تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اخر خط نزدیکه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhgan*
آخرین ارسال:mozhgan*
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اخر خط نزدیکه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    همیشه فکر میکردم از سنگ سخت ترم و هیچ چیزی نمیتونه منو به زانو دربیاره!
    من 17 سالمه!چیز زیادی نیست اما به اندازه ی همه ی این 17 سال توی زندگیم غم و غصه داشتم..خاطره های خوب توی زندگیم انگشت شمارن!
    2 ساله که بهم ریختم..خسته ام!
    وقتی میگم خسته ام ،منظورم اون خستگی ای نیست که با یه هفته مسافرت شمال و یه کم تفریح و  یه کم بی خیالی حل بشه!
    اون قدر خسته ام که انگار یه کوه 17 ساله رو شونه هامه!
    تست افسردگی رو دادم.. اگه درست باشه افسردگی فوق وخیم دارم!
    این روزها هر لحظه ش برام مثل عذابه!از همه چیز ناامیدم!خسته ام!نمیتونم درس بخونم..کنکور نزدیکه و من هیچی درس نخوندم!حتی موقعی که خوابم هم یه مشت خواب چرت و پرت نمیزاره آروم باشم!
    مردن چقدر قشنگه بین اینهمه عذاب..حالا باید چیکار کنم؟من از تاریکی قبر میترسم و گرنه خیلی وقت پیش میرفتم سراغش!

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    وقتی می گین خسته ام، افسرگی دارم، نمی تونم درس بخونم و ...، حتما باید دنبال دلیل اصلیش بگردیم که چه طور روحیه شما طی این دوسال دچار مشکل شده.
    وقتی دلیلش پیدا شد، یا باید سعی کنیم اون رو برطرف کنیم.
    یا اینکه مقابله کنیم و بپذیریم و باهاش کنار بیایم.
    حالا برای اینکه مشاورین عزیز بتونن بدرستی و بهتر راهنماییتون کنن، اگر مایل بودین بر روی مشکلاتی که در زندگی، مخصوصا طی این دوسال براتون پیش اومده توضیحات بیشتری بدین. (اون حوادثی که شما رو بیشتر عذاب داده و ذهنتون رو تا مدتها درگیر خودش کرده)

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    n.h آواتار ها
    سلام مژگان جان به همیاری خوش اومدی
    امیدوارم که بتونیم کمکت کنیم.
    اول ازت میخوام به خودت مسلط باشی و سعی کنی ذهنت و از افکار منفی پاک کنی چون هر چند دنیا برای ما بی ارزش بشه باز هم زندگی راه خودش و میره و ادامه داره پس این ماییم که باید یاد بگیریم چطور مسیر رو درست بریم.
    میشه بیشتر از خودت بگی این که روابط خانوادگیت چطوره؟فرزند چندمی؟
    چرا 2 ساله که بهم ریختی؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مژگان عزیز.
    سرگذشت متاثرکننده ای داشتی...شما مادر زحمت کش و رنج کشیده ای داری که قطعا یکی از اهداف ازدواج مجددش بوجود آوردن شرایط زندگی بهتر برای فرزندانش بوده بهرحال اعتیاد ناپدری شما نه تنها بهبودی تو شرایط بوجود نیاورد بلکه باعث مشکلات دیگه ای مثل اعتیاد و فراری شدن برادرت از خونه شد.یکی از بهترین انگیزه هایی که الان میتونی برای شاد بودن ,سالم بودن, موفق بودن داشته باشی "مادر عزیزت" هست انصاف نیست که مادر شما الان تو دوران میانسالی شاهد عذاب و ناراحتی شما و برادرت باشه که ثمره های یک عمر زندگی دردناکش هستین الان که متوجه هستی مادرت از بابت برادرت چقدر تو عذاب و ناراحتیه باید براش امید زندگی باشی مایه دلگرمی و دلخوشی باشی تسکینی باشی برای رنجهای گذشتش...

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    از قسمت اول پستت تا قسمت آخرش تفاوت زمین تا آسمونه... اخمی که ناخوادگاه با خوندن قسمت اول روی صورت من اومد تو قسمت بعدی تبدیل به یه لبخند امیدوارانه شد...
    مژگان با اینهمه توانمندی و استعداد چرا باید تسلیم خاطرات دردناک گذشته بشه ؟مگه شما همون مژگانی نیستی که رفوزه کلاستون بودی و بعد تغییر رشته دادی به یه رشته سخت و در اون سال شاگرد اول کلاستون شدی و آخرسر هم مرحله اول المپیاد رو قبول شدی؟

    گذشته ای که داشتی با تمام دردناکی و سختیش "گذشته ست"  و طبق گفته خودت تو این 2سالی که ناپدریت اعتیاد رو ترک کرده اوضاع زندگیتون خیلی بهتر از قبل شده ... پس اگه خوب فکر کنی الان تو همین زمان نه تنها دلیل عمده ای برای ناراحتی به این شدت وجود نداره بلکه این افتخاراتی که کسب کردی باید امید و شوق زندگی رو تو شما دوچندان کنه... خوب به علت غمگینیت فکر کن...علتش مربوط میشه به وقایعی که تا 2سال پیش متحمل شدی با تمام سختی و آزاردهنده بودنشون اونا رو پشت سر گذاشتی و تموم شدن چیزی که الان آزارت میده و نمیذاره حتی ازموفقیتهات -که روزی برات آرزوی محال بودن- لذت ببری , فقط خاطرات اون دورانه چون خودش تبدیل به گذشته شده زیر گذشت زمان دفن شده فقط مرور خاطراتشه که تا این حد عذابت میده.وگرنه شرایط فعلی که شما داری یه آینده ای رو برات رقم میزنه که مایه حسرت و غبطه دیگران میشی...
    گذشتت دست خودت نبود هر عذابی که بود هر  رنجی که بود بهت تحمیل شده بود و شما بی اختیار ناچار به تحمل و سازش بودی اما اختیار آینده که دست خودته میتونی بجای متحمل شدن تحمیل کنی... بجای متحمل شدن غم و غصه از خاطرات گذشته ,شور و شوق و موفقیت رو به آیندت تحمیل کن...
    برات آرزوی بهترین هارو دارم چون واقعا لایق بهترین هایی...
      
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اگه تست افسردگی مورد اشاره تون، در رده تست های معتبر روانشناسی باشه و اونو با دقت پر کرده و ارزیابی کرده باشین، یعنی اینکه دچار افسردگی هستین.
    ایا مساله یا مشکل خاصی هست که شما رو رنج بده؟ منظور اینکه برا افسردگی تون عامل بیرونی هم وجود داره یا صرفا درونیه؟
    شما خیلی جوانتر از اونی هستین که با تلخی های واقعی زندگی روبرو شده باشین. در نتیجه علت افسردگی شما معمولا نباید از سه حالت خارج باشه:
    تنش و ناسازگاری با افراد خانواده، شکست عشقی، بیماری افسردگی که البته بیماری افسردگی هم بی علت پیش نمیاد و یا منشا ژنتیک داره، یا به نحوه ی تربیت برمیگرده و یا در نتیجه وقوع مسایل رنج اور متعدد در انسان ایجاد میشه( افرادی که با جنگ، زلزله، سیل، مرگ عزیزان، موسیقی های غمناک و نوحه خوانی، طلاق والدین، اعتیاد والدین و... مواجه شده باشن خیلی بیشتر از سایر مردم، مستعد ابتلا به افسردگی هستن).
    در هر حال اگه شما بیماری افسردگی دارین به فوریت نیاز به کمک روانشناس و روانپزشک دارین. لازمه حضورا مراجعه کنین و روانکاوی بشین و دارو مصرف کنین. افسردگی بیماری شوخی برداری نیست ولی اگه به موقع شناسایی و درمان بشه فرد میتونه زندگی طبیعی خودشو ادامه بده و مثل بقیه افراد از زندگیش لذت ببره.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    شادی جان..ممکنه خصوصی صحبت کنیم لطفااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    حتما عزیزم.من درخدمتم.
    اگه پیام خصوصیت بسته ست با خانم رهایی هماهنگ کن تا باز بشه و باهم صحبت کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    من به خانوم رهایی گفتم..گفتن با آقای عزیزی هماهنگ میکنن.چقدر طول میکشه باز بشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    باز شد شادی جون..کی صحبت کنیم؟
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •