تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چگونه بیشتر صحبت کنم و فعال باشم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:k1blue
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

چگونه بیشتر صحبت کنم و فعال باشم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    **شادی** آواتار ها
    بابت تاخیر معذرت میخوام.
    بنظرم علت خجالتی بودن شما صرفا مواجهه با غریبه ها نیست بلکه بخاطر نگرانی از قضاوت اونهاست. درسته؟
    در مورد افراد آشنا ازشون شناخت داری و میتونی با شناختی که ازشون داری بموقع تشخیص بدی باید چی بگی یا چجوری رفتار کنی که مقبول اون جمع باشه  اما درمواجهه با یه فرد غریبه این آسودگی خیال رو نداری.دوست دخترت هم  با اینکه غریبه نبود اما همین نگرانی از قضاوت و یانگرانی از تکرار شکستهای گذشته مانع این میشد که خودتو اونجور که هستی راحت ابراز کنی و یه سد دفاعی در برابرت ایجاد میشد.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='31503' dateline='1383396652'
    بابت تاخیر معذرت میخوام.
    بنظرم علت خجالتی بودن شما صرفا مواجهه با غریبه ها نیست بلکه بخاطر نگرانی از قضاوت اونهاست. درسته؟
    در مورد افراد آشنا ازشون شناخت داری و میتونی با شناختی که ازشون داری بموقع تشخیص بدی باید چی بگی یا چجوری رفتار کنی که مقبول اون جمع باشه  اما درمواجهه با یه فرد غریبه این آسودگی خیال رو نداری.دوست دخترت هم  با اینکه غریبه نبود اما همین نگرانی از قضاوت و یانگرانی از تکرار شکستهای گذشته مانع این میشد که خودتو اونجور که هستی راحت ابراز کنی و یه سد دفاعی در برابرت ایجاد میشد.

     
    نمیدونم به خاطره راحت نبودن باهاشونه یا نگرانی از قضاوت اونا
    تو این جمع ها همیشه نقش گوش کننده رو دارم ... و اصلا میترسم و پر از استرس میشم اگه بخوام حرفی بزنم - به شکلی که حول میشم و گاها صورتم سرخ میشه از خجالت
    با دوست دخترمم بیشتر دوست دارم نگاهش کنم و بهش فکر کنم - که این برداشتو کرده که تو منو دوست نداری که حرف نمیزنی
     یه سری میگن اطلاعات عومی کمی داری که حرف نمیزنی - ولی باور کنین من انقدر آدم کنجکاوی هستم تو هر ضمینه ای اطلاعات دارم ... ولی تو جمع ساکت میشم و حرف نمیزنم - حتی از مهمونی رفتن و جاهای شلوغ امتنا میکنم و نمیرم - یه جورایی حس میکنم حوصله این جاها رو ندارم ...
    تورو خدا یه راه حل - یا یک برنامه بهم بدین تا از این حالت در بیام ... 
    به خدا یه عمر دعاتون میکنم اگه این مشکل من حل بشه ... از نظرم مشکل بزرگیه 

    ممنونتون میشم 


     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    **شادی** آواتار ها
    خواهش میکنم...حتما...
    الان که اطلاعات عمومی بالایی داری و حرف برای گفتن داری اما نمیتونی بیان کنی بله برمیگرده به همون نگرانی از قضاوت دیگران.
    موردی پیش اومده که جایی تو جمعی صحبت کنی ابراز وجود کنی اما نادیده گرفته بشی؟یا باهات مخالفتی بشه؟
    تو خانواده چی حق اظهار نظر و بیان احساسات و خواسته هاتو داشتی؟از کودکی تا الان.
    از بابت چهره وظاهر و همچنین خصوصیات شخصیتی خودت رو چطور ارزیابی میکنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='31519' dateline='1383405447'
    خواهش میکنم...حتما...
    الان که اطلاعات عمومی بالایی داری و حرف برای گفتن داری اما نمیتونی بیان کنی بله برمیگرده به همون نگرانی از قضاوت دیگران.
    موردی پیش اومده که جایی تو جمعی صحبت کنی ابراز وجود کنی اما نادیده گرفته بشی؟یا باهات مخالفتی بشه؟
    تو خانواده چی حق اظهار نظر و بیان احساسات و خواسته هاتو داشتی؟از کودکی تا الان.
    از بابت چهره وظاهر و همچنین خصوصیات شخصیتی خودت رو چطور ارزیابی میکنی؟

     
    بله - معمولا واسه حرفام ارزش قائل نمیشدن و نمیشن ... یه جورایی تو سر حرفام و نظراتم میزدنچون کلا تو کلان خانواده ما ( پسر عموها - پسر و دختر خاله ها و بچه محلا) من از همه کوچیکتر بودم . حق و شانس اظهار نظر نداشتم . و همیشه حرف گوش کن و پیرو بقیه بودمنه خدا رو شکر از لحاظ چهره خوبم و بعضا به شوخی ،بچه خوشگل هم خطاب میشم . تا چند وقت پیش - همه جا بهم میگفت چقدر آروم و کم حرفی و من لذت میبردم و میگفتم این از خوبیمه - ولی الان میگم از ضعف منه ... دیگه دوست ندارم اینجوری باشم 

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    **شادی** آواتار ها
    درسته که این روال از کودکی تا الان ادامه داشته ولی این دلیلی نمیشه که برای تغییرش ناامید باشی. همین که  اراده کردی نشون میده میتونی تغییرش بدی.
    البته این رو در نظر داشته باش که افراد کم حرف, البته "کم حرف و گزیده گوی" بسیار عاقل شناخته میشن چون شنونده معمولا بیشتر از یه گوینده یاد میگیره. فردی که مدام درحال حرف زدنه غالب تمرکزش روی آمادگی برای پاسخ دادنه و تمرکز کمی روی حرفهایی که میشنوه داره...اینکه شماهم اطلاعات بالایی داری بخشیش بخاطر خوب گوش کردن هست ولی برای بهبود روابط بین فردی خودت , بهتره که شیوه منفعلانه فعلی رو به شیوه فعال تغییر بدی.

    شما بهتره از جمع های آشنا و خانوادگی شروع کنی.
    انتقاد, خرده گیری و مخالفت تقریبا اولین بازخوردی رو که بدنبال دارن جبهه گیری و رفتار تند از طرفه.ازونجایی که شما تو شروع شکل دادن یه سبک رفتاری هستی بهتره بیشتر از موقعیتهایی شروع کنی که برات تشویق و تایید بدنبال دارن مثل تعریف , تحسین و تمجید از طرف مقابل یا افرادی که تو اون جمع هستن...برای مثال سعی کن صحبتت رو از فن بیان, خوش مشرب بودن, سلیقه انتخاب لباس و حرفهاو احساسات مثبت و خوشایند شروع کنی بازخورد مثبتی که از طرف میگیری باعث میشه این سبک رفتاری فعالانه توشما تقویت بشه و کم کم شروع کنی به همین رفتارها تو جمعهای غریبه...
    وقتی این مرحله رم با موفقیت پشت سر گذاشتی میتونی کم کم لحن انتقادی یا مخالفت با نظرهای اطرافیان رو شروع کنی البته برای اینکه جمعی پذیرای انتقادهات باشن سعی کن خود فرد رو مورد انتقاد قرار ندی بلکه عملش رو نقد کنی...مثلا بجای اینکه بگی"آقای ایکس من از تو ناراحتم بگی آقای ایکس من ازینکه به موقع سرقرار نیومدی ناراحتم"...یا اعتراضها و انتقادهات بجای لحن پرخاشگرانه لحن دوستانه داشته باشه و اینکه قبل از انتقاد ,احترامت رو به نظرات طرف نشون بدی و بعد با اعتماد به نفس کامل نظر خودت رو بیان کنی.
     و نکته مهم اینکه موقع صحبت کردن همیشه به صدات دقت داشته باش تن صدات آروم نباشه بلکه بلند و رسا باشه...


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    مرسی واقعا - از الان این تمرین و کارو شروع میکنم
    امیدوارم راهمو درست برم و به اون چیزی که میخوام برسم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='31641' dateline='1383489502'
    درسته که این روال از کودکی تا الان ادامه داشته ولی این دلیلی نمیشه که برای تغییرش ناامید باشی. همین که  اراده کردی نشون میده میتونی تغییرش بدی.
    البته این رو در نظر داشته باش که افراد کم حرف, البته "کم حرف و گزیده گوی" بسیار عاقل شناخته میشن چون شنونده معمولا بیشتر از یه گوینده یاد میگیره. فردی که مدام درحال حرف زدنه غالب تمرکزش روی آمادگی برای پاسخ دادنه و تمرکز کمی روی حرفهایی که میشنوه داره...اینکه شماهم اطلاعات بالایی داری بخشیش بخاطر خوب گوش کردن هست ولی برای بهبود روابط بین فردی خودت , بهتره که شیوه منفعلانه فعلی رو به شیوه فعال تغییر بدی.

    شما بهتره از جمع های آشنا و خانوادگی شروع کنی.
    انتقاد, خرده گیری و مخالفت تقریبا اولین بازخوردی رو که بدنبال دارن جبهه گیری و رفتار تند از طرفه.ازونجایی که شما تو شروع شکل دادن یه سبک رفتاری هستی بهتره بیشتر از موقعیتهایی شروع کنی که برات تشویق و تایید بدنبال دارن مثل تعریف , تحسین و تمجید از طرف مقابل یا افرادی که تو اون جمع هستن...برای مثال سعی کن صحبتت رو از فن بیان, خوش مشرب بودن, سلیقه انتخاب لباس و حرفهاو احساسات مثبت و خوشایند شروع کنی بازخورد مثبتی که از طرف میگیری باعث میشه این سبک رفتاری فعالانه توشما تقویت بشه و کم کم شروع کنی به همین رفتارها تو جمعهای غریبه...
    وقتی این مرحله رم با موفقیت پشت سر گذاشتی میتونی کم کم لحن انتقادی یا مخالفت با نظرهای اطرافیان رو شروع کنی البته برای اینکه جمعی پذیرای انتقادهات باشن سعی کن خود فرد رو مورد انتقاد قرار ندی بلکه عملش رو نقد کنی...مثلا بجای اینکه بگی"آقای ایکس من از تو ناراحتم بگی آقای ایکس من ازینکه به موقع سرقرار نیومدی ناراحتم"...یا اعتراضها و انتقادهات بجای لحن پرخاشگرانه لحن دوستانه داشته باشه و اینکه قبل از انتقاد ,احترامت رو به نظرات طرف نشون بدی و بعد با اعتماد به نفس کامل نظر خودت رو بیان کنی.
     و نکته مهم اینکه موقع صحبت کردن همیشه به صدات دقت داشته باش تن صدات آروم نباشه بلکه بلند و رسا باشه...


     

     
    شرمنده - 1 سوال برام پیش اومد - من دوست دخترمو خیــــــــــلی ،خیلی دوست دارم ... ولی میگه با من که هستی از بی که سایلنت و یوبسی اصلا احساست نمیکنم - اصلا دوست داشتنتو باور نمیکنم ...
    دلیلش چی میتونه باشه ؟؟؟  چی کار کنم  ؟  

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    **شادی** آواتار ها
    خب تا حدودی ایشون حق داره...احساس تا زمانی که ابراز نشه فقط برای خود آدم و تو ذهن و دل خودش معنا داره...
    درسته که شما خیلی دوستش داری اما تا زمانیکه این دوست داشتن رو تو دلت نگه داری و ابرازش نکنی ایشون چجوری میتونه متوجهش بشه؟برای اینکه شدت عشق و علاقت برای ایشون ملموس و قابل درک باشه باید یه نمود ظاهری بهش بدی ابرازش کنی, از رفتارهای مهربانانه گرفته تا جملات محبت آمیز...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    **شادی** آواتار ها
    در رابطه با سوال قبلی راجع به کم حرفی, تو این پست "مهارت ابراز وجود" رو که با چند مثال بسیار کاربردی و ساده آموزش داده شده میذارم.امیدوارم برات مفید باشه.آموزش مهارت ابراز وجود به صورت کاربردی 
    مثالهائی که در این متن ارائه می شود ، معنای ابراز وجود کردن یا احقاق حق نمودن را در حوادث مختلف نشان می دهد شاید برخی از این نمونه ها را در زندگی خود نیز تجربه کرده باشید . چند دقیقه ای وقت بگذارید و صادقانه به سخنان خود درباره روابطی که با اشخاص مهم در زندگی خود دارید گوش فرا دهید . به دقت به تماسهای خود با والدین ، دوستان ، همکاران ، هم شادگردیها ، همسر ، بچه ها ، رؤسا ، آموزگاران ، فروشندگان ، همسایه ها و اقوام و بستگان توجه کنید .
     
     (1)صرف شام در رستوران
    علی و سارا برای صرف شام به رستوران گران قیمتی رفته اند . علی سفارش مرغ نیم پزی داده است اما وقتی گارسون مرغ را می آورد علی متوجه می شود که مرغ او را بیش از اندازه سرخ کرده اند . علی می تواند به ۳ شکل از خود واکنش نشان دهد .
     
    بدون ابراز وجود
    علی به سارا غر می زند و می گوید : مرغ او بیش از اندازه سرخ شده و سوخته و دیگر به این رستوران نمی آید اما وقتی گارسون از او می پرسد : آیا غذا مطابق میل شماست : علی می گوید : نه متشکرم
    نتیجه :شام و شب او خراب می شود و او از اینکه اعتراضی نکره و حرفی از سرخ شدن بیش از اندازه مرغ نزده خشمگین می گردد .
     
    پرخاشگرانه
    علی با عصبانیت گارسون را به سر میز فرا می خواند و با صدایی بلند و به طرزی غیرمنصفانه از اینکه مرغ او سرخ شده است با فریاد اعتراض می کند . لحن او در نظر گارسون خنده دار است و همسرش هم خجالت زده می شود .
    نتیجه : غذای او عوض می شود اما خجالت کشیدن همسرش میان آن دو برخورد به وجود می آورد . گارسون هم احساس میکند تحقیر شده است و شب بدی برای هر دوی آنها بوجود می آید .
     
    مهارت ابراز وجود
    علی گارسون را صدا می زند و به او می گوید که مرغ نیم پز سفارش داده است و بعد سرخ شدن بیش از اندازه مرغ را به او نشان می دهد . علی مؤدبانه و در ضمن قاطعانه از گارسون می خواهد که مرغ را به آشپزخانه برگرداند و به جای آن مرغ نیم پز را که قبلاً سفارش داده بیاورد .
     نتیجه:
    گارسون از اشتباهی که صورت گرفته عذرخواهی می کند و پس از چند دقیقه مرغ نیم پزی را برای او می آورد . و از اینکه مشتریش راضی بوده خوشحال می شود . علی و سارا از صرف شام در رستوران لذت می برند . علی احساس می کند از طرز برخورد خود راضی است .
     
     
     (2)تعارف مواد مخدر
    رامین دانشجوی دانشگاه است رفتاری بسیار دوستانه دارد و در زمینه های اجتماعی فعال و پویاست . مدتی است با سعید دوست شده ، یک شب سعید رامین را به یک میهمانی دعوت می کند . در طول میهمانی یک نفر بسته کوچکی حاوی مواد مخدر را به دیگران تعارف میکند همه جز رامین استقبال می کنند اما وقتی سعید به او پیشنهاد می کند می ماند که چه باید بکند : ۳ شکل واکنش او را توضیح می دهیم :
     
    بدون ابراز وجود
    رامین بالاخره می پذیرد و وانمود می کند که قبلاً هم مواد مصرف کرده ، او به دقت به دیگران نگاه می کند و از طرز استعمال آن ماده خاص آگاه می شود . اما نگران است مبادا با زهم مواد بیشتری به او تعارف کنند .
    نتیجه :او نمی خواهد سعید را ناراحت کند اما خودش تن به کاری می دهد که به آن علاقه ای نداشته است .
     
    پرخاشگرانه
    رامین از پیشنهاد سعید عصبانی می شود و او را سرزنش می کند و از او می خواهد که سریعاً او را به منزل برگرداند . وقتی میهمانها به او می گویند الزامی نیست در قبول این تعارف ، او هم چنان به تندخویی ادامه می دهد ، سعید احساس می کند که نزد میهمانها تحقیر شده است و علاقه اش به رامین کم می شود و به این نتیجه می رسد که اگر با او دوستی نکند بهتر است .
     
    با مهارت ابراز وجود
    رامین از قبول پیشنهاد سعید خودداری می کند و مؤدبانه جواب می دهد : نه متشکرم . بعد به حاضرین می گوید که تا کنون مواد مصرف نکرده و علاقه ای هم به این کار ندارد . رامین به سعید و دوستانش می گوید که ترجیح می دهد به سینما برود اما به آنها حق می دهد که به میل خود رفتار کنند . 
    وقتی از میهمانی خارج می شود از سعید گله می کند که چرا به او نگفته دوستانش مواد استعمال می کنند و بعد اضافه می کند که با پیشنهاد مصرف مواد و تعارف آن ، آزادی او را به مخاطره انداخته زیرا اگر به هر شکل پلیس از موضوع باخبر می شد او را هم دستگیری می کرد . رامین به این فکر می افتد که احتمالاً اگر با سعید قطع رابطه کند بهتر است .

                                       
     (3)عوض کردن یک کالای معیوب
    بدون ابراز وجود
    کامران با قدمهای آرام و با تردید به متصدی کتاب فروشی نزدیک می شود و درحالیکه چشم به زمین دوخته با صدایی کمی بلندتر از نجوا حرف می زند . چهره اش به گونه ای است که انگار کار بدی کرده است . کتاب را محکم در دستهای خود گرفته و انگار که به متصدی می گوید  مرا آزار مده  از پس دادن کالا منصرف می شود .
     
    پرخاشگرانه
    کامران خشمگین در حالیکه صدایش به گونه ای است که در هر جای مغازه شنیده میشود و حالت چهره اش به گونه ای است که انگار می خواهد فروشنده را تحقیر کند . پول کالا را می گیرد اما فروشنده با او دشمن شده است و خودش هم راضی نیست .
     
    با مهارت ابراز وجود
    کامران به سمت فروشنده می رود و به چهره او نگاه می کند چهره ای آرام و مطمئن دارد ، لبخندی می زند و به طرز دوستانه با فروشنده صحبت میکند و نقص کالا را با او در میان می گذارد ، هم کامران به خواسته خود می رسد و هم فروشنده احساس خوبی دارد زیرا مشکل یکی از مشتریانش را حل کرده است .

     
     (4)قرض گرفتن
    افسانه کارمند یک شرکت خصوصی است او زنی خوش برخورد ، علاقه مند به گردش و کارمندی خوب است . رفتارش به گونه ای است که هم همکارانش و هم دوستانش او را دوست دارند .
    مریم یکی از دوستان صمیمی اش از او خواهش کرد ؛ گفت که قرار است به میهمانی برود و از افسانه خواست گردن بند جدید و گران او را قرض بگیرد ، افسانه گردن بند را از نامزدش هدیه گرفته بود و مایل نبود که گردن بند را به کسی بدهد .
    رفتارهای او :
     
    بدون ابراز وجود
    او نگرانی اش را از گم شدن یا آسیب دیدن گردن بند پنهان می کند و با این که گردن بند خیلی برای او عزیز است می گوید خواهش می کنم و گردن بند را به مریم می دهد و تمام شب را در نگرانی سپری می سازد .
     
    پرخاشگرانه
    افسانه از درخواست دوستش ناراحت می شود و می گوید : نه ، به هیچ وجه و خشمگین می شود و به او می گوید درخواست احمقانه ای داری . مریم تحقیر می شود اما افسانه بعد احساس پشیمانی میکند احساس رنجش مریم در تمام شب ادامه دارد و از آن به بعد رابطه بین مریم و افسانه به هم می خورد .
     
    با مهارت ابراز وجود کردن
    افسانه اهمیت گردن بند را به مریم می گوید و با لحنی مؤدبانه و با این حال محکم به او می گوید که تقاضایش غیرمنطقی است زیرا این گردن بند برای او ارزش ویژه ای دارد . مریم ناامید می شود اما افسانه را درک می کند افسانه هم از اینکه صادقانه حرف زده خوشحال است .
     
     (4)وزن زیاد
    علی و سارا ۹ سال است که با هم ازدواج کرده اند . اخیراً سارا چاق شده است و علی معتقد است سار خیلی از معیارهای او فاصله گرفته است . علی مرتب به او گوشزد می کند که وزن اضافه کردن سلامتی او را به مخاطره می اندازد و بچه ها هم از او یاد می گیرند . سارا ناراحت می شود او سعی می کند وزنش را کم کند اما حالا واکنش سارا را باهم می خوانیم :
     
    بدون ابراز وجود
    او از چاق شدنش معذرت می خواهد و عذر و بهانه های بی مورد می آورد و در واقع اصولاً به علی جواب نمی دهد اما در درون خود به دلیل غرولند شوهرش احساس بدی دارد و احساس گناه می کند اما احساس اضطرب کاستن از وزنش را دشوارتر می کند . اینگونه مشاجره میان او و شوهرش ادامه دار می شود .
     
    پرخاشگرانه
    سارا در مقام اعتراض به شوهرش می گوید که خود او دیگر مالی نیست و می گوید تو هم پر شدی ولی من هیچ وقت به روت نمی آورم و رفتارهای دیگری از شوهرش را تحقیر می کند . و اینگونه با ابراز خشم به علی آسیب می زند و به تیرگی روابط خود با شوهرش می افزاید .
     
    با مهارت ابراز وجود
    وقتی سارا با علی تنها می شود به او می گوید که بله حق با اوست که وزن اضافی به سلامتی او لطمه می زند اما اضافه می کند که طرز برخورد او با این مشکل را نمی پسندد . می گوید همه تلاش خود را می کند تا از وزنش کم کند و این تلاش برای او سخت است . علی می پذیرد و به اتفاق برنامه ای را تدارک می ببینند که به گونه ای حساب شده سارا بتواند وزن خود را کاهش دهد .
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='31773' dateline='1383569336'
    خب تا حدودی ایشون حق داره...احساس تا زمانی که ابراز نشه فقط برای خود آدم و تو ذهن و دل خودش معنا داره...
    درسته که شما خیلی دوستش داری اما تا زمانیکه این دوست داشتن رو تو دلت نگه داری و ابرازش نکنی ایشون چجوری میتونه متوجهش بشه؟برای اینکه شدت عشق و علاقت برای ایشون ملموس و قابل درک باشه باید یه نمود ظاهری بهش بدی ابرازش کنی, از رفتارهای مهربانانه گرفته تا جملات محبت آمیز...

     
    اگه تمکانش هست چند راه برای ابراز علاقه ام بهم بگین - من تو اکثر قرارها و دیدن ها براش گل میخرم ... همیشه از عزیزم و عشقم و ... تو کلماتم استفاده میکنم ... ولی همون جور که گفتم ایشون میگن : یه جورایی الکی میگی و (رک بگم ، یوبسی ) من متوجه این علاقت نمیشم ... کم حرفی و ساکت بودنم در زمان های برخورد اینو به ایشون وانمود کرده ...


     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •