تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با سرنوشت نمیسازم میخوام بسازمش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:لی لی نا
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

با سرنوشت نمیسازم میخوام بسازمش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     سلام.
    دو سال پیش همزمان چند تا خاستگار داشتم. یکیشون پسر عموم بود ک بابام دوسش داشت.
    یکیشون ی پسر خیلی پولدار با موقعیت خوب ک دل مامانم رو برده بود.
    یکیشونم ی پسر معمولی ک تمام معیار های خودم رو داشت. ب قول خودش فقط خاستگاری بود و جلسه اول اشناییمون توی خونه ی ما بود. ی دل ن صد دل عاشق شدیم. با تموم مخالفتهای خونوادم مبارزه کردم و گفتم ک فقط همینو می خوام.
    مامانم سه تا شرط گذاشت ک حق طلاق و مسکن و حضانت فرزند با دختر باشه. گفت ب جاش مهریه نمی خواد با توجه ب فرهنگ ما اینا شرط خوبی نبود. حتا خانواده بزرگم مخالف بودن. اخرش پسره این ها رو پذیرفت. تا اینکه تو اخرین جلسه ای ک قرار بود همه چیز اوکی شه ی سری حرفا و سو تفهاما پیش اومد و همه چیز تموم شد. بعد از دو سال ک دوستش داشتم و دیگه خاستگار راه ندادم و از همه جا میشنیدم ک اونم منو دوست داره با پسره حرف زدم.
    میگه دوستم داره. نمیتونه فراموشم کنه. اما با پدر و مادرم کنار نمیاد و زندگی دیگه زندگی نمیشه.با همه توهینای خونواده من به خانواده اون. کمترین بی احترامی ای ازش ندیدم و مطمینم ک ب مرور زمان همه چیز حل میشه. اما نمیتونم راضیش کنم ک برگرده.
    من میخوام این رابطه را از اول و بسازم ولی نمیدونم چ جور. لطفن کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام لی لی عزیز. به همیاری خوش اومدی.
    بعد از 2سال که شما و ایشون دوباره باهم ارتباط گرفتین و ابراز علاقه کردین, ایشون دلیل فایدن نداشتن این ارتباط رو "شرط های مادر شما" دونسته یا اینکه بابت "بی احترامی ها" رنجیده خاطر شده؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    بی احترامیها و اینکه مامان و بابام اونو نمی خوان.
    ولی اینطور نیست.
    فقط سو تفاهم بود

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    توی جلسه ی اخر که همه چیز به هم خورد. محسن نبود. مامانش اومده بود بگه ک شرطا رو می پذیرن و اگه شد مامانم رو راضی کنهکه از شرطش بگذره. توی اون جلسه برادر بزرگتر محسن ک روحانی بود هن حضور داشت. کلی بحث شد و اونا مجبور شدن قبول کنن. اخر جلسه بابام گفت دختره من حجاب نداره. در صورتی ک من فقط جلوی دامادامون و پسر خاله هام روسری نمیپوشم ک با هم ب توافق رسیده بودیم. مامانش ترسید ک نظر داداشش راجع ب من عوض شه. اومد بحث رو عوض کنه و پشت هم از پسر خودش تعریف کرد. بابام جریانو نگرفت فکر کرد خانومه متوجه منظورش نمیشه گفت تو نمی فهمی من چی می گم. اونا هم گذاشتنش پای اینکه بابام بهش گفته تو نفهمی. بابام حرفشو بد زد. اما منظورش ان نبود. من هیچ وقت نتونستم این جریان رو توضیح بدم. اون فکر می کنه بابام ازش بدش میاد در صورتی ک وقتی همه چیز تموم شد و من تا مدتها گریه می کردم بابام خیلی ناراحت بود.


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    متوجه شدم.
    بعد از 2سال هنوز هم نظر والدینت نسبت به ایشون مثبته؟
    چون این سوتفاهم ها  و رنجیده خاطر شدنها از طرف والدین شما ایجاد شده , شما هرچقدر منکر نخواستن یا بیتقصیر بودن والدینت بشی باز ممکنه ایشون بذاره بپای نظر شخصی و علاقه شما و حرفتون باورش نشه.
    شاید اگه راهی برای صحبت مجدد پدر و مادرت با ایشون پیدا کنیم بشه از این طریق گره رو باز کرد بهرحال کار حساسی هم هست بعد از 2سال از بهم خوردن خواستگاری , پدر مادر دختر پیش قدم بشن برای توجیه یا دلجویی از داماد...
    ایشون رو میتونی متقاعد کنی یک جلسه -حتی شده بتنهایی- برای صحبت بیان منزل شما؟
    میدونم اینهم تقریبا سخته ولی بهرحال برای برطرف شدن سوءتفاهم نیار به گفتگو هست.
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نمی دونم شدنی هست یا ن.

    ولی بهش فکر می کنم. راستش ی سوال دیگه هم دارم.
    دوستام ب من میگن ممکنه قصد انتقام گرفتن ازم رو داشته باشه. اما خودم بعید می دونم ولی ذهنم در گیر شده ک چرا با وجودی ک سر سختانه سر حرفشه ک هیچی عوض نمیشه چرا بهم اس میده و ابراز دلتنگی میکنه. ب نظر شما ادامه ی این ارتباط ب بهتر شدن روابط کمک میکنه یا باید تمومش کنم. اولا فقط ب اینکه از حالش با خبر باشم راضی بودم. اما الان می خوام داشته باشمش .
    ولی اگه امکانش نباشه دوست ندارم پیشش چهره ی بدی داشته باشم و فکر کنه دختری هستم که به دوستی هم راضیه.



     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'لی لی نا' pid='30249' dateline='1382642043'
     مامانش ترسید ک نظر داداشش راجع ب من عوض شه. اومد بحث رو عوض کنه و پشت هم از پسر خودش تعریف کرد. بابام جریانو نگرفت فکر کرد خانومه متوجه منظورش نمیشه گفت تو نمی فهمی من چی می گم.

     
    عزیزم شما منظور مادر داماد رو از عوض کردن بحث,  از زبون خود مادر شنیدی؟یا اینکه برداشت خودته؟
    شاید بهم خوردن این خواستگاری واقعا بخاطر مسئله حجاب و تفاوتهای اعتقادی بوده و داماد فقط برای ناراحت نشدن شما عنوان کرده که علت منصرف شدنشون نخواستن یا مخالفتهای پدر مادر شما بوده...


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    قصد انتقام گرفتن؟؟ بابت کدوم تقصیر شما؟مگه درگیری یا بحثی بین خودشما صورت گرفته؟

    خب بله اینکه "هم سرسختانه روی عدم امکان از سرگیری ارتباط باشه و از طرفی ابراز دلتنگی میکنه" نیاز به بررسی بیشتر داره.
    شاید از طریق ابراز محبت و ایجاد وابستگی بخواد خانوادتون رو تحت فشار بذاره تا از شرایطشون کوتاه بیان.
    بهرحال نمیشه فقط پیش بینی بدبینانه و گرفتن انتقام رو مطرح کرد باید درباره خودتون و ایشون بیشتر صحبت کنی تا به نتیجه دقیقتری برسیم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    خودمم می گم ک انتقام معنی نداره.
    من از دیگران شنیده بودم ک بهم فکر میکنه. حتا ب واسطه این خاستگاری گفته بوده ک دوباره پا پیش بزاره. اما اون گفته بوده ک نمی شه
    جدا از اون من توی یه شرکت کار می کنم ک پدرش جزء بهترین مشتریهامونه. اول سرد رفتار می کرد باهام. اما الان خیلی رفتارش عوض شده. حتا تمام اتفاقا شرکتو برا محسن تعریف کرده و بهش گفته ک دوباره بریم خاستگاریش.
    دختر خوبیه.
    اما محسن فقط ب خودم می گه ن. می گه من نمی خوام.
    کاش میشدد تمام اس ام اس هاشو براتون بفرستم.
    مم دیگه اصرار نمی کنم. دیگه ازش نمی خوام ک کاری کنه. حتا بخاطر غرورش بهش حق میدم.
    هم میخوام نگهش دارم هم نمی خوام اویزون باشم و تحت فشارش بزارم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    مادر شما قطعا حسن نیت دارن و بیان این شروط از جانب ایشون به خاطر علاقه شون به شماست.
    ولی مطلبی هست که پدر و مادرها باید بیاموزن و اونم اینکه تعیین کننده شروط متقابل برای ازدواج، خود دختر و پسر هستن. این شما و ایشون هستین که قراره عمری رو با هم زندگی کنین. شماها هستین که تشخیص میدین چه نیازهایی براتون در اولویت هستن و چه توقعاتی باید از همدیگه داشته باشین.
    متاسفانه این بیماری در فرهنگ ما ریشه کرده و خیلی ها هنوز برین باور هستن که والدین باید در نحوه ازدواج فرزندان شون نقش تعیین کننده داشته باشن. در حالیکه اصلی ترین و پررنگ ترین نقش رو خود شما و طرف تون دارین نه هیچکس دیگه.
    در مورد شروط مطروحه از طرف مادر شما خب بعضی مواردش تا حدودی درست هستن. حق طلاق بایستی با دو طرف باشه اینطوری خیلی از مشکلات پیچیده به راحتی حل میشن. در مورد مسکن هم باید دید آن خانه چی هست و به قول معروف چقدر متراژش هست و توی کدوم منطقه هست و احیانا سایر تملکات اقای داماد رو هم مدنظر قرار داد. بهرحال اگه این اقا صاحب یک خانه بزرگ در تهران و یا سایر کلان شهرها هستن و همچنین یکسری مستغلات دیگه هم دارن، خوبه اگه سه دانگ از ملک شونو به نام شما کنن اما نه کل خونه شونو.
    اما اگه ایشون یک اپارتمان معمولی دارن به نظرم یک یا دو دانگ رو به نام تون بزنن معقولانه تر باشه.
    برخورداری از حضانت فرزند، نیازمند شرطی به نام "استقلال کامل مالی" هست. در فرهنگ ما به غلط جا افتاده که الزاما پدر باید حضانت رو بر عهده بگیره. پدر یا مادر هر کدام میتونن حضانت فرزند رو بر عهده بگیرن به شرطی که کاملا به لحاظ مالی مستقل باشن.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •