تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:setareh.abie
آخرین ارسال:آنا
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام ستاره آبی عزیز؛

    یه مقدار راجع به خود و همسرتون، همینطور خانواده هاتون بیشتر توضیح بدین

    میخوام درباره تشابهات و اختلافاتتون بیشتر بدونم. مثلا اینکه آیا همسرتون اهل نماز و روزه و انجام اعمال عبادی هست؟ یا اینکه در کنار دیدن ماهواره، به اعمال عبادی هم نمی پردازه

    خودتون چگونه اید؟

    درباره اختلافاتی که نوشتید باعث شد کلا پاش از اومدن به منزل شما قطع بشه، بیشتر توضیح بدین.

    آیا خانواده، داماد دیگری هم دارند؟ اگر بله، رابطه پدرتون با داماد(ها)ی دیگر چگونه است؟ رابطه همسرتون با اونها؟

    بیرون رفتن همسرتون با دوستانش، مربوط به زمانهایی میشه که شما شب کار هستید و منزل تشریف ندارید؟

    قلیان کشیدن، بیرون رفتن، و ماهواره دیدنش، مربوط به پیش از ازدواج هستند؟

    زمانی که اصطلاحا «شو» می بینه، واکنش شما چیه؟

    آیا در جلسات خواستگاری و صحبت، در رابطه با تربیت فرزندان هم صحبتی داشتید؟ یا درباره داشتن یا نداشتن ماهواره در منزل؟

    به طور کلی، میخوام درباره ویژگیهای شما و همسرتون بیشتر بدونم. نوشته بودین که مهم اخلاق و ایمانه. این بدین معناست که همسرتون رو (پیش از پاسخ مثبت دادن) فردی با اخلاق و با ایمان ارزیابی کرده بودید؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام دوست عزیز ستاره جان
    من تمام راه هایی که شما میخواهی طی کنی 4سال پیش طی کردم. معنی تمام دعواهای بین دو خانواده , بدبینی ها, ترس از طلاق, دو دل بودن, اینکه دوسش دارم یا بهش عادت کردم و... میدونم.
    میدونم طلاق به نظرت یک اتفاق فوق العاده وحشتناکه و از بعدش از اینکه چه رفتارهایی باهات میشه چه اتفاقی میفته اصلا دیگه میتونی ادامه بدی یا نه میترسی! اما به نظر من بدون در نظر گرفتن این ترس تصمیمتو بگیر همه ی افکارتو از طلاق و بعدش دور کن نذار احساساتت فریبت بده. درسته تو جامعه ی ما و حتی تو خانواده های خودمون طلاق جا نیفتاده و یه چیز بد میدونن و رفتارهای ناشایستی با طرف میکنن اما همه ی این ها میگذره و در آینده اتفاقاتی میفته که میفهمی شاید اگر ادامه میدادی خیلی بدتر میشد. شما در دوران نامزدی هستی و این همه نگرانی و تفاوت دیدگاه با همسرت داری به نظر شما الان برای طلاق دیره یا چند سال بعد از زندگی با همسرت و شاید داشتن فرزند و اختلافات مشابه امروزت؟
    من خیلی خوشحال میشم که اختلافاتتون حل بشه و از ته قلبم برات آرزو میکنم اما این هارو گفتم که بدونی طلاق ترسناک نیست اگه مشکلاتت بزرگه بخاطر ترس از طلاق کوچیکش نکن اگه تو ذهنت میدونی فقط یه وابستگیه مزخرفه اگه میدونی اون دیگه نمیخوادت اصرار نکن چون ممکنه الان حل بشه و دوباره مدتی دیگه همین برنامه ها پیش بیاد و اون موقع خیلی خیلی بدتره و ضربه های بدتری بهت میزنه.
    اینو هم بگم نذار دیگران برات تصمیم بگیرن کمک بخواه اما تصمیم گیرنده نه!
    مراقب خودت باش
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام
    واقعا ممنون
    خوب ببينيد اون آخري و من اولي هستم
    اونها نوه ي ازدواج کرده دارن و ما... همون اول بهم گفت خيلي تجربه داره (از خانواده اش)
    اهل نماز هست ولي بيفته آخر وقت براش مهم نيست خوب منم اول وقت خون حرفه اي نيستم و مومن هم نيستم ولي ظاهرم مذهبيه
    من مشهد برام بهشته اون انگار اعتقاد آنچناني نداره
    ماه رمضون روزه نگرفت گفت کارم سخته
    کارش ساختمونه
    اوايل چون نذر کميل دارم باهام مينشست و دعا مي خونديم
    بعد کم کم با هم بودنمون کم شد
    من اصلا نميدونم اين واقعا با دوستاش ششب مون بيرون ميرفته يا نه؟
    ما توي عقديم رفت و آمدمون هم از همون اول کم بود
    يعني اطلاعات من از خانواده ش صفره
    ماهواره و قليون رو همون موقع خواستگاري بهم گفت مسئله اينه که من پيله نکردم
    اون هم همينطور گفت قليون تفننيه
    و ماهواره هم شبکه جم هست
    پيش من شو نگاه نکرده آخه وقتي خونشون هستم که موقع خوابه!!
    فقط توي يکي از دعواها اسم شو اومد و اون از همون موقع روي اين قضيه مانور داد
    يا مسافرتي که دعوامون شد يا مثلا عروسي اي که من نرفتم و اون رفت الان ميگه تو اگه جايي نياي من ميرم و گفته که کلا مسافرت مجردي هم ميره
    اگر فکر کنم من رو هم ببره شايد بگم موردي نداره
    اما مسئله اينه که همين مسافرت ناکام ما هم بخاطر عروسي خواهر دوستش و با خانواده اونها بود
    وگرنه من بارها ازش خواسته بودم يک مشهد باهم بريم (که ما دو ساعت از مشهد فاصله داريم ) و قبول نکرد مادرش هم گفت چون ماشين نداره و موقع همين مسافرت بخاطر اينکه به دوستش قول داده بود از برادرش که بنگاه داره داشت ماشين مي خريد!!!!!!!!!!!!!!!!
    راستش من هيچ ارزيابي نکرده بودم غير اينکه صداقت توي حرفاش هست که اون هم الان فکر مي کنم اصولا خيلي چيزها رو به من  نميگه
    توي خانوادشون کارمند وجود نداره
    فکر مي کنن من خودمو ميگيرم براشون درحاليکه من واقعا بينشون معذبم چون حتي گزينه ي تماشاي تلويزيون هم برام وجود نداره ماهواره است
    فقط جاري کوچکم ليسانس خانه داره که رابطه اي نتونستم باهاش برقرار کنم
    کلا در ايجاد ارتباط ضعيفم اما اگر برقرار کنم خيلي زود ته وجودم رو ميريزم روي دايره و اين خيلي بده
    اون هم ظاهرا خجالتيه اما فکر مي کنم بلده خودشو خوب نشون بده و در ضمن جاشو بازکنه
    ديگه والله نمي دونم چه توضيحي بدم؟
    درضمن توي خانوادشون يک خواهرش ماهواره داغون يک برادرش فقط تلويزيون ....
    ولي در کل ماهواره غالبه

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام مجدد

    تناسب اعتقادی با همسر، از جمله مسائل حائز اهمیت هست.

    خب، حالا اینکه نمازش رو اول وقت میخونه یا آخروقت، بحث بر سر مستحباته. اما در رابطه با سایر اعمال عبادی، و به طور کلی سبک زندگی، مساله رو باید روشن کنید.

    قلیان کشیدن و بیرون رفتن با دوستان، مسائلی نیستند که کار رو به جاهای باریک بکشانند، و تدریجا قابل حل هستند.

    اما سوال اساسی در رابطه با شما و همسرتون، میزان تناسب اعتقادی_فرهنگی هست.

    قبلا در این باره مطلبی قرار داده بودم که با تغییراتی اینجا میگذارمش:

    اعتقادات هر فردی از جمله مواردی است که با همه جوانب زندگی ارتباط پیدا می کند. اعتقادات یک مجموعه هست، مجموعه ای از عقاید که فرد همراه با خودش داره. تناسب اعتقادی برای ازدواج از این جهت حائز اهمیت هست که دو طرف دارن با این مجموعه اعتقادی زندگی می کنند و نمیشه اونها رو از اعتقاداتشون جدا پنداشت. افراد هم از آنجا که با اعتقاداتشون بزرگ شدند و دارند زندگی می کنند و احتمالا بنا به دلایلی که برای خودشون لااقل موجه هست، اونها رو کسب کرده اند، خیلی بعیده به راحتی دست از اعتقاداتشون بردارند؛ مگر اینکه دلایلشون برای داشتن این اعتقادات به قدری سست باشه که مثلا حاضر بشن به خاطر دوست داشتن کسی یا مثلا با گرفتن باج از کسی، اونها رو کنار بگذارند. معمولا هم کسانی که عاشق میشن و میگن به خاطر عشقم حاضرم مثلا فلان کار رو بکنم یا نکنم، پس از گذشت مدتی، به همون اعتقاد قبلی برمیگردند. حالا در این بین ممکنه یه موقع اتفاق خاصی پیش بیاد یا فرد با یک منطق قویتر مواجه بشه و اعتقاد خودش رو مورد بازنگری قرار بده. پس باید این نکته مهم رو دانست که اعتقادات افراد، به خصوص اگر براشون دلایل موجه داشته باشند، به این آسانیها قابل تغییر نخواهند بود.

    تو سبک زندگی یک فرد مذهبی، نماز هست، روزه هست، خمس و زکات هست و ...

    حالا ممکنه یکی نمازش اول وقت باشه، دیگری اینطور نباشه. خب، این اختلاف اساسی نیست. اما اینکه یکی روزه بگیره و دیگری نگیره، یا یکی معتقد به خمس و زکات باشه و دیگری نه، یکی رعایت حریم رابطه با نامحرم براش مهم باشه و دیگری نه، یکی تو هر مجلسی شرکت کنه و دیگری نه، یکی معتقد به حلال و حروم باشه و دیگری نه؛ اینجا ناهمخوانی بزرگ میشه

    تربیت فرزند هم مساله است. فرزند چنین پدر و مادری، با چه سبک تربیتی پرورش خواهد یافت؟

    تصمیم گیری با شماست. منتها پیش از اون، لازمه درباره تناسب اعتقادی_فرهنگی تون با همسر، تفحص کنید. ببینید این تناسب به چه میزان هست. اون موقع، بهتر میشه راهنمایی کرد.

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام آقای عزیزی
    راستش یادمه تو ی تالارمون وقتی برادراش و پدرش اومدن و من شنلم را کامل روی صورتم کشیدم یهو بم گفت فلانی پامیشی میای وسط که گفتمش فکرشم نکن 
    اما با چادرم مشکل نداره اگر حجابم مشکل داشته باشه تذکر هم میده روی لباسم علاوه بر زیبایی به حجابش هم اهمیت میده 
    دیدم صدای اذان که بلند میشه یه احترامی براش قائله 
    یعنی می خوام بگم من همینقدر از رفتاراش دیدم که بی قید نیست 
    اما من الان توی شرایطی نیستم که بخوام تفحص کنم یا رسما بخوام ازش بپرسم 
    الان اون سواره است و من پیاده 
    تفحص مال موقع خواستگاریه و من الان اگر بخوام ازش بپرسم قشنگ گارد می گیره و منفی ترین جواب رو میده و بعد هم میگه دیدی تفاهم نداریم 
    باخودم میگم اینکه نوشته با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگهداشتنش  فیلم بازی کنی منظورش منم از این به بعد یا خودشه تا الان؟ یعنی تا الان فیلم بازی می کرده؟؟؟
    سردرگمی چقدر بده 
    راستش من هم با خودم میگم اگر اون همونطور که روز اول گفته دنبال قسمتهای ناجور ماهواره نباشه من مشکلی ندارم 
    و همینطور قلیون (من پرستارم و مضراتشو خوب می دونم) [hr]دیروز براش  اس. زیبا فرستادم
    اول یک جواب منفی داد
    دوباره که فرستادم بی جواب موند
    خوب این از همه بدتره
    باهاش قرار بیرون بذارم؟
    می خوام برگرده
    اما خانواده ام عمرا بدونن من دارم منت کشی اش رو می کنم
    حساب کنید من مهریه کالا و نفقه رو ذاشتم اجرا و خودم راه افتادم منت کشی!!
    میگه یکی به میخ و یکی به نعلی تو
    گفتم نظر من نبوده و ته دلم راضی نبودم و صرفا برای اینکه شاید در تصمیمت تجدید نظر کنی اینکارو کردم
    خوب حالا فکر می کنه من به اختیار خودم نیستم و تحت نفوذ خانواده امم
    این هم بده
    هم دشمنش م کنه
    هم اینکه انگار من کاره ای نیستم
    مامانم میگه اگر کاری بکنی (احتمالا منظورش پس گرفتن مهریه است) بعدا هر اتفاقی افتاد به ما هیچ ربطی نداره
    راستش چند ماه پیش که باهاش بیرون می رفتم و آخرین باری که اومد خونه مون صحبتامون چون به جاهای بد رسید الان می ترسم ببینمش
    گرچه فکر میکنم لازمه؟
    نظر شما چیه لازمه؟؟
    اینبار خودم می خوام ببینمش
    می خوام این قضیه جمع شه
    اولین دادگاهمون بیست آذره
    کمکم کنید
    مامانم میگه خودتو فرشته معصوم نکنی مارو بد و بعد هم هیچی به هیچی
    منم می ترسم همینجوری شه
    به خدا من سیاست زندگی ندارم دردم اینه

     [hr]سلام 
    آقای عزیزی و سایر دوستان راستش من خیلی وقت نیست که با این سایت آشنا شدم و راستش زیاد وارد نیستم 
    نمی دونم چرا هیچ کدومتون کمکم نمی کنید 
    می خواستم درخواست مشاوره خصوصی کنم هم یاد نگرفتم و هم دیدم نوشتید مشاوره های عمومی در اولیت اند 
    کمکم کنید لطفا
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ستاره خانم؛ لطفا به مواردی که بیان میشه خوب دقت کنید و عجولانه هیچ تصمیمی نگیرید.

    ازدواج، پیمان مقدس و مشترکی هست که بین طرفین بسته میشه و هر یک از زوجین، پس از ازدواج باید بدانند که زندگی پس از ازدواج، هم شیرینی های تازه تری(که قبلا اونها رو تجربه نکرده بودند) به دنبال خواهد داشت، هم برخی تلخی ها، هم تعهد و مسئولیتهای جدید. شرایط جدید، نیازمند مهارتهای تازه خواهد بود. از جمله اونها، سیاستهای همسرداری، مهارتهای ارتباطی، تقویت مسئولیت پذیری، ایجاد تعادل بین روابط خود با همسر و خانواده ها، درک متقابل و ... هست.

    اینکه نوشتید تفحص مربوط به پیش از ازدواج بوده، حرف درستی هست؛ اما اگر اون موقع شناختی که لازم بوده کسب کنید رو به دست نیاوردید، باید در دوران عقد، نهایت استفاده رو ببرید و کسب شناخت کنید(شناخت موارد اساسی و ضروری زندگی مشترک).

    قبلا هم به شکل ضمنی توضیح دادم که قلیان کشیدن و ماهواره دیدن، می توانند نمادهایی از تضادهای بزرگ اعتقادی_فرهنگی باشند، یا اینکه صرفا رفتارهایی باشند که نوعی انحراف از یک مجموعه عقاید محسوب می شوند. این معما رو باید حل کنید.

    شرایط فعلی و دلتنگی شما برای همسرتون، موقعیت چندان خوبی برای ارزیابی این موارد نیست. چون دلتنگی شما، باعث شده که اولین اولویت شما، برگرداندن همسرتون باشه. برای اینکه بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید، با خانواده روراست باشید. بدون اینکه افراد دیگری رو در جریان قرار بدهید، به والدین خودتون بگید که راستش من همسرم رو دوست دارم، و یا دست کم الان احساس میکنم به حضورش نیاز دارم. اما در عین حال، میدونم که اختلافاتی هم با هم داریم. به نظرم باید با همسرم درباره مسائل پیش اومده صحبت کنم. برخی ابهامات هردومون لازمه که برطرف بشن. اگر متوجه بشیم که واقعا به درد هم نمی خوریم، تصمیمی رو بگیریم، و اگر با کمک یک مشاور امین، متوجه شدیم که میتونیم با شرایطی که داریم، به زندگی مشترکمون ادامه بدیم، تصمیم دیگری بگیریم. میتونم روی کمکتون حساب باز کنم؟

    به هیچ وجه، همسرتون رو در مقابل خانواده، و یا برعکس، خانواده رو در برابر همسرتون قرار ندین. اگر بگین مهریه اجرا گذاشتن فقط کار خانواده ام بوده و من هیچ نقشی در اون نداشتم، دقیقا همون مواردی که بیان کردید پیش میاد: عدم استقلال تصمیم گیری شما، و کینه همسرتون از خانواده، همچنین بی اعتمادی خانواده به شما.

    کار بهتر اینه که به گونه ای که بیان شد، با خانواده صحبت کنید و ازشون کمک بخواهید برای زمینه سازی صحبت شما با همسر، و مشاوره شما دو نفر با مشاور.

    پس از جلب موافقت خانواده، میتونید با همسرتون قراری بگذارید و محورهای اولیه صحبت رو مشخص کنید. این محورها میتونن موارد مورد اختلاف شما دو نفر باشند. به همسرتون بگید هدف اینه که ببینیم آیا واقعا به درد هم میخوریم برای زندگی مشترک طولانی مدت، یا اینکه به قول شما باید همدیگر رو فقط تحمل کنیم؟

    در صورتی که موفق شدید زمینه صحبت کردن رو فراهم کنید، بیاید تا درباره اش ادامه بدیم. اصرار زیاد شما به بازگشت همسر، و در عین حال پنهان کاری شما از خانواده، رویه مناسبی نیست. همانطور که بیان شد، صادقانه با خانواده صحبت کنید و زمینه صحبت با همسرتون و مشاوره حضوری دو نفره رو فراهم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    بهتره حرف مامان باباتونوگوش کنین گوشیتونم خاموش کنین تا اون بمونه تو فکرتون با طلاق توافقیم موافقت کنین وقتی رفتین دادگاه هردورو میفرستن پیش مشاور اونجا حرفاتونو بگین و به نتیجه برسین خوب یا بد مهرم اگه نتیجه منطقی برا جدا شدن از شما مطرح نکرد نبخشید چون احتمال زیاد اینطور که تعریف کردین رفتار میکنه نامزدتون دلش پیشه یکی دیگه گیره وگر نه قبله این که شما چیزی بگین شمارو می بخشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام
    راستش ما درحضور خانواده چند جلسه داشتیم
    البته با هم صحبت نمی کردیم اینطوری که شما بگید من بخوام این چیزها را در بیارم
    تقریبا واضحه که عقاید اونها به سفت و سختی ما نیست
    ولی بی عقیده هم نیستن
    الان از وقتی مهریه رو اجرا گذاشتمه که والدینم میگن باهاش ارتباط نداشته باش
    حتی بعد ازاجرا گذاشتن من درخواست کردم یک جلسه بگذاریم(هنوز احضاریه دستشون نرسیده بود) و مامانم اس. بهش زد و اون هم جواب میداد که من حرفامو زدم و اگر شرایطش برای توافقی جداشدن رو قبول می کنیم بریم و یا بریم و شرایط خودمون را برای جداشدن بگیم که مامانم گفت دیدی؟ و من فقط برای دل تو این پیام را دادم
    الان فکر می کنم همه این زندگی را تموم شده حساب می کنن
    پدرمادرش که اصلا به روی خودشون نیاوردن که مهریه ای اجرا گذاشته شده
    برای همین هم مادرپدرم میگن ما نباید بریم و تو نباید ارتباطی داشته باشی و همین باعث شد من مخفیانه اینکار را بکنم
    که اون هم بعد اینکه فهمید من واقعا راضی به مهریه نیستم  وهنوز دنبال بازگشتم کلا دیگه اس.هامو تحویل می گیره
    حتی به دایی اش گفتم باهاش صحبت کنه تا یا یک بزرگتر بینمون بیاد یا بریم مشاروه
    اما بازهم به حرف دایی اش هم گوش نکرده
    خوب من تلفنی باهاش حرف بزنم؟
    فقط همین راه را دارم برای برقراری ارتباط
    چون بهش پیشنهاد کردم بریم بیرون صحبت کنیم و اون قبول نکرد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    گرچه همانطور که قبلا اشاره کردم، به اجراگذاشتن مهریه مقداری عجولانه به نظر میرسه، اما رویه فعلی شما ممکنه آسیبش از اون هم بیشتر باشه

    در صورتی که بنا به هر دلیلی خانواده بر تصمیم خود اصرار دارند، شما ارتباط مخفیانه رو ادامه ندهید. بگذارید همسرتون هم قدمی برای زندگی اش برداره(اگر اونو دوست داره).

    اگر از طرف همسرتون تماسی با شما برقرار شد، بهش بگید که لازمه درباره یک سری مسائل به شکل حضوری صحبت داشته باشیم(با تلفن و پیامک، صحبت درباره چنین مسائلی مناسب نیست و احتمال سوء برداشت و بسیاری اشکالات دیگر، فراوان هست) و برای تصمیم گیری نهایی، به مشاور مطمئن هم مراجعه کنیم.

    اگر هم تماسی برقرار نکرد، صبر کنید تا روز دادگاه با هم ملاقات کنید. اون موقع میتونید زمینه برای صحبت رو فراهم کنید.

    لطفا بی تابی نکنید. مسائل مهمی هستند که باید در موردشون صحبت بشه

    مسائل حیاتی که میتونید درباره آنها صحبت کنید و از مشاور خانواده مشاوره بگیرید موارد زیر هستند:

    مسائل اعتقادی و فرهنگی

    شیوه تعامل با خانواده ها و حل تعارضات

    مهارتهای زندگی و زناشویی

    ابتدا مسائل اعتقادی_فرهنگی رو بررسی کنید. در صورتی که شرایط برای ادامه زندگی مهیا باشه، شیوه های حل تعارضات و مهارتهای زندگی رو باید طی جلساتی فرابگیرید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام خانومی
    من مشکل شمارو خوندم.عزیز تمام این مشکلات نداشتن مهارت کافی و مطالعه در زندگی زناشویی بوده.تصلیترین رکن زندگی احترام متقابل هست که بنظر میرسه رعایت نشده حد اقل از طرف شما.مداخله کردن خانواده از طرف شما در همه زمینه ها شوهر شمارو به تین فکر واداشته که شما مستقل عمل نمیکنید.برای حل مشکلاتی که نمیدونید باید به افراد متخض حتی به تنهایی حل کنید.جریح شدن و زود تصمیم گرفتن سم در زندگی مشترک هست.شما کاملا معلوم هست که مستقل نیستید.و گذاشتن مهریه تصمیم نهایی شما برای جدتیی بوده و با احساس خودتون رو رتست نبودید.من خودم با همسرم خیلی مشکل داشتیم ولی همیشه با احترام با ایشون رفتار میکردم و هیچوقت خانوادمو در جریان نذاشتم چون باور داشتم خودم بهتر از هر کسی قادر به حلش هستم.به همین خاطر یعنی احترام شوهرم کاملا عوض شد.حتما برید پبش مشاور و لا اقل بخودتون ثابت کنید که میتونید رفتارتونو عوض کنید .شوهر شما بنظر میرسه دیگه نمیتونه شمارو باور کنه و نیاز به زمان داره و با گفتن اینکه من تغییر کردم مشکلی حل نمیشه.زبون خوش و دلچسب همه مسایلو حل میکنه.اگه شما از یکسری مسایل موافق نیستید به زبون خوش و دلنشین و عواقبشو براشون توضیح بدید و دیدید انجام نداد برای مدتی چشم پوشی کنید.تعادل خیلی مهمه.موفق باشید.فعلا بهش فرصت بدید و بجای التماس تمرکز و انرژیتونو بذارید برای سازندگی خودتون.بتدریج حل خواهد شد.

     مراقب رفتارتون و کنترل کردن خشم خود باشید شاید شوهر شما با اسهایی که میده میخواد ببینه که درست تصمیم گرفته یا خیر.عزیز دایی و عمه و خاله کاری برای شما بطور مثبت انجام نمیدن و با نظرهای غیر اصولانه اوضاعو بدتر میکنند و احترامها از هم پاشیده میشه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •