تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حرفای آخره یه دختر دلشکسته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:خسته دل
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 5

حرفای آخره یه دختر دلشکسته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام...من یه دختر 18 ساله هستم...
    12سال پیش پدرو مادرمو از دست دادم و با خواهر م زندگی میکنم همیشه کمبود محبت و حس میکردم وگوشه گیر و ساکت بودم عاشق درس خوندن بودم اما برادرم اجازه ی تحصیل بم نمیداد و با سختی درس میخوندم من همیشه شاگرد اول مدرسه بودم. ودوس داشتم درسامو ادامه بدم اما تنها انگیزم و ازم گرفتن...
    از دوران راهنمایی دل به پسر همسایمون بستم خیلی دوسش داشتم هروقت می‌دیدمش قلبم تند تند میزد. اونم هر بار که.منو میدید میومد بام حرف میزد دوم دبیرستان که بودم یه نامه براش نوشتم و گفتم چقدر دوسش دارم فقط میخواستم بدونه همین...اما اون روز بعد اومد دم مدرسمو ازم خواست تا باش دوست شم گفت که منو خیلی دوست داره و نمیتونسته بم بگه
    منم به خاطر عشقی که بهش داشتم قبول کردم دو سال با هم رابطه داشتیم با خواهرش دوست بودم و به وسیله ی اون همدیگه رو می‌دیدیم...اما کم کم بام سرد شد دیگه بام حرف نمیزد دیگه دوسم نداشت...اما من چیزی بش نمیگفتم آخه نمیخواستم از دستش بدم...همیشه می‌ترسیدم به خاطر شرایطی که دارم ولم کنه...و اون روزم رسید چند روز مونده به کنکور بود که خبر نامزدی شو شنیدم
     نامزدش دختر خالم بود...کسی که منو آجی صدا. میکرد
    خیلی بهم ریختم تمام تلاشم واسه کنکور هدر رفت هرچند میدونستم داداشم نمیزاره درسامو ادامه بدم هرروز افسرده تر میشدم دو بار قصد خودکشی داشتم اما اینکار و نکردم
    دو ماه پیش برام خواستگار اومد مجبورم کردن قبول کنم
    اما اصلا نامزدمو دوس ندارم من هنوز عشقم وفراموش نکردم
    هرچند اون با من بد کرد...
    دیشب با هم دیدمشون منو که دید بم لبخند زد منم نتونستم جلوی اشکامو بگیرم و کلی گریه کردم...
    هفته ی دیگه عقد میکنم اما من نمیتونم اینو قبول کنم بارها اینو بهشون گفتم اما فایده ای نداشت دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم
    مگه من چی خواسته بودم جز ذره ای محبت؟...
    اینا رو نوشتم تا اگه یه روز گذر عشقم به اینجا افتاد بدونه
    تا لحظه ی مرگم دوسش داشتم و ازش کینه ای به دل ندارم
    اما بد جوری دلمو شکسته منی که هیچوقت دست تو دست پسری نذاشتمو سعی میکردم همیشه نجابتمو حفظ کنم...اون همه ی قلب و احساسمو ازم گرفت و منو نابود کرد
    دلم میخواد یه روز نوشته هامو بخونه و بدونه عشقم بهش یه عشق بچه گانه و زود گذر نبوده یه عشق پاک بود...
    هنوزم روزهای با هم بودنمون جزعی از. بهترین روزهای زندگیمه
    دلم میخواد وقتی میاد سر خاکم واسم گریه کنه بگه که دوسم داشته بگه که اونشب به اشکام نخندیده
    دوس دارم بدونه تنها عشقم رو زمین بوده
    اینکه نمیزارم دست کسی بم بخوره تا روز آخر عمرم پای عشقش موندم
    شاید اگه منم مث دخترهای دیگه خانواده داشتم این اتفاقا برام نمیوفتاد...زندگی از اولشم برای من و خانوادم سخت بود بابام از بیماری سل مرد و مامانم 6ماه بعد مرگش سکته کرد برادر بزرگم با من و خواهرم از یه مادر نیس
    همیشه هم منو تحقیر میکردو آزارم میداد تنها دلخوشیم تو دنیا خواهرم بود اما پیش اونم احساس سر بار بودن داشتم
    من از اولشم یه موجود اضافه بودم ...
    هرروز مو آرزوی مرگ کردم اما دیگه نمیذارم بدبخت تر از این بشم...شاید روزهای خوشبختی من به یه ماهم نرسه
    دلم برای مامانم و بابام تنگ شده دلم واسه عشقمم تنگ شده نه کسی که دیشب به اشکام خندید کسی که با مهربونی اشکامو پاک. میکرد...
    اینا حرفای آخر یه دختر تنهاس...
    دختری که تموم 18سال زندگیش و سختی کشید و به هیچی نرسید شاید دیگه تو این دنیا نباشم تا بتونم بازم بیام اینجا
    فقط دوس دداشتم حرفای آخرمو بزنم....فقط دوس دداشتم دردودل کنم با کسایی که درکم کنن و به دل شکستم نخندن کاش اونایی که پدرو مادر دارن بیشتر قدر زندگیشونو میدونستن من فقط یه دوست دارم که اونم شرایط روحیه خیلی بدی داره فقط ازتون میخوام واسه منو دوستم دعا کنید

    اگه دیگه نیومدم احتمال بدید که مردم...حلالم کنید
    خدانگهدار

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محیا مودت آواتار ها
    خدایی گاهی نامردی میشه
    شایدم نامردی نیست صلاح نمیدونم
    خیلی جاها رومو کم کردی.ولی میشه بهش کمک کنی؟
    همون طور که به شادی کردی؟یادته؟خوابشودیدم گفتش که بخشیدیدیش
    خسته دل نمیدونم میای یا نه
    شاید هیچ حرفی واسه گفتن نداشته باشم شاید اصلا حرفامو هیچ یک از مشاورای اینجا قبول نکنن
    اما حس خستگی تو وجودتو درک میکنم
    حس لحظه ای رو درک میکنم که با کس دیگه دیدیش
    گریه هاتو
    بی تابیاتو
    منم خواستم خیلی وقتا برم.خواستم نباشم
    اما یه چیزو خدا بهم ثابت کرده تا نخواد هیچ کاری نمیتونم بکنم
    من اولا ادم ترسویی بودم ولی اونقدر وهمم غرق شده که حتی از اون دنیا و جهنمشم نمیترسم
    یه جورایی تحمل جهنمی که خدا برام ساخهته از جهنمی که ادماش برام ساختن اسون تره
    اما قراره بجنگیم
    فک کنم خدام همینو میخواد



    نوشتی کسیو که برات در نظر گرفتن نمیخوای
    خیلی جاها شنیدم  عشقی که بعد ازدواج به دست میا د خیلی مستحکم تره
    نمیدونم من که تجربش نکردم.شاید راس میگن
    اما به نظر من اگه همسرت اجازه بده درستو بخونی بهتره باهاش بمونی
    اجی تو درستو بخون به همه جا میرسی .زندگیتم بهتر میشه
    گفتی میخوام بش ثابت کنم عاشقش بودم و دست هیچ کس بهم نخورد
    تو اثبات میکنی
    ولی اون هیچیش نمیشه.هیچیش.بمون و بجنگ
    با رفتن هیچی درست نمیشه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیییزم
    تو خودت باید زندگی جدیددتو بسازی
    الان اون رفته و داره خوشی خودشو میکنه پس غصه و فکر و خیال فایده ای نداره
    تو یه خانننوم مهربووون و خوش قلبی به خودت افتخار کن و یه زندگی جدیدیو شرووع کن ,سخته اما شدنیه
    ب امید روزی که لبخندو رو چهرت ببینم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    عزیزم سلام.خوبی؟!! من درد و دلتو خوندم.واقعاا فک میکنی یه پسر هرر چقدرم که دوستش داشته باشه ارزش خودکشی داره؟!یا اصلا فک میکنی خودکشی کردن یا نکردن تو واسش مهمه؟! فک میکنی واسش فرق میکنه که پسری به تو دست بزنه یا نه؟!!فک میکنی با اینکار تو از ازدواجش با دختر خالت پشیمون میشه و میگه ایکاش ولش نمیکردم؟؟!!!! اشتباه میکنی. احساس تو رو خوب میفهمم.شرایط سختی داری .اما قطعا ادمای زیادی هستن که تو موقعیتای بد تر از تو قرار دارن و زندگی میکنن.عزییزم یه کم صبر و توکل به خدا مطمعن باشع بهت کمک میکنه.میدونمکه خدا دوست داره.پس بذار این دوس داشتن و بهت نشون بده.همیشه اون چیزی که ما فکر میکنیم به صلاحموون نیست.خودت دختر عاقلی هستی لازم نیس مثال بزنم از هزار ها ازدواجی که با عشق های رنگی و شدیدتر از احساس تو شرو شد اما خیلی زود هر دو طرف فهمیدن که چه اشتباهی کردن.و چه بسا ازدواج هایی که بدون هیچ احساسی شرو شده اما به یه زندگی زیبا و لذت بخش تبدیل شده.تو هم لیاقت یه زندگی خوب رو داری...یه کم به این فککن که شاید این جدایی به صلاح تو بوده.خلاصه اینکه به نظرم بهتره به نامزد الانتو البته به خودت یه فرصت دوباره بدی..قلبا ی پاک راحت دل میبازن و تو هم قلبت خیلی پاکه.یکی از دلیلایی که باعث شده نتونی اوون پسر رو فراموشکنی اینه که اجازه ندادی پسر دیگه ای وارد زندکیت بشعه تنعایی که بعدش کشیدی باعث شده به نوعی احساستو بیشتر از چیزی که هست فک کنی یه جورایی مثل یه عطش...به نظرم اول از همه باید خودت بخوای که از یاد ببریش.اونوقت دیگه فقط کافیه اراده کنی.مطمعنم که میتونی زندگی خوبی داشتع باشی.دختر با احساسی هستی خیلیی زیاد و این خیلیی خوبه.منتها باید سعی کنی که تو برهه های حساس زندگیت تصمیم های عاقلانه بگیری نه از سر احساس.الانم یه برهه ی مهم زندگیته پس خوب هواستو جمع کن.حتماا میتونی بهترین و عاقلانه ترین راهرو پیدا کنی.:-)

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز شما بر خلاف تصورتون جزو مقتدرترین دخترهای همسن و سال خودتون هستین. اینکه در سن کودکی والدین تونو از دست دادین ولی با وجود این غم بزرگ، همچنان زندگی کردین و ادامه دادین و تلاش کردین برا کنکور درس خوندین. این یعنی یک انسان قوی و متکی به نفس هستی. مطمئنا خیلی ها میتونن شما رو الگو قرار بدن.
    اینکه نجابت تونو در مقابل عشق تون حفظ کردین نشونه استحکام شخصیت شماست.
    اول اینکه مطمئن باشین زحمات تون واسه کنکور هدر نرفته چون کلی تست زدین و معلومات تونو بالا بردین. اگه یکبار دیگه زمان بزارین حتی واسه دو ماه، میتونین با توجه به پیش زمینه ذهنی تون، در کنکور شرکت کنین و رتبه دلخواه تونو بیارین.
    خودکشی راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مساله هست. هرگز و هیچگاه برای هیچکس مشکلی وجود نداره که غیرقابل حل باشه.
    سعی کن روی خودباوری خودت کار کنی. 
    احساس ات به نامزدت چی هست؟ ایا رغبت و تمایلی بهش داری؟ معمولا وقتی ردپای عشق قبلی در ذهن ادم ها جا بمونه به دشواری میتونن نفر دوم رو بپذیرن. شما قبل از عقدت وقت داری که به این مساله فکر کنی و به صورت کاملا بی طرفانه، عشق قبلی تو با نامزد فعلی ات مقایسه کنی. فرض کن هیچکدام شون به شما ربطی نداشتن و ندارن. عاقلانه و فارغ از احساس، قیاس کن و ببین کدوم یکی شون امتیازهای بیشتری دارن؟
    گلم همه انسان ها در زندگی شون از عشق ضربه میخورن فقط شدت و ضعف اش وجه تمایزش هست. این مساله نباید شما رو ناامید کنه بلکه کاملا برعکس، تجربه های گوناگون شما ازت یه شخصیت محکم و قابل اطمینان میسازه.
    دنیا در جریان هست و زندگی داره حرکت میکنه. به رویدادهای گذشته به چشم شکست نگاه نکن. مطمئن باش سهم تو از دنیا میگیری این قانون دنیاست که هرکسی تلاش کنه ثمرشو دریافت خواهد کرد.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •