تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مناجات با خدا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:star12
آخرین ارسال:clinical psychologist
پاسخ ها 157

صفحه‌ها (16): صفحه 2 از 16 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

مناجات با خدا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    samin66 آواتار ها
    به نام آرام دلهــــــــــــــا؛
    یه شب دلم گرفته بود.بغض سنگینی راه گلومو بسته بود.
    دلم می خواست ازخونه میزدم بیرون.دلم یه امامزاده میخواست.
    حتی دلم به یه مسجد ساده هم قانع بود.ولی اون موقع شب...
    وسط باغچه کوچیک حیاط نشستم.بلندبلندگریه کردمو خدارو صدا
    زدم..گفتم ای خداجون اگه صدامو میشنوی جواب بده،یه برگ از
    درخت افتاد.گفتم خدایا پس چرا ساکتی؟نسیمی شروع به وزیدن
    کرد. ناله کردمو گفتم خداجون چرا صدام بهت نمیرسه.رعدوبرقی زد.
    این دفعه فریاد زدم؛ای خدا آخه تو کجایی؟بارون شروع به باریدن
    کرد.اینبار دلم گرفت از خدایی که صدام رو نمی شنید.
    اون شب با تموم دل گرفتگیم گذشت.
    روز بعد دوباره رفتم وسط حیاط ایستادم.دیدم اصلا حیاطمون
    درخت نداره؛اصلا دیشب هیچ کجای شهر بارون نیومده...
    ای خدا یعنی....بغض داشت خفه ام می کرد.سریع رفتم تو اتاقم.
    جانمازم رو باز کردم.یدفعه یادم افتاد اصلا خونه ما که حیاط نداره.
    اشک تموم جانمازم رو خیس کرد...

    منبع:سمین(خودم)
    پاسخ با نقل و قول

  2. مناجات با خدا  سپاس شده توسط کوثر حبیبی,سلماء

  3. ارسال:12#


    مطلبتون عالی بود عالی

    (گاهی خدا درکنار ماست و ما نمیبینیم )


    این تصویر قشنگترین تصویری بودکه تا حالا دیدم .


    تصویر خیــلــــــــــــــــــــ ـــــــــی نــــــــــــــــــــــــ ـــازه .


    من
    عاشقه این تصویر شدم


    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    من خدا را دارم که در این نزدیکی است، نه در آن بالاها ، مهربان ، خوب ، قشنگ ،چهراش نورانی است.

    گاه گاهی سخنی می گوید با دل کوچک من ، ساده تر از سخن ساده من ، او مرا میفهمد ، او مرا می خواند، او مرا میخواهد.

    خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است.

    خدا را برای تمام دوستان با تمام وجودم آرزو کرم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
     آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا... گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:15#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سهیلای عزیزم
    متن شما رو که میبینم واقعا خوشحال میشم. به طرز عجیبی صداقت و عواطف ناب انسانی رو در کلام شما میبینم.
    سهیلا جون بدون که خدا خیلی بهت نزدیک هست و صدای تو رو خیلی خوب میشنوه.
    خدا به نظرم یک حضوری هست که در تموم اجزای زندگی جریان داره وقتی بتونیم اون جریان رو حس کنیم یعنی خدا رو تونسته ایم ببینیم.
    امیدوارم لحظه لحظه هات همیشه خدایی باشن گلم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. مناجات با خدا  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  8. ارسال:16#
    بیاین با هم رو راست باشیم
    همه ما تو زندگیمون مشکلاتی داریم.
    لحظه های تلخی رو داشتیم.غم وشادی جزیی از زندگی همه آدماست.شاید بگم کسی که گناه کرده حقشه که تنبیه بشه و مشکلات سرش هوار شه....اما خدا بندگان خوب و بی گناهش هم امتحان میکنه.مثل کنکور آدما چه خوب چه بد مورد امتحان الهی قرار میگیرند....پس کمی صبر کنید....به امید قبولی همه ما در آزمون الهی....
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:17#
    بانو آواتار ها
    یارب مرا به سلسله انبیا ببخش بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش


    یارب گناه من بود از كوهها فزون جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش


    هركار كرده‌ام، همه بد بوده و غلط یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش


    یارب اگر كه جود وسخائی نكرده‌ام ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش


    یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش یعنی به ساحت حرم كبریا ببخش


    یارب گناهكار و ذلیل و محقرم عصیان من به شوكت عزّوجلا ببخش


    یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم جرم گذشته عفوكن و ماجرا ببخش


    یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش


    یارب تو را به نور جمالت دهم قسم كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش


    یارب به نور ظلمت خاصان درگهت این بنده را به ختم همه انبیا ببخش


    یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
    مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش
    پاسخ با نقل و قول

  10. مناجات با خدا  سپاس شده توسط سلماء

  11. ارسال:18#
    nar آواتار ها
    وقتی سرنماز به خدا میگفتم خدایا کمکم کن ...مامانم صدازد دخترم یه لحظه بیا کمکم کن...من شروع کردم به خوندن نمازوگفتم...باید نماز بخونم..ولش کن کی حوصله داره.بعدا…
    به خدا گفتم..خدایا تو به بدی های من نگاه نکن...به خوبی خودت نگاه کن....منو دوست داشته باش..و این دعارو اجابت کن...
    کسی قبولش نداشت آدمی بود که بیشتر لحظه های عمرش قافل از خدا بود ..وقتی سرنوشتشو شنیدم ازش متنفر شدم...وزمانی که میتونستم کمکش کنم...بخاطر گذشتش این کارو نکردم...غرور تمام وجودمو گرفت.
    آب رو بدون اینکه مصرف کنم باز کرده بودم تا آخر دعا میکردم..خدایا هیچ کس تشنه نباشه..سلام بر حسین
    تنها نشسته بودم...به خدا گفتم ...خدایا تو تنهایی منو نمیبینی که چقدر تنهام ومحتاج محبت..باید حتما بگم...چند لحظه بعدش ..برادرم و دیدم که  نشسته بود پشت در حیاط واحساس تنها یی عجیبی رو تو چهرش حس کردم  . ...من به خودم گفتم اول به من بگه تنهام ...اون موقع میرم پیشش.من خودم تنهام... به من ربطی نداره که تنهاست من خودم تنهاترم.
    یه روز دوستم در حق من یه ناحقی ای کرده بود بهش گفتم دوستی ما تمام شد..هر چی التماس کرد من برنگشتم و نبخشیدمش....صبح یه روزی یه گناه نه یه گناه نا بخشودنی انجام داده بودم...به خدا گفتم خدایا ببخش منو من دوست داشته باش اشتباه کردم...
    تو همه ی این خدا گفتنا خدا صدامو میشنیدو جواب منو میداد...
    خیلی روزها ساعت ها بود که خدارو صدا میزدم تاببینمش.....
    یه روز طبق عادت ازکوچه پس کوچه ها رد میشدم...که گدایی رو دیدم...که ازمن کمی دورتر بود وچادری داشت که نمیتونستی چهرشو ببینی...پیش خودم فکر کردم...وخندیدم...خداجون آخه کی از این کوچه های خلوت میگذره تا به این گدا کمک کنه...چه جای اشتباهی به امید واهی اومده...هیچ وقت اون روزو فراموش نمیکنم...کمی جلوتر که رفتم....دو حس عجیب تمام وجود منو در لحظه ای همزمان فرا گرفت...
    حس عجیبی داشتم...میخواستم رد بشم...که احساس کردم خدا صدام کرد .....وقتی سرمو به روی گدا برگردوندم...خدارو دیدم که نشسته گدایی...از بنده خودش
     منتظر کمک من بود دستشو به طرف من جلو اورده بود....من نمیتونستم دیگه حرکت کنم...تمام وجودم خالی شده بود....مات ومبهوت ...اشک تو چشمامو پرشده بود...دستمو بردم جلو....
    .
    .
    .
    حس دوم این بود یه لحظه جای منو اون گدا عوض شد من گدا بودم...من به خودم گفتم ..من اینجارو برای گدایی انتخاب کردم..که کسی جز خدا امیدم نباشه...خدارو دیدم که اومد تا به من کمک کنه...به این گدا...
    پاسخ با نقل و قول

  12. مناجات با خدا  سپاس شده توسط سلماء

  13. ارسال:19#
    یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت. و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

    هر آن چه گفتم را باور کرد.

    و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت.

    هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد
    .
    امّا مــــن !!!

    هرگز حرف خدا را بـــــــــــــاور نکردم.

    خدایا پشت دیوار بلند اشتباهاتم می شود بنویسی جوانی
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    [size=xx-large]قربونت برم خدا 

                     چقدر غریبی رو زمین...[/size]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (16): صفحه 2 از 16 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •