تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با سرنوشت نمیسازم میخوام بسازمش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:لی لی نا
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

با سرنوشت نمیسازم میخوام بسازمش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    **شادی** آواتار ها
    لی لی جان میدونی چی باعث شده که مردد باشی؟اینکه بیش از اندازه داری به حدس و گمانها بها میدی.
    بهترین نشانه برای مطمئن شدن از تصمیم پسر, گفتارها و رفتارهای مستقیم ایشون و خانوادش با شماست.  
    بهتره برای نتیجه گیری درست همیشه هر دو سوی یه حدس یا پیشبینی رو در نظر بگیری تا احتمال خطا رفتن تصمیمت کمتر بشه.
    برای مثال تو حدست درباره تغییر رفتارپدر ایشون, این رو هم درنظر بگیر که ایشون مراوده های مالی با شرکت شما دارن و این تغییر رفتارها ممکنه بخاطر منافع مالی یا کاریشون باشه نه صرفا تغییر نظرشون نسبت به خواستگاری و شما.
    چیزی که صرفا گفتگوها و رفتارهای مستقیم خود پسر و پدرش بشما نشون داده چی بوده؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    شما درست می گی شادی جون.

    با حدس و گمان و گول زدن خودم چیزی ک عوض نمیشه.
    مستقیما بهم می گه ن.
    شاید از روی روشن فکری بهم اس میده. شاید هم تنهاست و فقط ی دوست می خواد و هزار تا احتمال دیگه ک تهش ب همه جا می رسه جز ازدواج.
    ی زمان از خانوادم متنفر بودم.اما الان تا حدی بهشون حق میدم.
    اما بازم از همشون دلگیرم ک هیچ حق انتخابی ب من ندادن.
    ولی با این همه دلم می خواد ی راه پیدا کنم ک برسه ب اون.

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    parvane آواتار ها
    سلام
    معمولا در جایی که احساس حاکمه - عقل عقب میشینه - برای همینه که خانواده شما اینطور سرسختانه با موضوع برخورد کردن و این شرایط رو پیش روی ایشون گذاشتن
    چون میخاستن از قاطعیت تصمیم این آقا پسر مطمعن بشن
    همونطور که میدونید مسئله یه عمر زندگیه و نمیشه با یه نگاه و همسو بودن چند معیار درمقابلش تسلیم شد
    باید عمیقتر درش کاوش کنید
    ...
    بنظر من بهتره شما با ایشون رابطه ای نداشته باشید
    چون اگه ایشون واقعا خاهان شما باشه حتما دوباره جلو میاد و اگه قصدش فقط دوستی باشه همینطوری پیش میره و فقط از دور ابراز احساس میکنه
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    حتما همین کارو می کنم.
    مردد بودم ک ادامه بدم یا ن.
    تا امروز فکر میکردم وضع من از همه ادمهای دنیا بدتره. ولی الان می لبنم ک....
    خب اگه کنار کشیدن و دور موندن از محبوب تنها شانس من برای رسیدن بهش باشه منطقیه ک کنار بکشم. چ اگه وصالی هم تو کار نباشه با دل پر رفتن بهتر از دست خالی موندنه.
    مریم. شادی و پروانه ی عزیز خیلی خوشحالم ک تو سایتتون عضو شدم
    ممنونم برام وقت گذاشتین.
    به قول کارو:
    ای اسمان
    اشکهای خودت را
    ب خاطر پس مانده ی عظمت خودت
    در سینه ی خودت
    زندانی کن.

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خواهش میشه لی لی نا عزیز
    هرچه گفتم روی حساب وظیفه بود. این سایت متعلق به دکتر عزیزی و مهندس کریمی هست و ما همه جزو اعضای این سایت هستیم که زیر نظر این دو نفر فعالیت میکنیم.
    هرکاری که بتونم براتون بکنم سبب خوشحالیه.
    حرفای شادی جان واقعا عالی هستن. من اینو فقط یاداوری میکنم که قدم اول برا شما اینه که بدونین چه چیزهایی حق تون هست. شروط مادر گرامی شما یک مقدار مبالغه امیز هستن. شما بایستی با همفکری همسر اینده تون تعیین کننده شروط باشین(اونم به طور متقابل).
    حق طلاق به صورت دو طرفه حق شما و ایشون هست اما مالکیت تام بر مسکن ایشون، یک مقدار دور از منطق هست. مادیات دارای اهمیت هستن ولی اصل زندگی مشترک بر دوستی و صمیمیت و همدلی زن و شوهر پایه گذاری میشه نه به نام زدن سند منزل!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    مرسی مریم جوووون.
    منظور مامانم از مسکن انتخاب محل زندگی( شهر) بود. ن اینکه سند خونشو بزنه ب نام من. ک البته اینم غیر ممکنه.
    حرف من روی گذشته و پیدا کردن مقصر نیست.
    هر چی بوده گذشته دیگه. الان تقریبا یک ماهه ک با محسن حرف میزنم. نزدیک دو هفته طول کشید تا اختلافات خودمون دو تا حلوشد. الان حکایت ما حکایت ترانه تو ن بارونی ن شمشاد گو گوشه. ن دوست دختر دوست پسریم. ن قرار ازدواجی بینمون هست و ن هیچی.
    فقط دو سه روزی یبار چند تا اس میدیم ک یا ب گلایه می گذره یا خنده یا....
    من می خواستم بدونم این رابطه معمولی ممکنه همه چیزو درست کنه یا نه.
    نمیخوام مث ی بچه گربه ک سر کلاف رو تو دست گرفته و دور خودش می چرخه رفتار کنم. و وضعم بدتر شه.


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام دوست گرامی
    برای شروع رابطه جدید ابتدا خانواده شما باید با این قضیه کنار بیایند و سعی کنند که چنین برخوردهای با ایشان نداشته باشند پس در وهله اول شما باید با خانواده صحبت کنید
    در مرحله بعد اگر واسطه ایی بین شما و خواستگارتون وجود داره واسطه با خواستگارتون صحبت کنند و به طور غیر مستقیم به ایشون بگویند که شما هنوز تمایل به این ازدواج دارید
    حتما با خانواده خودتون صحبت کنید و این شرط شروط سخت گیرانه کنار بگذارند
    موفق باشید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    شما انتخاب تونو انجام دادین. شرایط طرف مقابل رو پذیرفتین، هرقدر حس کردین لازمه کوتاه اومدین و هرقدر هم طرف مقابل تون احساس کرد باید کوتاه بیاد کوتاه اومد و به یک نقطه مشترک رسیدین. الان دیگه زمینه برای شما کاملا فراهمه که ازدواج کنین.
    اما خانواده شما دارن به صورت مانع عمل میکنن. به قول خانم اسماعیل زاده الان شما باید با خانواده صحبت کنین و به طور جدی و محکم( البته با رعایت ادب) ازشون بخواهین که میدان رو تمام عیار به شما واگذار کنن. چون شما تموم مراحل رو طی کردین(انتخاب، بررسی شروط و.....) پس هیچ مانع عقلانی نباید بر سر راه تون وجود پیدا کنه. به نظرم بهتره با هرکدام از والدین تون به صورت جداگانه صحبت کنین. یعنی یک گفتگو با مادرتون( در غیاب پدر) و یک گفتگو با پدرتون( در غیاب مادر) داشته باشین. مراحلی رو که طی کردین توضیح بدین و همچنین ازشون به خاطر محبت و دلسوزی شون تشکر کرده و تاکید کنین تصمیم قطعی تونو گرفتین و دلیلی برای تعلل بیشتر نمیبینین.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •