تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارامشی ک کنارش داشتومیخوام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tempty girl
آخرین ارسال:samaaa26
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

ارامشی ک کنارش داشتومیخوام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من تازه عضوشدم خیلی امیددارم که حداقل یکم اینجا باحرفاشمااروم بشم.من 4سال با ی پسری دوست بودم تواین 4سال باهاش هرلحظه زندگی کردم خیلی ارومم میکرد چشام فقط اونومیدید اصلا فکرشونمیکردم ازش یه روزی جداشموباکس دیگه باشم ما قصدازدواج داشتیم تاحدی بهش اعتمادداشتم که بهش نزدیک شدم اونم منو عاشقانه دوس داشت هرکاری میکرد تاخوشحال باشم چندبار جلومامانم بخاطرمن گریه افتاد که جدامون نکنه اما یه روز مادرم فهمید که بهش نزدیک شدموبغلش کرد منوتهدیدکردکه یارابطروقطع میکنی یابه بابات میگم منم به خاطراینکه بابامبااون کاری نداشته باشه کشیدم کنار توهمین تابستون اومدخواستگاری اماازشانس بدم 2تاخواستگار دیگه هم اومدم یکی ازاونا پسرخالم بود بابام گفت من توروبه غریب نمیدم ومن مجبورشدم به پسرخالم ج مثبت بدم بااینکه همه چیزوبه پسرخالم گفتم واونم پذیرفت وباقضیه کناراومد اما الان هرکارمیکنم ذهنم میره پیش اون نمیتونم فراموشش کنم ی بارم خودکشی کرده بودم ب خاطرش اما... میدونی این برام عذابه که شباقبل خواب صباوقتی چشاموبازمیکنم اول اون میاد توذهنم اما بعدمتوجه میشم که شوهردارم نمیخوام بافکرم به شوهرم خیانت کنم اما سخته.اون ارامشی که تواغوشش داشتم هیچ جادیگه ندارم اون تنهادوس پسرم بود تنهاکسی که لمسش کردم...فقط میتونم ی چیزیوبگم که هرگز عشقتونوکسی که نفستون بهش بنده روبه خاطرحرف دیگران ول نکنید هیچ وقت

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام عزیزم..چند سالته؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    21سالمه عزیزم
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    الان که ازدواج کردی با پسر خالت حتما اونم دوست داشته که پذیرفته هر لحظه به خودتو همسرت بگو که خدا خواسته که ما به هم برسیم وگرنه معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارم بود مخصوصا که در سایه رضایت خونوادت اون ازدواج سر نمیگرفت.قدر زندگیه الانتو بدون همچین ازدواج با عشقت چیزه خاصی نیست اتفاقا بد هم هست چون با مسایل ازدواج و مشکلاتش روز به روز عشقتون کمرنگ و کمرنگتر میشه من خودمم باعشقم ازدواج کردم نه اینکه مشکلی داشته باشیم الان دوسش دارم اما همچی خبریم نیست که قبلا بود...خیلی های دیگه هم اینجا از زندگی هاشون میگن و تقریبا همه همینجوریا همممممممممممه اتفاقا عشقت اسطوره ای شده تا آخر عمر ازش خاطر خوب داری عزیزم شاد زندگی کن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ملیسا میخوام خوب زندگی کنیم اماگذشتم نمیذاره بخدا غروباهمش دلم میگیره اخه وقتی میرمدانشگاه همش پسره رومیبینم بخدابرام عذابه نمیدونم چه مرگم شده اخه شوهرمم ازم دوره همش کنارم نیس که وجودشوحس کنمو ادگذشتم نیوفتم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    الان خونه خودتی؟؟رابطه شوهرت الان باهات چطوره؟؟تلاشی کرده که بفهمی می خواد جای اونو تو قلبت بگیره؟پسره نو دانشگاهته؟؟کجا می بینیش؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ن نامزدیم الان.اون تهرانه من اطراف تهران .رابطه شوهرم خوبه اما بعضی وقتا کاراش ناخوداگاه مقایسه میشه ومن سکوت میکنم اونم میفهمه چندبار جلوش گریه افتادم که من لیاقتتوندارم اون همش ارومم کرد به هردری میزنه تا ارامش داشته باشم اما من.. درباره گذشتم دیگه حرفی باهام نمیزنه تلاش نه.اره تودانشگاهه همش توراه دانشگاه توکوچه خیابون میبینمش همش میادازجلوخونمون رد میشه میدونی یکم حسودم عذاب میکشم ببینم باکس دیگس حرفایی که به من میزده رو به دیگران بزنه 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    دیکه اون اصن به تو ربطی نداره سعی کن نادید بگیریش چقدر دیگه از درست مونده؟چی میخونی؟می تونی انتقالی بگیری به تهران از اونجا دور شی بهتره؟؟کی میخوای بری خونه خودت؟؟اون پسره الان با کسی دوست شده که تو بفهمی؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    مونده یه 2 سالی.مدیریت بیمه.محمدمیگه میتونم انتقالی بگیرم اما من تک بچم یکم سخته برام یه دفه ازکنارخانوادم برم خیلی وابستم بهشون بعدم خوب نی همش خونه مادر شوهرم ولو باشم واسه خودمم سخته .تا 2سال دیگه میرم خونه خودمون ولی هنو خونه نداریم هه تاجورشه خونه هم توتهران قیمتاش وحشتناکه .اون فک نکنم ظاهرش که نشون نمیده باکسی باشه اما همش وقتی چشم بهش میوفته نیشش بازه از این زجرمیکشم که من  دارم عذاب میکشم اون عین خیالش نی بعضی وقتامیگم نکنه عشق نبود ازطرف اونو یه هوس بود اخه اون بااین قضیه انگارراحت کناراومده
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    عزیزم..خانومی  کاملا درکت میکنم....اما نمیتونم کاملا اینجا جریانمو توضیح بدم...فقط اینو بگم که بچسب به زندگیت و شوهرت...اشتباه نکن
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •