تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 31112131415 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:121#
    اقا سعید خداوند بهت کمک میکنه ولی خودت هم باید بخوای مطمئن باش زمان مشکلو حل میکنه دیگه به اون شش سال و خاطراتی که باهاش داشتی فکر نکن  چون اون اگه تورو واقعا می خواست مقاومت می کرد و پات وامیاستاد و اگه اینکارو نکرده یعنی از ته دل نمی خواسته و این همه عشق و علاقه شما بی ثمر بوده به خودت فرصت بده تا ایشون رو فراموش کنی وبعدش خداوند انشاءالله یه خیلی بهتر از اون نصیبت میکنه اینکه گفتی دختری مثل اون پیدا میشه باید بگم اره بهتر از اون هم پیدا میشه باید بگم دختر ها خیلی احساساتی هستن ومحبتی که شما به این دختر میکردین اگه هر دختر دیگه ای هم بود این باهاتون خوب میشد یعنی شما خیلی با محبت بودین نه اینکه دختر خیلی بوده! پس محبت و انرژیتونو جمع منید برای همسر آینده تون و خوشبختش کنید برا کسی که لیاقتشو داشته باشه.

  2. ارسال:122#
    سلام اقا سعید خوبی
    بند بند نوشته هاتو خوندم اون با حوصله ی تمام چند وقت پیش عین خودت بودم  از لحاظ روحی اینجا رو پیدا کردم الان زیاد خوب نیستم ولی هر چی باشه سعی میکنم با این قضیه کنار بیام
    اولا من از هیچی نمیترسم به همه ی جک و جونورا دوست دارم متاسفانه طرف مقابلم ترسو بود از عنکبوت میترسید چه برسه به مار اینو جدی میگم از چیزی نمیترسم جز اینکه خدا باهم قهر کنه
    ببیند اقا سعید همه شون قبول خیلی خوب بوده قبول همه ی این کار رو میگی هزار برابرشو من واسه نامزدم میکردم نمیخوام توصیف کنم حوصله ات سر بره ولی اینو میگم هم کار فاطمه خانم هم کار من درست نبود اینکه نمیتونیم حتی ثانیه از طرف مقابلمون دور بمونیم یه بیماری هست اونقدر طرف مقابل رو دست بالا میگیرم که نمیتونیم جدا بشیم
    حال فاطمه رو  هیشکی نمیتونه بهتر از من درک کنه میدونم چی کشیده  ولی منو فاطمه یه فرق بزرگ داریم روزی که تو خونه گفتن مناسب نیست خیلی محکم وایسادم مقابلشون گفتم یا این یا هیشکی خانواده ام دیدن حریفم نمیشن راضی شدن میگی شناسنامه رو به زور گرفتن ازش قبول اونجا وقتی اخوند خطبه میخونه کی به جاش بله داده؟ یه کم چشماتو باز کن منطقی فک کن خودش بله داده به خدا راضی بوده اگه حتی ته دلش شکی داشت اون لحظه بله نمیداد
    یه دختر وقتی به مردی بله میده اونو تکیه گاه خودش میدونه پناهش میدونه تونسته بهش تکیه کنه اعتماد کنه که بله داده به خدا میدونم چی کشیده هیشکی نمیفهمه حال فطمه رو ولی منم عین اون بود قضیه ام خیلی خوب درکش میکنم
    میدونم شش سال خیلی طولانی بوده میتونم درک کن بازی کردناشو کوه رفتن هاشو خودتو به خاطر خودت خواستن هاشو
    ولی حرفم اینه برادر من:
    اون رفت گذشت سه تا مشکل اساسی داری
    1. هنوز فک میکنی متعلق به خودته (اول باید قبول کنی ماله کس دیگه است اینو قبول کن خواهشا)
    2. هنوز فک میکنی اونم دوستت داره(اگه واقعا دوست داشت بله نمیداد کسی به جای اون بله نداده امضا نزده خودش کرده)
    3.نا امیدی فک میکنی دیگه لنگش پیدا نمیشه (به خدا اونقدر دخترای خوب هست فقط یه کم امیدوار باشی به اینده ات این دوره رو طی کنی اونم میاد سراغت )
    من میدونم فراموشی و کنار اومدن با این حد احساسات خیلی سخته میدونی ادمو داغون میکنه خودمم متاسفانه تجربه اش کردم هنوزم هنوزم دلم تا ته ته میسوزه ولی نسبت به اوایل یه کم بهترم
      فقط یه بار به دنیا اومدی ازت اینو می پرسم
    میخوای ایندتو خیلی خوب بسازی که همه انگشت به دهن بمونن یا تا اخر عمر میخوای عزا داری کنی
    کدومشو میخوای؟
    میخوام بدونی اینده ات دست خودته تا خودت نخوای نه من نه بقیه هیشکی نمیتونه کمکت کنه خوب بشی
    واقعا میخوای خوب بشی؟
    اگه واقعا میخوای بشی سعی کن ذهنتو با چیزی مشغول کنی هر روز تمرین کن کمتر بهش فک کنی  قبلا هم گفتم بهت تا ملکه ی  ذهنت هست این حالت ادامه داره با چیزی مشغول کن خودته که همه ذهنتو درگیر کنه اینجوری کمتر درگیر میشی و  به مرور زمان بهتر میشی

    همه حرفات درست منم قبول میکنم ولی حرفم اینه یه بار به دنیا اومدی فرصت زندگی دوباره رو نداری فرصت ها رو از دست نده ایشالا اون روزاهم میاد بیای همین جا خبرای خوش بهمون بدی دعا میکنم ارامش به دل همه برگرده
     

  3. ارسال:123#
    سلام راهله خانم
    آره اینکه دیر اومدو این حرفا که واقعا بهونه بوده ولی من میدونم و مطمنم که فقط به خاطره مامان باباش جوابه مثبت داد چون فکر میکرد اینبار هم من میخوام امروز فردا بکنم و تاخیره 3 روزم باعث شد اطمینان پیدا کنن
    نه پسره فقط تنها برتری که نسبت به من داشت این بود که من یک سال از فاطمه بزرگتر بودم اون سه سال و من معافی سربازیم هنوز نیومده بود ولی اون خدمتشو رفته بود وگرنه که کاری که نداشت و وضعیته مالیشونم از من پایین تر بود فقط چیزی که حسودیم میشه اون یه ذره از نظره هیکل و قیافه بهتر از من بود ولی تا جایی که من فاطمه رو میشناختم اصلا براش مهم نبود این چیزا اصلا چون بهتر از این واسش اومده بود حالا هرچی دیگه
    ولی حرفم اینه که پسره 3 سال عقد بوده و طلاق گرفته خواهره پسره طلاق گرفته مامان بابای پسره باهم مشکل دارن سواله خیلی بزرگی دارم که چطوری حاضر شد بره با همچین خانواده ای وصلت کنه نمیفهمم اصلا[hr]سلام ستاره-- خانوم ممنون از اینکه سر میزنین و میخونین و پاسخ میدین
    بخدا منو میخاست خیلی هم میخاست بخدا اصلا اهله خیانت نبود که همزمان با دونفر باشه اصلا یک کلمه دروغ نمیگفت هزاربار گفتم بازم میگم ما باهم تا سه روز قبلش داشتیم از آیندمون و نقشه هامون حرف میزدیم اصلا همچین دختری نبود اصلا بعدم من بهش گفتم همون شبه بله برون که تا همدیگرو لمس نکردین تا دستش به دستت نخورده به همش بزن گفت که مگه آبرومو از سره راه اوردم که دوباره به همش بزنم و همش گریه میکرد نمیدونم ولی اگه یک هزارومه درصد هم با من بازی کرده و هم با من بوده هم با اون و هم میشناختتش و فقط الکی داشته با من دلبری میکرده که اینکارارو نکرده مطمنم حالش از من بهتر نیست باور کن اگه میتونستم ازش بد میگفتمو خودمو به دروغ که اینکارارو کرده قانع میکردم ولی خب وقتی میدونم اصلا همچین چیزی امکان نداشته و نداره خیلی حالم بدتر میشه
    چی بگم دیگه ستاره خانم امیدوارم اگه قراره خدا یکی دیگه رو سره راهم قرار بده شبیه فاطمه باشه دیگه هیچی نمیخام ازش هیچی[hr]سلام mozhghan خانم
    ممنون از این همه توجهتون واقعا ممنون
    ممنون از حوصلتون ممنون واقعا شرمندتونم
    خب خداروشکر که میتونم حداقل ببینم هستن بازم همچین دخترایی
    نه مژگان خانم اون قبل از این خاستگارش که بهش جوابه مثبت داد دوتا دیگه هم قبلش داشت و گفته بود که من سعید رو میخام ولی خانوادش به خاطره اتفاق قبلی و بستن دهن مردم که دخترشون هیچ عیبی نداره که خداییش هیچ عیبی نداشت میخواستن هرجوری که شده قبل از محرم و صفر دسته دختره و بدن دسته یکی حالا هرکی...ببین حالا هرکی منظورم اینه که واقعا رفت با کسی که شاید الان قبولش داشته باشه و باهم خوب باشن ولی معیاراش تا قبل از این اتفاق هزاربرابر فرق میکرد مثلا اینکه من صدسال نمیرم با کسی که قبلا با کسی بوذه چه برسه به اینکه ازدواج کرده باشه میگفت من اگه تو هم نیومدی منتظر میمونم یکی مثله تو عاشقو دیوونم بشه بعد میرم باهاش وگرنه میمونم خونه یا میرم درسمو ادامه میدم
    آره ولی فاطمه سره جدا شدنمون خیلی به آبروی خودشو خانوادش لطمه وارد شد و چه حرفایی که پشت سرش نبود شما خودت دختری منظورمو خیلی بهتر میفهمی و وقتی بهش گفتم که فاطمه الان هیچی نشده فقط یه صیغه ی محرمیت خونده شده تا دستتو نگرفته بگو نمیخام من اومدم الان بیا دم دره خونتون نگا کن من اومدم با مامانم اومدم بخدا گریه میکردم میگفتم بیا حلقتو اوردم بیا درو باز کن میگفت چه میدونی آبرو یعنی چی من اگه به همش بزنم خانوادم خرد میشن مگه الکیه اومدنو قبول کردنو بعدم به همش زدن تو تونستی ولی من دیگه نمیتونم واسه باره دوم دله مامان بابامو خون کنم خب بخدا راست میگفت
    وقتی مامانش درو باز کرد و بهش گفتم مامان من همش سه روز دیر اومدم گفت سعید تا دو روز پیشم فاطمه منتظرت بود میخام بگم فقط واسه خاطره آبروش و خانوادش بوده وگرنه من فاطمه رو میشناسم دلشو احساسش نسبت به من البته نه دیگه الان
    حتی صبحی که رفتم پیش باباش بخدا دسته باباشو گرفتمو گفتم بابا بزن توو گوشم هرچی میخای منو بزن فقط ازم نگیرش ندینش به کسه دیگه ای گفت دیگه نمیشه اینم به زور و التماس قبول کرده حتی باباشم همینو گفت
    حیف حیف بخدا هیشکی اندازه ی فاطمه اذیت نشده توو این دنیا خدا به داد من برسه و بس که اینقدر پست فطرتم
    این مشکلارو
    1-واقعا بعضی موقه ها حسی ندارم بهش ولی بازم همون بعضی موقه ها عجیب حس پیدا میکنم بهش نمیدونم دلیلش چیه
    2-الان شاید نه ولی تا همون لحظه که بله برونش تموم شده بود خودش بهم گفت برو با نامزدم حرف بزن اگه قبول کرد بکشه کنار منم قبول میکنم و برمیگردم اون منو خیلی دوست داشت به وفاداریه تا آخرین لحظش اصلا شکی ندارم اصلا اون خانوادشو دوست داشت که قبول کرد نمیخاست بیشتر اینا اذیت شن حالا رفت دیگه این حرفا ماله گذشته هست شاید تا الان کاملا برعکس شده باشه
    3-اگه الان یکی پیدا بشه که اینجوری باشه نه واسه رابطه ی مجدد نه اصلا فقط میخام ببینم با طرفش اینجوریه منم یکم حالم بهتر میشه خوش به حالت که از اوایل بهتری من از اوایل خیلی بدو بدتر میشم هر روز
    خب از خدامه که بتونم همچین آینده ای رو بسازم ولی کوو یه ذره انگیزه؟؟؟کوو یه ذره دله خوش؟؟؟کوو یه ذره دلودماغ؟؟؟
    من خیلی دلم میخاد خوب بشم و بشم همون سعید شیطون که بخدا کلاسو میخندوندم و دانشگا با بچه ها التماسم میکردن همراشون برم بیرون نمیخام از خودم تعریف کنم ولی خب خیلی شادو سره حال بودم بخدا من توو دبیرستان اونقدریشیطون بودم که مدیر مدرسه به من میگفت من شده به زور نمره از معلمات برات میگیرم بری دیگه ریختتو من نبینم اینقدر شادو شنگولو شیطون بودم ولی الان حتی وقتی میخام بخندم نفسم بالا نمیاد نمیدونم کارم به کجا رسیده من که خیلی دلم میخاد برگردمو بشم همون سعید قبلی دلم واسه خودم تنگ شده چی بگم کی فکرشو میکرد خب آخه
    ممنون منم دعا میکنم هرچه زودتر شما هم به روزهای احساستون و اون همه عشقو محبتتون با یه فدره لایق که واقعا قدر بدونه نه مثله منو امثاله من که هیچوقت قدر ندونستیم که الان این شده اوضامون

  4. ارسال:124#
    دوست عزیز تمام مطالبتونو خوندم ببخشید که اینو میگم ولی چرا فکر میکنی همچین دختری دیگه پیدا نمیشه؟ فاطمه خانم طبق تعاریف شما واقعا دختر خوبی بوده اما امثال اون هم  مطمئن باشین که پیدا میشه.  هرچی بوده گذشته  اگه واقعا دوستش داری براش آرزوی خوشبختی کن . بذار فکر کنه شما هم اونو از یاد بردین و اینطوری اون هم بتونه زندگی راحتی داشته باشه. . شما هم  این بی طاقتی رو بذارین کنار. یکبار هم که شده با عقلتون زندگی کنید نه با دلتون. به نظر من اگه امکانش رو دارین  به هر بهانه ای مثل کار یا ادامه تحصیل از شهرتون دور بشین. برای فاطمه خانم آرزوی خوشبختی کنید و از خدا بخواین که کمکتون کنه شما هم اونو فراموش کنید. مطمئن باشین خدا تنهاتون نمیذاره. شکست عشقی برای خیلی ها هست. همه ما امثالش رو زیاد دیدیم اما واقعیت اینه که به مرور همه چیز فراموش میشه. و چیزی که مهمه اینه که هر اتفاق بدی هم که بیفته زندگی باز هم جریان داره . فراموش نکنیم یکی از بزرگترین نعمت های خدا که ما ازش غافلیم اینه که زمان میگذره و همه چیز رو در خودش حل میکنه. در ضمن پیشنهاد میکنم کتاب بخونید بخصوص کتابهای مذهبی. آرومتون میکنه. اگه استخر نزدیکتونه به شنا برید. شنا خیلی آرامبخشه. به کوه برید. هروقت حالتون گرفته ست استحمام کنید. اشکال نداره زیر دوش آب حتی گریه هم بکنید بگذارید خودتون رو تخلیه کنید. رفتن به سایتهای سرگرمی اینترنتی هم به نظر من میتونه مفید باشه. وقتتون رو با هر کاری که قبلا انجامش نمیدادین پر کنید. چرا تصمیم نمیگیرید برای خودتون زندگی نویی رو شروع کنید ؟ دوباره ادامه تحصیل بدین. مطمئن باشید که خوشبختی در جایی منتظر شماست  که به سراغش برین. و اینو بدونید که انسان تنها موجود یه که هر چیزی رو که بخواد و تلاش کنه بهش میرسه. برای یه زندگی جدید، ایده آل و عاشقانه همه تلاشت رو بکن. اتفاقات نو همیشه در انتظار ما هستند.فقط کافیه که ما بخواهیم...
    براتون آرزوی موفقیت میکنم

  5. ارسال:125#
    سعید به من نگا کن بخدا چرا داری اینقد کشش میدی ؟؟؟؟؟
    ای بابا باور کن مال منم ازیتن بد تر بود ولی چیکار کنیم بریم زن یکی دیگرو از بغلش بدزدیم تو بگو چیگار میتوینیم بکنم اونا دارن زندگیشونو میکنن خوب وخوشن تو چرا هنوز توهم میزنی بابا یه بار گفتم فراموش کن راه دومی نداره سعید بخدا اگه داشت من بهت میگفتم تا تهش رفتم راه دومی نداره 
    اگه نمیخای قبول کنی فقط یه نفر میتونه کمکت کنه اونم شووهرشه برو ببین واقعا حسش نسبت به اون چیه؟اونم مطمئنا میگه خیلی میخادش خوب نتیجه چی میشه ؟؟؟نتیجه اینه که فاطمه خانم الان شوهر داره زن مردمه زندگیشونم خوبه اگه بد بود نشون میداد حتی تو که میگی خیلی منو دوست داشته تا الان متوجه میشدی سعید وقتی خبری نشده یعنی اون شوهرشو دوست داره حتی شاید بیشتر  از تو دقیقا مث کسی که من میخاستمش ببین شوهرشم یه مرده وشاید احساستش از تو هم قوی تر شاید ازتو خیلی بیشتر دوسش داره پس خواهششا کشش نده تاپیکتو با یه صلوات تمومش کن بزار همه چی اینجا بره زیر خاک همه چی هی نگو سخته که باید تا اخر عمرت بگی نمیشه یه بار بگو میشه  بخدا مث اون هزار تا هستن تو شرایطتو درست کن تا بتونی اونارو ببینی سعید میلمو که داری تو ش شمارتو بزار کارت دارمMILANO_SAMAN22

  6. ارسال:126#
    برقراری ارتباط به غیر از تالار و به صورت خصوصی و توسط ایمیل و شماره تلفن ،پیشامدهای حاصل از آن به عهده فرد خواهد بود و تالار همیاری و کادر مدیریتی هیچ وظیفه ای در قبال پیشامدها ندارند.

  7. ارسال:127#
    سلام مجدد خوبی؟ نیازی به تشکر نیست وظیفه ی خودم میدونم بیام سر بزنم
    به خدا همه حالت خودتو فاطمه رو خیلی خوب درک میکنم منم قبل اون با هیشکی نبودم هیچ کس باورش نمیشد ولی به خدا اولین نفری بود اومد تو زندگیم اینجوری ابروم رفت  چه حرفای پشت سرم نمیگن .خیلی خوب فاطمه رو درک میکنم چه حسی داشته همه عزت یه زن به عفت و ابروی اونه اینم ازش بگیری به نظرم من مرگ خیلی بهتره از خودم میدونم مرده ی متحرکم الان سر اینکه مادرم پیرم متوجه نشه مریضه از ترس اینکه طوریش نشه صدام در نمیاد و...
    حالا هر چی بوده تموم شد هیچ راه برگشتی هم نیست نه خودش نه هیچ احد دیگه رو نمیخوام نمیخوام کسی بیاد تو زندگیم میخوام تنها بمونم شاید براتون مسخره بیاد ولی واقعا نمیزارم دیگه کسی بیاد تو زندگیم این یه بارم واسه هفت جد ابادم کافی بود
    میگم خوبم ولی به خدا منم اینجوری ام یه روز خنثی کاملم یه روز بغض خفه ام میکنه انگار خرده شیشه تو گلوت مونده نه میتونی بیرون بندازی نه قورتش بدی همه ی چیزای که میگی خیلی بهتر از خودت درک میکنم منتهی من به طور خصوصی واسه خود دکتر نوشتم همه ی حس ها خوب خوب نیستم ولی خودتم میدونی خانم ها حساس تر و شکننده تر هستن من سعی خودمو میکنم نمیبازم نمیخوام بازنده باشم مطمئنم شمام میتونی یه بار باختیم منو شما واسه هفت پشتمون بسه از این به بعد رو سعی کن خوب بسازی از این اشتباهات درس بگیرم زندگی بعد از اینا رو خوب ودرست بسازیم
    اینا رو هم نوشتم بدونی خوب درکت میکنم چی میگی
    ولی انگیزه رو باید خودت ایجاد کنی تا خودت نخوای هیچ کس نمیتونه کمکت کنه  نباز هر چند بار م زمین بخوری سر سخت تر از دفعه ی قبل باید ادامه بدی
    هنوز خیلی جونی و سنت کم زندگی اونقدر بالا پایین داره بی حد و حساب باید یاد بگیرم بجنگیم و پیروز باشیم
    بجنگ با این ذهنت از ذهنت بریز دور که اینده ی فقط فاطمه  است نه داداشم نیست اینده رو خیلی بهتر میتونی بسازی واسه خودت انگیزه ایجاد کن خودتو سر گرم کن
    من کلاس زبان میرم به خدا عین  خول ها بعضی وقتا فقط نگاه میکنم بهشون با هم انگلیسی حرف میزنن بعد سعی میکنم بفهم به هم چی میگن  یه مدت ذهنم درگیر اینا میشه حتی یه ساعت هم بتونی اینجوری ذهنتو درگیر یه چیزی کنی به مرور زمان بهتر میشی
    اینده دست خودته پس سعی کن به بهترین نحو اونو بسازی
    خوشحال میشم یه روزی بیام اینجا وشاهد این باشم که خوب شدی به امید اون روز برات دعا میکنم

     

  8. ارسال:128#
    سلام  بهار29 خانم
    خب آره حرفه شما درست و منم میدونم که هستن و حتی بهتر از ایشون ولی من حرفم اینه بازم میگم از کجا مطمن باشم که نفره بعدی هم که میخام انتخابش کنم همچین خصوصیاتی رو داره و همونیه که من میخام واسه همین این حسرت به دلم مونده و معلوم نیست این حس و حال کی قراره تموم بشه
    خب خیلی دوسش داشتم که هرکاری میخاست براش انجام میدادم نمیدونم دیگه بتونم کسی رو اینجوری دوس داشته باشم دیگه خیلی برام سختو غیره قابله تحمله این حسه بی احساسی که الان دارم

  9. ارسال:129#
    مهدی پوری عزیز قربونه تو داداش گلم کشش نمیدم الکی خب هر روز هم اسمشو دارم میشنوم از دوستام یا توو خیابون میبینمشون و هرکی میاد از دختره تعریف میکنه از خانوادش تعریف میکنه من چیکار کنم با اینا بدبختیم اینه که اصلا جای رو هم ندارم برم گمو گوور شم چندمدت از این خراب شده به چی بنالم به کی بنالم خب
    شوهرش بی غیرت تر از این حرفا بود که گفتم باهاش رابطه داشتم وقتی زنم بود هیییییچ انگار نه انگار روو چه حسابی کوور و کر شده بود نمیدونم
    اصلا غیرتو میزاریم کنار اگه یه ذره احساس داشت اگه یه ذره وجدان داشت میفهمید که باید بکشه کنار چون منو اون شیش ساله همدیگرو میخایم و به هم علاقه داریمو همدیگرو دوست داریم ولی دریییییییییییغ بخدا هیییییییچ
    ممنون از این همه لطفت ولی نمیخام عصابتو خرد کنم همین که اینجا کلی عصابشون از دست منو این حرفامو تکراره حرفام به اندازه ی کافی خرد هست
    بازم ممنون از لطفت
     

  10. ارسال:130#
    سلام mozhghan خانم
    واقعا ممنون کاش میشد یه جوری جبران کرد این همه لطفو محبتتون رو
    واقعا میدونم روو عصابم دیگه
    آخه بخدا جایی ندارم واسه دردودل کسی هم نیست واسه شنیدنه حرفام خودمم که اینجوری ام
    یه سوال مژگان خانم این که میگین شما فاطمه رو خیلی خوب درک میکنین من متوجه نشدم یعنی اینکه میدونین فشار رووش بوده یعنی چی مجبورش کردن یعنی چی که تن داده به این ازدواج؟؟میشه کامل تر توضیح بدی
     

صفحه‌ها (17): صفحه 13 از 17 نخستنخست ... 31112131415 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •