تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بخشی از مشکلات من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:h_jack
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بخشی از مشکلات من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    راستش 3-4 ماه هست مشکلاتم دارن بیشتر میشن و واقعا برای راه حلشون موندم چیکار کنم.
    بعنوان مثال اصلی ترینش مشکل با دوست دخترم هست که از تابستون بحث به جدایی کشیده و من تلاش میکنم تا شایدبتونم کاری انجام بدم. همین خیلی اذیتم میکنه. هرکاری از دستم بر  بیاد دارم انجام میدم و هر دفعه که شکستم میخورم کلی ناراحت میشم. دوباره امیدمو به دست میارم و دوباره از دست میدمش.

    همینطور که داخل تاپیک های قبلیم گفتم در حال مداوا هستم و دارو مصرف میکنم بخاطر شک عصبی که داشتم و منو تقریبا خیلی زیرو رو کرد.

    مشکل بعدیم بی پولی هست. چون چند ساله دستم تو جیب خودم بوده نمیخوام به پدرم بگم پول ندارم. هرچند پول زیادی نبود ولی نسبت به هم سنام جای تفاوت داشتم. به یکدفعه نمیدونم چرا از نظر مالی اینطوری شدم! واقعا اوضاع بدی دارم.
    یک منبع درآمد هم سراغ دارم اما واقعا مشکل هست ازش پول بدست اوردن. هم تجربه کافی ندارم بتونم باهاشون کار کنم هم نیاز به معرفی نامه داشتم. به چندین نفر رو انداختم. افرادی که میگفتن حتما انجام میدیم برات. ولی موقع عمل که شد درصدهایی میخواستن که یکی دیگه جای من بود فحش میداد بهشون ( 75 درصد! 60 درصد! چک و سفته بعنوان گرو و .... )
    با این حال یک آدم منصف پیدا کردم. ولی همه دلگرمیم به کار از بین رفته و هنوز باهاش صحبت های پایانی رو نکردم.

    یه مشکل دیگم درس هست. این ترم باید 16 واحد درس پاس کنم. به خانوادم گفتم 7 واحد دارم. این 16 واحد شامل 3 تا ریاضی و 3 تا درس سخت تخصصی هست. اساتید بسیار سخت گیر که نمره نمیدن و .... نمیتونم پاس بشم این 16 واحدو! سختمه. با این همه فکر سمت کتاب نمیتونم برم. همش جزوه هارو عقب میوفتم تو کلاس

    مشکل بعدیم پدر و مادرم هستن. از بچگی بیشتر وقت ها بحث داشتن با هم. اما دیگه کم آوردم. با این وضع روحی نیاز به آرامش دارم ولی بدترش میکنند. البته مشکل از مادرمه بیشتر. ولی پدرمم اشتباهات خودشو داره.

    احتمال داره برادرم بخاطر کار به شهری بره. اگه این اتفاق بیوفته خونه رو منتقل میکندد تو همین چند وقته. موضوع درس منو میفهمن. من همیشه از این شهری که هستیم بدم میاد بخاطر سطح فکر جوان هاش ( برعکس خیلی ها میپسندن ). ولی بخاطر همون شکی که بهم وارد شد دیگه تحمل هیچ تنهایی رو ندارم و دوست دارم همین شهر بمونیم.  حتی زمانی که حالم بدتر بود پیشنهاد مسافرت یک روزه هم موافقت نکردم. اون کاریم که براش این همه رو مینداختم و بقیه فکر منافع خودشون بودن هم با این انتقال خونه از دستم میره. یکی از بهترین گزینه های زندیگیم هست این کار( با اینکه محدود به زمان خاصیه ).
    شرمنده طولانی شد
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دوستان بزرگوار لطفا راهنمايى کنيد

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    من تاپیکتون کامل خوندم
    دوست عزیز مشکلاتی که شما دارین همه جوانها مخصوصا قشر مذکر بی پولی و نداشتن شغل دست به گریبانشان هست . البته به شما حق میدهم اوضاع اقتصاد هم طوری نیست که بیخیال و راحت نشست درس خوند ولی دوست عزیز برای پیشرفت و ترقی همیشه موانع و مشکلات هست و تنها کاری که ما میتونیم انجام بدیم قدم به قدم با فکر و تدبر مشکلات از سر راه برداریم .
    بهترین کاری که میتوانید انجام بدهید با خانواده به تماس شوید و اوضاع و شرایط درسی و مالی خودتون توضیح بدهید ممکن است پدر مادرتان از وضع پیش امده ناراحت و .... بشوند ولی اینرا بدانید هیچکس توی این دنیا دلسوزتر از پدر و مادر برای فرزند نیست پس در اولین مرحله با خانواده جریانات پیش امده را بگویید
    در وهله دوم به دنبال شغل مناسب باشید البته منظورم این نیست که شغلی بیابید درامد میلیونی داشته باشد شما میتونید شغل و حرفه ایی در خور حالات و روحیاتتون بیاید حتی با درامد کم همه افراد از همون روز اول با درامد میلیونی شروع بکار نکردند خیلیها از صفر شروع کردند و حالا چزو ثروتمندترین افراد شدند پس باید کار و تلاش کنید تا انشالله به امید خدا به ارزوهاتون برسید

    موفق باشید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    اینکه تو این سن فکر هم سن هام باشه رو قبول دارم. اما من وضع روحیم سر جریان شک عصبی اصلا خوب نیست. میخوام بدونم چطور میشه خودمو راحت کنم؟
    خیلی مسائل مثل مرگ خانوادم در آینده هم تو فکرمه که اینجا ذکر نکردم.

    به خانوادم چطوری بگم؟ واقعا روم نمیشه. الان ترم 6 هستم ( کاردانی ). بگم شاید باز درس میوفتم با این حالم ؟

    پیوست: اینکه دوست دارم بقیه دورم باشن نشانه چی هستن؟ دوست ندارم تو اتاقم تنها بمونم یا خونه خالی باشه. صبح ها هم زود که کمی دیر بیدار میشم احساس ترس میکنم. ( زود نمیتونم بیدار بشم چون قرص ها خواب آورن )
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام آقای h_jack
    مورد اول که به امید خدا قراره با یک هفته تحمل و صبر تکلیف روشن بشه.و بستگی به منفی بودن یا مثبت بودن جواب حتما اینجا کمکت میکنیم.

    مشکل دارو:خودت رو با تلقین به داروها وابسته نکن و سعی کن یه آرامش دایمی رو با چیزهای سالمتر مثل گیاهان دارویی ورزش و ... جایگزین آرامش تصنعی و موقتی داروها کنی.هرچند با روشن شدن مورد اول دیر یا زود به آرامش میرسی اگه جواب مثبت باشه آرامش فوری, و اگه جواب منفی باشه با وجود اینکه ممکنه یه دوره غمگینی یا افسردگی واکنشی رو تجربه کنی اما بازهم صرف اینکه از تردید و نگرانیه جواب, بیرون اومدی این بحران طبیعی رو پشت سر میذاری و به آرامش میرسی.

    مورد بی پولی: هروقت غصه پول و کار سراغت اومد کافیه خودت رو با جوونهای اطرافت مقایسه کنی اون موقع ست که میبینی نسبت به سن کمت چقدر امتیازات داری بلاخره بی پولی ,نیاز به وام و ضامن, تلاش برای موقعیت کاری بهتر و پردرآمدتر همیشه تو تمام برهه ها با آدمه و اگه نباشه زندگی یکنواخت و کسل میشه همین "نداری" هاست که مارو وادار به تلاش میکنه و باعث میشه بعد از رسیدن به خواستمون قدرش رو بیشتر بدونیم.

    مشکل واحد درسیت: خودت خوب اشاره کردی مشکلت اینه که با افکار و دغدغه هایی که در حال حاضر داری سمت کتاب نمیتونی بری...برای عقب افتادگی تو درس ریاضی و سایر درسهای تخصصیت از دانشجوهای ترم بالاتر یا ارشدی که تدریس خصوصی دارن کمک بگیر بخاطر دانشجو بودنشون هزینه کمتری میگیرن اما تسلطشون رو درس معمولا قابل قبوله.
    مشکل دعوای بحثهای پدر و مادرت:هرکسی دیگه هم جای شما باشه همین ناراحتی رو متحمل میشه...شاید پدر مادرها بعد از دعوا و بحث حتی آشتی هم میکنن و موضوع دعوارو فراموش میکنن اما متاسفانه  آثار ناراحتی از روح بچه پاک نمیشه... بهتره اینجور مواقع به خودت بگی "مثل تمام دعواهای این 20 سال باز باهم آشتی میکنن چیزی که به من مربوط میشه سلامتیم تحصیلم و برنامه ریزی برای زندگی آیندمه و اینکه تو زندگی آیندم هرگز اجازه ندم فرزندم بخاطر بحث من و مادرش, ناراحتیهای الان منو متحمل بشه"
    برای مشکل خونه:بهترین راهش گفتگو با والدینت هست اگه مشکلاتی رو که با انتقال خونه باهاشون مواجه میشی براشون توضیح بدی مطمئنا راهی رو انتخاب میکنن که کمترین آسیب رو برای شما داشته باشه و همچنین منافع کسی هم تو این بین لطمه نبینه.تا زمانیکه از مسایلی که رنجت میدن صحبت نکنی اونها میذارن بپای موافقت تام شما و تصمیم رو میگیرن.پس تا برنامه ریزیها عملی نشده مشکلاتت رو باهاشون درمیون بذار و اگه صحبت رو در رو برات مقدور نیست از برادر یا پسرعمه ت کمک بگیر.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    از شک عصبی تون لطفا بیشتر توضیح بدهید ؟ منظورتون جدایی از دوست دخترتونه ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام.من یه چیزی میخوام بگم و اون اینه که وقتی تمام حرفات و خوندم احساس کردم که چقدر مسائل زندیگمون شبیه به هم هست.البته با توجه به چیزایی که گفتی با این تفاوت که من خیلیاشو پشت سر گذاشتم.میشه در مورد موضوع اصلی که گفتی منظورم رابطه ای که داری توضیح بدی مثلا  جریان جدایی از طرف کیه؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='30602' dateline='1382821442'
    سلام آقای h_jack
    مورد اول که به امید خدا قراره با یک هفته تحمل و صبر تکلیف روشن بشه.و بستگی به منفی بودن یا مثبت بودن جواب حتما اینجا کمکت میکنیم.

    مشکل دارو:خودت رو با تلقین به داروها وابسته نکن و سعی کن یه آرامش دایمی رو با چیزهای سالمتر مثل گیاهان دارویی ورزش و ... جایگزین آرامش تصنعی و موقتی داروها کنی.هرچند با روشن شدن مورد اول دیر یا زود به آرامش میرسی اگه جواب مثبت باشه آرامش فوری, و اگه جواب منفی باشه با وجود اینکه ممکنه یه دوره غمگینی یا افسردگی واکنشی رو تجربه کنی اما بازهم صرف اینکه از تردید و نگرانیه جواب, بیرون اومدی این بحران طبیعی رو پشت سر میذاری و به آرامش میرسی.

    مورد بی پولی: هروقت غصه پول و کار سراغت اومد کافیه خودت رو با جوونهای اطرافت مقایسه کنی اون موقع ست که میبینی نسبت به سن کمت چقدر امتیازات داری بلاخره بی پولی ,نیاز به وام و ضامن, تلاش برای موقعیت کاری بهتر و پردرآمدتر همیشه تو تمام برهه ها با آدمه و اگه نباشه زندگی یکنواخت و کسل میشه همین "نداری" هاست که مارو وادار به تلاش میکنه و باعث میشه بعد از رسیدن به خواستمون قدرش رو بیشتر بدونیم.

    مشکل واحد درسیت: خودت خوب اشاره کردی مشکلت اینه که با افکار و دغدغه هایی که در حال حاضر داری سمت کتاب نمیتونی بری...برای عقب افتادگی تو درس ریاضی و سایر درسهای تخصصیت از دانشجوهای ترم بالاتر یا ارشدی که تدریس خصوصی دارن کمک بگیر بخاطر دانشجو بودنشون هزینه کمتری میگیرن اما تسلطشون رو درس معمولا قابل قبوله.
    مشکل دعوای بحثهای پدر و مادرت:هرکسی دیگه هم جای شما باشه همین ناراحتی رو متحمل میشه...شاید پدر مادرها بعد از دعوا و بحث حتی آشتی هم میکنن و موضوع دعوارو فراموش میکنن اما متاسفانه  آثار ناراحتی از روح بچه پاک نمیشه... بهتره اینجور مواقع به خودت بگی "مثل تمام دعواهای این 20 سال باز باهم آشتی میکنن چیزی که به من مربوط میشه سلامتیم تحصیلم و برنامه ریزی برای زندگی آیندمه و اینکه تو زندگی آیندم هرگز اجازه ندم فرزندم بخاطر بحث من و مادرش, ناراحتیهای الان منو متحمل بشه"
    برای مشکل خونه:بهترین راهش گفتگو با والدینت هست اگه مشکلاتی رو که با انتقال خونه باهاشون مواجه میشی براشون توضیح بدی مطمئنا راهی رو انتخاب میکنن که کمترین آسیب رو برای شما داشته باشه و همچنین منافع کسی هم تو این بین لطمه نبینه.تا زمانیکه از مسایلی که رنجت میدن صحبت نکنی اونها میذارن بپای موافقت تام شما و تصمیم رو میگیرن.پس تا برنامه ریزیها عملی نشده مشکلاتت رو باهاشون درمیون بذار و اگه صحبت رو در رو برات مقدور نیست از برادر یا پسرعمه ت کمک بگیر.

     
    سلام خانم دکتر. زحمت کشیدین بابت پاسخ
    از این یک هفته دو روز رو انجام دادم تا به الان. ولی خب امروز صبح اصلا خوب نبودم که بعد چند ساعت خیلی آهسته معمولی شد حالم.

     داروها چقدر تاثیر گذار میتونن باشن؟ تصمیم دارم به دکترم بگم نظرش در مورد قطع داروها چیه ( آدمی نیست بخاطر پول تبلیغ هرچیزی کنه ) تا شاید اینجوری قطعشون کنه.


    آخه در مورد بی پولی وقتی خودم رو با برخی هم سن ها مقایسه کنم درسته امتیازات بیشتری دارم. اما زمانی که بی پول شده باشم دیگه تفاوتی ندارم دوست دارم با بقیه برم خیابون خرید کنم هرچند من تو خانواده بهم میگن خسیس از بس که اهل ولخرجی نیستم. ولی با اینکه این لقب رو گذاشتن روم دلم میره سمت خرید کردن. هرچی میخواد باشه فقط پولش رو خودم بدم نه بقیه.

    در مورد درسی ممنون، به دونفر از ترم بالایی ها گفتم تا یک روزی هماهنگ کنند ولی واقعا دلم قرص نیست. کاشکی حجمشون اینقدر نبود

    خب من دوست دارم رابطشون خوب بشه. با فامیل بیشتر رابطه قرار کنیم. وقتی دعوا هست نمیشه. وقتی با فامیل رفت و آمد باشه روحیه منم سریعتر ترمیم میشد. این نگرشی که گفتین رو دنبال میکنم و واقعا یکی از هدف های ازدواجم همین هست. تخلیه خوسته ای که خودم نسیبم نشده بود

    امیدوارم اون روز پیش نیاد که حقیقت رو بخوام بگم در مورد واحدهای درسیم ( آرزو کنید همه واحدامو پاس بشم ). اما حتما راهی که گفتین رو مجبور به انجامش میشم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 's.esmailzadeh' pid='30703' dateline='1382872330'
    از شک عصبی تون لطفا بیشتر توضیح بدهید ؟ منظورتون جدایی از دوست دخترتونه ؟

     
    اتفاقی که منجر به جدایی ما شد. یک سری حقایق رو فهمیده بودم. هم عصبی شده بودم هم ناراحت. یادمه با ناراحتی حرف میزدم که هر ثانیه میگذشت شدت عصبانیتم بیشتر میشد. دستو پام هم بی حس شده بودن و صورتم سفت شده بود...
    همش از اینجا شروع شد. تا بردنم دکتر و آمپول زدن. برگشتنی تو کوچه موندم و یدفعه بی قرار شدم فقط میدوییدم سمت خونه که اونجا بتونم خودمو پهن زمین کنم و فریاد بزنم
    ازچند روز بعد چیزی یادم نمیاد ( کم و بیش )


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'zohre1989' pid='30707' dateline='1382874674'
    سلام.من یه چیزی میخوام بگم و اون اینه که وقتی تمام حرفات و خوندم احساس کردم که چقدر مسائل زندیگمون شبیه به هم هست.البته با توجه به چیزایی که گفتی با این تفاوت که من خیلیاشو پشت سر گذاشتم.میشه در مورد موضوع اصلی که گفتی منظورم رابطه ای که داری توضیح بدی مثلا  جریان جدایی از طرف کیه؟؟

     
    سلام
    جدا از شما هم به این صورت بود؟ میشه تجربیاتتون هم قرار بدین تا منم بتونم استفاده کنم ؟
    در مورد رابطم جدایی از طرف من داشت میشد که بخشیدم و در آخر اون جدا شد....


     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •