تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 10 از 17 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:91#
    سعید جان داداشم نگران نباش انشالا درست میشه عشقی که رسیدن در کار باشه دیگه عشق نیس بزار قشنک بشه با نرسیدن مث لیلی ومجنون شیرینو فرهاد و......[hr]سعید داداشم من میخام باهات خیلی حرف بزنم خیلی ره برات دارم که همه چیرو فراموش کنی میخام مث داداشت کمکت کنم فقط با زبان ساده نه کتاب میلمو داشته باش بهم خبرشو بده milano_saman22@yahoo.com
     

  2. ارسال:92#
    سلام ladanladan20 جان
    ممنون از دردودلت
    آره واقعا اگه دوستمون داشتن یه شبه پا رو چند سال عشقو علاقه نمیزاشتن هرچند که اذیت شده باشن که ماله هر دوطرف بوده
    انشاا... هرچه زودتر این دوران سپری شه بره که خیلی بد داره میگذره خیلی بد[hr]سلام مهدی پوری عزیز
    نه خب عشق به رسیدنش قشنگه یه عمر از بهترین سال های احساسیت رو تلاش میکنی که دنیاتونو بسازین و هزارو یک نقشه و آرزو بعد یه شبه با اومدن یکی دیگه خراب بشه که دیگه قشنگ نیست داداش گلم
    رسیدنش خیلی قشنگتر از یه عمر حسرته نرسیدنشه که بگیم آره شد مثه اون داستان های قشنگ و معروف
    خیلی سخته بخدا دنیاتو ازت بگیرن و بدن به یکی دیگه و توهم هر روزه خدا توو خیابون و بغل دستش و دستاشون توو دستای هم ببینیشون بخدا هیچی سخت تر از این لحظه ها نیست حتی اگه ببینی دارن باهم میخندن
    شاید بعضیا نفهمن من چی میگم ولی همین خنده هارو ما فقط واسه هم داشتیم جوری میخندوندمش که اشکاش در میومد و دلدرد میگرفت میگفت بهم سعید جون مامانت بس کن اینقدر بهم وابسته بود که بخدا با هیشکی جز من نمیخندید
    آخی خدا نمیدونم چی بگم دیگه وقتی میفهمم عمرا دیگه همچین دختره خوب و باحال و شاد و سره حالو دوست داشتنی رو پیدا کنم
    مهدی پور عزیز دوست خوبم من شمارو ادد کردم ممنون از لطفت

     [hr]حسابی دوستان رو کلافه کردم شرمنده ی معرفته همتونم
    یه مشکل دیگه ای دارم که کم کم داره جدی میشه انگار
    اونم اینه که من نزدیک به این یک ماهی که از اون اتفاق میگذره هر شب هر شب هر شب بدون استثنا من خواب فاطمه رو میبینم میدونم همش به خاطره اینه که به فکرشم ولی خب خیلی بیشتر اذیتم میکنه این موضوع نمیزاره حتی من توو خواب هم که شده فراموش کنم
    اصلا دوستان راهی هست واسه این موضوع؟؟؟

  3. ارسال:93#
    اقا سعيد شما اينقدر ب فاطمه خانم فكر ميكني شده ملكه ذهنت.بنظر خودم ك همين مشكلو دارم هر چقدر سعي كني و خودتو مجبور كني كه فراموش كني مغزت واكنشهاي برعكس ميده و مقاومت ميكنه .بنظرم اصلا فراموش نكن يه جوري باهاش كنار بيا و مدارا كن يعني بگو عشقمو از دست دادم كاريم نميتونم كنم .وقتي ميخواي بخودت بقبولوني كه فراموشش كني بدتر بيادش ميوفتي اينطوري.اميدوارم كمكي كرده باشم.

  4. ارسال:94#
    سعید داداشم مسنجرم چند روزه خراب شده ولی یه راهکارش اینه که اگه شرایط ازدواجو داری به خونوادت بگو یکی شبیهشو پیشنهاد بدن منظورم اخلاقی ورفتاری و و و شاید بگی شبیهش نیس ولی من میگم بهترش هست حتی با معرفت تر که با یه مشکل کوچیک پاروهمه گذشته خوبش نزاره نظر شخصیه ولی فقط یه شخص مهربان میتونه کمکت کنه وخدا البته چون روحیت خوب نیس شاید فعلا نتونی به غیر اون فک کنی ولی اگرم اینجوری بری چلوو فقط زندگی وعمرتو هدر دادی زندگی مسیر طبیعیه خودشو میره وتو داری به خودت ضربه میزنی فقط بزارین زمان بگذره ودر نهایت ییه انتخاب خوب دیگه داشته باشین خدا بنده هاشو رها نمیکنه این خودمونیم که داریم الکی خودمونو اذیت میکنیم[hr]راستی سعید داداشم معمولا ادم دنبال خوشبخت شدنشه درسته گل میگفتینوو گل میشنیدین وحتی اون گفته یا شما یا هیشکی ولی به نظر من اون دختر خاستگارای زیادی داشته ولی چون اول با شما شروع کرده یجورایی نمیتونسته تموم کنه دلش گیر بوده ولی بعد رفتارتون یجور کینه خفیف بوجود اومده تو همون 1ماه این ادم اومده گفته سعید هم هست وفلان خاستگارم هست پس تا 30مهر اگه سعید اومد که خوب با هاش ازدواجج میکنم ولی اگه نیومد معلومه سرکار گذاشته ودوباره میخاد اذیت کنه پس تصمیم قطعی گرفته که یا باید 30مهر بیاد یا من ازدواج میکنم ظاهرا به خاستگارشونم علاقه داشتن والا اینو مطمئن باشین بدون علاقه کسی جواب مثبت نمیده یا اگرم بده احتمال طلاق زیاده مگه اینکه بعدا با کاراشون بهم علاقه مند شن که امانشم هست بهترین کار اینه به خودت بقبولونی که رفته درسته دوستش داری براش ارزوی خوشبختی کن وبزار زندگیشو بکنه مطمئن باش با هر دست بدی با همون دست میگیری نا امید نباش یه روز میاد انشالا با کس دیگه ای ازدواج میکنی میبینی چقد همسر خوبیه اونوتق به خودت میای ومیبینی که چقد بد داشتی خودتوو اذیت میکردی اونی که رفته دیگه رفته هیچ وقت فکر نکن دوست داشته این توهمته چون اگه واقعا دوست داشت 3روز که چ عرض کنم 3سال دیگم وای میستاد فقط داری با این فکر که دوسست داشته خودتو اذیت میکینی من تا اخرش کمکت میکنم میخام دوباره رو پات وایستی

  5. ارسال:95#
    راهله آواتار ها
    سلام
    اگر به خدا اعتقاد داشته باشید متوجه میشید که هر اتفاقی واستون میافته خیر و صلاحی در اون بوده مطمین باشید
    شاید اگر با این فرد ازدواج میکردید همیشه با هم جنگ و دعوا داشتید و وقتی به هم میرسیدید اون عشق و علاقتون از بین میرفت مطمین باشید اگر در کنار هم خوشبخت میشدید هیچ وقت از هم جدا نمیشدین
    یکسری روحیات و اخلاق هاتون به همدیگه نمیخورده که خودتون متوجه اونها نبودین ولی باعث میشده که از هم دور بشید

  6. ارسال:96#
    سلام مهدی پوری دوست خوبم
    فدای سرت بلخره که باید بسازم چیکار کنم دیگه اگه راهی بود که انجامش میدادم به هر دری که بگی زدم من حتی بدشو گفتم ولی نشد که نشد
    میدونم ولی خب ازش مطمن بودم که با کس دیگه ای نبود مطعنه مطمعن بودم چون بهم ثابت کرده بود ولی اینو گفته بود که دیگه هیچی دست من نیست چون یکبار خودم انتخاب کردم شد اینبار خانوادمو نمیتونم منتظر بزارم ولی من بدونه تو نمیتونم و این جرفا چون قبولش داشتم چون میدونستم حرفاش راسته و درست میگه ولی یه شبه همه چی خراب شد اینقدر حالم بده
    خیلی واسم قسم میخورد که من نمیشناسمش و بابام هم معرفیش نکرده فقط گفتن اگه سعید نیومد برو با این من حرفاشو از ته دل باور دارم دیگه حتی قسم هم میخورد برام مطمعنم دروغ نمیگفت چی بگم دیگه
    اینکه آره مطمنم فاطمه خودش بلده چطوری زندگیشو بسازه
    ممنون از تو داداش گلم[hr]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'elnaz.t' pid='34214' dateline='1385122316'
    سلام اقاسعیدمشکلتون حل شده؟ایاخودتون هم داریدتلاش میکنید؟

     
    سلام الناز خانوم
    نه هنوز که نه اصلا نمیدونم چه مرگمه هرکاری که گفتین رو انجام میدم ولی همون موقع آرومم فقط بعدش باز بی قرارم خیلی بی قرارم که همش دارم راه میرم و اصلا نمیدونم چند ثانیه بعد میخام چیکار کنم شب ها هم تا صبح بیدارم از صدای تپش قلبم خابم نمیبره دکتر رفتم قرص پروپرانول و این مزخرفات بهم داده که من عادت به قرص خوردن ندارم اصلا
    خیلی خیلی ناامید شدم الناز خانوم من دیروز رفتم دانشگاه بعد یک ماه ولی تا نشستم سره کلاس صندلی و جای خالیشو که دیدم که دیدم گریم گرفت چ.ن جای من و اون همیشه ثابت بود از ستاد اجازه گرفتم که وقتی دید گفت برو حاضریتو میزنم اینقد بخدا برام سخت شده جای خالیش دیگه نمیدونم کجا برم که ازش نتونم ازش یادی بکنم
    نامه هم نوشتم و سوزوندم ولی اینکارا لحظه ای ارومم میکنه فقط
    نمیدونم کی قراره ازسرم بپره نمیدونم اصلا نمیدونم

     [hr]سلام  راهله خانم
    حرف های شما درست و منتطقی
    ولی آخه اون اخلاقارو میشد درست کرد بخدا میشد راه اومد باهاش فقط دختر لجبازی بود همین
    سره خیلی چیزا باهم هم نظر بودیم و تفاهم داشتیم فقط و فقط به من گفتن دیر اومدی سعید الان زن مردمه همین
    من موندم وقتی باهاش حرف میزدم روزه آخر بهم میگفت دیدی چیکار کردی با جفتمون دیدی از هم جدا شدیم و حیف شد و الان دیگه نمیتونم و همش با گریه
    آخه این چه جور رفتنه خب من نمیدونم
    آره شاید متوجه نبودیم ولی باور کنین خیلی خیلی همدیگرو دوست داشتیمو همدیگرو میخواستیم اونقدر که پشت تلفن داد و گریه که خرابش کردی بدبختم کردی و تو نمیدونی توو دله من چه خبره و قراره چی بشه و همش گریه و گریه
    اصلا عقلم به جایی قد نمیده خییییییییییلی سواله بی جواب دارم خیلی

  7. ارسال:97#
    سلام اقا سعید
    من تازه عضو این سایت شدم .متنهتونو خوندم.
    واقعا متاسف شدم.حال منم مثل شما هس .من دیشب با کسی که دوسش دارم واسه همیشه خداحافظی کردم.امیدوارم به زودی حالتون خوب بشه و زندگیه شادی داشته باشین.[hr]دوست من واسه بهتر شدن حالش میره پیش مشاور .
    شما هم اگه برید خیلی تاثیر داره.
    یه سری دارو میدن که باعث میشه حالتون از نظر روحی بهتر شه.
    علاوه بر اون داروی گیاهی هم میدن مثل زعفرون - پرتقال - سیب و...
    سعی کنین روزی یک بار یا دو بار زعفرون رو با کمی آب بخورین.صبح و عصر.
    البته این ها از نظر دارویی هس.صحبت هایی که میشه خیلی موثر هست.

  8. ارسال:98#
    خوب اینطورکه همه اش شمابهش صبح تاشب فکرمیکنین خوب معلومه فراموش کردنش سخته.البته به قول دوستان هرچی سعی کنین توذهنتون ازفکرش فرارکنین بیشترسخت میشه فراموش کردنشوافکارش میادسراغتون .بهترین راه اینه که افکاری که میادتوذهنتون بی اعتناباشین تنهاراهه بنظرم
    این دلشورتونوخوب میفهمم تنهاراه درمانش واسه خودم این بودکه اگه بخوام دلشوره داشته باشم سلامتی خود ادم 
    به خطرمیفته پس زندگی ارزش این همه استرسووغصه نداره
    اگه به اینده خوب فکرکنین حتمااسترستون میره ان شاءالله خداکمکتون کنه
    انقدم غصه نخورین دخترای خوب که خوشبختتون کنن زیاده

  9. ارسال:99#
    سلام سعید جان من پسرم خیلی دلم میخوتد بهت دلداری بدم
    خیلی خوب میدونم چی میکشی دوس داشتی خوشحال میشم کمکت کنم داداشم
    ........واقعا ازاین اتفاق متاسفم
    خواستی بهم پیاک خصوصی بده من در خدمتتم
     

  10. ارسال:100#
    راهله آواتار ها
    ولی من فقط میدونم که حکمتی توش ناراحت نباشید فقط از خدا بخاین اگر به خیر و صلاحتون هست بهم برسید اگر نه که هیچی
     

صفحه‌ها (17): صفحه 10 از 17 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •