تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نگرانی از همسر و زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:asade
آخرین ارسال:asade
پاسخ ها 9

نگرانی از همسر و زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    asade آواتار ها
    سلام
    من وقتی موضوع های این سایت را در رابطه با مشکلات خانواده خوندم خیلی  برایم جالب بود و استفاده کردم و برای همین از مدیر سایت و افرادی که با ابن  سایت عضو اند و همکاری دارند تشکر می کنم.
    و اما مشکل خودم، 27 سالمه شغلم فرهنگیه و دبیرم 2 سال پیش ازدواج کردم ، همسرم از فامیل دوراست وتحصیلات لیسانس دارد.اما از زندگیم ناراضیم زیرا همسرم آن طور که می خواستم نشد ، او خیلی راحت تو روی من می ایستد و با توهین جواب مرا  می دهد خیلی تعجب می کردم بهش تذکر می دم و می گم که ابن گونه حرف زدن از آدمای تحصیل کرده بعید است وبهش می گم که هر دختری الگوی مادرش هست تو چرا اینگونه هستی می گه من از خانواده شما یاد گرفتم در صورتی که من هم مادر و هم پدر را از دست داده و خودم آدم بددهنی نیستم در ضمن من فهمیده ام که مادر زنم خیلی کینه ای هست خیلی رابطه سرد با ما دارد.جدا از این احساس می کنم که زنم خیلی آدم فهمیده ای نیست من اصلا نمی توانم باهاش همدردی و همدلی کنم چون واقعا اخلاق و رفتار بچه گانه دارد . سر همین مسائل چند باری دعوایمان شده و ...
    هر روز احساس بدی به خود و زندگیم دارم که چرا زنی ازطبقه همکار فرهنگی نگرفتم که بتونم حد اقل بتونم از مشکلات مالی  کاری با او صحبت کنم چون وقتی با همسر خودم صحبت می کنم می گوید تو از من می خوای برم سر کار و برای دیگران کار کنم و ..
     اگر جملاتم جابجا است ببخشید چون واقعا انقدر مشکلام زیاده که نمی دونم از کدام بخش و جنبه آن بگم
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    lale آواتار ها
    [bgcolor=#fff0f5]سلام[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]جدای اینکه یکم بیشتر از خودتون بگین...برا مقدمه میگم که...[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]اینکه همسرتون مثل شما فکر نمیکنه دلیل بر این نیست که سطح فرهنگ،تحصیلات ،شخصیت یاهر معیارش ازشما پایینتره!اینو مطمئن باشین کسایی هستن که به چشم دیدم سه برابر شما وهمسرتون تحصیلات دارن اما طرز فکرشون همینه.[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]متاسفانه مشکل شما برمیگرده به اینکه دنیای شما وهمسرتون یکم ازهم دوره،یا یه رنگ نیست.[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]اینکه  تو روتون وا میسته دلیل بر کم بودن تحصیلات نیست خیلی از آدمای تحصیلکرده هستن که غرورشون اجازه نمیده مردسالاری رو قبول کنن.حالا نمیدونم مساله از کجاست مثال زدم...[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]اگه میشه بیشتر بگین[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5] یعنی شما چجور باهاش رفتار میکنین که تو روتون می ایسته؟[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]عمده مشکلتون کجاست؟[/bgcolor]
    [bgcolor=#fff0f5]با اینکه بحث مادر زنتون و مشکلتون باهمسرتون جداست .چرا مطرح کردین؟مساله جدیه؟تو رفتار همسرتون مادرش تاثیر گذاشته؟[/bgcolor]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    شادی جون...صندوق پیامات پره..هرکاری میکنم پیام نمیاد..برو خالیش کن
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    asade آواتار ها
     
     
     

    سلام
    خیلی تشکر می کنم که به من پاسخ دادید
    من احساس سردی از زندگی بهم دست داده که واقعا این مشکلات را ریشه ای می دانم که حل کردنش سخته،
    مثلا در زمان عروسی که برنامه ریزی می کردم خواهرم با مادرش صحبت می کردن و گفته بود که اگر من در هزینه عروسی زیاده روی کنم فردا خود دخترت ازکمبود های مالی رنج می برد و همچنین خواهرم در تالار عروسی ،یکی ازآشنا هاشون خیلی غر می زد اومد و در گوش زنم گفت چرا فامیلت اینجوری می کند بعد از عروسی سر این مسائل با همسرم حسابی دعوا کردیم که می گفت به چه حقی خواهرت این حرفها را به من می زند؟  یا در دوران نامزدیمون بعد از یک آزمون استخامی ما با هم به یک پارک رفتیم که خیلی از بخش های پارک تعطیل بود سر این موضوع کلی با من دعوا و جر بحث کرد که چرا من اینجا آوردی؟ چرا از قبل تصمیم نگرفتی؟ و من خیلی ناراحت می شدم که همسرم و البته خانواده اش از خیلی جهات تعطیلن!
    همین 20 روز پیش این مسائل را به زبان ساده توضیح می دادم که بفهمد و به اشتباهش پی ببرد، همین که از عروسی و خواهرم می گفتم برگشت گفت که خواهرت غلط کرده! و من تحملم سر آمد و عصبانی شدم و کتکش زدم ! قهر کرد و به خانه مادر ش رفت و اصلا جواب تلفن هایم را نداد بعد مادر زنم زنگ زد وکلی فحش و ناسزا و نفرین به خواهرم داد  در صورتی که خواهرم از ماجرا بی خبر بود! بعد از ده روز که رفتم بیارمش مادرزنم وقتی مرا دید به خانه شان نیامد و یعنی مرا دیگر نمی خواهد من که یعد از یک ساعت حرف زدن زنم را راضی کردم بیاید ولی مادرزنم از راه رسید و در راه پله نظر زنم را پرسید و دید که او راضی است سیلی محکمی بهش زد و زنم از ترس مادر با من نیامد! من در این مدت فهمیدم هرچی تو خونه صحبت میکردم به مادر زنم گفته بود شاید بعضی و قتها از خانواده اس بدگویی می کردم مادر زنم می گفت من تو را آدم حساب نمی کنم باید بزرگتر بیاید بعد از چند روز با پا در میانی برادرم زنم به خانه آمد و خیلی بی روح کنار هم هستیم و من گفته که دیگر هیچ وقت خانه مادرزنم نمی روم چون واقعا هیچ وقت همدرد من نبوده
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    الزاما هم شغل و هم رشته بودن شرط ازدواج نیست مهم همدل بودن و برخورداری از شعور بالاست. متاسفانه همسر شما با وجود مدرک دانشگاهی، از درک لازم برای تشخیص موقعیت ها برخوردار نیست.
    ایا ملاک شما برای "فهمیده بودن"، خیلی با همسر فعلی تون فاصله داره؟ به عنوان مثال اگه نمره فهم و شعور رو 20 بگیریم به نظر شما همسرتون از نمره 12 برخوردار هست یا کمتره یا بیشتر؟
    میتونین به همسرتون پیشنهاد بدین ایشون هم سر کار برن. چون با توجه به اینکه درک لازم از موقعیت شغلی و مالی شما ندارن، اگه خودشون هم کار کنن اینو درخواهند یافت که هیچ کجا بارون اسکناس روی سر مردم نمیریزن و اکثریت مردم، ساعات طولانی رو کار میکنن تا خرج یه زندگی معمولی رو دربیارن. متاسفانه بعضی خانم ها فقط کمبودها رو میبینن و زحمات ارزنده همسران شونو نمیتونن خیلی خوب درک کنن.
    اگه ایشون هم سرکار برن هم یه کمک خرج خوب محسوب میشن(لا اقل واسه خودش) هم اینکه با چالش ها و موانع کار در بیرون از منزل بیشتر اشنا میشن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام

    شما 27 ساله هستید و همسرتون چند سال دارند؟
    خانواده ها نقش مهمی تو تصمیمات قبل از ازدواج (مثلا برگزاری جشن و ... ) دارند. و انتظار هم دارند که دختر یا پسرشون با اونا همراه باشن.   این همراهی گاهی افراطی میشه. ولی دختر و پسر باید خودشون همه چیز رو مدیریت کنن. این برای قبل از ازدواج . شما یه کم ضعف مدیریتی داشتید. مثلا به جای این که در مورد هزینه های مراسم خودتون برنامه ریزی کنید ؛ به خواهرتون گفتید که صحبت کنه! خب برداشت خانواده همسرتون ممکنه این باشه " خواهرش میخاد عنان امور رو در دست بگیره! "  باید اگه خواهرتون و یا بقیه مشورت می کردین و نتیجه رو بعد از بررسی خودتون به اونا اعلام میکردین.
    در واقع همسرتون و مادرشون دچار سوء تفاهم شدن از همون ابتدای زندگی!
    الان هر کاری که بکنید ...میگن: خواهرش یادش داد! قدم اول این هست که این باور غلط رو تو همسرتون ار بین ببرید و بهش ثابت کنید که در تصمیم گیری مستقل هستید.
    در مورد این که دوست دارید که همسرتون هم کار کنه ... خب این بستگی داره که با چه لحنی به ایشون بگید! اگه با دید مادی بهش بگید ممکنه تصور کنه که شما از پس تامین مخارج زندگی بر نمیاید و یا می خواید از زیر کار در برید. لحن شما مهم هست.

    در مورد درد و دل کرد و گفتن سختی های زندگانی! اگه مرتب بخاید غر بزنید ...خانومتون فکر میکنه که کم کاری میکنید. کلا خانم ها دوست دارن خودشون غر بزنن ؛ آقاهه گوش بده .
    ولی گاهی با ترفند می تونید غر بزنید.

    در مورد بیرون رفتن (پارکی که بیشتر جاهاش تعطیل بوده و...) . از قبل باید پیش بینی کنید... مثلا در مورد همین درد و دل کردناتون ....می تونید همسرتون رو ببرید جایی که اون می پسنده و دوست داره اونجا بره ؛ بعد اونجا کم کم غر بزنید. جایی هست که همسرتون توش آرامش داره و احساس خوبی داره ؛ بعد شما می تونید باهاش درد و دل کنید . حالا خیلی هم روزش رو خراب نکنید. یه کم غر بزنید

    به حرف فک و فامیل و دخالت های بی موردشون هم اصلا توجه نکنید!
    شما باید به همسرتون ثابت کنید که خواهرتون نقش کلیدی تو زندگی شما و همسرتون نداره! خانومتون هم کم کم از رفتار شما به خواهرتون متوجه میشه که باید به مادرش خیلی اجازه دخالت تو امور زندگی مشترک شماها رو نده!!!

    پیشنهادم این هست که یه بار با همسرتون به یه مشاور مراجعه کنید دوتایی باهم. موفق باشد.



    --------با کتک کاری و ناسزا گفتن و یادآوری این که فلان روز کی چی گفت و چه اتفاقی افتاد هم چیزی حل نمیشه! گذشت هم داشته باشید .

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. نگرانی از همسر و زندگی  سپاس شده توسط rahe shab

  8. ارسال:7#
    asade آواتار ها
    سلام
    من از دوستان مشاور خیلی تشکر می کنم که در این پست مرا یاری می کردند. و بعد از دو سال که دوباره وارد سایت شدم خیلی خوشحالم که برخی دوستان واقعا همیار واقعی برای همه هستند.
    بنده برخی مشکلاتم در زندگی حل شد و تجربه شد و خیلی صبر کردم ولی همراهی نکردن همسر و درک نکردن و نپذیرفتن حقیقت مشکل حل ناشدنی است.
    برای نمونه سر مسایلی منطقی هم با همسرم بحث می کزدم فایده نداشت(داستان های تکرای سر اشتباهات و نپذیرفتن حرف هایم و متهم کردن من) . سر همین موضوع به مشاور رجوع کردیم و همسرم به مشاور گفت مثل همید! مشاورگفت همسرت مشکل داره و به روانپزشک معرفی کردند. و روانپزشک هم چند دارو تجویز کردند وگفتند حرفهای منطقی را قبول نداری و دوره درمان طولانی را گفته اند. همسرم هم دارو ها را خیلی مصرف نکرد. ولی باز برای من بهتز شد و خیلی بحث نمی کنیم و من ارجاع می دهم به حرف های مشاور و کمی برخی حقایق را پذیرفته است . کلا پشت سرم خاطرات خوبی ثبت نشد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    فارغ از مدرک و تحصیلات و سطح خانوادگی و ... ، مدیریت یک خانواده نیاز به یک سری مهارت های خاص از طرف زن و شوهر داره !!! من نمیخوام اینجا کسی رو محکوم کنم ، اما تجربه ی شخصی من در امر مشاوره میگه که به احتمال قریب به یقین شما هم در پیش اومدن این مشکلات و گذشتهای نافرجام کم تقصیر ندارید.

    در کل پیشنهاد من این هست که هر دوی شما برای ادامه ی زندگی مهارت همسر داری رو یاد بگیرید.

    حدس من این هست که شما و همسرتون تفاوت های رفتاری و فکری بین زن و مرد رو به درستی درک نکردید و شناخت صحیحی از این موضوع ندارید.

    من به شما اطمینان میدم که همسر شما هم از این شرایط خسته شده.

    پیشنهاد من برای ادامه دادن این رابطه این هست که: برای مدتی ، بحث و حتی حرف اضافه ای که فکر میکنید تولید تنش میکنه رو بین خودتون و همسرتون حذف کنید. زمانی که شرایط به یک آرامش خاطری رسید ( ممکنه زمان ببره) از همسرتون (بدون این که همسرتون متعجب بشه) بخواید کمبود ها و خواسته های عاطفی و روابط زناشویی تون رو برای شما بنویسه!!!

    یکی از مسائلی که بین شما و همسر شما تولید تنش میکنه این هست که تمام احساسات و فشار های روحی رو با صحبت و به هم منتقل میکنید با این شرایطنوشتن باعث میشه که همسر شما بدون تولید تنش و القا کردن عصبانیت حرف های دلش رو به شما بزنه.

    شما این نوشته رو چندین با در شرایط مساعد روحی و بدون تنش مطالعه کنید تا کاملا بهش مسلط بشید. بعد از اون تلاش کنید در حد توان به خواسته ها جامه عمل بپوشید.

    این کار باعث القا کردن آرامش به همسر شما خواهد شد خواهشا در این مدت به هیچ عنوان از مشکلات با همسرتون صحبتی نکنید و حتی اگر عصبانی شد شما فقط شنونده باشید ، تاکید میکنم فقط و فقط شنونده باشید و هیچی نگید ، تا دوباره به ارامش برگرده.

    ادامه ی این رفتار ایجاد علاقه و به تبع اون ایجاد از خودگذشتگی خواهد کرد.

    بعد از این کتاب مردهای مریخی زنان ونوسی را بگیرید و حتما مطالعه کنید ، و راهکار هاش رو به کار ببندید تا از این منجلاب خارج بشید.

    هشدار میدم اگر این مشکل بین شما و همسرتون باقی بمونه تاثیر مستقیمی بر سرنوشت و آینده ی فرزندان تون خواهد گذاشت.


    موفق باشید.


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    asade آواتار ها
    سلام
    تشکر می کنم از راهنمایی شما.
    راه خوبی را پیشنهاد دادید عملی است اگر آن خواسته واضح باشد و کلی نباشد برای مثلا تو مغروری من را دوست نداری .. نیازهای من را براآورده نمی کنی کلمه ای بارها گفته می شود اما من یکبار هم نمی گم که دوستت ندارم .در نیازهای زناشوی که من را متهم می کنه من به حرفش عمل می کنم بازم ابراز رضایت ندارد ویک جور دو پهلویی برخورد می کند مثلا خوابیدن من به پهلو که یک عادت است و یا اینکه دهن دهن به دهن شدن و نفس به هم خوردن احساس راحتی نمی کنم و بهش توضیح می دهم که به معنی عدم توجه و بی حرمتی به تو نیست، نمی پذیرد. در کل من به حرفهاش گوش می دهم (آنچنان حرف خاصی یا خواسته ای که بگیم او را ناراحت می کند و من انجام نمی ذهم ندارد) در کل او در مقابل من می استد و من هم برای هر کاری دلیل و منطق بیان و می کنم ولی قبول نمی کند و من بشدت عذاب می کشم و دلم می خواهد یکی کنارمان باشد و قاضی شود.
    مثلا همین هفته قبل یک بحثی بود میان همکارانمان در مورد آیه 34 سوره نسا که در مورد حقوق و اختیارات مرد به زن است . و من قران را دادم و گفتم این آیه و ترجمه اش را بخوان و نظرت را بگو و من به شوخی گفتم اگر اختیار زنان بود این سوزه را حذف می کردند! بیشتر می خواهم با من صحبت کنه و نظرش راجع به زنذگی و حقوق زن و مرد از زبان خودش یدونم چون همسر من بد بین هستند بعد دو روز به من کفت که تو گفتی نمی خوای پیش بخوابی و من هیج وفت پیش تو نمی ایم ! و ما با هم کلی بحث کردیم!
    آیه 34 سوره نسا
    مردان سرپرست زنانند به سبب آنکه خداوند برخی را بر برخی دیگر ( مردان را بر زنان در نیروی فکری و روانی و جسمی ) برتری بخشیده ( و از این رو ولایت امر جامعه را در رتبه نبوّت و امامت و ولایت انتصابی از جانب معصوم ، از آن مردان قرار داده است ) و نیز مردان سرپرست همسران خویش اند به خاطر آنکه از اموالشان ( برای زنان ) خرج می کنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنکه خداوند ( حقوق آنها را ) نگه داشته آنها هم ( در غیاب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را ) نگه دارنده اند. و زنانی که از نافرمانی آنها ( نسبت به مسائل معاشرت ) می ترسید ( نخست ) آنها را موعظه کنید و ( بعد ) در خوابگاه از آنها دوری نمایید و ( اگر سود نبخشید ) آنها را بزنید ، پس اگر از شما اطاعت نمودند ، دیگر بر ( آزار ) آنها راهی نجویید ، که همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •