تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری و درمان آن با هیپنوتیزم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:parivash67
آخرین ارسال:parivash67
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

وسواس فکری و درمان آن با هیپنوتیزم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و خسته نباشید من یک راهنمایی می خوام من حدود 7 ماه پیش دچار استرس و فشارعصبی شدید شدم به طوری که دو هفته تمام نتوانستم غذا بخورم و این مصادف با امتحانات دانشگاهم بود و اگر خانواده ام نبودن معلوم نبود چی میشد و من دچار فروریختگی درونی و ذهنی شدم و دچار این سوال شدم که من واقعا چه کسی هستم و با اینکه پیش روانپزشک رفتم و گفت دچار وسواس فکری شدی و داروها را هم مصرف کردم ولی نتونستم افکاری که به ذهنم آمده را از بین ببرم: راستش سوال هایی تو ذهنم آمده مثل اینکه ما چطور خلق شدیم چرا این شکلی هستیم و جدیدا اینکه همش دچار این فکر شدم که ما همه میمیریم و تبدیل به اسکلت میشیم و تمام ذهن من را این طور افکار پر کرده و با اینکه میدانم این ذهن است که من را تحت تسلط خودش قرار داده و نمیذاره من زندگی کنم. با اینکه از درون شوق زیادی به زندگی دارم ولی این ذهن و افکار من نمیذارن به کارهام برسم و کاملا من را فلج کردند و چیزهایی که یک روز برای من قابل درک و فهم بودند دیگر برای من مبهم و پیچیده شدند و نمی توانم بفهممشون حتی این دنیا برام مبهم و غیر قابل درک شده  و حتی خودم برای خودم غریبه شدم
    میخواستم از شما بپرسم باید چیکار کنم و آیا امکان داره با هیپنوتیزم درمان بشم؟؟ممنون می شوم اگر کمکم کنید...
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام.عزیزم چند سالتونه؟این مشکلتون از کجا شروع شده؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    سلام پریوش عزیز.
    هیپنوتیزم نیازمند تمرکز زیاد هست.تمرکز شما الان چطوره؟میتونی چند لحظه رو یه موضوع متمرکز بشی یا سریع حواست پرت میشه؟البته راهی برای تست تمرکز حواست هست که خودت هم میتونی انجامش بدی.                  
    تو این 7 ماه علاوه بر افکاری که داشتی چیز دیگه ای هم ناراحتت کرده؟مثلا تو روابطت با اطرافیان یا زندگی روزمره خللی ایجاد شده؟ از لحاظ خلقی غالب اوقات چطور هستی؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام دوستان من 25 سالمه و تمام این 25 سال زندگی یک طرف و این 7 ماه هم یک طرف ...[img=18x18]http://www.hamyaryiran.ir/images/smilies/mili/26.gif[/img]
    همه میگن آرامتر شدم و بی صدا چون من دختر فوق العاده شلوغ و شادی بودم البته الانم تا حالا با کسی بدرفتاری نکردم راستش من از درون دارم داغون میشم و به مرز دیوانگی رسیدم وقتی از خواب بیدار میشم انگار وارد دنیای تازه ای شدم و یک جورایی دوست ندارم بیدار بشم و صبح ها استرس میگیرم و از زندگی خسته شدم و نمیخوام که باشم چون کم آوردم در واقع مشکل من از آنجایی شروع شد که بعد از اینکه دچار این استرس دوهفته ای شدم به خودم گفتم نکنه خدایی وجود نداره و به دنبال این گشتم که پس ما چطور به وجود آمدیم البته بعدش با خواندن قرآن و روی آوردن به فلسفه به یقین رسیدم که خدا وجود داره ولی آن افکار هنوز توی ذهنم است و سوال هایی که براشون جواب ندارم ... تمرکزم فکر کنم خوب باشه
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    چون شما الان تحت نظر روانپزشک هستین، بهتره که این حالات خودتون رو براش دقیقا توضیح بدین. وقتی ایشون براتون دارو نوشتن و شما مثلا یک ماهه دارین مصرف میکنین اما همچنان این افکار مزاحم زندگی تون هستن، حتما حتما بایستی به پزشک تون این موارد رو بگین. شاید داروی شما کافی نیست یا حتی شاید مقدارش باید کم بشه و یا ترکیب اش تغییر پیدا کنه و.......
    همونطور که شادی جون توضیح دادن هیپنوتیزم نیازمند تمرکز زیاد هست که لازمه ازش برخوردار باشین تا براتون موثر واقع بشه. ضمنا توی تهران تعداد افرادی که اینکارو انجام میدن و تبحر دارن خیلی زیاد نیست. اگه میخواین چنین درمانی انجام بدین لازمه پیش کسی برین که واقعا تبحر داشته باشه(به عنوان مثال دکتر دارابی).
    ضمنا یه سوال عزیزم، ایا شما سابقه مصرف گراس، ماری جوانا، حشیش، ال اس دی و کلا این رده مواد روان گردان رو داشتین یا خیر؟ چون افکاری که میگین به سراغ تون میان یک مقدار شبیه افکاری هست که افراد مصرف کننده این نوع مواد در دراز مدت گرفتارش میشن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نه من اصلا این چنین داروهایی مصرف نمی کنم و دختری کاملا مذهبی هستم ولی از بچگی دچار استرس بودم و همیشه نگران و خیلی ریز بین و کمال گرا .البته قبل از اینکه دچار استرس و فشار عصبی شدید بشم 6 ماهی سر درد داشتم که دکتر اعصاب  رفتم و بهم قرص پروپرانولول و ضد افسردگی داد که 4 ماه مصرف کردم که دچار تپش قلب شدم و به طور ناگهانی قطعشون کردم و بعد دچار این تنش ها شدم و در ضمن اهل اصفهانم و نمیدانم باید از کجا یک هیپنوتیزگر پیدا کنم ؟ یعنی به نظرتون خوب میشم؟؟؟ همش فکر می کنم دارم دیوانه میشم
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    narges☺ آواتار ها
    سلام
    میگم میشه اگه میتونی ی ذره از فشار عصبی که باعث شد اینطری بشی بگی؟بعد هم حالا خودت تصمیم گرفتی هیپنوتیزم کنی؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    دوست عزیز
    از اونجا که سابقه مصرف روانگردان ندارین درمان تون قطعا ساده تر و شدنی تر هست.
    احتمالا اون قرص ضدافسردگی براتون تپش قلب ایجاد کرد چون پروپرانولول، موجب کاهش تپش قلب میشه و کلا فشار خون رو پایین میاره.
    بهرحال بهتر بود ناگهانی قرص هاتونو قطع نمیکردین و قبلش با پزشک تون مشورت میکردین. قطع ناگهانی قرص های مربوط به اعصاب و روان، خیلی وقتا عوارض ایجاد میکنه.
    توی اصفهان هم ممکنه پزشک هیپنوتراپیست مطمئن بتونین پیدا کنین ولی بهترین کار اینه که بیاین تهران. درین زمینه متخصصین خاصی وجود دارن که تقریبا همه شون تهران هستن.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام. 

    چگونه یک موقعیت ناراحت کننده را از ذهنمان خارج کنیم

    فرض کنید موضوعی شما را ناراحت می کند مثل از دست دادن عزیزی، جدا شدن از یک دوست،کابوس ها و …هر کدام یک از موقعیت ها برای همه نارحت کننده است.
    در این شرایط خاطرات، مدام در ذهن شما تکرار می شود. یاداوری این خاطرات چه ارادی و چه غیر ارادی به ما اجازه نمی دهند تا بتوانیم این موقعیت را فراموش کنیم و مرور مدام این خاطرات نه تنها ما را از ان موقعیت دور نمی کند بلکه یاداوری پیوسته، آن خاطره تلخ و موقعیت دردآور را و … در ذهن ما تازه تر می کند و موقعیت را برای ما بزرگ تر و سخت تر می کند.
    شما دیگر دوست ندارید آن موضوع ملکه ی ذهنتان باشد و شما را آزار دهد. برای کنار آمدن و از خاطر بردن آن باید سعی کنید دیگر آن موضوع در ذهنتان نقش نبندد. باید تلاش کنید شرایط مساعد را برای یاداوری در ذهنتان فراهم نکنید بنابراین باید آن را از ذهنتان خارج کنید و اجازه ندهید نشخوار ذهنی به شما آسیب بزند.
    برای این کار ابتدا لازم است ببینید در چه زمان ها و شرایطی آن موضوع ذهنتان را درگیر می کند. برای مثال:
    _من وقتی آهنگ و ترانه ای گوش میدهم ….
    _زمانی که تنها می شوم در فکر فرو میروم و….
    _دیدن مکان ها و جاهایی که مرا به یاد آن موضوع میاندازد و دوباره آغاز فکر و خیالم می شود.
    _شب ها قبل از خواب بیش از اندازه فکرمرا به خود مشغول می کند و . . .
    و موقعیت های بسیار دیگر.
    پس از آنکه موقعیت ها را برای خودتان مشخص کردین باید سعی کنید تا از این موقعیت ها پرهیز کنید و هنگامی که متوجه شدید ذهنتان دوباره درگیر آن موضوع شده جهت ذهنتان را تغییر دهید و به موضوع یا کار دیگری مشغول شوید برای مثال:
    _دیگر به آهنگ و ترانه های که باعث یاداوری شما می شود را گوش ندهید
    _همواره در یک جمع (دوستان، فامیل، …)باشید.
    _ شب ها تا زمانی که مطمئن نشدید خوابتان گرفته به رخت خواب نروید.
    ذهنتان را مهار کنید تا با روبه رو شدن با موقعیت های ناراحت کننده درجا نزنید بلکه بتوانید با شرایط جدید راه خود را ادامه دهید.

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    من از بچگی این مشکل را داشتم که همیشه چیزی که نگرانم میکرد بدترین حالت را براش درنظر می گرفتم مثلا وقتی امتحان داشتم با اینکه شاگرد ممتاز هم بودم ولی همیشه استرس داشتم و شب امتحان گریه می کردم و می گفتم من نمره خوبی نمیگیرم و جالب اینجا بود که نمره ام عالی میشد در واقع استرس شدید می گرفتم  و افکاری داشتم که بعضی اوقات تو ذهنم می آمد ولی زود رهاشون میکردم که بعد این که دچار آن استرس شدید شدم تمام این افکار و سوال های بی جواب آمد سراغم و من با هجومی از افکار مواجه شدم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •