نامه یه دختر  روستایی دبیرستانی به بنده

دوست و همدمی ندارم که باهاش دردو دل کنم کلا از وقتی که به خوابگاه آمدمزندگی واسم بی معنا شده درس خواندن لذت نمی ده عزیزترین کس هایم پیشم نیستند[پدر و مادر]خیلی خستم .طاقت ندارم دلم هیچ چیز را نمیخاد همیشه غمگین هستم در حالی که من اصلا قبلا اینجوری نبودم

جواب من به این دختر روستایی؟دخترم از اینکه خیلی دلتنگی برا ماما و بابات متاسفم
اما دخترم شما بهتر است یه بار دیگه بدونی که برا چی به این دبیرستان اومدی و هدفت چیست دخترم - به چه دلیل بابا و مامانت تو رو به دبیرستان فرستادن؟-دخترم میدانم که برات سخت که بعد چن سال از خونت دور بمانی ودر خوابگاه باشی ولی برای اینکه در زندگی موفق و به مدارج عالیتر برسی این دوری را تحمل کن سعی کن خودت را با این موقعیت جدید وفق بدی و سعی کن با دخترای دیگه رابطه بر قرار و دوست بشی تا تنها نمانی- وخود را با چیز های مفید مشغول [ورزش-مطالعه- عبادت-رابطه با دوستان و.....]

جوابم خوب بودبچه ها؟