تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات من و رفتار مادرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:barfesepid
آخرین ارسال:azade66
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مشکلات من و رفتار مادرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با تشکر از سایت خوبتون
    ممنون میشم به من هم کمک کنید...
    من الان 1 ساله که عقدم...تو این جریان خانواده من موافق نبودن,میگفتن خانواده ها به هم نمیخورن و این صحبتا,اما ما هم کوتاه نیومدیم...من 23 هستم و همسرم 29...
    همش میگفتن حالا حالا ها وقت داری,بهترش میاد...وضع مالی و تحصیلاتی تو خانواده ما خیلی بهتر از اونا بود.
    همسرم هم یه جای خوب کار میکنه(البته هنوز رسمی نیست)هم الان برای ارشد میخونه و کلا هم پسر خوبیه...من با خودش مشکل خاصی ندارم جز اینکه هنوز اوضاع مالیش جالب نیست,منم تو خانواده نسبتا مرفهی بزرگ شدم. اخلاقیاتش هم خویه.پسر آرومیه,تا حالا صداشم رو من بلند نکرده... همیشه چیزی که بخوام رو برام میگیره حالا یکم کم و زیاد...
    الانم داره تلاش میکنه یه کار دیگه هم جور کنه...خسته هم که باشه,اگه من کاری داشته باشم بدون ناراحتی برام انجام میده....
    منم دارم برا ارشد میخونم و نیاز به یه ذهن آروم دارم.اما مامانم....
    مامانم که مهمترین فرد تو زندگی من هست هنوزم به من حرف میزنه...دیگه خسته شدم
    به من میگه به هیچ آرزوهات که نرسیدی,فقط یه این(همسرم)که اونم اشتباه بود....
    مامانم مثلا تحصیلکرده است...یه روز میاد میگه درست میشه,یه روز میاد میگه بدبختی...
    من هیچ کس رو ندارم که باهاش حرف بزنم....
    گاهی جدایی میاد تو ذهنم...هم اون پسر راحت میشه و هم مامانم...دیگه تحمل این وضعیت رو ندارم.1 هفته است نتونستم درس بخونم
    لطفا راهنماییم کنید

     

     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    شما و همسرتون قبل از عقد با هم در ارتباط بودید؟
    دلیل اصلی مادرتون برای مخالفت هاش چیه؟
    آیا شما احساس رضایت و خوشبختی رو از داشتن همچین همسری به خوبی ابراز می کنید؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آره.یک سالی بود همدیگه رو میشناختیم...
    میگه تو فرصت های بهتر داشتی,میگفت من میخوام خواستگار تو این خونه بیاد و بره,تو نذاشتی,اما باورتون نمیشه هیچ وقت یکاری نمیکرد کسی بیاد طرف من.از اون مامانا نبود که همه جا ازم تعریف کنه...مردم دخترشون هیچی نیست...چقد قربون صدقش میرن و الهی فداش شم و ....
    اما همیشه میگفتن (اسمم)دختره خوبیه.همین...
    من تا این سن یه خواستگارم نداشتم....
    من جوری تربیت نشدم که با پسرا تعامل داشته باشم.خونوادم همیشه اینجوری ازم خواستن...
    من با همسرم خوبم.گاهی مشکلاتی هست مخصوصا که دوست دارم وضع مالیش پیشرفت کنه..من خودم زیاد آدم شادی نیستم...زیادم حسام رو بروز نمیدم....اما هروقتم شادیم رو با یه حس بچگانه بروز میدم.پدر مادرم ازم ایراد میگیرن...
    جدیدا مشکلاتم با همسرم هم زیادتر شده.حس میکنم تحت تاثیر حرفای مامانم اونم دارم آزار میدم.
    همش ازش ایراد میگیرم...
    همش میگم اگه من نبودم اینجوری نمیشد...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ویونا شاکری آواتار ها
    حس مادرت قابل درکه چون تو به اولین خواستگار اونم به انتخاب خودت بله گفتی!
    حالا مادرت یجورایی تازه به خودش اومده و احساس میکنه هیچ اختیاری به عنوان مادر در آینده ی فرزندش نداشته و بهمین خاطر مدام سرزنشت میکنه که تو میتونستی خواستگاران بهتری هم داشته باشی و...
    اما الان مسئله اینجاست که شما ازدواج کردید و اون آقا الان دیگه همسر شماست با تعاریفی که از همسرتون کردید مرد ایده آلی بنظر میرسد. مشکل مالی هم که در ابتدای زندگی و جوانی همیشه وجود خواهد داشت شما باید تلاش و مقاومت همسرتون رو ستایش کنید.
    نباید حرفهای مادرتون تأثیری در دید شما به همسرتون داشته باشه
    بهتره همپای همسرت تلاش کنی و حمایتش کنی و از خوبی های همسرت پیش خانوادت خصوصا مادرت حرف بزنی و بگی که هیچکس به اندازه همسرت نمیتونست خوشبختت کنه و اطمینان مادرت رو در انتخاب صحیحت جلب کن! و بگذار مادرت تلاش دامادشو برای خوشبخت کردن دخترش ببینه مطمئن باش کم کم به این انتخابت افتخار میکنه!

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    اگه فرضا عقد نكرده بوديد يا مشكل جدي با همسرتون داشتيد خب ميشد به حرفاي مادرتون تا حدي گوش داد. ولي وقتي اينطور نيست بايد از مادرتون فاصله بگيريد و تا اونجايي كه ميشه دور ازش زنگي كنيد و حتي از نظر تلفني هم كمتر باهاش ارتباط داشته باشيد.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ممنونم از پاسختون
    منم دارم تلاش میکنم و بهش کمک میکنم...این حرفا رو هم به مامانم میزنم اما اون همش از یه چیزی ایراد میگیره.مثله اینکه نخواد.گاهی میگه چرا نمیاد حتما یه چیزیشه,چرا این حرف زد,چرا اینجوری نگاه کرد,چرا......
    فک کنم ترجیح بده من جدا شم
    تحمل این وضعیت  برام سخت شده.....
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    آقای امین,من دارم تو این خونه زندگی میکنم.همچین چیزی ممکن نیست....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    سلام barfesepid عزیز
    به همیاری خوش اومدی.
    شما تو خونه چند فرزند هستین؟
    گاهی دیده شده بعضی مادرها علی رغم اینکه مثل همه, آرزوی خوشبختی برای فرزندشون دارن اما بخاطر وابستگی بیش از حد به یه فرزند یا نیاز خاصی که بهردلیلی بهش دارن , تمایلی به ازدواجش نشون نمیدن و تقریبا به هر شیوه ای متوسل میشن تا فرزندشون حتی یک سال بیشتر تو خونه پیش خودشون بمونه.
    این مورد برای شما هم صدق میکنه؟

    البته چیزی که بیشتر این فرضیه رو به ذهن من آورد این قسمت از پست شماست:
    ""میگه تو فرصت های بهتر داشتی,میگفت من میخوام خواستگار تو این خونه بیاد و بره,تو نذاشتی,اما باورتون نمیشه هیچ وقت یکاری نمیکرد کسی بیاد طرف من.از اون مامانا نبود که همه جا ازم تعریف کنه...مردم دخترشون هیچی نیست...چقد قربون صدقش میرن و الهی فداش شم و ....
    اما همیشه میگفتن (اسمم)دختره خوبیه.همین...
    من تا این سن یه خواستگارم نداشتم....""
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ممنونم.
    دوتا هستیم.داداشم از من کوچیکتره...
    نمیدونم.اما همش میگه کی میری...با وجود اینکه تو این دوران حرفای اینجوری بهم میزنه...اما همش میگه:مگه چقد میشه عقد موند...
    لطفا کمکم کنید.
    من نمیخوام مامانم باهام اینطوری باشه.من جز اون کسی رو ندارم که گاهی باهاش حرف بزنم....
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اختلاف سطح مالی دو خانواده، در یه حدی باشه مانعی نداره ولی اگه بیش از حد باشه، در اینده امکان بروز مشکلاتی هست.
    ایا به این اقا علاقه مند هستین؟ گذشته از خصلت های خوبی که ایشون دارن(ملایمت و ادب و......) شما به لحاظ عاطفی باهاش درگیر شدین یا خیر؟
    در مورد حرفای مادرتون شما حرفاشونو بشنوین اگه به نظر شخصی تون حرفای مادرتون منطقی هستن که خب اظهار موافقت کنین وگرنه حرفای ایشون رو نشنیده بگیرین و خودتون بررسی کنین و ببینین ایا این اقا ویژگی های رفتاری شون چطور هست و اینکه احساس شما به ایشون چگونه است.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •