی که در ادبیات علمی به آنها اشاره می شود 10 مورد زیر هستند که ما را به سمت افسردگی سوق می دهند. حال ببینید آیا شما خود متعلق به یکی از آنها می باشید.

    تفکر همه یا هیچ
    جان به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است. امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه ‌تر است داده می‌شود. جان خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.

    تعمیم افراطی
    لیندا خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. دوستانش به او پیشنهاد می‌کنند که برای صرف شام از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. لیندا فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم ساختگی است.

    فیلترهای ذهنی
    مری روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد اما بعد از آن یک راننده دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه مردم این شهر بی‌ ملاحظه و بی ‌شعورند.


    بی‌اعتبار کردن نکات مثبت
    روندا به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. روندا این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.

    زود نتیجه‌گیری کردن
    چاک در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقیقه از زمان رسیدن او بر سر قرار گذشته است اما دوستش هنوز نیامده است. چاک با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب تلافی می کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.

    بزرگ ‌نمایی و کوچک ‌نمایی
    اسکات فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند. امّا اسکات به آنها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.

    استدلال هیجانی
    لورا نگاهی به خانه درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بی فایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزی از نو.»

    بایدها و نبایدها
    دیوید در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از زمان ویزیت او نیز گذشته است. دیوید که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: « با این مقدار پولی که به او می ‌دهم باید سر وقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه ‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.

    برچسب زنی
    دونا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او دائم با خود فکر می‌کند:« همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم! »



    به خود گرفتن
    پسر جین خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های بسیارکمی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.
    اگر هر یک از این رفتارها را در خود سراغ دارید، تقریباً تا نیمه راه را رفته‌اید. این تمرین به شما کمک خواهد کرد. برای چند هفته، به دقت مراقب شیوه‌های خود تخریبی در واکنش‌هایتان نسبت به شرایط مختلف باشید. سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید. اکنون هر یک از 10 تحریفِ شناختی فوق را در نظر می‌گیریم و راهبردهایی برای از عهده برآمدن و کنار آمدن ارائه می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند تا غم و غصه‌ها را پیش از آن که حتی شروع شوند از بین ببرید.


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ممنونم. شاید به نوعی مقداری از همه این احساسات در من باشه. میشه بگید چکار کنم که افکار منفی نداشته باشم و وقتی نتیجه کارم با وجود تلاشهایی که کردم خوب نبود، خودمو سرزنش نکنم و با دیگران خودمو مقایسه نکنم؟ خیلی وقتا سعی کردم جلوی افکار منفی را بگیرم اما به اون صورت نتیجه ای  نگرفتم. 
    باز هم ممنونم از همدردی شما. 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام ادماتوهر جایگاهی هستن اگه فک کنن که باید ،بهترین باشن تو کارشون ،موفق تر خواهند بود ،البته هر کس به اندازه توانش سنجیده میشه مقایسه کردن کاره درستی نیست ادما باید خودشون تونایی هاشونو تقویت کنن بالاخره هر کسی یه نقطه مثبت داره موفق باشید.
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •