تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مادر شوهر بدذات زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Roze sefid
آخرین ارسال:م.حدادی
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مادر شوهر بدذات

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    چه كار كنم وقتي خونواده شوهرم چند وقت در ميون به هر بهانه اذيتم ميكنن و بي ادبي و بي احترامي ميكنن و مدام قهر ميكنن و جواب تلفون و نميدن و بدتر از همه خود شوهر كه فك ميكنه حق هميشه با اوناست و ميترسه به اونا بي احترامي شه و هوامو نداره؟
    اگه بخاد هوامو داشته باشه مادرش انقد شيطان صفته كه كلي بهش حرف ياد ميده كه گولش بزنن گناه از منه
    از سن كم شوهرم سو استفاده ميكنه
    الانم باهاشون قهرم چون وقتي زنگ زدم حالشونو ببرسم جوا ب ندادن قهرم ولي شوهرم نميدونه ميترسم بگم مجبورم كنه چون كوچيكترم من پيش قدم شم واسه كاري كه نكردم معذرت بخام در حالي كه بي ادبي و بي احترامي از اونا شرو شده و من نه حرفي زدم نه كاري كردم
    شوهرم همش طرف اونارو ميگيره ميخام قط رابطه كنم ولي مطمانم شوهر مجبورم ميكنه  بيان پيششون ببينمشون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محیا مودت آواتار ها
    گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
    امید وارم مشاورا عزیز رسیدگی کنن .
    اما تحمل داشته باش و با نیکی رفتار کن
    از کوره همون برون تراورد که در اوست
    و یه جورایی از محبت میگن خارها گل میشود
    شاید اگه مهربونی تور و ببینن خجل بشن
    ولی طوری هم رفتار نکن که فک کنن همیشه منت کشی خواهی کرد.
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اوايل ازدواج خيلي باهاشون صميمي بودم بعد ديدم همينجور دارن تو زندگيم دخالت ميكنن مثلن نميذارن خونه مادرم ابنا برم به شوهرم ياد ميددادن كه منو نبره ميگفتن دختر تو خونه پدرش مهمونه و ازين حرفا الكي هم مي گفتن ما تورو دوس داريم پيش ما بايد بيشتر باشي خونه خونواده من و خونواده شوهرم تو يه شهره و ما شهر ديگه هر وقت بر ميگشتيم همش بايد اونجا ميمونديم 
    چون ميديدن باهاشون صميمي ام هر از گاهي سر هر چيزي باهام دعوا ميكردن و فحاشي و بي احترامي
    اين چيزارو كه ديدم ازشون بدم اومد واقعن پشيمونم كه از اول زندگي انقد بهشون رو دادم تا هنين چند وقت پيش هر شب مادر شوهره و پدر شوهره زنگ ميزدن به ما منم حتمن بايد حرف ميزدم كه شام چي پختي ناهار چي پختي كجا رفتين و...
    ديگ خسته شدم و با همكاري شوهر دو سع شب درميون حرف ميزدم تا جاييكه يه شب مادرش زنگ زد و مثه هميشه شرو به دعوا كه چرا كم با ما صحبت ميكني منم بعد اون شب خودم هر سه چار روز زنگ ميزدم هردوشون حالشونو ببرسم ولي چند روز پيش جواب زنگامو ندادن وشوهرم كه داشت با مادرش حرف ميزد گوشيو گرفتم خيلي سرد برخورد كرد طوري كه حالمم نبرسيد من به شوهر نگفتم چيزي ولي ديگه تصميم گرفتم زنگ نزنم و شهرمونم رفتيم خونه مادرم كامل برم از پررويشون خسته شدم فقط نميدونم شوهرم چي ميگه اون حمايتم نميكنه 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محیا مودت آواتار ها
    یه سوال فنی اجی؟
    تو ار اول هیچی از ای خونواده  و شوهر محترمت نمیدونسی زنش شدی؟ایا؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خونوادش خودشونو خوب نشون ميدادن 
    شوهرم كه نميدونستم احترام من و به احترام اونا ترجيح نميده
    حالا چه كنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام میشه بگید چند وقته ازدواج کردید ؟ فرزند هم دارید ؟ از چه مدتی هست که رابطتون با خانواده همسرتون بهم خورده ؟چجوری با همسرتون آشنا شدید ؟ سن شما و همسرتون ؟رابطه خودتون با همسرتون چجوریه ؟دعواهای خانواده همسرتون بیشتر سر چه مسائلی هست ؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محیا مودت آواتار ها
    دوران نامزدی؟ارتباطا؟
    اجی یعنی اینا هیچی بروز ندادن؟
    عجب
    به سوالای م.ن ج بده اون بهتر میتونه کمکت کنه.
    من دیگه سنم قد نمیده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    يه سال ازدواج كرديم هر دو ٢٢ سال ! فرزند نداريم از دانشگاه اشنا شديم و دوست شديم متاسفانه دوران عقد نداشتيم سريع زندگيمونو شرو كرديم باهم خيلي خوبيم خيلي بهم اهميت ميده به جز تو موارده دعوا با خونوادش! ميترسه اونا ناراحت شن
    از اول هفته اخير كه جواب ندادن ديگه گفتم با خودم كاريشون ندارم ولي دعواي مادر شوهرم مال ده روز پيش يا كمي پيشتره به طوري كه يادم رفته اصن چرا اين رفتارارو ميكنن انقد كينه اين
    دهواهاشون ير اينه كه مثلن چرا عكساي نامزديتو مادرم همون شبكه از عكاس گرفتن براشون نياوردن بهشون بي احترامي شده 
    يا اينكه چرا وقتي بزور ميگن بيين خونه ما و من يه شبم خونه مادرم نبودم ناراحت شدم بايد اينا رو بيشتر بخام يا چند باري كه با همسرم دعوام شد و اونا فهميدن به من فحاشي كردن كهتقصير منه و قهر كردن[hr]نه محيا جان متاسفانه يه دوران اشنايي خانوادگي نداشتيم كه بشناسم خونوادشو
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محیا مودت آواتار ها
    یکم توقعشون زیاده
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    م.ن عزيز لطفن راهنماييم كنيد[hr]الان با شوهرم مطرح كردم كه به خاطر رفتاراي بد خونوادت من ديگه كاري باهاشون ندارم تو بايد طرف من باشي 
    به من گفت كه تفصير تواه و تو بايد معذرت بخاي وگرنه من بات كاري ندارم تو به اونا بي احترامي كردي هر كارم اونا كرده باشن تو بايد معذرت بخاي 
    من واقعن كاري نكردم حتي بعد دعواي مادرش كه لحن بدي داشت مث هميشه بازبهشون زنگ زدم تا زماني كه جواب ندادن 
    شوهرم با من نيست اصلن با اوناست
    با اين مرد نميشه زندگي كرد ميشه؟ لياقتش جدايي نيست؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •