تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی احساس بودن نسبت به زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:arezo
آخرین ارسال:arezo
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

بی احساس بودن نسبت به زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    بله خیلی خوبه اما فقط تو شادیهای هم شریکیم البته یه چیزایی از زندگی هم میدونیم اما هیچ وقت برای دردودل سراغ همو نگرفتیم.
    با پسرخالم رابطه تلفنی داشتیم و زمانی که نامزد داشتم با رفتارش سعی میکرد منو پشیمون کنه .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام میشه لطفا جواب منو بدید؟؟؟؟ من واقعا به کمک احتیاج دارم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    elnaz.t آواتار ها
    یعنی خیلی باهم راحت نیستید؟یابرای گفتن رازاتون بهم اعتمادکافی روندارید؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    باهم راحتیم اما اون شخصیتی داره که خیلی دوس نداره کسی از زندگیش بدونه و من هم متقابلا خیلی حرف نمیزنم اما باز من خیلی چیزا از زندگیمو گفتم که احساس میکنم نباید میگفتم!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام عزیزم اگه توی دانشگاه روحیه خوبی داری به خاطر اینه که :انرژی مثبت دریافت میکنی و باز تابشم شادی است که در خودت میبینی /تو خونه شاید این انرژی نباشه یا کمرنگ باشه .پررنگ شدن یا بودن این انرژی به خودت برمیگرده. میتونی باز سازیش کنی یا نمیتونی/ مسلما خواستن توانستن است
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام عزیزم میدونم این انرژی تو خونه وجود نداره اخه کسیو ندارم که بخام باهاش حرف بزنم بگم بخندم تنها سرگرمیم اینترنته که خب اصلا به آدم انرژی نمیده.
    بعضی وقتا احساس میکنم فقط باید بمیرم خیلی حس بدیه البته تازگیا اینجوری شدم احساس میکنم اون شادابی جوونیم از دست رفته برام دعا کنید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام
    بعد از 20 روز دوباره وارد این پست شدم چون همچنان احساس بدی دارم هیچی خوشحالم نمیکنه هیچ دلخوشی ندارم وقتی تو خیابون راه میرم وقتی آدمارو میبینم همش تو ذهنم از خودم سوال میکنم اینا دلشون به چی خوشه چرا این همه تلاش میکنن!!! نمیدونم چرا اینجوری شدم یه حس منفی کنارمه تو هر لحظه بهم میگه مرگ بهتر از زندگیه خیلی وقتا میشینم به این فکر میکنم چجوری خودمو بکشم این حس مزخرف شبا بیشتر میاد سراغم نمیدونم چکار کنم احساس میکنم آخرش خودکشی میکنم اما وقتی به پدر و مادرم فکر میکنم عذاب میکشم احساس گناه میکنم. ولی با این حس بد نمیتونم زندگی کنم کششی نسبت به خورد و خوراک و تفریح و ... ندارم.
    یکی به من بگه چکار کنم نمیتونم خوشحال باشم چکار کنم؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •