تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بااینکه ازدواج کردم ولی احساس تنهایی عجیبی میکنم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sokot
آخرین ارسال:sokot
پاسخ ها 6

بااینکه ازدواج کردم ولی احساس تنهایی عجیبی میکنم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام....اونایی که قدیمی این سایتن منوهمسرمو وویژگیهامونو مشکلاتمونوبه نسبت میشناسن...به یاری دوستان عزیز خیلی مشکلاتم حل شد.ولی احساسی که از روز اول عقدم همراهم بودوتنهام نذاشت تنهاییم بود...یه حس درونی که خیلی عمیقه وریشه دوونده تو وجودم...تا وقتی که رابطمون خوبه خیلی حالم خوبه خوش میگذره حتی از یک بازار رفتن معمولی هم سرذوق میلیمو کلی میخندیموخوش میگذره بهمون ...ولی فقط کافیه همسرم یکم صداشو ببره بالا ...بحث کنه...ناسزا بهم بگه...دیگه دنیا روسرم خراب میشه.حس میکنم بدبخت ترین زن رو دنیام...همه خوبیاشو فراموش میکنم...به طلاق فکر میکنم...باکوچکترین بحث بینمون پایه های زندگیمون متزلزل میشه...سریعا دوتاییمون میگیم چه گناهی به درگاه خداکردیم که بایدهمو تحمل کنیم وازاینجور حرفا....بعدشم انقدرگریه میکنم تا لب چشمام ورم میکنه واز نا میفتم(گریه آروم وبی صدا تو خلوت خودم)....تا چندروز حالم بده...باهاش سرسنگینم....ولی خسته شدم...حس میکنم عشق وعلاقمون عمیق نیست...ظاهریه...البته میدونم که همسرم اصلا حاضربه ازدواج کردن نبوده.توی گروههای دوستاش تو مجردیش کلی دختروپسر بودن.با کلی از دخترا دوست بوده...هرچی خواستگاری میرفته واسه فان بوده ومسخره بازی...تا منو دیده وپسندیده...ولی همش فکر میکنم اونا هنوز تو ذهنشن...همیشه واسه خودم رویا داشتم که میشم همه چیزشوهرم...انقدر عاشقم میشه که حتی نمیتونه بهم اخم کنه...تا چه برسه بهم ناسزا بگه... آخه مگه میشه یکی دوست داشته باشی وبعد بهش بگی (ببخشیدببخشیدکه میگم)احمق،بی شعور....آخه میشه...وقتی بهم میگه ازش متنفرمیشم...دوست دارم طلاق بگیرم.ولی با خودم میگم جدا بشم کجا برم.با یه مرد زن مرده یا زن طلاق داده باید ازدواج کنم...پس همینو تحمل کنم.ولی تازه یک سال گذشته تا کجا میتونم اخلاقاشو تحمل کنم آخه....تا خوبه بهترین مرد دنیاست ولی کافیه ناراحت بشه میشه افعی...هیولا...چندش آور میشه....من تو مجردیم هر چی پسر به پستم میخورد یک دل نه صددل عاشقم میشدن....یکیشونم انقدر اومدو رفت ولی خانوادم رضایت ندادن...حالا چی شد؟بعضی اوقات تو تنهاییام با اون حرف میزنم...بااون درددل میکنم....چکار کنم؟؟؟؟ چرا این عاشقم نمیشه؟چرا جونش واسم درنمیره؟چرا باید همش تلاش کنم تا دوسم داشته باشه؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام عزیزم،باید سعی کنی کمی آستانه تحملت را بالا ببری...
    این چیز هایی که میگی برای همه هست ولی حتی یک لحظه هم به جدایی فکر نمیکنیم،من خودم با کسی ازدواج کردم که بخاطر من افسردگی گرفت عاشقم بود ولی الان خیلی عوض شده ، شده مثل همه مردهای دیگه و من هم مثل تو احساس تنهایی میکنم تازه بیشتر حرص میخورم که انقدر علکی خودم را بخاطر این تو درد سر انداختم که مثلا جونش برای من در میاد حالا جلوم از مامانش طرفداری میکنه منم سر سوزن آدم حساب نمیکنه اگه عصبانی بشه....پس همون به نظر من تو بهتر از منی که حداقل با کسی نجنگیدی تا بهش برسی،دیگه دلت نمیسوزه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دوست جونا توروخدا ازین حرفها نزنین . دلم گرفت
    همه زن و شوهرا بحث میکنن ... دعوا میکنن .... چون هیچ کس فکر و عملکردش مثل کس دیگه ای نمیشه  . ماها نمی تونیم هیچ وقت با همسرامون یکی بشیم ولی میتونیم یه نقاط مشترکی پیدا کنیم و هم پوشانی کنیم همدیگرو . دوستای خوبم وقتی عصبانی میشین از دست همسرتون و یا ناراحت میشین بعدش در حد چند ثانیه خودتونو جای اونا بذارین و حرفایی که بهش زدینو تصور کنین  اون به شما گفته . من  بعد از اینکه با همسرم  سر مسئله ای یکی بدو میکنیم .... اول به حرفایی که خودم زدم فکر میکنم که آیا بجا و درست بوده ؟
    هر رفتاری که همسرامون با ما دارن باور کنین 90 درصدش نتیجه رفتار خود ماست بقیش برمیگرده به خصوصیات رفتاریشون .
    وقتی با خواهرای همسرم صحبت میکنم میگن همسر من خیلی بی اعصاب بوده و زود قاطی میکرده و داد میزده طوری که هنوزم خواهر برادراش زیاد باهاش صمیمی نیستن . ولی هردومون هیچ وقت نذشتیم به جایی مسائلمون برسه که دعوا راه بیفته و به هم بی احترامی کنیم . طوری که رفتارای گذشتش کلا فراموشش شده و الان حتی از منم آروم تر و با گذشت تر شده .  من یه بحران وحشتناک تو زندگیمو گذروندم ولی اگه هنوز زندگیمو دارم به خاطر  این بوده که هردومون تلاش کردیم به هم توهین نکنیم  و حرمت نشکنیم .

    سکوت عزیزم  سعی کن طوری رفتار کنی که احترام خودتو برگردونی گلم . خیلی از چیزی که تعریف کردی ناراحت شدم . ولی اینم بدون هر کسی موقعی که عصبی میشه یه عکس العملی نشون میده . خب همسرت با گفتن ناسزا خودش خالی میکنه و فکر میکنه به آرامش میرسه  که البته درست نیست .
    یه موقعی که با هم خوبین و مشکلات فراموش شدن باهاش صحبت کن و بگو من بخشیدمت و الان با هم خوبیم ولی سعی کن وقتی عصبی میشی حرفای رکیک نزنی چون هر کار میکنم از دلم بیرون نمیرن .
    دوست جونم یه کم گذشت کن واسه زندگی خودتونه به خدا راه دور نمیره . 
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    n.h آواتار ها
    در ادامه ی صحبتای پناه عزیز ،اکثر مشکلات بعد از ازدواج به خاطر نداشتن مهارت های لازم در برخورد با همسره.
    وقتی یک زن و مرد با هم ازدواج می کنن چون دو موجود کاملا متفاوت با هم هستن و ویژگی های خاص به خود دارند برای موفقیت هر چه بیشتر لازمه خصوصیات طرف مقابل رو بشناسیم تا بتونیم برخورد درست رو باهاش داشته باشیم.
    خوندن کتابهایی که در این زمینه نوشته شده برای شناخت تفاوت ها خیلی میتونه کمک کنه .مثل زنان ونوسی مردان مریخی و . . .
    هیچوقت توی رابطه ی موفق دعوا جواب نمیده شما باید اول همسرتون رو بشناسین تا کاری که موجب عصبانیتش میشه انجام ندین.اینجوری باعث میشه بیشتر با شما همراه بشه و کمتر مخالفت کنه.یا اگه دعوا پیش اومد شما نباید ادامه بدین و موضعتون رو تغییر بدین و بعد ازاینکه ایشون آروم شدن در موقعت مناسب باهاشون صحبت کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
     عزیزم باورم نمیشه که مطالبی که گفتی اینقدر شبیه به حال وهوای من باشه من ده ساله که ازدواج کردم وسه تا هم بچه دارم احساسهایی که میگی از همون اوایل زندگی با من بوده اما تجربه به من یاد داده که چه موقع هایی اون احساس خوشبختییه که گفتی طولانی تر میشه: زمانهایی که سعی میکنم در موارد بروز تشنج مراقب کلماتم باشم، چون بیشتر توجیهات همسرم برای غیر قابل تحمل شدنش تو اون لحظه اینه که آخه فلان حرفت منو از کوره به در برد یا فلان رفتارت...
    چیزی رو که به خودم میگم به تو خواهرم هم میگم اگه عاشق ترین مرد دنیا هم شوهرت بود تا تو بلد نباشی عاشقش نگه داری فایده نداره بنابراین بجای اینکه دم به ساعت پشیمون بشی یا به خواستگارهای گذشته ات فکر کنی، تصمیم بگیر اوضاع را بهتر کنی من تو یکی از این تایپیک ها عنوان چطور دلبری کنم... رو دیدم مشتاق شدم بیشتر تو اینترنت سرچ کردم که چطوری برای شوهرم باشم و... خیلی در کم شدن مشکلاتم تاثیر داشت .

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوستای عزیزم ممنونم از راهنماییاتون....باید خیلی رو خودم کارکنم...تو رابطم با شوهرم داغون ضعیفم...ناراحتیمو آنی نشون میدم...میدونم چی عصبیش میکنه.میدونم چی داغونش میکنه.ولی وقتی ناراحت میشم همه اون کارارو ناخودآگاه انجام میدم....
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •