تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مادرم نمی ذاره درس بخونم ! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:caty.m
آخرین ارسال:caty.m
پاسخ ها 23

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مادرم نمی ذاره درس بخونم !

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    توروخدا بگین چیکارکنم؟!23 سالمه . رشته ی دوره ی لیسانسمو دوست نداشتم ، برای همین آرزوم اینه که تو رشته ی مورد علاقه ام شرکت کنم و ارشد دانشگاه روزانه با رتبه ی خوب قبول بشم. مدت بسیار طولانی هست که دچار افسردگی هستم .تابستون پیش روان پزشک رفتم اما اون فقط چند تا قرص داد که حالمو بدتر کرد ، برای همین قرص ها رو گذاشتم کنار و هدفمو انتخاب کردم. درس خوندن و رتبه ی خوب آوردن! داشتم خوب پیش می رفتم و حتی با شرکت در آزمون های  آزمایشی رتبه ام عالی می اومد . تا اینکه از هفته ی پیش مادرم پیله کرده که باید ازدواج کنی !راستش به هیچ عنوان الان حوصله ی خواستگارو ندارم و هرکس که به خونمون زنگ می زنه رد می کنم .نمی خوام تا زمان  امتحان ارشد حواسم به این جور چیزها پرت بشه !به مادرم التماس می کنم مادر من تو رو خدا تا 3 ماه دیگه صبر کن ،بعد اجازه بده تا خواستگارا بیان اما گوش نمی ده !!!کلافم کرده  ! میگه خواستگار زد میشی !بهش میگم 3 ماه ،فقط 3 ماه صبر کن اما گوش نمیده . تورو خدا بگین چیکار کنم ؟باور کنین وقتی خواستگار میاد به هم می ریزم .حالم به هم می خوره وقتی که به عنوان یک جنس به من نگاه می کنن ، برای همین تا یک مدت طولانی از ناراحتی نمی تونم درس بخونم .اصلا نمی خوام شوهر کنم !نمی خوام ! نمی خوام به مهمونی برم ،لااقل تو این 3 ماه باقیمونده نمی خوام برم !اومدن خواستگار حتی 10 دقیقه ،منو تا یه مدت طولانی بهم می ریزه . از این زندگی متنفرم .خسته ام کرده ،همش بهم فشار میاره ،بیشترین چیزی که منو آزار میده ،اینه که مادر من دبیر و یک شخص فرهنگیه اما به جای اینکه به فکر درس من باشه فقط بهم فشار وارد می کنه !دیگه خسته شدم .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلامcaty.m عزیز
    به همیاری خوش اومدی.
    ظاهرا برای اینکه اجازه اومدن خواستگارها رو بدی اختیاری نداری اما برای دادن جواب مثبت یا منفی چی؟ انتخاب رو گذاشتن به عهده خودت؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام .خیلی ممنون که جواب دادین . راستش مشکل من جواب مثبت یا منفی نیس .مشکل من اومدن خواستگاره! مادرم فکر می کنه که برای ارشد خوندن کار راحتیه در حالی که برای من که  می خوام تغییر رشته بدم کار خیلی سختیه ،زمان زیادی ندارم ،با تلاش زیاد  تونستم از افسردگی که گریبان گیرم شده بود کمی خلاص شم اما با وجود مادرم نمی تونم .متاسفانه مادرم فقط منتظره  ببینه که مردم چی میگن .مثلا اول مهر همش تشویقم می کرد درس بخونم اما هفته ی پیش یکی از همکاراش بهش گفته بود  که اگه خواستگارها رو به خونه راه ندین همه فکر می کنن شما خودتونو گرفتین و دیگه کسی نمی یاد و ......
    برای همین تو این یه هفته منو کلافه کرده ،همش میگه فلانی ازدواج کرده یا فلانی نامزدیشه ،اگه تو ازدواج نکنی بعدا بدبخت میشی و ....
    شاید برای شما این مسائل پیش و پا افتاده باشه اما من تحمل ندارم ،به زور خودمو سروپا نگه داشتم ، تحمل استرسو ندارم ، فقط آرامش می خوام .
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدید
    میتونم بپرسم چرابااومدن خواستگارااینقدربهم میریزی؟
    به مادرتون بگیدکه مادرمن شماکه تامهرمنتظردرس خوندن من بودی حالاهم3ماه مونده بزاربعدازکنکورم چشم
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام . خیلی ممنونم . نمی دونم ،وضعیت روحی خوبی ندارم .کلا حوصله ی اومدن مهمونو ندارم چه برسه به خواستگار ! فقط می خوام رو درس تمرکز کنم . حوصله ی هیچکسو ندارم .
    هزار بار به مادرم گفتم ،هیچ فایده این نداره . اصلا منو درک نمی کنه.
    حدود یه ماه پیش به گفته ی مامانم ،زن داییم تو لفافه از من خواستگاری می کنه ،پسر داییم خیلی پسر خوبیه و ارشد عمران هست اما من آمادگی ازدواجو نداشتم .برای همین منم با حرکاتم و رفتارم بهشون فهموندم که آمادگی ازدواج ندارم .
    برای همین پسر داییم با یکی دیگه ازدواج کرد ، از اون روز هی مامانم تیکه می اندازه که تو خودتو گرفتی ،الان دخترا پیشنهاد می دن و ...
    به خدا اگر خودمو گرفته باشم ، من فقط الان آمادگی ندارم !فقط همین.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    elnaz.t آواتار ها
    خواهش میکنم
    ببینیدشماجوونیدحس شمارودرک میکنم مادرتون روهم درک میکنم اماشمانبایدبی حوصله باشیداین شتریه که ممکنه درخونه هرکسی بخوابه شماهم ازاین قاعده مستثنانیستید
    پس سعی کنیدباارامش برخوردکنیدچون نه خواستگارضربه به درسش وروحیاتش میخوره نه مادرشما
    پس ارامش خودتون رودروهله اول پیداکنید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    کاملا حق با شماست . اما دست خودم نیس .دوست ندارم  تو این 3 ماه باقیمونده هیچ چیزی حواس منو پرت کنه! واقعا قبول شدن تو دانشگاه روزانه و رتبه ی خوب اوردن یکی از آرزوهامه !می دونم که اگر قبول نشم خیلی ضربه می خورم ، خیلی زیاد چون هدف اصلیم اینه .متاسفانه من هنگام درس خوندن تمرکز پایینی دارم ، وقتیکه مسائل مختلف مثل همین خواستگار پیش میاد نمی تونم روی متن درس تمرکز کنم .
    بارها خودمو بابت این موضوع ملامت کردم اما فایده ای نداره !
    فقط دلم می خواد کمی منو درک کنه!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    اگه از بابت جواب رد دادن اجبار و محدودیتی نداری بنظر من به این رفتار مامانت خیلی هم بدبینانه نگاه نکن.الان که سن ازدواج بالا رفته اکثر والدین نگران ازدواج بچه هاشون هستن و مادر شمام مستثنی نیست و هرچقدرم شما اصرار کنی که خواستگار نمیخوای باز ایشون میذاره به پای این باور قدیمی که" درس رو همیشه میشه خوند اما خواستگار سن و دوره محدودی داره نباید زمان رو از دست داد"... 
    شما کلا با خواستگار اومدن مخالفتی نداری بلکه دوست داری این 3ماه فرصت طلایی تا کنکور رو با آرامش درس بخونی درسته؟
    اما بیشتر از خود خواستگار اومدن, بحث هایی که با مامانت سر اومدن یا نیومدن خواستگار داری کلافت میکنه و انرژیت رو میگیره.پس بجای ناراحت شدن از این رفتار مامانت به نگرانیش احترام بذار و با بحث کردن نه وقت و تمرکز خودت رو از بین ببر نه دل ایشون رو بشکن.صرف اومدن خواستگار که نمیتونه مانعی برای درس خوندن بشه.چیزی که تمرکزت رو بهم میزنه فکر ها و بحث هایین که دربارش داری.
    پس انرژی ای رو که صرف بحث برای اومدن یا نیومدن خواستگارها میکنی صرف درس خوندنت کن.اینو به خودت بقبولون که خواستگاری و ازدواج هم بخشی از زندگیه درست مثل تحصیل... قرار نیست با ازدواج از تحصیلت بمونی یا با درس خودن قید ازدواج رو بزنی...



     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    خیلی ممنونم . حق با شماست .من باید خودمو اصلاح کنم .راستشو بخواین خیلی وقت ها بیشتر از دست خودم عصبانی میشم که چطور یه مساله ساده ای مثل این می تونه تمرکز منو به هم بزنه و روزمو خراب کنه . الان یه هفتس که  سر این موضوع نتونستم درس بخونم ،خیلی از دست خودم عصبانی هستم . راستش یکی از دلایل ازدواج نکردنم همینه .من که نمی تونم سر چنین مساله ساده ای به خودم مسلط باشم ،چطور می تونم تو آینده و وقتی که سر زندگی مشترک رفتم ، با مسائل بزرگتر کنار بیام. سر این رفتارم و کم تحملیم نسبت به ناملایمات هم خودمو عذاب میدم و هم خانوادمو .باور کنین آرزومه که کمی نسبت به زندگی اطرافم ریلکس تر باشم .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    elnaz.t آواتار ها
    شمامیتونیدروی تمرکزخودتون کارکنیدبالاخره شما1ساعت رودرروزاستراحت داریدبینخوندنتون میتونیدبرای بیشترکردن تمرکزتون به کلاس های یوگابرید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •