تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:setareh.abie
آخرین ارسال:آنا
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    دیشب اس. زده و حق به جانب که از نظر شما اینجوری دیگه درسته از نظر خدایی؟تو که اول میخواستی جدا شی (یعنی دقیقا همون چندروزی که اون شمال بود میخواستم جدا شم 5 روز درمقابل 6 ماه!) پس چرا الان اینقدر ادا اصول درمیاری که همه چیو بندازی گردن من؟ صحبت میکردیم تمومش می کردیم بهتر نبود نوشتم نفهمیدم منظورتو و اون دیگه جواب ندادفهمیدم که عمه اش هم باهاش حرف زده و فایده نکرده
    چقدر غمگینم برای خودم که زندگیم این شد من حس می کنم روز دادگاه اصلا نمی تونم حرفی بزنم تا چه برسه که بخوام بگم من زندگی ام رو دوست دارم 
    چی کار کنم؟؟؟؟؟؟ واقعا حرف زدن من اون روز فایده ای هم داره؟؟[hr]خواهش می کنم جواب بدید امروز دوشنبه است من 4 شنبه دادگاه مهریه دارم
    اصلا اونجا موقعیت گفتن این حرفااست؟
    می دونم که بد داره می سوزه از این که پول بخواد بده
    واقعا نمی خواد 
    شنیدم کسی که در حال پرداخت مهریه است نمی تونه ازدواج کنه راسته؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    عزیزم من قبلا هم به شما گفته بودم شوهرت الان افتاده سر دنده لج و تصمیم گرفته به طلاق. اصرار بیشتر شما فقط باعث میشه که شما شخصیتتون بیشتر خرد بشه و شوهرتون بیشتر برای طلاق پافشاری کنه! زندگی بیشتر از اونکه زندگی کنی باید صبر کنی صبور باش و سکوت کن ببینید وقتی شوهرت اس ام اس میده و میبینه شما بی درنگ جوابش رو میدی خب مطمئن میشه که همیشه راه بازگشت براش بازه و این حسیه که باعث آزار بیشتر شما میشه
    اگه شوهرت این بار اس ام اس داد یا خواست در مورد جدایی صحبت کنه جوابش رو نده تا وقتی که برای آشتی کردن پاپیش نذاشته شما هم کناره گیری کنید. به وا... زندگی زوری نمیشه حتی اگه الان شوهرتون به خاطر مهریه زندگی با شما رو قبول کنن روزی که استطاعت مالیش رو پیدا کنه طلاقتون خواهد داد یه مقدار عاقلانه تر و به دور از احساس به این موضوع نگاه کنید
    میدونم خیلی دلت برای خودت و زندگیت میسوزه نمی خوای توی این سن یه زنه مطلقه بشی نمی خوای تنهایی زندگی کنی نمی خوای اگه قراره خونه پدرت زندگی کنی از سر ناچاری باشه و می دونم چقد سخته که نیازهای عاطفی و ... رو تنهایی بدون کمک کسی برطرف کنی ولی این راهی که شما در پیش گرفتی هم درست نیست میگن عشقه یه سره مایه دردسره و این الان شرایط شماست صبور باش توی دادگاه هم این رو بگو که مهریه رو اجرا گذاشتی که بگی شما هم در این زندگی حقی داری اینجوری نیست که شوهرم خواست جدا بشیم باش بریم جدا شیم ولی الان حاضری به شرط اینکه شوهرت زندگی دونفره با شما رو شروع کنه از مهریه ات صرفه نظر کنی وگرنه شوهرت باید مهریه ات رو بده تا بفهمه تاوان مهری که شما به او داشتید و لگد مال شده چقدره!
    این حرفها رو زدم تا یکم آروم بشی و باز هم میگم صبور باش توی بد پروسه ای هستی ولی به قرآن پناه ببر نذار وقت آزاد داشته باشی و بذار خدا بهت آرامش و صحت رفتار و عقل بده
    منتظر جواب دادگاهتون هستم انشاءا... که به صلاح شما باشه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    سلام بر شما
    شما تلاش تون را کردید ولی نمی دونم چرا این آقا اینقدر دارن عجولانه و احساسی تصمیم میگیرن همون بهتر که الان متوجه این رفتار تکانشی این آقا شدید والا در زندگی آینده تا کوچکترین بحرانی در زندگی تون پیش می اومد ایشون میخاست از اون مساله فرار کنه و نمی تونست تکیه گاه محکمی برای شما باشه

    دیگه سعی بر خواهش و التماس به ایشون نکنید و پیامک های ایشون را هم همونطور که دوستان گفتن جواب ندین مگر اینکه بخان با شما آشتی کنن
    امیدوارم که این دوران سخت را با موفقیت پشت سر بگذارید و ازخداوند میخام که بهتون کمک کنه
    شادباشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    احساس می کنم اشتباه کردم  احساس می کنم بد خراب کردم از نظر خانواده ام ولی انگار نه ...راستش توی دادگاه  با یک وکیل خانم از نوع جوان مواجه شدمبدون حضور خودش...اولی مهریه بود :گفت که استشهادی آورده که کارگر ساده است و اموال منقول و غیرمنقول نداره و کسایی که استشهاد و امضا کردن حاضرن بیان و شهادت بدنو مهریه رو قبول داره و تقاضای تقسیط داره فکر نمی کردم از من بپرسن که نظرت چیه؟موندم و مثل همیشه که وقتی می مونم یا صم بکم میشم یا خراب می کنم گفت خانم با شمام و من گفتم حاج آقا به ما گفتن معماره و توی سندم هم همینه و شراکتی کار می کنن و حساباشونم دست برادر بزرگشونه و م خبرندارم چه حسابی و کجاست و می دونم که سرمایه دارن و بعد فروش هر کس به سهم خودش سود می کنه و این جدا از کار روزانه است اونم پرسید سندی داری و گفتم نه و انگاری مخالفت کردم قسطی بشه هیچی دیگه رفتیم واسه نفقه اونجا وکیله نبود و من تنها بودم نمی دونستم تنهام و به قاضی گفتم وکیلش هنوز نیومده نمدونم چرا که از رو پرونده خوند این پرونده وکیل نداره... و بدون حضورش برگزار شد به قرآن خیلی زرنگه..ختمشه خدایی آخه می گن می تونه اعتراض کنه که من که نبودم و دوستم که درگیر جداییه میگه هی می تونه اعتراض رو تکرار کنه و بگه به دستم نرسیده یا نبودم خبردار نبودم...خدا کنه نیتش این نباشه که بخواد آزارم بده گفتم به خدا من نیتم زندگیه قاضی گفت محکومش می کنم و اگر گفت تمکین کنه تا نفقه بدم شما که حاضر به تمکینی میگیم برات خونه و وسایل در شأنت تهیه کنه آزوم شده بودم ای کاش این حرف رو جلوی اولی هم می گفتم جلوی وکیله از وقتی پام رسید به خونه سیل پیامک هاش شروع شد من گفته بودم «حاضرم حق و حقوقاتو که حقته بهت بدم فقط قسط بندی خودتم همینو ازم خواسته بودی پس این حرفا که امروز زدی چی بود» به والله این تکه داخل گیومه رو هرگز اون نگفته من معمار نیستم و حتی داداشام که از من خیلی کارشون بهتره هم نیستن و.... من شریک بودم ولی خرجهایی که کردیم تموم شد و من گفتم ندارم و واقعا ندارمو بابا و داداشام اگه دارن یا ندارن به من نمی دن و مال خودشونه و آخر آخر هم گفت ساعت 13«امروز بدجور اعصابمو خورد کردی و خودمو دارم آروم می کنم!! تو خوبه هنوز چیزی نمی خواستین و پول و مهریه براتون ارزشی نداشت! میگم شما زبون بازین نه هیچ چیز دیگه! شما از یک قرون هم نمیگذرین و پول واستون مهمه نه چیز دیگه؟!!!! خجالت نکشیدی؟؟:: اون معماره و به ما گفتن بساز بفروش دارن !!!! یعنی چی؟؟»»و بعدازظهر گفت منظورت از حرفایی که امروز تو دادگاه زدی چی بوده ؟ تو چی می خوای؟و من در سکوت مطلقم آیا من هم باید وکیل بگیرم؟ من همه این کارها رو به عنوان چنگ آویز و دست آویزی برای جلوگیری از نابودی این زندگی اجرا گذاشتم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    سلام دوست عزیز خوبی
    خیلی وقته تاپیکتو دنبال میکنم قسمت واسه  امروز بود که جواب بدم
    اگه نگران این هستی که دادگاه نیاد و به ضررت تموم میشه اینجوری هم نیست مگه ادرس خونه ی همسرتو به دادگاه ندادی ابلاغ میکنن بهش نیاد خودش رو محکوم میکنه دادگاه هم دو بار نهایتش قاضی خیلی گیر باشه سه بار بهش ابلاغ می فرسته نیاد محکوم میشه به ضرر خودشه
    در مورد مهریه هم تا با سند چیزی رو به دادگاه ثابت نکنی هیچی دستت نمیاد مثلا مغازه داره خونه داره باید شماره سند رو ببری بدی تو قیف کنه خلاصه باید با سند ثابت بشه کلامی هیچی تو دادگاه ارزش نداره باید ثبتی باشه
    اگه نتونی چیزی نشون دادگاه بدی قسط بندی میکنن یه پول پیش میگیرن ازش بقیه رو با توجه در امد اقا یک سومشو میدن به شما
    در ضمن اگه باکره باشی ببخشید واضح حرف زدم نمیتونه ازتون تمکین بخواد جیره و نفقه هم بهت تعلق نمیگره مگه اینکه واقعا همسرش شده باشی که در این صورت هم ایشون میتونه تمکین بخواد هم شما میتونی نفقه بخوای ازش
    ولی اگه میخوای باهاش زندگی کنی باهاش حرف بزن مهریه رو بیخیال شو برو سر خونه زندگیت چند تا ادم معتمد بفرستید که همسرت هم بهشون احترام میزاره و حرفشونو قبول داره طوری باهاش حرف بزنن که متوجه بشه واقعا میخوای زندگی کنی باهاش ایشالا خوب میشه خودت اصلا اس نده تلفن نزن چون اینجوری بیشتر لج میکنه
    برات دعا میکنم ارامش خیلی زود زوده به دلت برگرده میدونم چه حالی داری خودم سپری کردم می فهمت سعی خودتو بکن با کمترین اسیب از این ماجرا تموم بشی واسه ارامشت دعا میکنم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    سعی کن همین رویه سکوتت رو ادامه بدی تا زمانی که همسرت بخواد از آشتی صحبت کنه به اس ام اس هاش زیاد فک نکن از قدیم گفتن توی دعوا نقل و نبات خیرات نمی کنن بذار هرچیزی که دلش می خواد بگه
    برو پیش مشاورهای طلاق می تونن در مورد موارد قانونی کمکت کنن و اگه شرایط مالیش رو داری بهتره وکیل بگیری و حتما به وکیلت بگو که قصد تمکین داری نه سازش
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    سلام
    قبل از ابلاغ حکم مهریه به درب خانه هامون با مامانم رفتیم خونشون و اون انگار بخواد دق دلیشو سر مامانم دربیاره هرچی از دهنش دراومد گفت و بعدم گفت الان دو هفته است بیکارمو چقدر گفتم گزارش نده و...
    باباش گفت اگه من باباتم که میگم باهم آشتی کنید اگر نشد بعد میگید تلاش کردیم نشد وگرنه که ...شوهرم گفت آره گفتی وگرنه حسابمون از هم جداست اینا رو قبلا هم گفتی
    رفتم دستشو گرفتم گفتم 80٪ من مقصر گفت نه من خودم 100٪ مقصرم !!(با لحنی که یعنی تو کاملا مقصری ) جلوی پدرمادرو خواهرش
    دستشو از دستم کشید و گفت برگرد سرجات بشین و گرنه من میرم که منم کنارش نشستم دیگه مامانم پاشد بره گفت من به عنوان مادرت میگم هرکار میخوای بکن و لی با چسبوندن خودت درست نمیشه و... شوهرم گفت آىه همین یک کلمه رو خوب گفتی و وایستا کجا میری و بشین کیف کن و مامانم میگفت چی؟ پدرمادرش میگفتن هیچی ولش کنین شما
    مامانم خواست بره گفت کجا میری بیاد ست دخترتم بگیر ببر که گریه ام گرفت رفتم تو اتاق و مادرش اومد کنارم وایستاد خواهرش تو هال بهش میگفت اگه دوستش نداری که یه چیز دیگه است وگرنه (که بقیه جمله شونو نفهمیدم) و مامانم اومد گفت پاشو بریم منم پاشدم و اومدم بیرون مادرش دستمو گرفت که امروز که شیفت نیستی گفتم عصرم شوهرم گفت باز میخوای چکار کنی گفت می خوام ناهار نگهش دارم(گرچه من باور نمی کنم واقعی باشه) گفت بی خود و.... منم دستمو از دست مادرشوهرم کشیدم و بدون نگاه به شوهرو پدرشوهرم رفتم پایین و مادرم با پدرش خداحافظی کرد و اومد پایین و اول اون رفت بیرون (با خداحافظی) و بعد من بدون خداحافظی و نگاه کردن به مادر و خواهرشوهرم که تا دم در اومده بودن فقط لحظه ای که خواستم در رو ببندم شنیدم شوهرم گفت نگاه همین الانم ... که دررو بستم.
    فرداش رفتیم مهریه رو از اجرا درآوردیمولی نفقه و کالاها رو نه که اینقدر عصبانی شد که پشت تلفن به مامانم حرف زشت زده
    حالا حکم نفقه و کالا به نفعم صادر شده ولی باید تقاضای اجرای حکم بکنم کهموندم چه کنم گوشیم این وسط خراب شده بود و منم ندادم درستش کنن اس.زده بابا و مامانم که آره خوبه دخترتون گوشیش قطعه و حتما خطشم عوض کرده... و شما ها فقط پول می خواین همه رو یکجا می خواین وگرنه چه فرقی میکرد نقد بدم یا قسطی؟ الانم با خودتونه ولی به قرآن بیفته به لج و لجبازی ای که شروع شده دیگه کوتاه نمیام و تاوان خسارت و زمانی که تلف شده رو میگیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!( انگار دختره) وقتی همه کارهاتونو کردین نوبت من میشه میدونین که منظورم چیه؟
    (البته من منظورشو نفهمیدم؟؟؟؟)
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    یه چی بگم فقط تو رو به خدا ناراحت نشو. همون بهتر که داری ازش جدا میشی! شوهرت ارزش مبارزه کردن نداره با شما مشکل داره از شما می خواد جدا بشه به خانواده ات چه ربطی داره که به اونها بی احترامی می کنه و شوهرت که اینقد لجبازه فک می کنی زندگی کردن باهاش راحته؟ توی زندگی همیشه حرف و حدیث زیاده اگه قرار باشه آدم کینه ای و لجباز باشه فقط مایه عذاب همسرش میشه پس خودت رو بسپار به تقدیر و کاری کن که حمایتهای خانواده ات رو داشته باشی چون از این شوهر آبی برای تو گرم نمیشه
    ناراحت نباش شما هر کاری که می تونستی رو انجام دادی وقتی قرار باشه چیزی نشه هرکاری هم بکنی نمیشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •