تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:setareh.abie
آخرین ارسال:آنا
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

میخوام شوهرمونگه دارم نمیدونم چطوری برش گردونم.زندگیم داره ازهم میپاشه کسی کمکم مکنه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلامتقریبا هشت ماهه ازدواج کردمراستش الان که مطالب دوستان رو می خونم و البته از دوماه بعد ازدواجم که مشکلاتم شروع شد حس می کنم که خیلی چیزها به خاطر حساس بودن خودم و همینطور شوهرم بینمون پیش اومدشوهرم از من سه سال بزرگتره و از نظر موقعیت اجتماعی کلی از من پایین تره به خاطر نداشتن خواستگار مناسب باهاش ازدواج کردمبا خودم می گفتم مهم اخلاق و ایمانهما مذهبی هستیم البته من به اندازه خانواده ام نیستم  و اونها اینطوری نیستن من از ماهواره متنفرم و اون نگاه می کنهاویل خوب بود با من دعای کمیل می خوند یه شب با هم نماز جماعت رفتیماما کم کم و با بروز مشکلاتمون متوجه شدم می خواد آتو ازمون بگیره که ما آدم های ظاهر سازی هستیمسر مسایل کوچیک بحثمون میشدخیلی ارگ می داد خونه ی ما نمیومد و بهانه اش را خواهرهای بزرگ من بیان می کرد از اون ور پدر من مخالف رفتن من به خونه ی اونا (شب موندن) بود و شوهرم اصولا من را آخر شب خونه شون می برد!! و سر این قضیه من تا جایی تونستم با شوهرم راه اومدم برای کشوندنش به خونه مون دیگه به اصرار رسیده بودم که متوجه شدم به عنوان برگ ازش استفاده می کنه و جوری رفتار می کرد که انگار مونده ی همخوابی هستم درحالیکه همه به من می گفتن برای مرد رابطه مهمهالبته رابطه ی جنسی طبیعی هم نداشتیم از اول گفت اونو میذاریم برای خونه مون و من بعد فهمیدم که مقعدی می خواسته که فقط سری اول خجالت کشیدم مخالفت کنم اما بعد محکم گارد گرفتم و گفتم هرگزخدایی برای من نیمه شب زیاد وقت میذاشت اما من توجه روز رو می خواستم و من براش در مقایسه کمتر وقت گذاشتماز همون اول می گفت طرف کی هستی؟؟ درحالیکه این سوال دیوونه ام می کرد چون مادرم اونو از من که شوهرم بود بیشتر دوست داشتحتی یک عیدی برام نیاورد بعد از جشن عقدمون دعواها و اختلافات جدی پیش اومد و کلا پاش از خونه مون قطع شد با هزار ادا و اصول باید میاوردمش خونمون اونم فقط آخر شبتا اینکه به بهانه ی عروسی خواهر دوستش قرار شد با دوستش و فامیلش بریم شمال که همون اول راه افتادن جلوی اونها دعوامون شد و من از وسط جاده والدینم اومدن دنبالم و برگشتموقتی برگشت یهو گفت توافقی جدا شیم و من هرچی سعی کردم نتونستم نظرشو عوض کنمو حالا تحت فشار مادرپدرم مهرمو گذاشتم اجرااونا میگن شاید این کار نتیجه بده چون میگه ده میلیون نقد دارم بدمو اگر هم نداد ولش کن خدا بزرگه شاید بهترش نصیبت شدمن اما کارمند دولت دانشجوی انصرافی فق لیسانس سهم دوران مجردی ام این بود امیدی ندارم که خدای نکرده مطلقه شم....اصلا وحشت دارم از طلاقو هرجای شهر رو نگاه میکنم یادش می افتم و هرجایی هستم تو فکرشمتو رو خدا کمکم کنید چطوری برش گردونم؟بزرگترین عیبم که هی می زنه توی سرم اینه که من همه چیو سریع میرم میگم درحالیکه من هروقت عصبانی می شدم این کار رو می کردم بهش قول دادم این کار رو نکنم الان از تیر جدا از هم هستیم یعنی توی ماه پنجم دعواییم و اون گفت این مدت رو بهم فرصت داده درحالیکه این مدت هرو قت باهم حرف زدیم یا اس. زد از جدایی حرف زد و من گفتمش مگه فرصت دادن فقط زمانیه؟دارم دیوونه میشم نمی تونم دل بکنم از زندگیمافسره شدم داغون هرکاری می کنم سرم رو گرم کنم اصلا نمیشه همه چیز ب نظرم عبثهتو رو خدا کمکم کنید 
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    اینطور که شما نوشتید برداشت من اینه که مشکل شوهر شما با خانواده ی شماست درسته؟!
    شما عقد کرده اید یا عروسی کردید؟!
    قبل از عقد زمانی رو به آشنایی با هم اختصاص دادید؟! چه مدت؟!

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیز،
    و آیا شما تمام این مشکلات را در دوران عقد کردگی داشتید...!؟
    عزیزم بنظر من حتما به مشاور مراجعه کن و حتما شوهرت را هم ببر تا بتونی درست تصمیم بگیری و وقتی هر فردی درست تصمیم بگیره دیگه افسوس نمیخوره.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    همسرگزینی اصول خاص خودشو داره. انتخاب همسر به علت نداشتن خواستگار مناسب، دلیل خوبی برای همسرگزینی نیست. اینکه اعتقادات مذهبی هر دو نفر باید در یک سطح باشه(تقریبا) جزو شروط لازم برای ازدواج هست ولی شرط لازم و کافی نیست بلکه شروط دیگه هم لازم هستن.
    بعید هست نامزد شما قصدش این بوده باشه تا از خانواده تون آتو بگیره و یا اینکه شماها رو ظاهر ساز جلوه بده چون ایشون خودش مذهبی هست و مذهبی ها عیار همدیگه رو میشناسن. احتمالا قصدش از این رفتارها چیز دیگه ای بوده. حدس میزنم همسر شما مایل بوده که طی دوران عقد با شما صمیمی تر بشه و از همین رو سعی کرده حصارها و حد و مرزهای خانوادگی شما رو چک کنه و ببینه چقدر قابل شکسته شدن هستن.
    عرف جامعه ایران این هست که رابطه جنسی کامل بعد از جشن عروسی انجام بشه اما معاشقه در دوران نامزدی مانعی نداره. رابطه آنال( مقعدی) شکل درست و صحیحی از رابطه جنسی نیست و موجب دلزدگی خانم ها میشه و همچنین به مرور سبب بیمارهای روده میشه. درخواست ایشون واقعا نابجا بود و گارد گرفتن متقابل شما واکنش کاملا صحیحی بوده.
    حالا امروز و الان ایا شما ایشون رو دوست دارین؟ ایا به رغم رفتارهای متناقض ایشون و پیشنهاد جدایی توافقی و......... هنوز در قلب تون جایی براش هست؟
    ایا در لحظه اول اشنایی فرست ایمپرشن گرفتین و یا علاقه به مرور ایجاد شد؟
    اکنون چیزی که بیشتر شما رو رنج میده عادت و وابستگی هست یا عشق و وابستگی؟(تشخیص این دوتا خیلی دارای اهمیت هست)
    مطلقه شدن درسته که مطلوب و خوشایند نیست ولی اگه بنا باشه زندگی با عدم تفاهم، بحث و دعوا و عدم درک متقابل ادامه پیدا کنه مطلقه شدن تون رو باید به فال نیک بگیرین.
    با توضیحات شما به نظر میاد ایشون توقعات نابجا داشتن ازتون و تعریف شون از زندگی مشترک با تعریفی که شما از زندگی مشترک دارین، یک مقدار متفاوت بود.
    به نظرم پیش از طلاق، یک فرصت مناسب فراهم کنین و بدون حضور دیگران باهاش حرف بزنین. بی اون که اظهار عشق کنین و ناتوانی خودتونو از جدایی بهش نشون بدین، تعریف ایشون رو از زندگی مشترک ازش بپرسین. راجع به توقعاتش از زندگی سوال کنین و دیدگاه های خودتون رو هم بگین.
    این یک فرصت خواهد بود تا تکلیف هردوتون روشن بشه. خودتون خواهین فهمید که ایا ایشون مرد زندگی با شما هستن یا خیر؟
    اگه بهردلیلی دریافتین که مناسب همدیگه نیستین اصلا نگران نباشین. میتونین بیاین همینجا تا در مورد ادامه راه تون با هم صحبت کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'setareh.abie' pid='30957' dateline='1383033082'
    قرار شد با دوستش و فامیلش بریم شمال که همون اول راه افتادن جلوی اونها دعوامون شد و من از وسط جاده والدینم اومدن دنبالم و برگشتموقتی برگشت یهو گفت توافقی جدا شیم و من هرچی سعی کردم نتونستم نظرشو عوض کنم
     
    سلام ستاره عزیز.
    شما قبل از این دعوا هم بحث های زیادی داشتین اما این دعوا سر چه موضوعی بود که کار رو به جدایی رسوند؟
    همسرت علت جدایی رو دقیقا چی بیان کرده و تلاشهای شما برای منصرف کردنش به چه صورت بوده؟
    اشاره کردی که موردی که از شما ایراد گرفته اینه که "همه چی رو سریع میگی" و اونهم قول اصلاح دادی...ازین دست موارد چیز دیگه ای هم هست؟
    از صحبتهای شما معلومه همسرت رو خیلی دوست داری از عشق ایشون به خودت هم مطمئن هستی؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام 
    ما توی عقد هستیم 
    عروسی هم نکردیم 
    وابسته اش هستم 
    اما عشق یا عادت رو نمی دونم 
    طلاق برام کابوس وحشتناکیه
    من بلافاصله بعد از اینکه از شمال برگشت و از طریق خواهرش پیامکی به من رسید که قصد جدایی دارین! باهاش قرار ملاقات گذاشتم اویل رمضان بود و چند جلسه تنهایی باهاش بیرون خونه چندین ساعت صحبت کردم وحتی عذر خواهی کردم  ولی بی فایده بود و اون هِی جَری تر شد
    قبل از این مسافرت نحس چندبار مشاوره رفته بودم اما اون نمیومد 
    راستش خودم قبول دارم که براش توی شب ها کم گذاشتم (بس که روزها مون بد شده بود نمی تونستم باور کنم این ابراز محبته و در عوض فکر می کردم فقط ارضای نیازه داشتم به چندش می رسیدم و حتی بهش میگفتم روز منو پر کن (ازعاطفه ) تا من هم بتونم 
    می گفت تو هی میگی دربرابر هرکاری که می کنی یا می کنم جوابی همونطور وجود داره از نظر اون این دیدگاه غلط بود 
    گفتم عیب هامو برطرف می کنم به خرجش نرفت 
    از طرف ما عمو و دایی ام با مامانم رفتن خونشون از طرف اونا دامادهاشون داداشش و داییش اومدن خونه ی ما اما همسرم هربار قهر کرد و رفت! و البته همه می گن تو هم مغروری (به قول مادرشوهرم هر دوتاتون من هستید)
    راستش بعد از 4 ماه از این قضایا به اصرار پدر مادرم مهرم رو اجرا گذاشتم که اصلا راضی نیستم اما همه میگن تو خیلی مایه گذاشتی و فایده ای نداره 
    اما دلم رضا نمیشه به این حرف 
    قبل از اینکه احضاریه برسه دستشون خواستم قراری باهاش بذارم که توی پیامک به مامانم گفت فقط شرایطش زو برای جدایی قبول کنیم و یا شرایط خودمونو بگیم 
    و بعد چند دقیقه متوجه شد که احضاریه براشون رفته و من این فرصت رو هم از دست دادم 
    گرچه مادرم گفت با ای پیامی که داده اصلا خونشون نمی ره و به اصرار من حاضر شده این قرار رو بذاره
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    maryam.azadeh آواتار ها
    به نظر میرسه که همسرتون به شخصه فرد متعهد و پایبندی نیست. حتی اگه اون مسافرت و بحث ها هم پیش نمیومد ایشون بهانه دیگه ای برا جدایی پیدا میکرد.
    طلاق الزاما کابوس وحشتناکی نیست. بایستی بتونین پیامدهاشو به نحو احسن مدیریت کنین. به حرف دیگران(دوستان و همسایه ها) چندان توجه نکنین و به کنایه های احتمالی اصلا اهمیت ندین. این یه تفریح ناسالم هست بین خیلی از مردم که بخشی از زندگی شونو به حرف زدن و نظر دادن راجع به زندگی دیگران میگذرونن.
    مطمئن باشین فرصت های بهتری در راه دارین که الان نمیتونین حدس بزنین کی و کجا ولی خیلی زود بهتون رخ نمایان خواهند کرد.
    شما وقتی چندبار از همسرتون عذرخواهی کردین و ایشون جری تر شدن، این یعنی ادامه دادن این زندگی در سطح مساوی امکان پذیر نیست. اگه هم موافقت کنه به ادامه زندگی، بعد از این خواسته ها و توقعات شو چندبرابر کرده و کلا بر شما سلطه تمام عیار پیدا خواهد کرد.
    سعی کنین در تنهایی خودتون تمایز بین عشق و عادت رو پیدا کنین. عشق علائم خاص خودشو داره:
    معمولا در 60 ثانیه اول اشنایی حس خاص میده به ادم( یا نهایتش در یک ساعت اول)
    شنیدن نام طرف و تموم مشخصه هاش و مسایل مربوط به اون براتون هیجان انگیزه
    دوست دارین براش دست به فداکاری بزنین
    نسبت به بدنش حس تمایل عجیبی دارین
    وقتی به چشم هاش طولانی مدت نگاه میکنین حال فیزیکی شما تغییر پیدا میکنه 
    و............
    اگه این علایم در شما واضح نیست احتمالا علاقه تون ریشه در عادت داره و در کوتاه مدت فراموش خواهید کرد.
    البته حس های دیگه ای هم هستن غیر از عشق و عادت مثل احترام، ارادت و دوست داشتن که معمولا نسبت به افراد خانواده، استادها، معلمین و انسان های رهنما این حس رو داریم و این حس ها معمولا بینش و مانایی بیشتری دارن.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    دوست خوبم ،ستاره آبی عزیز همه اینایی که تعریف کردی خیلی بد و ناراحت کننده بود ولی مطمین هستم که روزهایی که با نامزدت بودی خیلی بدتر از این روزها بوده برای شما که الان کار به اینجا کشیده ولی تو الان انقدر که فقط به این فکر میکنی و اصرار داری که نامزدت برگرده فراموش کردی روزهای بدی را که داشتی ولی اگر دفترجه خاطرات داری خیلی میتونست بهت کمک بکنه و برات یاداوری کنه که زندگی بدی داشتی و حالا داری به خودت کمک میکنی تا از یک دوران بد و طاقت فرسا (که اگر بخواهی ادامه بدهی کل عمرت را میگیره)  نجات پیدا کنی،این اصراری که تو داری و انکاری که نامزدتون داره نشان دهنده یک رابطه یکطرفه هست چون یک قدم از شما و یک قدم از ایشون باعث میشه که همین اختلاف ها هم پیش نیاد...
    همیشه برای خودت ارزش قایل باش و زندگی را دوست داشته باش که در آن آرامش داشته باشی عزیزم...
    به خدا توکل کن و همه چیز را به او بسپار مطمین باش بهتر از اینها در انتظارت است
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    خب، اینکه صرفا به خاطر نداشتن خواستگار مناسب ازدواج کردید، از اشتباهات گذشته شما بوده. اما آنچه مهمتر هست، اشتباهات فعلی شماست که باید مرتفع بشوند.

    ابتدا نکات:

    ببینید، دنیای پیش از ازدواج، بسیار متفاوت از دنیای پس از ازدواج هست.

    دوران عقد و چندماهه نخست زندگی، یک دوره آمادگی و نوعی کارورزی برای شناخت طرفین از هم و سازگاری اونها با هم، در شرایطِ پس از ازدواج هست.

    اختلافات بین شما، مربوط به قبل از ازدواجه و الان و در شرایط پس از ازدواج، یافتن وجوه اشتراک بسیار مهمتر از دامن زدن به اختلافات کوچک هست(من فکر نمی کنم برخی اختلافاتی که بیان کردید اینقدر بنیادی باشند که شما رو کاملا از هم متمایز کنه؛ به طور مثال، بعید میدونم اینطور باشه که شما کاملا مذهبی و ایشون کاملا غیرمذهبی باشند).

    یه مقدار تو مسائلتون ریزتر بشیم.

    اینکه برخی پدرزنها از رفتن دخترهاشون به منزل داماد در دوران عقد، چندان استقبال نمی کنند، یک عُرف ناپسند در جامعه هست. اما شیوه مواجهه با اون، بسیار حائز اهمیت هست. نقش خانم در این بین کاملا اساسیه. درک حساسیتهای پدر، از یک طرف، و پاسخگویی به درخواستهای همسر، از طرف دیگر، شرایط سختی رو برای خانم ایجاد میکنه. اما خانم میتونه با زیرکی و هنرمندی خودش، این شرایط موقتی رو مدیریت کنه تا تنشها به کمترین حد خودش برسه. مثلا زمانهایی که همسرتون رو دعوت می کنید، توجه ویژه بهش نشون بدید و در آخرشب هم نیازهاش رو به درستی برآورده کنید.

    در مورد رابطه جنسی، هرچند رابطه مقعدی هم شرعا و هم به لحاظ پزشکی مطلوب و پسندیده نیست، اما شیوه برخوردتون با درخواست همسر، تعیین کننده هست. گاردگرفتن و پاسخ منفی شدید، مرد رو دل آزرده میکنه. میشه به روشهای بسیار مناسبتری، این درخواست رو مدیریت کرد. در صورت لزوم، عرض میکنم.

    زن و مرد با هم تفاوت دارند. همانطور که شما نیازمند عاطفه همسرتون هستید، همسرتون هم نیازمند رابطه با شماست. قطعا شما هم نیازمند رابطه و همسرتون هم نیازمند عاطفه هست، اما کیفیت و شدت این نیازها در زن و مرد متفاوتند. یکی از کانالهای اصلی ابراز عاطفه توسط مردان، رابطه جنسی مطلوب و بدون ناکامی با همسر هست. اینکه نوشتید توجه و عاطفه همسرتون رو در روز می خواهید، قابل درک هست؛ اما دانستن برخی تفاوتهای مردان و زنان به شما کمک میکنه تا تفسیرتون از رفتارهای همسر، اصلاح بشه. به طور مثال، مقاله زیر رو در این باره مطالعه کنید:

    ماجرای جالب اتاق عشق

    هدف از بیان این موارد، این هست که شما با تفاوتهای زنان و مردان که در بسیاری موارد، در صورت برداشت نامناسب هر یک از طرفین، به سادگی میتونه دردسرساز بشه، آشنا بشید.

    نکته مهم بعدی، حفظ استقلال شما، در کنار روابط مناسب و پایدار با خانواده هاست.

    حتی در مواقع عصبانیت هم نباید اسرار و مشکلات خصوصی تون با همسر رو برای دیگران افشا کنید. مدیریت خشم، از جمله مهمترین مهارتهایی است که زوجین بهش نیاز دارند. افشای اسرار، هم منجر به بی اعتمادی همسرتون به شما میشه و هم موجب تیره شدن مناسبات خانواده با ایشون

    بهتر بود پیش از به اجراگذاشتن مهریه، مشورت می گرفتید. اینکه هر دو طرف برای حل مشکل، افرادی رو نزد هم فرستاده اند، حاکی از عزم برای حل مشکل هست، به این شرط که این افراد عادل باشند و قصدشون برقراری صلح باشه و البته قصد زوجین هم اصلاح باشه. ...ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما

    با مشارکت هر دوی شما و همکاری بهتر خانواده ها، مسائلتون ان شا الله قابل حل شدن خواهند بود.

    من فکر میکنم بهتره از درخواستتون مبنی بر اجرا گذاشتن مهریه، چشم پوشی کنید و با برقراری تماس مجدد، درباره مسائل پیش آمده با هم صحبت کنید. بپذیرید که هردو اشتباهاتی داشته اید، و اینها بیشتر ناشی از عدم شناخت درست از جنس مکمل بوده، و برای حل مسائل، تغییراتی در رفتارهاتون به وجود بیارید. میتونید توافق کنید که پیش مشاور خانواده مجرّب برید و در این باره اقدامات موثر عملی انجام بدید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام آقای عزیزی خدا رو شکر شما جواب دادین
    زنگ زدم گفتم دلم برات تنگ شده گفت نمی خواد
    گفتم تنها شدم پوزخند زد و گفت بهت گفته بودم
    .
    .
    من خیلی بهش گفتم که می خوام چیزایی که فهمیدم اشتباهه و باید ها و نباید هایی که دستم اومده رو توی همین زندگی انجام بدم به خرجش نمی ره
    چیکار کنم پیله کرده بود مهریه رو کی اجرا گذاشته گفتمش کار من نبود
    با اس. بهش گفتم کار خطرناکیه می دونم ولی می دونی که هدفم چی بوده(ازاجرا)...
    میگه می خوای منو تو زندان ببینی؟
    مامان و بابام تاکید می کنن باهاش رابطه(اس. تلفن حتی جواب به تلفن) نداشته باشم
    با دایی اش صحبت کردم و خواستم باهاش حرف بزنه می دونین چی گفت؟ گفت چشم ولی اگه راضی نشد چی؟
    دلم داغونه
    گفت فردا باهاش حرف می زنه ولی از اون موقع خبری از داییش نشد
    من چطور بهش ثابت کنم اوضاع مثل قبل نخواهد بود؟
    چطور دلشو آروم کنم آقای عزیزی
    دیروز با یک روانشناس حضوری صحبت کردم گفت تو یک شخصیت دلبسته داری
    گفت تلاشتو بکن ولی از 50٪ بیشتر نرو یعنی اصرار نکن
    آره؟؟
     [hr]سلام 
    کاش آقای عزیزی دوباره برام جواب بذارید
    براش توضیح دادم اگر مهریه رو اجرا گذاشتم به خاطر این بوده که شاید و شاید در تصمیمت تجدیدنظر کنی و اینکه اصلا راضی به این قضیه نبودم 
    راستش الان فکر می کنه پدرمادرم دشمنان جونیش هستن و این دیگه بدتر از بده چون اون دوتا بنده خدا همیشه خراب کاری های منو گل مالی می کردن و این آخر توی تضاد احساسی من(که خودم هم نمی دونستم میخوام یانه) و اصرار اون مبنی برطلاق توافقی گیر کردن و بهم با اصرار پیشنهاد اجرا رو دادن
    راستش برام اس زده که «دوست دارم برم زندان، بریدم هم ناراحتم واسه یک اشتباه زندگیت خراب شده هم از یک طرف می بینم ما بدرد هم نمی خوریم و نمی تونیم همدیگر رو درک کنیم چون از دو خانواده با ددگاه های مختلفیم ما می تونیم باهم زندگی کنیم ام نه عاشقونه  و فقط همو تحمل می کنیم و باهم کنار میایم یه زندگی عادی تکراری و بدون هیجان حتی گاهی بیخیال همم میشیم این زندگی چه فایده ای داره؟
    نمیدونم چی باعث شده و چی داری فکر میکنی که می خوای ادامش بدی وقتی دارم فکر می کنم که دارم شو یا ماهواره می بینم و تو اخم کردی با دوستام  می خوام شب مون برم بیرون همش دعوا داریم و... همش تحمل نه درک؟» 
    راستش درباره ماهواره موقع خواستگاری گفتمش که بدم میاد 
    گفت اعتقادی نداره که اگه باشه برکت زندگی میره و اگه نباشه اون آدم ها فلانند 
    و گفت "جم" رو نگاه می کنه 
    از  دوستام پرسیدم گفتن ناجور نیست بعد ازدواج خونه ی بعضی از خواهربرادراش که داشتن دیدم و گفتم خوب این خیلی بد نیست 
    اما الان بعد دعواها حرف "شو" وسط اومده 
    و همون اول ازدواجمون تو خونه مادرشوهرم همه ی فامیلش (هفت خواهربرادر از خودش بزرگتر با نوه ها!) نشسته بودن پای این برنامه های مسابقات رقص و آواز و من رفته بودم توی اتاق بس که بدم میومد و اینها رو حرام میدونم 

    من جواب این پیام ها رو که دیشب داد ندادم امروز برام نوشته 
    «با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی...»
    خوب الان دو حالت داره یا داره بینهایت ایده آل نگاه می کنه و داره مثل مجردیش فکر میکنه یا هم می خواد واقعا این چیزها رو با من طی کنه:دیروز پای تلفن از قلیون گفت که من مشکلی ندارم؟خوب حساب کنید حرفایی که ما توی اتاق خواستگاری زدیمو داره دوباره میگه چیزهایی که من خودم ازش پرسیدم می دونه که بدم میاد علتش هم اینه که هم برای سلامتی از سیگار 200 برابر بدتره و هم من نوعی بی فرهنگی میدونمش به خدا.!!گفتم نه از ماهواره که مهمتر نیست و تو که نظرمو درباره ماهواره می دونی یهو شارژم تموم شد و نشد بگم قلیون واسه خودت بده حالا توی اس. این حرفها رو زده دقیقا چیزهایی که می دونه من روشون حساسم یعنی از دیشب هنگ کردم چی بگم؟؟مخصوصا این پیام امروز را که داد دیگه هیچی!
    می ترسم باید یک جوابی بهش بدم چون بی جواب نمیشه 
    از طرفی وقتی گفتمش راضی به مهریه نبودم گفت تو بازیچه پدرمادرتی که این اصلا درست نیست من فقط خودم ضعف تصمیم گیری دارم در همه مراحل زندگیم همینطور بودم 
    مادرم امروز شستش خبردار شده بود گفت جوری نشه من و پدرت رو چوب دوسر نجس کنی 
    عیبی نداره اگر ما بد بشیم و تو فرشته پاک بمونی به شرطی که واقعا عوض شده باشه اما اگر قرار باشه خودتو خورد کنی و هیچی که مومن نباید خودشو ذلیل کنه 
    دوستان خواهش می کنم کمکم کنید 
    آقای عزیزی کمکم کنید 
    به راهنمایتون احتیاج دارم 
    می خوام از این اوضاع در بیام 
    نمی خوام کسیو خراب کنم[hr]تازه مسئله اینه که این حرفا رو همون اول این دعوای طولانی توی ماه رمضان ازم پرسیده بود و حالا نمی دونم چرا داره تکرار می کنه 
    حتما براش خیلی مهمن 
    بگمش چی؟شبایی که من شبکارم با دوستات برو بیرون !!(بی غیرتی نیست؟)
    شو هم هیچ مشکلی ندارم !!!
    چرا دارم 
    راستش اون هم مسجد و دعایی شاید نبود اما هروقت کمیل می خواستم بخونم باهام میخوند و اون اوایل باهام نمازجماعت هم اومد نه اینکه من همیشه تو مساجد باشم ها اینجوری هم نیستم ولی دوست دارم. همون اول هم بهش گفتم گفت مشکلی ندارم 
    خانواده اش هم متفاوتند بعضی دارن بعضی ندارن

    ولی می دونم اگر عاقل باشم و بلد باشم زندگیمو مدیریت کنم اینها اصل نیستن 
    باز با خودم میگم پس اصل چیه؟؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •