تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 12 از 17 نخستنخست ... 21011121314 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:111#
    سلام
    درسته خيلي وقت نميكنم كه به تاپيك هاتون پاسخ بدم ولي همرو ميخونم داداش گلم همه ما مشكل داريم وبايد سعي كنيم كه مشكلمونو حل كنيم .يه بار به دنيا آمدي پس از اين نعمت به درستي استفاده كن واز شكست هات فقط به عنوان تجربه استفاده كن وسعي كن خيلي واسه خودت يادآوري نكني .اون بايكي ديگه خوشبخته وتو بايكي ديگه ومطمعن باش اين كار خدا بي حكمت نيست.درضمن جدايي قانون دوستي هست

  2. ارسال:112#
    سلام mozhghan جان
    ممنون داره میگذره دیگه فقط داره میگذره
    آره حرفت کاملا درسته الان محرمه همن و حالا هرچقدرم که مثلا بازم به یاده من باشه ولی خب چشم داره و داره میبینه که توو بغله کی هستو به مروره زمان عادت میشه و واقعا هم دوستش میداره دیگه اینارو که کاملا مطمن هستم و خودم میدونم فقط اخه اون تا دیرووووووووووووز توو بغله من بوده اصلا نمیشه همچین چیزی حالا من اینقدر میگم که عصابه همه رو خرد کنمو دسترسی منو قط کنن از این سایت ولی خب من آیندم با این دختر بود زندگیم با این دختر بود بابا همه ی عمرم با این دختر بود خب من چطوری همچین چیزایی رو به خودم بقوبولونم بعدم آره میدونم میدونم که اگه این نامزدیشم به هر دلیلی به هم خورد دیگه فاطمه هیچوقت برنمیگرده سمته من ولی من یه سوال دارم الان پس من چی؟؟؟من چیکار کنم با اون همه احساسه قشنگی که یه شبه باهام اینکارو کردن یکی به من بگه پس من چی؟؟؟؟؟
    نه اصلا عذرخواهی چرا وقتی حقیقته وقتی به خاطره بی لیاقتیه خودمه وقتی خودم کردم که الان اینجوری هستمو حقمه
    اتفاقه زندگیتون رو خوندم واقعا واقعا متاسف شدم میدونم دختر خیلی حساس ترو شکننده ترن واقعا ناراحت شدم حیف اون همه محبت بخدا مثله من طرفه شما هم از بس خوب بودین و محبت کرده بودین بهش خوشی زده بوده زیره دلش واقعا عینه من که قدر ندونستم که همچین بلایی سرم اومد هرچند برگشتم سمتش و از اول ساختیم ولی خب خدا جای حق نشسته خیلی قشنگ تلافیشو کرد خیلی قشنگ


     [hr]سلام راهله خانم
    اخه منم اگه بخام چقدر باید طول بکشه حالا نه مثله خودش شبیهشو یا بهترشو پیدا کنم
    این داستانتون هم یکیش شبیه به ما بود مثلا اینکه ما میشد سره یه چیزه خیلی خیلی خیلی کوچولوو دعوای خیلی بدی میکردیم ولی خب بازم نه بازم به پای هم موندیم بابا ما برگشتیم سمته هم ما باهم بودیم تا دقیقه ی نود این چه دلکندنیه؟؟؟؟بابا بخدا خودش بهم گفت که شناسناممو من نمیدادم به زور برداشتن این چه جورشه آخهههههه؟؟؟؟این چه خیرو صلاحیه خب؟؟؟ببین من اصلا نمیخام دله خودمو خوش کنم ولی خیلی مهمه واسم این سوال از شما به عنوان مشاور میخام بدونم واقعا همچین ازدواجی که شیش سال توو یه رابطه بوده اون همه عشقو علاقه اون همه باهم بودن اون همه دوست داشتن اون همه خاطره حالا تلخو شیرین سه ماه هم زنم بوده و توو بغلم بوده بازم باهم بودیم تا دقیقه ی نود اون همه گریه کردن سره اینکه چرا نیومدی و کلی چیزایی که گفتم و بعد شناسنامشو به زور دادن به یکی دیگه سره دیر اومدن من درست بوده واقعا درست بوده همچین ساختن زندگی؟؟؟صرف نظر از اینکه بتونن بسازن باهم
    واقعا ببخشید اینجوری حرف میزنم بخدا خیلی دلم پره خیلی دلم پره خیلی

     [hr]سلام شيوا92 خانم
    ممنون از پیگیریتون دوست خوبم
    ازتون یه سوال دارم شیوا خانم از کجا مطمن باشیم که اون الان با همون بی غیرت خوشبخته؟؟؟از کجا مطمن باشیم که من با یکی دیگه خوشبختم؟؟؟
    اگه خوشبخت نشدیم هیچکدوممون و با طرفه مقابلمون نساختیم و نتونستیم اونجوری که دوست داریم کسه دیگه ای رو دوست داشته باشیم  این چه حکمتیه؟؟؟

  3. ارسال:113#
    سلام سعيد جان
    من هم هيچ جوره اين حكمتو نميفهمم.گاهي ميگم ما تموم تقصيرات يا شكست هامونو ميذاريم پاي قسمت و حكمت واسه اينكه فقط دلمون اروم بگيره و اروم شيم. ميگن شايد قسمت اين بوده و خدا دوستت داشته و باهاش خوشبخت نميشدي.حالا من اين برام سواله چرا خدايي كه به همه چيز اگاهه چرا خدايي كه اگه نخواد برگ از درخت جدا نميشه چرا خدايي كه از اولش ميدونه مال هم نيستيم ما رو سر راه هم قرار ميده و مهردو نفرو به دل هم ميندازه ميون اين همه ادم جورواجور كه اخرش با دل شكسته بمونيم ؟ اونكه ميدونه اخرش برا هم نيستيم پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  4. ارسال:114#
    سلام خوبی؟
    میدونم سخته به خدا  میدونم اینم میدونم داری زجر میکشی منم تجربه اش کردم  می فهم چی میگی با گفتنه حرفات حد اقل دلت خالی میشه ازم پرسیدی پس من چی ؟اون همه احساس قشنگ رو چه کنم ؟
    نمیدونم چه قدر واسه من و بقیه که سعی مکنیم اروم باشی ارزش قائلی اگه واقعا ارزشی به برو بچه ها و مسئولین اینجا میدی این حرفا رو اویزونه گوشت کن
    به خودت بیا امیدوار باش به اینده به زندگی خوبی که در انتظارته و خودت باید اونو بسازی
    راست میگی خدا جای حق نشسته از کجا میدونی یکی بهتر از اون رو تو زندگیت نیاره ؟از کجا میدونی هزار برابر احساسات قشنگ تر از این رو تجربه نمیکنی به خدا واحد که هستی خودمو مدیونشم قسم اون خیلی بنده هاشو دوست داره ما بنده هستیم اصرار میکنیم کار رو خراب میکنیم چرا اینقدر اصرار ؟ چرا دور خودت حصار فاطمه کشیدی ؟
    چرا این جوری فک نمیکنی یکی دیگه یه جایی یه روزی خیلی بهتر از اون میاد خوشبختت میکنه به خدا اونقدر دوستش داری عیباشو نمیبینی چشمت کور شده یه روزی همین چشمات باز میشه به این نتیجه میرسی  .خدا خودش صاحب مصلحت بوده .تو هر شری خیری هست ما ادما نمیدونیم
    بهت قول میدم یه یکم دید تو عوض کنی بفهمی دنیا فقط فاطمه نیست خیلی بهتر از اون هم هستن میتونن خوشبختت کنن یه کم اروم باشی و منطقی فک کنی خودتم متوجه میشی فقط یه بار به دنیا  اومدی چرا تلاش نکنی بهترین زندگی رو بسازی واسه خودت چرا داری تباهش میکنی ؟یک باره دست خودته میتونی خوشبخت ترین باشی رو زمین و میتونی همین جوری کاسه چه کنم چه کنم بگیری دستت
    کدوم راه رو انتخاب میکنی ؟ توکلت به خدا باشه امیدتو از دست نده
    نمیگم دختر بدی بوده اصلا من ایشون رو نمیشناسم ولی اینو خوب میدونم همه مون ادم هستیم پر عیب وایراد
    اینم ادمه غیر ممکنه خالی از  ایراد باشه فقط شما نمیبینی.
      زندگی منو خوندی اره خیلی بهش محبت کردم بیش از اونکه انتظارشو داشت کردم از اینکه بهش محبت میکردم هیچ وقت پشیمون نشدم و نیستم اونم به  من محبت داشت یک طرفه نبود  ولی منم بی عیب نبودم خیلی زود رنجم خیلی زود عصبانی میشم اینا رو هم  میدونم
    اگه به اینده ات امید داشته باشی اگه باور کنی میتونی بدون اون هم خوشبخت باشی اگه قبول کنی دیگه ماله تو نیست این حسه تعلق رو از خودت بگیری بهت قول میدم زندگی خیلی خوبی در انتظارت  هست
    سعی کن ارامش خودتو حفظ کنی با کمترین اسیب این دوره رو طی کنی زندگی بساز که همه انگشت به دهن بمونن نه اینکه خودتو ببازی بگن خوب شد نشد بزار حسرت بخورن که از دستت دادن نه اینکه پشت سرت بخندن
    هم میتونی بهترین باشی هم بدترین میخوای کدومش باشی ؟

  5. ارسال:115#
    سعید داداشم خدا رو که قبول داری اگه خدا تونسته یکی مث فاطمه شمارو خلق کنهه هزاران فاطمه دیگه هم میتونه خلق که .پس این فکر که فقط فاطمه یکی یدونس ومثل اون نیس واقعا فکر اشتباهیه یجورایی ساخته ذهن خود انسانه بزرگتر بشی همه چی یادت میره چرا نمیخای قبول کنی خدا خیلی بزگتر ازین حرفاس که ما هی ازش حکمتاشو بپرسیم داداش سعید چرا دنیاتو اینقد کوچیک کردی؟/
    بعد خدا قرانو که قبول داری تو قران داریم چ بسا چیزاییکه ما از ان کراهت داریم ولی به نفع ماست خوب این میتونه شروع خوبی باشه برا اینکه خودتو وخدای خودتو بشناسی اره داداشم شروع کن ببین حکمت کارای خدا چیه
    من خیلی مثال دارم که پسر دختر عاشق هم بودن حتی 10سال ولی بعدش بهم نرسیدن وقتی ازشون میپرسی میگن خیلی خوب شده که با هم ازدواج نکردیم
    داداشم دنیاتو بززرگ کن حالا اگه اون پیشت بود دیگه همه چی تموم میشد ؟؟؟؟
    نه بخدا زندگی برا ادمای مومن سخته چون هر لحظه ممکنه امتحان بشن تو قران داریم که میفرماید شما فک میکنید به همنی راحتی وارد بهشت میشوید؟؟؟بهش را به بها میدهند نه بهانه  چرا خدا روفراموش کردیم من بیشتر وقتا میگم که خدا میگه  ببین من این بندمو با عشق خلقش کردم از همه هم بیشتر دوسش دارم ولی حتی یه بارم بهم نگاه نکرد یه بارم نشد ازم تشکر کنه درسته نیازیم به تشکر ما نداره ولی چجوریه به مخلوقش این قد علاقه داریم ولی به خودش ......
    فلسفه خیلی از مشکلات اینه که مار و متوجه معشوق واقعی یعنی خدا بکنه چرا نمیخایم قبول کنیم ؟؟؟؟

  6. ارسال:116#
    حالا بفرض هم که این ازدواج درست نبوده ، خب الان باید چیکار کنی اقا سعید؟دیگه چی عوض میشه؟فاطمه داره زندگیشو ممیکنه .این شما هستی که داری خودتو داغون میکنی،زندگیتو تباه میکنی.مگه چند بار زندگی میکنی.بهت حق میدم دلخور باشی از این وضعیت اما تا کی باید خودتو اذیت کنی؟چرا بفکر خودت و خانوادت نیستی؟مگه چند سالته که فک میکنی دیگه زمانی نداری که یکی دیگه مثل اون و حتی بهتر از اون پیدا کنی(لطفا از این که گفتم بهتر از اون دلخور نشو)سعی کن خودتو مشغول کنی.خیلی ها میگن کتاب بخون اما بنظر من کتاب خوندن فکرتو ازش دور نمیکنه.تازه باعث میشه که بیشتر فکر کنی چون نمیتونی تمرکز کنی.بهترین کار اینه که با توجه به تخصصت مشغول به کار شی تا کم کم ذهنت ازش دور بشه.فکرهای منفی نکن.هروقت افکارت بسمت چیزای منفی رفت نماز یا قران بخون.امیدوارم خیلی زود حالت خوب بشه.

  7. ارسال:117#
    سلام ladanladan20 خانم عزیز
    منم همه ی حرفم اینه اگه قرار به نریسیدنه این همه زجرو زحمت و تلاش واسه دل بستن و عاشق شدنو و از دست ندادن واسه چیه که یکی دیگه از اون سره دنیا پیداش میشه و میاد خیلی راحت بی خبر از همه جا دو دستی ور میداره و میبره و تازه خودشو هم قهرمانه این داستان میدونه
     

     [hr]سلام mozhghan خانم عزیز
    خوب که اگه خوب بود که خوب بود
    من اصلا کی باشم که بخام واسه شما ارزش قایل نباشم اتفاقا بخدا اونقدری این گوش دادنا و پیگیریتون و وقت گذاشتنتونو جواب دادنتون ارزش داره که اصلا نمیشه تشکر کرد
    خب مژگان خانم میدونی من چرا فکر میکنم و یه جورایی مطمنم که دیگه همچین دختره خوبی و همچین احساسای قشنگی رو تجربه نمیکنم خب چندتا دلیل دارم هرچند تکراری و عصاب خرد کن ولی واقعا دوست دارم بخونی بعد جوابشو بهم بدی کامل بخونشو جوابشو بهم بده
    1-چون شیش سال من با فاطمه بودم توو هر شرایطی یعنی هر شرایطی که فکرشو بکنین
    2-توو همین شیش سال ما خداییش 10 دقیقه اگه بی خبر از هم بودیم اس ام اس کجاییییییی کجایییمون شروع میشد و سرش دعوا میکردیم که تو نمیدونی من نگران میشم و دلتنگت میشم
    3-یه میس کاله همو جواب نمیدادیم نگران میشدیم بخدا اصلا هم توو این همه سال از این چیزا خسته نشده بودیم
    4--خیلی خیلی خیلی با حوصله بود خیلی خیلی خیلی وقت میزاشت برات هرچی بگم کمه هرچی بگم کمه
    5-من اگه گوشیم خاموش میشد مثلا شارِژ نداشتم اون گریه میکرد وقتی روشن میشد و بهم زنگ میزد
    6-اونقدر برام وقت میزاشت که به کارای خودش نمیرسید
    7-وااااااای من اینو میخام بگم یه دختری به من نشون بده که با لالایی طرفش هرشب خابش ببره بخدا دروغ نمیگم اصلنم فکر نکنین لوس بازیه نه اصلا اون اگه من واسش لالایی نمیگفتم نمیخابید چرا کسی این احساس و دلبستگی رو نمیفهمه آخه
    8-اینقدر دوسم داشت که با همه چیم کنار میومد با همه چیم نه کار داشتم نه شغلی نه چیزی یعنی آسو پاس فقط خودمو میخاستو بس
    9-وای حتی اگه منه خره نفهم سرش داد میزدم فقط میگفت ببخشید آروم باش اینقدر پست بودما میبینی مژگان خانم شاید مقصر خودش بود و لجبازی میکرد سره بعضی چیزا ولی بازم اینقدر مهربون بود که خودش معذرت خواهی کنه وااااای یعنی حالم فقط از خودم به هم میخوره و وقتی میگم همه ی اینا حقمه بخدا واقعا حقمه
    10-اصلا اهل مادیات نبود اصلا به همین اتاق من راضی بود هرچند یه واحد داشتم ولی به همین چیزا راضی بود بخدا اوجه اوجه آرزوش یه ماشینه رنو بود وااااااای به من نشون بده دیگه همچین دختری اگه میشناسی
    11-یه باغچه ی کوچولوو رو باهم ساخته بودیم که عاشقش شده بود هر وقت میومد خونمون میگفت سطل و لوله رو برداریم بریم آب بدیم به درختامون
    12-کلکسیون دستگاهای بازی رو فقط به عشقه فاطمه جمع کرده بودم از اولین دستگاه تا همین آخریش اونم عاشقش شده بودو هر وقت میومد میگفت روشنش کن تا یخورده بزنمت آخه من همچین دختره باحالو پرنشاطی رو از کجا بیارم که با شوهرش اینقدر بازی کنه ببخشید ببخشید ولی بیشتره دخترا اصلا اهل این چیزا نیستن آخه
    13-معذرت میخام بابته این حرفم ولی واااای تووو بغلم بخدا غوغا میکرد هرکاری که ازش برمیومد اصلا شکایتی نداشت و میگفت من ماله خودتم هرکاری که دوست داری بکن آخه خدا یه دونشو دادی به من و خودتم ازم گرفتیش چرا من چیکار کنم حالا من
    14-حرفامو گوش میداد جز باشه چشم هیچی توو دهنش نبود چرا من نمیمیرم بخدا چرا من نمیمیرم که همچین کسی رو خیلی راحت از دستش دادم چرا هیچ بلایی سرم نمیاد که اینقدر اذیتش کردم و گریش انداختم چرا هیچکی منو نمیزنه که اذیتش کردم و نگهش نداشتم
    15-وقتی میومد توو بغلم آرووووووووم بخدا قصه هارو ولش کن این خوده رویا بود بخدا من نه داستان خوندم نه فیلم دیدم عینه واقعیتو دارم میگم نمیدونم واسه چی رفت ما باهم خوب بودیم ما باهم کلی کارای ناتموم داشتیم ما اصلا اهل مادیات نبودیم مژگان خانم یکی رو نشونه من بده
    16-لباسامو یواشکی میدزدید میبرد برام میشست واقعا خاک دوعالم برسرم که از دستش دادم بخدا الان کلی گریم گرفته حقمه بخدا حقمه
    17-عشقش صحرا و کوهنوردی بود چقدر باهم قرار گذاشتیم کجاها بریم و کیفشو خریدم براش کلی خوشحال شد کوو همچین دختری کووو نشونم بدین دیگه مثالشو بزنین برام دیگه خب چرا رفت چرا خب
    18-عاشقه جکو جونور بود و تازه مارهایی که من توو خونه دارمو(سمی نیستن)دست میگرفت و نمیترسید حالا شما باش مژگان خانم خودت میترسی مگه نه؟؟؟ولی این دختر یکی یدونه بود فقط یکی و بس
    خیلی چیزا دارم خیلی چیزا دارم ولی میدونم زیاد میشه اینارو من کجای دلم بزارم که بتونم با یکی دیگه باز بهش دست بزنم هان کجای دلم؟؟؟؟[hr]سلام مهدی پوری داداش گلم دوست خوبم
    آره واقعا حرفتو قبول دارم ولی توهم قبول داری که همیشه شانس با آدم یار نیست و همون یکبار این اتفاق میفته؟؟؟خب همون یکی از هزارتا نصیبه من شد و قرار نیست که دست بزارم روو بعدی و بازم همون دومی از هزارتا باشه که مهدی جونم
    خب شیش سال منو اون توو دنیای هم بودیمو عشقو علاقمون و دوست داشتنمونو ارزومونو نقشمون و کلی کارهامون باهم دیگه ماله همون دنیای خودمون بود چطوری من از این دنیای قشنگم بیام بیرون کجای دلم بزارم که نتونم بهش فکر کنمو بهش دسترسی داشته باشم اصلا قبول نیست اینجوری خرابشه اصلا
    خب تو از همون دختر پرسیدی که گفته خوب شده باهاش ازدواج نکرده چون همون دختر تونسته خوشبخت شه با یکی دیگه چرا از پسره سوال نکنیم ببینیم قیمته این نرسیدن واسه اونم خوشبختی بوده یا بدبختی
    آره بخدا مهدی عزیز باور کن دیگه من هییییییییییییییچ غصه ای نداشتم چون واسم کم نمیزاشت منم واسش کم نمیزاشتم چون یاد گرفته بودیم ولی فاطمه یاد گرفتنشو حالا داره با یکی دیگه امتحان میکنه این انصاف نیست بخدا
     [hr]سلام آرشین جان
    آره میدونم هیچی قرار نیست عوض بشه تازه دیشب خوابشو دیدم که شادو خندونه و لباسه قرمز تنشه و تعبرشو که نگاه کردم یعنی زندگی همراه با شادی و نشاط اصلا به جهنم خوشبخت شد یا نشد ولی قیمته چیزی که به دست اورده شکستن و خرد کردنه من بوده این خیلی مهمه من نمیدونم اونایی که خوشیختی رو به این قیمتا به دست میارن یه ذره ته اون دلشون نمیلرزه که آره ما اینو از گذشتنه یکی دیگه بدست اوردیم گند زدن به زندگیمون گند زدن به هرچی آرزو و نقشه واسه آینده بود آخرشم دهنشونو نمیبندن که لااقل نگن قسمت نبود
    من واقعا معذرت میخام از اینجور حرف زدنم آخه بد کردن باهام شاید حقم بود ولی نه تا این حد

  8. ارسال:118#
    نرگس آواتار ها
    سلام می تونم یه سوال بپرسم (البته من مشاور نیستم) تو مدتی که با هم بودین قدرشو می دونستی؟ همین قدر که الان قدرشو می دونی

     [/quote]



     

  9. ارسال:119#
    سلام نرگس خانم
    اگه منظورتون شیش سال رابطه بوده آره بخدا هیچی براش کم نزاشتم من از تفریح و خرجه خودم میزدم و واسه فاطمه همه کار میکردم هر چی لازم داشتو واسش میخریدم و حتی نمیزاشتم ازم تشکر کنه حتی نمیزاشتم یه هزارتومنی شارج بگیره درسته اینا چیزی نیست ولی میخام بگم همه جوره هواشو داشتم اونم همینطور ولی اگه منظورتون 3 ماه نامزدی هستش نه متاسفانه همین قدر که الان فهمیدم چقدر برام با ارزش بوده هرچند بهمون خیلی خوش میگذشت صحرا میرفتیم خیلی میخندوندمش خیلی سر به سرش میزاشتم شب تا صبح صبح تا شب پیشش بودم ولی واقعا بخدا هنوزم نمیدونم اون یک ماه آخری چه مرگیم شد که به هم خورد هنوز که هنوزه نمیفهمم چی شد که باعث شد جدا بشم ازش گذشته از اون لجبازیاش که از خونه میرفت بیرون و حالا اون اخلاقو قهر کردناش منم تووش مقصر بودم نمیدونم چی شد به خوده فاطمه هم گفتم بیا همون یک ماهی که باعث شد جداشیمو فراموش کنیم که برگشتیم سمته هم و آخرش رفت با کسه دیگه ای شیش سال احساسه من الکی الکی تجربه شد واسه بهتر بودنش با یکی دیگه
    آره خیلی اذیت شد خیلی خرد شد منم باهاش همینقدر اذیت شدم اون تنها نبود ولی خب دروغ چرا اون بیشتر اذیت شد
    البته اون خیلی لجباز بود ولی مقصر خوده تنهاش نبود واسه همین برگشتم سمتش چون 50 درصدش خودم بودم
    ولی میتونست بمونه میتونست باشه میتونست صبر کنه دلبستگی شیش سال چیزه کمی نیست اگه اون عذاب کشده منم باهاش عذاب کشیدم درسته یکبار تنهاش گذاشتم ولی خب برگشتیم سمته هم ببین نرگس خانم شناسنامشو به زور دادن میگفت من نمیدادم به زور برداشتن ازم و صرفا واسه خاطره مامان باباش اینکارو کرده و خودشم میگفت من اینبار نمیتونم روو حرفشون حرف بزنم 30 مهر شد 1 آبان دیگه دسته من نیست در حالیکه بخدا منو اون 30 مهر داشتیم باهم میگفتیمو میخندیدیم
     

  10. ارسال:120#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به نظر من اینکه شما دیر اومدین یک بهونه بوده و خیلی مسایل دیگه ای هم بوده که حالا به هر دلیلی نمی خاستن بگن کلا موافق نبودن
    شاید از نظر مدرک شرایط مالی  سن و موارد دیگه ای...
    بهر حال دخترشون هم راضی شده
    من مادری رو دیدم که دخترش رو به پسری داد که وضعیت مالی خیلی خوبی داشت و تحصیلات بالا خیلی هم از نظر سنی بزرگتر از دخترش بود ولی به پسری که چندید سال عاشق دخترش بود و فوق العاده پسر خوب و خانواده داری بود جواب نه دادو چندین سال هم پسر رو سر کار گذاشت و امید وار به ازدواج با دخترش
    بعد از اون پسر نابود شد 7 سال عمرش و جوونیش هدر رفته بود ولی داروهای ارامش بخش میخورد(ظبق نظر دکتر روانپزشک)
    تا اینکه تازگی دیدم که نماز  سر وقت میخونه و تا فکر اون دختر به ذهنش میاد شروع به قران خوندن میکنه خیلی به ارامش رسیده خودش تونست به خودش کمک کنه و الان میگه خدا خاسته اگر من با این دختر ازدواج میکردم این دختر هم مثل مادرش بود و من بدبخت میشدم
    اینجور ادمها زیادن ولی شما باید بدونید که همه نمیتونند خوب باشند ولی تو میتونی
    همه نمیتونند فراموش کنند ولی تو میتونی
    همه نمیتونند ببخشند ولی تو میتونی
    پس ببخش بخند و زندگی کن

صفحه‌ها (17): صفحه 12 از 17 نخستنخست ... 21011121314 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •