تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41213141516 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:131#
    داداش  سعید بچهه ها راست میگن اگه اون شهر خیلی سختته یه چند ماهی برو یه شهر دیگه یه کارپیدا کن بمون انشالا همه چی درست ممیشه خدارو چه دیدی شاید دوباره عاشق شدی ولی این دفعه دیکه عشقت فرق میکنه جنسش یه کوله باری از تجربه داری که هیشکی نداره واین میتونه خیلی برات خوب باشه زندگیتو بساز یه جوری که بدونن تو ادم لایقی بودی اگه خودتو ببازی هزار بار میگن خوب شد دخترمونو ندادیم دستش البت درسته فقط رضای خدا مهمه وبس چون جلو مردمو نمیشه گرفت امما برا خودت تلاش کن

  2. ارسال:132#
    اقا سعید سوءتفاهم نشه من نگفتم ایشون به شما دروغ می گفته یا با دو نفر بوده  یا دختر بدی بوده نه طبق توصیف های شما ایشون خیلی هم دختر خوبی بوده ولی اینجور که من فهمیدم شما هم با ایشون خیلی خوب بودین و ایشون رو واقعا می خواستین به خاطر همین نباید اینقدر کشش می دادین این اشتباهیه که بیشتر پسر های این زمان میکنن وبا بهانه هایی مثل اینکه شرایطم جور نیست واینا هی طولش میدن و اینطوری دختر مردم بلاتکلیف میمونه شما خودتون رو بگذارید جای پدر این دختر خانم چه فکری میکنین فکر میکنین دارن دخترتون رو بازی میدن پس به گزینه های بعدی فکر میکنه تا دخترش رو از بلا تکلیفی در بیاره آبروشو حفظ کنه اخه تا وقتی عقد رسمی صورت نگرفته طرفین تعهدی ندارن با اینکه اینا فرصت کافی به شما دادن شش سال فرصت کمی نیست  ولی شما ازین فرصت استفاده نکردین برای عقد رسمی چون فکر میکردین چون همدیگه رو دوست دارین دیگه همه چی تمومه . ولی حالا دیگه همه چی گذشته .گذشته ها رو در گذشته جا بگذارید وبه فکر اینده تون باشید شما اگه واقعا ایشون دوست داشتید باید اینده اونم براتون مهم باشه حال با اختیار یا بی اختیار ایشون ازدواج کردن وشما باید خوشبختی ایشون رو بخواین سعی کنین سر راهش قرار نگیرین ویه مدت اصلا همدیگه رو نبینین و همینطور که دوستان گفتن خودتون رو مشغول کنین بعد هم سعی کنین آینده تونو بسازین و شخص مفیدی باشین انشاءالله خوشبخت میشید و خداوند یه دختر خوب قسمتتون میکنه میدونید اقا سعید اینجور به قضیه نگاه کنید که ایشون قسمت شما نبوده و همیشه حکمتی در کارهای خداوند هست که ما از اون بیخبریم.

  3. ارسال:133#
    سلام خوبید؟
    وقتی میتونی تلاش این همه ادمو جبران کنی که ارامش به دلت برگرده و به زندگی عادیت برگردی
    ما اعصابمون خرد نمیشه کاش بیشتر از این میتونستیم کمک کنیم من هیج وقت از کمک کردن خسته نمیشم
    بیا هر چی تو دلته بنویس هیچی نباشه دلت خالی میشه فک اینم نکن کسی اذیت نمیشه
    جواب سوالتون:
    ببینید اتفاقی که واسه فاطمه ی شما افتاد واسه منم افتاد با اینکه واسه طرف مقابل کم نزاشتیم (اصلا منتی نیست منظورم منت نیست میخوام واضح تر توضیحش بدم) با کوچک ترین اشتباهی که داشتیم ترک شدیم این که میگم درکش میکنم از این نظره بهتون خیلی محبت داشته ولی وقتی ترکش کردید اون شکستنشو خردشودنشو می فهم چون اینو خودمم تجربه کردم
    در مورد قسمت دوم منظورم این نبود کسی مجبورش کرده نه
    ببینید دختر وقتی به مردی بله میده اونو تکیه گاه و پشت و پناه خودش میدونه هیچ دختری نمیره که از همسرش جدا بشه بعد دوباره برگرده همه با اروزی روزهای خوش میرن با یکی ازدواج میکنن وقتی تنهاش گذاشتی خوب فهمیده نمیتونه بهتون تکیه کنه من هنوزم میگم فاطمه تونسته به اون به چشم یه تکیه گاه خوب نگا کنه بله رو داده (البته منظورم این نیست ایشون غیر شما با اونم بوده به هیچ وجه منظورم اینه شرایط رو سنجیده با توافق خانواده اینو تصمیم رو گرفتن).اگه واقعا دوستش داری رو زندگیش سایه ننداز واسه خوشبختیش دعا کن منم واسه خوشبختی هر دوتون دعا میکنم از ته دلم  .
    اره دخترا ضعیفن خیلی احساسی و شکننده هستن
    ولی منه دختر با صراحت تمام میگم هیچ قدرتی نمیتونه مجبورم کنه به کسی که نمیخوام بله بدم ایشون ته دلش یه چیزی بوده کسی به زور اسلحه که ازش بله نگرفته
    فاطمه رو درک میکنم چون میدونم حرف مردم تا مغز استخونه ادمو میسوزنه میدونی چقدر پشت سرش حرف زدن به منم میگن هر روز یه مدل حرف میشنوم به خدا خیلی سخته مردم خیلی راحت به خودشون اجازه میدن در مورد یکی نظر بدن البته این برداشت شخصیه منه فشاری که رو فاطمه بوده یکی حرف مردم بوده که حقم داره همه تا یه حدی ظرفیت دارن رفته که مردم چیزی نگن یکی هم نتونسته بهت تکیه کنه
    زن چراغ خونه است مرد ستون اون خونه فک میکنی خونه ای بی ستون میتونه چراغ داشته باشه .رو هوا میمونه  این خونه که اون چراغ روشنش کنه ؟
    اگه تو نوشته ها م سوالی بود ذهنتونو درگیر کرد بپرسید واضح تر توضیح بدم ممنون میشم ازتون  نمیخوام سوتفاهم پیش بیاد
     

  4. ارسال:134#
    داداشم مهدی پوری عزیز من اصلا امکانه خارج شدن از این خراب شده رو ندارم فعلا
    اگه میشد که خیلی خوب بود اگه میتونستم که خیلی خوب بود
    حرفت درست اینکه کوله باری از تجربه ولی این انثصاف نیست که یکی از ماها یا هر دو طرف بشن وسیله ی تجربه کردن از هم و بزارن برن
    خیلی دوست دارم زودتر بتونم خودمو جمعو جور کنم ولی فکرش که میاد سراغم اینجوری ولم کرد خیلی خودمو میبازم

  5. ارسال:135#
    میدونم ستاره-- خانم من خودم این حرفو زدم که همچین دختری نبود و واقعا قبول دارم تعلل خودم باعث شد همچین اتفاقی برام بیفته و صد در صد مقصر خودممو بس
    اگه با اختیار خودش بوده که من هیچوقت نمیبخشمش ولی هرچی فکرشو میکنم مطمنم دیگه واقعا نتونسته طاقت بیاره جلو خانوادش
    ممنون از شما خدا کنه هرچه زودتر اوضام رو به راه شه خسته شدم از این همه فکرو خیالو عصاب خردی

  6. ارسال:136#
    سلام mozhghan خانم
    زنده باشین واقعا ممنون
    آره این که وقتی ترکش کردم خیلی بد خرد شده بود و شکسته بود و بخدا وقتی دیدمش خیلی گریم کردمو پیشش نشستم که دره محل کارشو بست که کسی نیاد ببینه اینو واقعا خودم به چشم دیدمو و حس کردم ولی من حرفم اینه من که برگشتم سمتش من از همشون معذرت خواهی کردم همشون منو بخشیدن و من از خوده فاطمه قول گرفتم از مامانش قول گرفتم اونا بهم قول دادن
    من اگه تنهاش گذاشتم خب برگشتیم سمته هم دوباره میدونی مژگان خانم اگه فاطمه اونو از مثلا همون دو سه هفته ای که میگفت یه خاستگاره که همینجور دارن زنگ میزنن با من قطع رابطه کرده بود حرفه شما قبول که اون تونسته توو اون مدت بفهمه که اون مرده زندگیشه و میتونه بهش تکیه کنه ولی بخدا تا آخرین لحظه گریه میکردو التماس میکرد که بیا شناسنامه هامو بردار تا اونا نیومدن که دیگه دست خودم نیست بخدا همش گریه میکرد بابا این فاطمه هیچوقت دروغ نمیگفت هیچیش فیلم بازی نبود من از ایناست که حالم بدتر میشه روزه اخری که داشت با گریه با خواهرم حرف میزد میگفت شما کافی بود یه زنگ بزنین من یک ساله دیگه هم صبر میکردم ولی شناسناممو اومدن برداشتن و منم دیگه نتوننستم کاری کنم کسی که تا آخرین لحظه التماس کنه نمیتونه توو دو روز به این نتیجه برسه که یکی دیگه تکیه گاهشه اونم پریدن از یه رابطه به رابطه ی جدید خب خودش زمینه ی فراهم اوردنه یه اشتباه دیگست
    کسی که التماس میکنه گریه میکنه که بخدا من نمیخام برم بغل کسه دیگه ای من نمیخام به کسه دیگه ای زنگ بزنم گناهش فقط گردنه تو هست چطوری میتونه یه شبه جواب بله رو بده
    ته دلش فقط آبروی خانوادش بوده پی همه چی رو به تنش مالید که جوابه مثبت داد حتی وقتی با باباش صحبت میکردم میگفت این یکی رو دیگه به زور قبول کرده حتی خوده باباش این حرفو زد که به زور قبول کرده
    بازم میگم این حرفا ماله قبله عقدش بود شاید تمامه این چیزا الان بعد از گذشت یک ماه و نیم برعکس شده باشه و شاد و خوشبخت باشن
     

  7. ارسال:137#
    سعید بازم داری کشش میدی بخدا شاید تو اینجوری فک میکنی چون اگه دختر واقعا راضی  نباشه عقد باطله با طله باطله پس از ته دل راضی بوده اینوقبول کن باشه داداشم؟
    پس نتیجه اینکه اون مرد زندگیشو پیدا کره تو نبودی چون فقط مهربونی واینا برا زندگی کافی نیس داداشم
    من خودم فک میکردم  از همه چیم خوشش میاد ولی اخرش به یه چیزی گیر داد وگفت نه که اصلا تو مخیلم هم نگنجید ولی کاریش نمیشه کرد  ما فعلا نتونستیم برسیم پس یه چیزایی هنو تو خودمون کم داریم پس باید اونارو جبران کنیم تا اینکه بیایم ودنبال چراهای بی مورد باشیم
     

  8. ارسال:138#
    سلام اقا سعيد
    اقا سعيد واقعا ميخواي حالت بهتر شه؟ميخواي اروم شي؟
    خب پس اينقدر نبش قبر نكن خاطراتتو.بذار زخمت خوب شه اينقدر نمك نپاش روش.اگه هر روز گذشته رو تكرار كني درد زخمت كم نميشه.ضجه و ناله نكن.هرروز ماجراي رابطتونو براي خودت تكرار نكن.كاري كه تا امروز توي همه نوشته هات كردي.خلاصه يه جا بايد دكمه استاپو بزني.بذار خاطراتش همونطور قشنگ براي خودت بمونه با گفتنش خرابش كن.
     

  9. ارسال:139#
    مهدی پوری واااااااااای چقدر روو عصابم خودم میدونم باور کن کمترش میکنم ولی خب دوست دارم جوابی قانع کننده پیدا کنم واسه سوالام مثلا باور ن اگه میدونستم یه درصد نامردی کرده و مثلا باهاش بوده و به من دروغ میگفته خیلی برام راحت تر بود الان که میدونمو مطمنم تا آخرین لحظه وفادارم بوده بخدا خیلی سخته برام خیلی سخته

     

  10. ارسال:140#
    سلام لادن خانم
    من از خدامه بخدا بهتر بشم ولی منم نخام خودش واسم نبشه قبر میشه حتی وقتی خابیدم توو خواب هم ولم نمیکنه هر روزم اسمشو میشنوم کلا خیلی بد وضعیتی شده نمیدونم چیکار کنم همه ی راه هارو دارم امتحان میکنم به امیده بهتر شدن ولی کافیه یادم بیاد دیگه هیچی
    لادن خانم بخدا اگه خاطراتش قشنگ نبود خیلی بهتر فراموشم میشد همین که قشنگن حاله منو خراب میکنن
    دیگه حسابی دارم کفره همتون رو در میارم واقعا بخدا شرمنده ی همتونم سعی میکنم کمتر حرف بزنم بازم ببخشید

صفحه‌ها (17): صفحه 14 از 17 نخستنخست ... 41213141516 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •