تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مادرش دوس نداره.چیکار کنم؟فوری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedas52
آخرین ارسال:itna
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مادرش دوس نداره.چیکار کنم؟فوری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    خوشبختی گفتن و شنیدن انشاالله خوشبخت بشین نیست موفقیت فقط به این نیست که بگم من موفق هستم و یا میشم اصلا من به گفتن اعتقاد ندارم برای موفقیت
    من پسری 22 ساله هستم دانشجوی رشته مهندسی فناوری اطلاعات سال آخر
    خصوصیاتم اینه اصلا با رابطه دخترو پسر مخالفم یا اگه هم موافق بودم اعتقاد دارم عشق رو نمیشه تو این رابطه پیدا کرد البته عشق واقعی
    خلاصه از همون 18 سالگی تصمیممو گرفتم با یه فکر سالم راهمو خودم برم
    با خودم گفتم در رابطه با شریک زندگیم یه فکرایی رو هم بریزم و طبق خصوصیاتی که گفتم اصلانم اهله دوستی با کسی نبودم فقط چون ازدواج شتریه که در خونه هر مسلمانی میخوابه خواستم از همین سن کم شروع کنم و اون دختری که خودم فک میکنم باهاش خوشبخت میشمو عافلانه پیدا کنم
    خلاصه اینکه تا سن 20 سالگی شاید کلی دختر به پستم میخوردن ولی اونارو به خاطر اینکه بدردم نمیخوردن بیخیالشون میشدم (ناگفته نماند منظورم اینکه گفتم کلی به پستم خوردن دلیل بر این نداره که باهاشون رابطه داشتم هیچکدومشون نمیدونن که من یه روزی بهشون توجهی کردم همین تو درون خودم به این نتیجه میرسیدم که بدردم نمیخورن تا رسیدم به سن 20)
    همیشه میگفتم خدایا من یه جوون سر به زیریم نیتم ازین کار خیره آدماست ولی چون عادت دارم برای هر چیزی زیاد تحقیق کنم این جستجو رو از الان شروع میکنم تو کمکم کن گذاشتن یه آدمی که باش خوشبخت شم برات کاری نداره.ولی نمیخاستم الان ازدواج کنم چون شرایط مهیا نبود از کارو درسو سربازیم
    خلاصه قرار بود یه روز صبح خواهرمو برسونم مدرسه که تو راه دوستشو میبینیمو سوارش میکنیم من تا دیدمش ازش خوشم اومد یه جورایی.خلاصه زیاد خودمو اون روز درگیرش نکردم
    شد شد تا یه ماه بعدش دوباره رفتم خواهرمو برسونم بازم سوارش کردم  بازم یجوری انگار بیشتر ازش خوشم اومد
    حالا میخواستم با خواهرم درمیون بزارم روم نمیشد گفتم شاید بزاره به حساب بی ظرفیتیمو ازین حرفا
    خلاصه پون مامانم میشناخت خانوادشو مجبور شدم برم سراغ مادرم
    خلاصه رفتمو بهش گفتم مامانمم خیلی خوشحال شد ازینکه همچین انتخابی کردم منم دیدم مامانم تعریفشو میکنه رفتم از چن جای دیگه تحقیق کردم اونام تعریفشو کردن
    خلاصه با خودم گفتم دیگه جستوجو بسته طرفمو پیدا کردم.خلاصه تصمیم گرفتم که هیچ اقدامی نکم تا شرایطم مهیا شه
    خلاصه یکسالونیم گذشت منم همیشه میدیدمشو هیچ عکس العملی نشون ندادم تا 5 6 ماه پیش که دیدم خواهرم اومد گفت که از مادرم شنیده که چنین قضیه اییه بهم گفت تو الان باید یه اقدامی کنی تا طرف بدونه که یه علاقه ای بهش داری
    خلاصه قبول کردم و نمیدونستم که چطور بگم دوس نداشتم خواهرم بگه شاید خوشش نمیومد یا دوس نداشتم تو کوچه خیابون مزاحمش شم یا به شمارش زنگ یا اسمس بدم چون اون پسری نیستم که تزم این چیزا باشه بفکر این بودم که چطور بگم که هیچ مشکلی پیش نیاد.گفتم خدایا باز کردن یه راهه عاقلانه برای ابراز احساساتم به این دختر کار سختی برات نیست خودت کمکم کن که فرداش دیدم مادره دختره برام زنگ زد که برم خونشونو کامپیوترشونو درس کنم البته چون مادرش میدونست من بلدمو شمارمو از خواهرم گرفتن چون من خونه نبودم زنگ زد به موبایلم

    خلاصه رفتم خونشونو درحین درس کردن بودم که همسایشون اومدو مادرش رفت اونطرف منو دختره تنها موندیم  یه یک ربعی که منم از فرصتی که بدست آووردم استفاده کردمو بهش گفتم که دوسش دارم بعد شمارمو دادمو گفتم اگه برای یه نظر دادن اولیه موافقید بهم زنگ بزنید تا عاقلانه خودمونو بشناسیم بعد اگه نتیجه گرفتیم که بدرده هم میخوریم  خلاصه یکاریش میکنیم اگه نه که بهتره ادامه ندیم
    بعد از دو روز زنگ زدو منو خواهرمو خودش رفتیم کافی شاپ البته نه یکی دوبار بعد از 15 بار رفتنو صحبت کردن خوشبختانه تفاهم داشتیمو قبول کردیم که برای هم بمونیم
    من گفتم تا مادرتون ندونه حتی یه اسمس هم نمیدیم چون عاقلانه نیست بعد ازینکه از مادرش جواب نه نشنوم مادرمو نفرستادمدختره به خواهرش گفت خواهرش به مامانش گفت
    مشکل شروع شد
    مادرش میگه اصلا صحبتشو نکنین پیشم دلیل های غیر منطقی میاره تنها دلیل منطقیش  کارو سربازیمه اصلا درگیره باخودش بعد بهشم گفتن که صبر میکنن تا شرایط فراهم شه بعد ازدواج میکنن اصلا قبول نکرد تازه گوشی دختره رو ازش گرفت چون گفت کنکور داری به این چیزا فکر نباید بکنی ترسید که رابطه ای داشته باشیم .البته من با مامانش برخوردی نداشتم جز همون روزی که رفتم کامپیوترشونو درس کنم که برای اولین بار دیدیم همو
    نمیدونم چیکار کنم تا این قضیه به خیرو خوشی تموم شه و ما هم بهم برسیم یا لااقل چطور راضیش کنیم که لااقل تا چن سال دیگه که شرایطم درست شد ازدواج کنیم هرچند جالبه که مادرش خیلی خونواده مارو دوس داشت
    نمیدونم چیکار کنم ولی میدونم دختره پشتمه خواهرشم پشتمه بهم گفت که تا آخرش باهات میمونم اصلا غصه نخور حتی اگه ازدواج نکم.الان 5 6 ماهی میشه هفته ای یه بار با گوشی خواهرش برام زنگ میزنه راجعبه این قضیه صحبت میکنیم
    نمیدونم والا چه راهی رو اینجا برم

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام
    ممنون میشم در تایپ کلمات دقت بیشتری کنی.
    دوست خوب موارد زیادی بود که برای شروع یک زندگی مشترک خوب به نظر می رسید. مثل: محک زدن دیگران برای انتخاب همسر، درمیان گذاشتن عقیدتون با مادرتون، بررسی ملاک های ازدواج با صحبت های اولیه و شناخت و انتخاب از روی منطق، کسب نظر دختر خانم در مورد خودتون. اما این ابتدای راهه و باید بقیه موارد رو مطابق رسومات و فرهنگ دو خونواده پیش ببرید. ظاهرا هنوز خواستگاری رسمی صورت نگرفته و خواستگاری، شکل رسمی تر فکر کردن به ازدواج برای دو طرف می باشد. این بهترین راهه. قبل از اون به چند سوال جواب بدید:
    1- خواهرشون ازدواج کردند؟ چقدر در تصمیمات خانواده تأثیرگذارند؟ موردی رو سراغ دارید؟
    2- موردی برای خواستگاری ایشون اتفاق افتاده که به صورت جدی در مورد اون در خونواده طرف مقابل بحث شده باشه؟ اگر جواب بله می باشد، چرا به ازدواج منجر نشده؟
    3- چه ملاک هایی در ایشون دیدید که ایشون رو برای ازدواج مناسب دیدید؟
    4-ایشون چه ملاک هایی دارند که شما رو برای ازدواج مناسب دیدند؟
    5- منظور ایشون از اینکه پای شما می ایستند چیه؟ راه حلی برای تغییر نظر مادرشون دارند؟
    نکته قابل تأمل: می گویند: «ازدواج، هندوانه دربسته است» ولی ما حق داریم آن را به شرط چاقو انتخاب کنیم. پس با شناخت خصوصیات یکدیگر، قاچی از این هندوانه برداریم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سیب' pid='30386' dateline='1382726542'
    سلام
    ببین دوست من آخر داستان زندگیت یه جورایی شبیه منه!!
    من سربازی نرفته بودم و کار نداشتم و زنمم هنوز داشت درس میخوند که با هم به سختی ازدواج کردیم
    ولی خانواده خانوم من به سبب این که من بارها و بارها پیششون رفته بودم وصادقانه حرف زده بودم من رو قبول کردن
    ناگفته نمونه که من واسطه های معتبری رو هم جور کرده بودم  که اونا چند جلسه با پدر خانومم صحبت کردن
    پیشنهاد من اینه که ابتدا از طریق خانواده خودتون وفقط از طریق اونها و نه شخص خودتون وارد مذاکره با مادرشون بشین طوری که اعتماد سازی بشه واسشون که شما مرد زندگی آینده هستین و سربازی و . نمیتونه شما رو از فکر خوشبخت کردن دخترشون باز بداره ضمن اینکه خواهرتون هم میتونه کاتالیزور خوبی برای جلو رفتن این قضیه باشه
    فقط خواهش میکنم خودتون پا جلو نذارین مثل من
    چون قضیه من کاملا متافت با شماست
    علتش رو هم انشا ا... اگه مایل بودین بهتون میگم که چرا خودتون پا جلو نذارین

     

     
    ممنونم مرسی از لطفت
    اتفاقا خودم تو این فکر بودم که برم با مادرش صحبت کنم چون این خانم اصلا ممکنه شکی تو علاقه من یا تو گذشته من یا اینکه فکر کنه که جوون بودمو یچی گفتم داشته باشه تازشم مادرش اصلا باهام برخورد نداشته.بنده خدا حق هم داره تو این فکر بودم که خودمو بهش بشناسونم شاید عوض شد نظرش
    حالا دلیلشو اگه امکان هست میفرمایید؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='30389' dateline='1382726953'
    با سلام
    ممنون میشم در تایپ کلمات دقت بیشتری کنی.
    دوست خوب موارد زیادی بود که برای شروع یک زندگی مشترک خوب به نظر می رسید. مثل: محک زدن دیگران برای انتخاب همسر، درمیان گذاشتن عقیدتون با مادرتون، بررسی ملاک های ازدواج با صحبت های اولیه و شناخت و انتخاب از روی منطق، کسب نظر دختر خانم در مورد خودتون. اما این ابتدای راهه و باید بقیه موارد رو مطابق رسومات و فرهنگ دو خونواده پیش ببرید. ظاهرا هنوز خواستگاری رسمی صورت نگرفته و خواستگاری، شکل رسمی تر فکر کردن به ازدواج برای دو طرف می باشد. این بهترین راهه. قبل از اون به چند سوال جواب بدید:
    1- خواهرشون ازدواج کردند؟ چقدر در تصمیمات خانواده تأثیرگذارند؟ موردی رو سراغ دارید؟
    2- موردی برای خواستگاری ایشون اتفاق افتاده که به صورت جدی در مورد اون در خونواده طرف مقابل بحث شده باشه؟ اگر جواب بله می باشد، چرا به ازدواج منجر نشده؟
    3- چه ملاک هایی در ایشون دیدید که ایشون رو برای ازدواج مناسب دیدید؟
    4-ایشون چه ملاک هایی دارند که شما رو برای ازدواج مناسب دیدند؟
    5- منظور ایشون از اینکه پای شما می ایستند چیه؟ راه حلی برای تغییر نظر مادرشون دارند؟
    نکته قابل تأمل: می گویند: «ازدواج، هندوانه دربسته است» ولی ما حق داریم آن را به شرط چاقو انتخاب کنیم. پس با شناخت خصوصیات یکدیگر، قاچی از این هندوانه برداریم.


     

    1=خواهرشون ازدواج نکردند ولی حرفهاش خیلی منطقیه.مدرشم ازون آدماییه که واس بچشون فوق العاده ارزش قائل میشن 
    2=با موردهایی که خوده دختره بهم گفته بله مورد های خوبی هم بودن که یکیشو میشناسم کارمند بانک بود.دلیل ازدواج نکردن درس بود البته تا قبله من وقتی که من اومدم رو کار دختره رفت به مادرش در جواب منفی که درمورد من داده بود گفت که فعلا تا 5 یا 6 ساله دیگه  درمورد ازدواج با هیچ پسره دیگه ای رو با من صحبت نکنید و سر خود قول بیهوده به جوون مردم ندید نظر اصلی رو من باید بدم منم که اصلا میلی به ازدواج ندارم

    3=ملاک هی من بنظرم منطقی بود اول اینکه خوده دختره رو شناختم من خیلی سخت پسندو ازون آدمایی هستم که به سختی دل میبندن واس همین با اینکه این خانم 5سال رفیق صمیمی خواهرم بودو با تعریف هایی که از مادرم راجع به خانوادشون شنیدم باز هم خودمو راضی نکردمو بیشتر تحقیق کردم که دیدم واقعا پاکه
    2=خانواده خوبی داره دقیقا با خانواده خودم دارای فرهنگ اجتماعی یکسان و از نظر اقتصادی در سطح ما هستند خلاصه خانوادش خوب بودن
    3=با برخورد و صحبت هایی که کرده بودیم رمز خصوصیات این خانم رو کشف کردم  از یکی که واقعا خوشم میاد صداقت در کلام و تاکید به وفاداری و اخلاق ومنش خوب و خیلی چیزای مثبت دیگه
    4=از حجابش خیلی خوشم اومد نحوه لباس پوشیدنش و نجابتش واقعا در حده خودخواهی های خودم بود

    5=من به زیبایی طرف مقابلم اهمیت میدم منتها آخرین دلیل من همیشه زیباییه واس همین کارم دلیل دارم.آخه شیطان همیشه در کمین بنده های خدا هست.اگه اولین چیزم زیبایی بود و متکی میکردم علاقمو به زیبایی این خانم اگه من یه فکر مثبت میکردم شیطان ده تا از فکر مثبتشو با من همراهی میکرد.دلیل بعدیم این بود که خوب اول طرفو میشناسم با فهمو درکو شخصیتش آشنا میشم آخه این چیزا بیشتر برام زیبایی میاره من دختری رو که زیباترین آدم باشه ولی فهمو شعورو نجابت نداشته باشه زیبا نمیبینم نمیدون چرا  اینجوریم
    واس همینم باید بگم آخر تر از هرچی زیبایی ظاهری وباطنی این خانم به دلم نشست
    4=این خانم در جواب سوالی که خودم پرسیدن گفتن همه ی ما تو ی جامعه ی محدودی داریم زندگی میکنیم بهم گفت یه کاره درست و درمون بگیر بقیشو گاماش گاماش خدا میرسونه بعد گفت من سلامتیتو میخوام بعد بیشترم رو صداقتی که داشتم و عشق پاکی که داشتم خوشش اومده بود

    5=منظورش این بود که حرف های مادرمو بخاطر من نادیده بگیرو اگه بهت بدوبیراه گفت انگار نشنیدی و من جز تو به هیچکی فکر نمیکنمو تا آخرش با خانوادم صحبت میکنم بلاخره مجبورشون میکنم تا راضی شن (البته منظورشو از مجبور کردن اشتباه نگیرین . چون بهمو خانوادم ایمان داره و میدونه که فکر خانوادش منطقی نیست میگه)خلاصه گفت من یا ازدواج نمیکنم یا اگه کنم با تو میکنم

    خلاصه منم باید درکش کنم باید یه فکری برای راضی کردن مادرش کنم خواهشا کمکم کنید

    من آدمه منطقیم بنظرتون من اشتباه میکنم یا اشکالی تو کارمون هست که ما گرمه این عشق هستیمو نمیفهمیم وممکنه به زندگیه آینده لطمه بزنه  که مادرش فهمیدو ما نفهمیدیم؟هرچند مطمئنم فکرم عاقلانست
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    هم رشته خودمییین .....
    به مادرشوون حق بدین شما سربازی نرفتین و هنوووز کار ثابتی ندارین
    تنها راهش ثابت کردن خودتوون واسه مادر دختر خانووم هست
    لاید آدم زرنگی باشین و ایشوون بینند که با سن کم میتونید رو پای خودتوون بایستید
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست گرامی
    چقدر خوشحال میشم وقتی جوون هایی مثل شمارو میبینم که انقدر خوب و منطقی و با عقل سلیم طرفشونو انتخاب میکنن و از دوستی ها و ظاهربینی ها فراری اند.
    امیدوارم شماها الگوی مناسبی برای ما باشید
    اما در مورد مشکلتون بنظر من بهتره بزرگترها وارد عمل بشن یعنی پدر و مادر شما و ایشون با هم صحبت کنند و مادر این دخترخانوم دلایل مخالفتشو بگه
    صبور باشید و پیگیر دلایل مخالفت منطقی ایشون باشید مثل سربازی و کار و سعی کنید باحوصله این موارد رو رفع کنید چون اینطور که معلومه مادر دخترخانوم با ازدواج زودهنگام دخترشون مخالفن پس ترس و نگرانی بابت ازدواج ایشون با فرد دیگه ای وجود نداره
    شما فرصت دارید که خودتونو اثبات کنید و همینطور اون دخترخانوم هم بزرگتر و پخته تر میشن و با دید بازتری در مورد شما و انتخابشون فکر می کنند
    موفق باشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    خیلی متشکرم
    درسته تو فکره اثباتش خودم بودم.هرچند مادرش اصلا فعلا حقی از مارو زیر پا نذاشته بعدشم منم الان تمام حق رو میدم به مادرش
    عقلم بهم اینو میگه که تا وقتی که مادرش از شخصیتم مطمئن نشد اقدامی نکنم پس با این نتیجه میگیرم که باید شک این خانم رو برطرف کنم خب شک داشتن حق هر آدمیه وظیفه من محسوب میشه تا به مادرش در شکی که بهم داره کمک کنم تا از زیر بار این نگرانی ها خارج بشه
    ان شاالله خدا راه هاییو جلوم میزاره که بتونم چیزی که خودم هستم واس مادرش از شک به یقین تبدیل کنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    با سلام
    خیلی خوبه! برای اثبات خودتون باید اول شما بصورت جدی پاپیش بذارید (خواستگاری)و چند تا از برنامه های آیندتون رو همراه زمان بندی مطرح کنید. بعد در صدد پیگیری برنامه هاتون باشید و دختر خانم هم باید برای دلگرمی مادرشون و اینکه نشون بدهند که وجود شما هیچ لطمه ای به برنامه هایی که مادرشون براشون در نظر گرفتند نمی زنند، فقط به فکر درس بوده و به ارتباط با شما خاتمه بدهند . همین قولی که به شما دادند (موندن برای شما)برای ادامه کافیه و هر دو باید به فکر رسیدن به برنامه هاتون باشید و بدونید که قصد عوض کردن تقدیر رو نباید داشته باشد بلکه برای تقدیر خوب باید تلاش کنید و اصلا شتابزده عمل نکنید و در خارج از چارچوب خانواده با یکدیگر رابطه نداشته باشید . این رو با توجه به ملاک هایی که در مورد یکدیگر در نظر گرفتید بیان کردم .
    نکته قابل تأمل: گاه برای شمارش گذشتن روزهای سخت تلاش می کنیم؛ اما همین صبوری در روزهای سخت، لذت روزهای آرام را افزایش می دهد. 


     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    خیلی ممنون
    منظورتون ازینکه خودم اول پا پیش بزارم چی بود؟یعنی خودم اول برم با مادرش صحبت کنم؟ میشه راهای اثباتش رو بهم بگین ؟آخه فک میکنم به دلیل نادانیم تو این زمینه راه اشتباهی رو برم

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    با سلام
    منظورم همون خواستگاری رسمی با حضور خانواده است.
    منظور از اثبات، تعهد داشتن و تلاش برای فراهم کردن همون شرایطی است که خانواده طرف مقابل ازتون میخواهد. مثل سربازی، شغل، عدم ارتباط با دختر خانم به جهت وابسته نشدن به شما و...
    برای مطالعه بیشتر می تونید به تالار گفتگوی ایرانیان مراجعه کنید
    :
     http://www.web.iran-forum.ir/wedlock/danestani/

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •