تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ازدنیا رفتن عشقم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:alonegirl
آخرین ارسال:alonegirl
پاسخ ها 5

ازدنیا رفتن عشقم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    alonegirl آواتار ها
    سلام دوستان گرامی!
    مشکل مربوط به یکی از آشناهام میشه که براتون میگم, پسری 20 ساله هستش که 1 سال با دختری دوست بوده وقصدش هم ازدواج بوده وحتی خانواده ها هم درجریان بودن,خیلی خیلی بهم علاقه مند بودند تا که بعداز یک سال دختر به علت تومور مغزی فوت می کنه,الان 8 ماه از این موضوع میگذره اما پسره هر شب گریه میکنه وفکر کردن به دختر دیگری روهم خیانت می دونه واصلا نمی تونه گذشته رو فراموش کنه و خلاصه زندگیش شدیدا هم برا ی خودش و خانوادش سخت شده!شما پیشنهادتون برای کمک به ایشون چیست؟؟؟؟
    با تشکر
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    مشکل ایشون دقیقا مشابه مشکل خودم هست. راهی که طی کردم و نقاط مثبت و منفی راه خودمو واسه تون میگم قطعا برای ایشون موثر خواهد بود.
    درین سایت مشاوره دکتر عزیزی و سایر مشاورین خیلی بهم کمک کرد. به صورت حضوری پیش مشاور رفتم. اهم تاکید مشاور بر پذیرش حقیقت بود. من از پذیرش امتناع میکردم و همچنان امتناع میکنم. لازم و ضروری میدونم که عشقم برام زنده بمونه و امید به برگشتنش دارم که این روش من قطعا و صد در صد اشتباه هست.
    کلیه مشاورین و اقای عزیزی گفتن که باید با واقعیت مواجه بشی و بپذیری. من هرگز حتی یکبار هم( غیر از خاکسپاری) سر خاک نرفتم. نمیخوام ببینم و نمیخوام باور کنم. خیلی وقت ها عموما با خودم میگم هستش و فلان وقت میاد. همش خوابه، کابوسه و دلم میخواد کسی منو از خواب بیدار کنه. دوست دارم خودش از خواب بیدارم کنه. این روش اشتباه ام موجب شده که پس از گذشت ماه ها، بهبود کامل پیدا نکردم.
    بیمارستانی که محبوبم بستری بود در یکی از خیابان های تهران هست که سمت اون خیابان نمیرم و اگه کسی نام اون بیمارستان رو بیاره ازش فاصله میگیرم که دیگه نشنوم. 
    توصیه هایی که به ذهنم میرسه برای اینکه این اقا مشکل شون زودتر حل بشه و سرنوشتی مشابه با خودم پیدا نکنن:
    در درجه اول حتما حتما با واقعیت روبرو بشن و بپذیرن. بسیار سخت هست ولی تنها راه چاره همین هست.
    حتما از مشاوره های این سایت استفاده لازم رو ببرن.
    حضورا پیش مشاور برن.
    اگرچه بسیار سخت و جانکاه هست و اینو قبول دارم ولی برن سر خاک محبوب شون. میدونم که از زهر تلخ تره و خودم این توانایی رو ندارم ولی اینکار واقعا بهشون کمک میکنه.
    اهنگ های غمگین گوش ندن( اشتباه مداوم خود من که مشکل جدیدی رو بهم اضافه کرده). کلیه اهنگ های غمگین رو دیلیت کنن. اینکار شهامت میخواد ولی تنها راه چاره هست.
    برن داخل اون بیمارستان. نه یکبار بلکه چندبار.
    هیچ نوع قرص ارامبخش و روان و اعصاب مصرف نکنن مگر با تجویز روانپزشک.
    من چون خودم دقیقا مشکل مشابه این اقا دارم با اطمینان بهتون میگم اگه این توصیه ها رو عمل کنن ظرف دو سه ماه وضعیت شون به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام.
    واکنش سوگ امری طبیعی است که بلافاصله پس از یک فقدان اتفاق میفتد.
    در این قبیل مسائل اطرافیان نقش تعیین کننده رو دارن.
    خانواده درمانی و گروه درمانی بهترین نتایج رو در پی داره.
    ولی مهمتر از همه حمایت اطرافیان و درک احساسات فرد بازمانده است.
    نباید مانع از گریه کردن این افراد شد. ولی اگر گریه کردن طولانی بشه نشانگر یک آسیب وانی است .
    اختلال تنش زای پس از حادثه ، افسردگی ، اضطراب و شوک عمده ترین بیماری های روانیه که بعلت طولانی شدن سوگ ظاهر میشن.

    پیشنهاد من اینه که اگر امکانش هست ایشون رو به مشاوره حضوری ببرین و اگر نشد حداقل به این تالار بیارین که در مورد این مساله شخصا با ایشون صحبت کنیم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    alonegirl آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='30328' dateline='1382707012'
    سلام
    مشکل ایشون دقیقا مشابه مشکل خودم هست. راهی که طی کردم و نقاط مثبت و منفی راه خودمو واسه تون میگم قطعا برای ایشون موثر خواهد بود.
    درین سایت مشاوره دکتر عزیزی و سایر مشاورین خیلی بهم کمک کرد. به صورت حضوری پیش مشاور رفتم. اهم تاکید مشاور بر پذیرش حقیقت بود. من از پذیرش امتناع میکردم و همچنان امتناع میکنم. لازم و ضروری میدونم که عشقم برام زنده بمونه و امید به برگشتنش دارم که این روش من قطعا و صد در صد اشتباه هست.
    کلیه مشاورین و اقای عزیزی گفتن که باید با واقعیت مواجه بشی و بپذیری. من هرگز حتی یکبار هم( غیر از خاکسپاری) سر خاک نرفتم. نمیخوام ببینم و نمیخوام باور کنم. خیلی وقت ها عموما با خودم میگم هستش و فلان وقت میاد. همش خوابه، کابوسه و دلم میخواد کسی منو از خواب بیدار کنه. دوست دارم خودش از خواب بیدارم کنه. این روش اشتباه ام موجب شده که پس از گذشت ماه ها، بهبود کامل پیدا نکردم.
    بیمارستانی که محبوبم بستری بود در یکی از خیابان های تهران هست که سمت اون خیابان نمیرم و اگه کسی نام اون بیمارستان رو بیاره ازش فاصله میگیرم که دیگه نشنوم. 
    توصیه هایی که به ذهنم میرسه برای اینکه این اقا مشکل شون زودتر حل بشه و سرنوشتی مشابه با خودم پیدا نکنن:
    در درجه اول حتما حتما با واقعیت روبرو بشن و بپذیرن. بسیار سخت هست ولی تنها راه چاره همین هست.
    حتما از مشاوره های این سایت استفاده لازم رو ببرن.
    حضورا پیش مشاور برن.
    اگرچه بسیار سخت و جانکاه هست و اینو قبول دارم ولی برن سر خاک محبوب شون. میدونم که از زهر تلخ تره و خودم این توانایی رو ندارم ولی اینکار واقعا بهشون کمک میکنه.
    اهنگ های غمگین گوش ندن( اشتباه مداوم خود من که مشکل جدیدی رو بهم اضافه کرده). کلیه اهنگ های غمگین رو دیلیت کنن. اینکار شهامت میخواد ولی تنها راه چاره هست.
    برن داخل اون بیمارستان. نه یکبار بلکه چندبار.
    هیچ نوع قرص ارامبخش و روان و اعصاب مصرف نکنن مگر با تجویز روانپزشک.
    من چون خودم دقیقا مشکل مشابه این اقا دارم با اطمینان بهتون میگم اگه این توصیه ها رو عمل کنن ظرف دو سه ماه وضعیت شون به شکل شگفت انگیزی تغییر پیدا میکنه.

     
    ممنونم ازتون خیلی کمکم کرد حتما انتقال میدم

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    alonegirl آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سجاد صالحی' pid='30338' dateline='1382712063'
    سلام.
    واکنش سوگ امری طبیعی است که بلافاصله پس از یک فقدان اتفاق میفتد.
    در این قبیل مسائل اطرافیان نقش تعیین کننده رو دارن.
    خانواده درمانی و گروه درمانی بهترین نتایج رو در پی داره.
    ولی مهمتر از همه حمایت اطرافیان و درک احساسات فرد بازمانده است.
    نباید مانع از گریه کردن این افراد شد. ولی اگر گریه کردن طولانی بشه نشانگر یک آسیب وانی است .
    اختلال تنش زای پس از حادثه ، افسردگی ، اضطراب و شوک عمده ترین بیماری های روانیه که بعلت طولانی شدن سوگ ظاهر میشن.

    پیشنهاد من اینه که اگر امکانش هست ایشون رو به مشاوره حضوری ببرین و اگر نشد حداقل به این تالار بیارین که در مورد این مساله شخصا با ایشون صحبت کنیم.

     

     
    میگن مدام تو اتاقشه و کاملا افسرده شده!حتی به مشاوره هم که رفتن روش تاثیری نذاشته و دستواتشو انجام نداده
    همونطور که خانوم مریم گفتن حتی حاضر نیست به سرخاک دختره بره خیلی وضع بدی داری
    بازم ممنووون

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •