تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دیگه امیدی برام نمونده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz.t
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 96

صفحه‌ها (10): صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 78910 آخرینآخرین

دیگه امیدی برام نمونده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:81#
    سلام الناز عزیزم
    من الان کل مطالبتو خوندم
    چقدر قابل درکی برام
    اما خیلی شکننده ا ی
    حیف تو نیست؟
    حیف احساس قشنگت نیست؟
    دختر خوب واقع بین باش!
    اون یه پسر 24 ساله است، تحصیلکرده است پس باید خیلی بیشتر ازین حرفا استقلال فکر و استقلال نظر داشته باشه!
    اون از کجا میدونه خانوادش تا این حد مخالفن؟!
    به راحتی میتونست اونارو در جریان بذاره حداقلش این بود که نظرات اونارو میفهمید چیه و میتونست حتی قانعشون کنه!
    ازدواج کردن که با ادامه تحصیل ممانعت نداره!
    اما به اینم فکر کردی که خانواده ی اون که انقدر رو تحصیلات پسرشون حساسن پس روی عروسشون چقدر قراره حساسیت به خرج بدن؟!
    فرض کن ایشون دکتری و شما دیپلمه!
    با حساسیت خانواده ی ایشون این دوتا مدرک اصلا باهم جور در نمیان!
    چشماتو باز کن دختر خوب
    حقایقو ببین
    خودتو بکش بالا، امید داشته باش، با روحیه بالا درستو بخون، انقدر زود تسلیم روزگار نشو، به خودت برس، شاد باش
    تو خیلی فرصت داری و الان دقیقا تو نقطه ی بحرانی زندگیت هستی تو نقطه ای که هر تصمیمت میتونه آیندتو آباد یا نابود کنه!
    تو که نمیخوای نابود کنی آیندتو هان؟!
    بذار زمان بگذره بذار بزرگتر و پخته تر شی
    با این دوری کنار بیا سخته اما شدنیه
    خودت برای خودت ارزش قائل شو، اول خودت باید خودتو دوست داشته باشی!
    چرا خودتو یادت رفته؟!
    یه یا علی بگو و با خودت آشتی کن
    تو مستحق بهترینهایی
     
    [size=medium]گاهی فقط باید[/size]
    [size=medium]لبخند بزنی و رد شوی
    بگذار فکر کنند
    نفهمیدی...
    [size=small]\"ساموئل بکت\"[/size]
    [/size] 
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:82#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام تیناجون ازوقت گذاشتنت ممنونم
    یچیزی بگم؟مادیگه رسیدنمون بهم غیرممکنه اگرم بشه خیلی سخته خیلی
    بزاریداگه خودش نفهمیدشمابدونیدهیچکس به اندازه من نمیتونه عاشقش باشه هیچکس
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:83#
    سلام الناز مهربونم
    اتفاق تازه ای افتاده که میگی رسیدنتون به هم غیرممکن شده؟!

     
    [size=medium]گاهی فقط باید[/size]
    [size=medium]لبخند بزنی و رد شوی
    بگذار فکر کنند
    نفهمیدی...
    [size=small]\"ساموئل بکت\"[/size]
    [/size] 
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:84#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام تیناجونم خب ازوقتی نامه رواوردمن خیلی دپرس شدم بخاطرهمین باباومامان فهمیدن که نامه اورده ومن بخاطراین اینقدراعصابم خورده گفتن غیرممکنه
    البته عشق من یه مشکلی داشته که الان باعمل حل شده امامامانم اینامخالفن ازهمین حالا
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:85#
    عزیزم امیدت به خدا باشه
    همونطور که تو اون تاپیکم گفتم فعلا فقط به خودت فکر کن
    خودتو بذار تو اولویت
    برات خیلی دعا میکنم تو این روزها و شبهای محرم

     
    [size=medium]گاهی فقط باید[/size]
    [size=medium]لبخند بزنی و رد شوی
    بگذار فکر کنند
    نفهمیدی...
    [size=small]\"ساموئل بکت\"[/size]
    [/size] 
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:86#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوستان تصمیم گرفتم کم کم فراموش کنم امانمیدونم چجوری؟
    چون دیگه خیلی رسیدنمون به هم سخت شده
    ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:87#
    elnaz.t آواتار ها
    البته2روزپیش نمیدونم چراولی فکرکردم اخرین فرصتمه برای گفتن همه چیز
    هرحسیوداشتم بهش گفتم طی یه ایمیل دلم خیلی داره میسوزه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:88#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='32628' dateline='1384167100'
    البته2روزپیش نمیدونم چراولی فکرکردم اخرین فرصتمه برای گفتن همه چیز
    هرحسیوداشتم بهش گفتم طی یه ایمیل دلم خیلی داره میسوزه

     
    چرا؟
    چی گفتی مثلا؟
    جوابت رو هم حتما نداده!


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:89#
    الناز عزیرم سلام

    خب بچه های همیاری مثل همیشه پشت هم بودن و تا جایی که شد پست ها رو خوندم...
    ببخشید اگه منم فضولی کردم...

    الناز گل اینکه نمیتونی دوری طرف مقابلتو تحمل کنی کاملا قابل درکه...عشق مقدسه...
    میدونی از نظر من بهترین کاری که کردی این بود که بهش قول 100 در 100 واسه این 5 سال ندادی...شما اشتباه منو نکردی...
    معلوم نیست توی این 5 سال چ اتفاقاتی قراره بیوفته...
    شاید موقعیت های بهتر از این اقا هم برات پیش بیاد...
    قبول کن ک باید دوست داشتنت رو دیگه زیادترش نکنی..قبول که باید دوری رو تحمل کنی...ولی ابجی گل من کاری نکن که اگه موقعیت بهتری برات پیش اومد بخوای ردش کنی..در ضمن هنوز سنت کمه...
    منظورم این نیست که هنوز بچه ای نه..من خودم وقتی 16 سالم بود عاشق شدم...هنوزم دارم تاوانشو پس میدم...پس ببین دوست داشتنت واقعا از روی منطق هست...ارزششو داره  ک منتظرش باشی...

    اگه حرفام باعث ناراحتیت شد ببخشید
    موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:90#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام اقاامین
    هرچی که احساسم بودروبهش گفتم اره جواب نداد

    سلام ابجی مهربونم این چه حرفیه اتفاقاممنونم که سرزدی گفتم که من تنهاهم صحبتام شماییدباکی غیرازشماهاحرف بزنم اگه شمانباشید؟
    عزیزم  نمیدونم کی میتونه واقعادرک کنه حسموالان که بهم زدیم انگاریه گلوله اتیش روقلبمه اگه بگم دلم براش تنگ شده همه روسرم میریزن انتظاردارن عشق چندینوچندسالموچنددقیقه ای فراموش کنم عکساشوپاک کنم امانه نمیشه واقعانمیشه این کاروکردچون من هرلحظه بانفسش دارم نفس میکشم
    فرزانه جونم من الان نزدیک8ساله دارم تاوان پس میدم همونجورکه گفتم تقریبادیگه رسیدنمون غیرممکنه قبول کردم بایدنباشیم اماانگارمیخوام جلوکل دنیاواسه بودنش بایستم
    ممنونم ازراهنماییت عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 78910 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •