تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارامشی ک کنارش داشتومیخوام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tempty girl
آخرین ارسال:samaaa26
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

ارامشی ک کنارش داشتومیخوام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    اره نیکا فک کنم باید چشامو روهمه چیزببندم وبه فکرایندم باشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    عزیزم مگه اطرافه تهران نیستی؟؟؟خب راهی نیست که بعدم درسته خونه مادر شوهرت که خالتم هست نباید زیاد باشی یکم رفت امد کن بعدشم دل کندنیو باید کند دیگه آخرش چی؟؟؟
    نه که اون پسره عین خیالش نیست فکر کردی همه میخوان زندگیو به خودشون تلخ کنن اگه خودتو بیشتر از هرکسی دوست داشته باشی میدونی که باید به فکر شادابی خودت باشی و سرزنده بودنت اگه همین الان این فکر و خیال کنار نذاری تا اخر عمر روزگارت خوش نیست همش مقایسه میکنیپشوهرتو چقدر دوس داری؟قبلا بهش حسی داشتی؟قبل از این که دوست پسر داشتی؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام دوستم
    اول از همه میخوام بگم من میدونم که این شرایطی که داری خییلی سخته مخصوصا وقتی میگی هم دانشگاهی هستین و عشق سابقت رو هنوز داری میبینی، ولی متاسفانه هیچوقت نمیشه به عقب برگشت و شرایط رو تغییر داد، در حال حاضر واقعیت چیز دیگه ای هست و تو باید حقیقت رو بپذیری که الان یه مرد دیگه ای توی زندگی توئه، میدونم فراموش کردن کسی که چهار سال با هم احساسات خوب رو تجربه کردید خیلی سخته ولی تو باید سعی کنی اون آقا و خاطرات خوبش رو در گوشه ای از قلبت بایگانی کنی و براش دعای خیر کنی و از خدا بخوای یه همسر خوب هم نصیب اون کنه، به یه شروع جدید فکر کن و همه ی فکر و قلب و ذهنت رو متمرکز کن روی همسرت و به همسرت عشق بورز و آرامش بده تا از همسرت هم عشق بگیری و آرامش  "زیرا در عطا کردن است که می ستانیم" (حتی از راه دور هم میشه عشق ورزید و آرامش گرفت...)
    صبر در برابر ناملایمات زندگی و آرامش در کنار همسرت رو از خدای خوب و مهربون خواستارم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'tempty girl' pid='31090' dateline='1383120430'
     2تاخواستگار دیگه هم اومدم یکی ازاونا پسرخالم بود بابام گفت من توروبه غریب نمیدم ومن مجبورشدم به پسرخالم ج مثبت بدم 

     
    سلام tempty girl عزیز
    بابت همسر فهیم و مهربونت بهت تبریک میگم.
    شما تک فرزند هستی و بسیار مورد توجه و علاقه والدینت.اینکه پسرخالت مورد تایید پدرت بوده ,یه مهرتایید امن و محکمی بر مناسب بودن پسرخالت هست ولی بااین حال احتمالا پدرت شما رو "وادار" به این ازدواج نکرده, درسته؟یعنی ایشون پسرخاله شمارو تایید کرده ولی انتخاب نهایی رو بعهده خودت گذاشته و نهایتا این شما بودی که جواب مثبت دادی و به عقدش درومدی... اگه اینطور باشه, یعنی پسرخاله شما یه نقاط قوت و جذابیت هایی برات داشته. میشه از این دلایلی که باعث شد بهش جواب مثبت بدی, برامون بگی؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    محیا مودت آواتار ها
    میدونی منم یکی و دوس دارم ولی میدونم حتیاگه اونم بخواد رسیدن منو اون به هم محال
    گاهی وقتی به این فکر میکنم که اون با یکی دیگه بره و من با یکی دیگه دیونه میشم
    ترجیح میدم تنها باشم ولی با غیر اون نباشم
    یه جورایی نفس تنگی میگرم
    به قول دوست عزیزمون شادی
    احتمالا پسر خالت برات جذابیتایی داشته یا شناخت خاصی ازش داشتی که بهش ج مثبت دادی و این طور که تو میگی ادم فهمیده ایه و خیلی دوست داره و
    سعی در این داره که روابططون بهتر بشه.
    به نقاط مثبت همسرت فکر کن .
    هر غروب به جای اینکه غصه بخوری یکم کتاب بخون
    بنویس
    و برای خودت هزار بار بخون
    شاید میون نوشتههات دلیل این همه بیقراری برا کسی که برا تو نیستو پیدا کنی و یه دلیل محکم تربرای اینکه اروم کنارش بذاری و به همسرت فکر کنی عزیزم
    من مشاور نیسم
    امید وارم مشاورا راهنماییت کنن
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'melisajan' pid='31105' dateline='1383124544'
    عزیزم مگه اطرافه تهران نیستی؟؟؟خب راهی نیست که بعدم درسته خونه مادر شوهرت که خالتم هست نباید زیاد باشی یکم رفت امد کن بعدشم دل کندنیو باید کند دیگه آخرش چی؟؟؟
    نه که اون پسره عین خیالش نیست فکر کردی همه میخوان زندگیو به خودشون تلخ کنن اگه خودتو بیشتر از هرکسی دوست داشته باشی میدونی که باید به فکر شادابی خودت باشی و سرزنده بودنت اگه همین الان این فکر و خیال کنار نذاری تا اخر عمر روزگارت خوش نیست همش مقایسه میکنیپشوهرتو چقدر دوس داری؟قبلا بهش حسی داشتی؟قبل از این که دوست پسر داشتی؟

     
    الان شوهرموخلی دوس دارم باورت میشه حتی ازاون پسره بیشتره نسبت به اون پسره دیگه حسی ندارم اما بهش عادت کرده بودم الان شوهرم شده همه چیزم ایندم .قبلا اون منی خیلی دوس داشت چندبار علاقشوابراز کرد اما من بااون پسره بودموکاری بااین نداشتمو رو نمیدادم ولی میدونی انتخابش کردم چون قبل عقد وقتی میخواستیم ببینیم به تفاهم میرسیم یا ن من همه چیوبهش گفتم درباره پسره اونم سرم خیلی حساس بود گف من نوکرتم تااخرعمرباهاتم نمیذارم کسی اذیتت کنه وگذشتتوفراموش کن توعشقه منی دخترخالمیواین چیزا...من درحد یه برادر دوسش داشتم ولی الان حسم بهش عوض شده ب چشم همه کسم بهش نگامیکنم ولی گذشتمونمیتونم پاک کنم نمیدونم اصلا چرابهش فک میکنم

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='31122' dateline='1383134461'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'tempty girl' pid='31090' dateline='1383120430'
     2تاخواستگار دیگه هم اومدم یکی ازاونا پسرخالم بود بابام گفت من توروبه غریب نمیدم ومن مجبورشدم به پسرخالم ج مثبت بدم 


     
    سلام tempty girl عزیز
    بابت همسر فهیم و مهربونت بهت تبریک میگم.
    شما تک فرزند هستی و بسیار مورد توجه و علاقه والدینت.اینکه پسرخالت مورد تایید پدرت بوده ,یه مهرتایید امن و محکمی بر مناسب بودن پسرخالت هست ولی بااین حال احتمالا پدرت شما رو "وادار" به این ازدواج نکرده, درسته؟یعنی ایشون پسرخاله شمارو تایید کرده ولی انتخاب نهایی رو بعهده خودت گذاشته و نهایتا این شما بودی که جواب مثبت دادی و به عقدش درومدی... اگه اینطور باشه, یعنی پسرخاله شما یه نقاط قوت و جذابیت هایی برات داشته. میشه از این دلایلی که باعث شد بهش جواب مثبت بدی, برامون بگی؟

     

     

    سلام شادی اره میشه اون توبدترین شرایط ک داشتم نابود میشدم بین عشقموعقلم تصمیم میگرفتم کمکم کرد ارومم کرد منو ببخشید از گذشتم چشم پوشیی کرد این باعث شد یه دفه بهش علاقه مندبشم بعددلیل اصلی انتخاب من نظرپدرم بود  میدونستم به حرفش گوش بدم خوشبختم
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    مرسی محیا به خاطر حرفات اروم شدم خیلی خوشحالم که باشما دردودل کردم الان واقعا قدر زندگیمومیدونم شاید خداشوهرموفرستاده ویه فرصت دوباره داده تا گذشتموجبران کنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام.
    روایتی از معصوم رو براتون میخونم. دقیقا تو خاطرم نیست که این روایت از کیه ولی مطمئنا راهگشا خواهد بود....
    گناهانتون رو بجز خدا و ولی او به کسی نگویید......
    شما وظیفه شرعی تون رو حین ازدواج انجام دادید! همسرتون رو به قدر لازم از گذشته آگاه کردید. ولی از این به بعد صحبت در مورد روابط گذشته چیزی جز شکاف در عواطف و احساسات سودی برای شما نخواهد داشت!
    نا خودآگاه ذهن همسرتون رو به سوی بی اعتمادی نسبت به خودتون سوق میدید!
    در کنارش با تکیه بر روابط گذشته و تمرکز بر اونها آرامش رو از خودتون صلب میکنین و تو خیالات و اوهام دنبال آرامش میگردید...
    در حالی که خداوند برای انسان همسر رو به عنوان سکینه آفریده! همسرتون بزرگترین حامی شماست!
    خیلی کم هستن انسانهایی که به این خوبی و با اطمینان قلب با مسائل کنار بیان!
    قدر همسرتون رو بدونین! قدر محبت هاش! قدر اعتمادش!!!!!!!
    شما اگر نتونین الان جلوی خودتون رو بگیرین به اعتماد همسرتون خیانت میکنین! در حالی که اعتماد به هم ستون یک زندگی مشترک هست!

    هیچکدام از ما معصوم نیستیم. این یعنی گدشته مبهمی همیشه همراه ماست ....
    اشتباهات و انتخاب های غلط ، روابط پنهانی ، گناه و... همه و همه به مرور زمان عزت نفس انسان رو تحت الشعاع قرار میده ...
    اگر نتونیم با حضور قلب توبه کنیم هیچگاه از پسشون بر نخواهیم اومد.
    اینکه تو گذشته شما وارد یک رابطه غلط شدید جای انکاری نداره ولی میشه چاره ای براش اندیشید.
    من پیشنهاد میکنم کارهای زیر رو در اولیت قرار بدید.
    اولین قدم توکل بر خدا و توبه کردن هست.
    دومین وظیفه این هست که حس تملک بر فرد مقابل رو نداشته باشی و کلا با افرا د عادی باهاش برخورد کنین..
    سومین قدم تمرکز بر نقاط مثبت همسرتون و زندگی فعلیتون هست.
    چهارمین قدم تمرکز بر اینجا و اکنون بجای تمرکز بر گذشته....


    هر چی خاطرات از ایشون دارین رو تو یک کاغذ بنویسین و بسوزونین!
    تمام کادوهایی که از ایشون گرفتین رو بندازید دور! تو دانشگاه هم سعی کنین حداقل برخورد رو باهاش داشته باشین ....
    پیشنهاد انتقالی گرفتن ایده خوبی هست اگر عملی بشه بهتره ولی اگر نشد شما باید به عنوان یک همسر متعهد ؛ عشق درونیتون رو به همسرتون ابراز بکنین هر چند ایشون از شما دور باشن!!!!


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام اقا صالحی.ممنونم حرفاتون واقعا تاثیرگذاربود...
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •