تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'saeedmi' pid='31892' dateline='1383655120'
    سلام
    اره اتفاقی که همیشه ازش میترسیدم بلخره سرم اومد
    خودم کردم که لعنت بر خود باد
    ممنون واقعا ممنون از همدردیتون
     
    من خواستم بهتون پیام بدم اما نمیدونم چرا نمیشد
    زمان میبره
    غصه نخووورینا
    دنبال کارا و علایقتوون باشین
    به وقتش اون که باید میاد
    تو این روزا از خدا بخواین

  2. ارسال:22#
    با افسردگی بعد از شکست عشقی چه کنیم؟سلامت نیوز: در مواجهه با مشکلات، شکست‌های عاطفی، احساس به بازی گرفته شدن و…  باید مورد توجه قرار گیرد و به جای این‌که روی «خود‌تخریبی» کار شود و فرد دست به «خودمحکوم سازی» بزند، به این فکر کند که در کدام مرحله‌ی انتخابش خطا داشته، در چه مراحلی عمل صحیح را انتخاب نکرده است. 
    به عنوان مثال، اگر کسی به قصد ازدواج با شما دوست بوده و همزمان با فرد دیگری هم رابطه داشته و با او ازدواج کرده است، این نباید برای‌تان حس پوچی به دنبال بیاورد. بلکه باید شیوه‌ی انتخاب خود را تغییر دهید.   رابطه‌ای که با آمدن فرد دیگری از هم می‌پاشد، بر پایه‌های محکمی استوار نیست و همان بهتر که این رابطه از بین برود تا این‌که با فردی تشکیل خانواده بدهید، که در زندگی ثبات ندارد، حتا بچه‌دار شوید و آن زمان شاهد اتفاقات این‌چنینی باشید و متعاقب آن حس پشیمانی به شما دست دهد. اتفاقاتی نظیر این مورد و سایر شکست‌های عاطفی در زندگی، الزاما نباید بد تلقی شود. این‌ها را باید اتفاقاتی دانست که در موقع مناسب می‌تواند به ما کمک کند و باعث شود فرد در شیوه‌ی انتخاب خود، تجدید نظر کند و در انتخاب‌های بعدی، خطایی را که مرتکب شده بود، تکرار نکند.
    نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که بسیار طبیعی است اگر پس از شکست عاطفی، فرد غمگین شود و اگر این احساس در فرد ایجاد نشود باید هم به لحاظ عقلانی و هم به لحاظ احساسی به او شک کرد! اما اگر فرد در بروز احساسات خود با مشکل مواجه شد باید به او کمک کرد. پیشنهاد می‌شود برای کاهش فشار لحظه‌ای ناشی از این شکست‌ها به مشاور مراجعه شود تا با جلساتی نظیر کنترل خشم و اصلاح ساختار انتخابی، به او کمک بیشتری شود.مهم است بدانیم، شکست عشقی الزاماً بد نیست. به خصوص اگر فرد در انتخاب‌های خود تجدید نظر کند و از خطاهایش درس بگیرد و دوباره آن خطاها را تکرار نکند.
    منبع: سپیده داناییمنبع: سلامت نیوز

     

  3. ارسال:23#
    سلام حالتون خوبه؟
    هیچ حرفی هیچ کاری ارومتون نمیکنه
    به غیر خودتون هیچ کس نمیتونه کاری برا شما بکنه مگر اینکه خودتون بخوای  این شما هستید که باید
    اراده کنید و به خودتون کمک کنید این روزها رو با کمترین اسیب سپری کنید به خودتون و اینده ی که  در انتظارتونه فک کنید و مطمئن باشید که این روزا هم میگذره چطور واسه ماها گذشت واسه شمام میگذرد فقط تحمل کن و امیدت رو به اینده و فرداهای خوبی که در انتظارته از دست نده
    به نظرم خیلی عادی هست حس غمگینی حس گریه داشته باشید ولی گذر زمان با ارده و قدرت تحمل خودتون اینو براتون حل میکنه
    ارزو دارم هر چه زود تر به ارامش برسید

  4. ارسال:24#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mozhghan' pid='31929' dateline='1383670300'
    سلام حالتون خوبه؟
    هیچ حرفی هیچ کاری ارومتون نمیکنه
    به غیر خودتون هیچ کس نمیتونه کاری برا شما بکنه مگر اینکه خودتون بخوای  این شما هستید که باید
    اراده کنید و به خودتون کمک کنید این روزها رو با کمترین اسیب سپری کنید به خودتون و اینده ی که  در انتظارتونه فک کنید و مطمئن باشید که این روزا هم میگذره چطور واسه ماها گذشت واسه شمام میگذرد فقط تحمل کن و امیدت رو به اینده و فرداهای خوبی که در انتظارته از دست نده
    به نظرم خیلی عادی هست حس غمگینی حس گریه داشته باشید ولی گذر زمان با ارده و قدرت تحمل خودتون اینو براتون حل میکنه
    ارزو دارم هر چه زود تر به ارامش برسید

     


    سلام
    ممنون ولی اصلا اصلا حالم خوب نیست خیلی داغونم با وجوده گذشت ده روز ولی اصلا حالم یه ذره هم خوب نشده دیشب دیدمش موهاشو رنگ کرده بود خیلی حالم بدتر شد خیلی الان حسودی میکنم ببخشید این حرفو میزنم ولی باهم رفتن توو خونشون مطمن بودم بغلش میکنه فکرش داره خیلی اذیتم میکنه هرکاری میکنم نمیتونم کنار بیام با این قضیه خیلی حاله بدیه خیلی
    ممنون از اینکه همدردی میکنین
    خدا کنه زودتر بگذره خدا کنه بتونم بی تفاوت بشم خدا کنه نبینمش هیچوقت خدا کنه این حسو از دس بدم
     

  5. ارسال:25#
    سلام
    سعی کنید جاهایی که احتمال داره اونو ببینید نرید هر چی ازش دارید به مادرتون بگید از جلو چشمتون دور کنه یا اگه میتونید خودتون این کار رو بکنید اینکه میگید ده روز خیلی زوده حداقل  3 یا 4 ماه وقت میخواد خییییییییییلی زوده ناامید نباشید به خودتون زمان بدید
    انسان وقتی عزیزی رو از دست میده تا 40 روز براش عزا میگیره شما انتظار دارید از خودتون عشق شش ساله رو تو ده روز فراموش کنید مقاوم باشید
    از این به بعد به احتمال فراوان بیشتر دلتون براش تنگ میشه ولی صبور باشید خیلی طبیعی هست
    سعی کنید خودتونو با کار کتاب یا هر چی بهش علاقه دارید مشغول کنید واسه من طراحی یا نقاشی خیلی اثر داشت اگه میتونید ننقاشی کنید  از طبیعت  از رودخونه
    یا هر کاری که بهش علاقه داشتید و تا حالا نتونستید بهش عمل کنید الان برید سراغش خودتونو مشغول کنید
    خدا اگه با حکمتش دری رو ببنده در دیگه ی برات باز کرده  میتونید و این قدرت رو دارید شرایط زندگی بهتری رو برا خودتون ایجاد کنید
    پیروز و سر بلند باشید

  6. ارسال:26#
    سلام به همیاری خوش آمدید

    می دونم شرایط تون خیلی سخت هست و شاید من نتونم حتی موقعیت شما را درک کنم
    خب 6 سال کم زمانی نبوده مخصوصا که شما تقریبا کلی روی هم سرمایه گذاری عاطفی کردید و به نوعی شما ایشون را در ذهن تون همسر خودتون تصور میکردید و کلی هم آرزو و نقشه برای آینده تون کشیدید !
    خب این خیلی شرایط سخت و جانفرسایی است

    ولی خب به نظرتون چکار میشه کرد ؟ شما الان در بحران های احساسی شدید هستید و از خودتون انتظار نداشته باشید که به این زودی ها حال خوبی پیدا کنید
    وقتی آدم ها دچار شکست عاطفی میشن در اوائل ،تنها خوبی های طرف مقابل را می بینند ولی بعد از مدت زمانی که عواطف فروکش کرد کم کم متوجه نقائص طرف مقابل می شوند و بعد از گذشت مدت زمان بیشتر چه بسا خدا را بابت اتمام رابطه شکرگذار باشند
    پس اینکه شما ایشون را بهترین دختر  میدونید خیلی هم دور از انتظار نیست ولی کم کم این احساس تون تعدیل میشه
    اینکه میاید اینجا و حرف های دلتون را میزنید خودش کمک کننده است
    توصیه من این هست که احساساتتون را سرکوب نکنید و بزارید که کامل تخلیه بشید هروقت احساس کردید که نیاز به گریه دارید این کار را انجام بدید که همونطور که همکاران محترمم هم گفتند یک مکان زیارتی در همین تهران خودمون هم میتونه آرامش بخش باشه از خدا بخاید که بهتون آرامش بده
    از طرفی هم این را هم در نظر بگیرید که ایشون اگر واقعا به شما وفادار بود اینطور با احساسات شما بازی نمی کرد اون هم با اینهمه دوندگی و تلاش شما برای منصرف کردنشون !
    مورد دیگه اینکه شما الان در واقع همانند یک عزادار هستید که در غم از دست دادن عزیزش به عزا نشسته و باید مراحل طبیعی سوگ را طی کنید  یعنی اول انکار مساله اتفاق می افته بعد خشم نسبت به موضوع بعد مرحله بده بستان و معامله با خدا که در این مرحله فرد خطاب به خداوند می‌گوید می‌خواهد همه چیزش را ببخشد تا محبوبش برگردد بعد از اون مرحله چهارم که مرحله گناهکاریابی هست که در آن ، مه سیاهی که دنیای آدم‌های سوگوار را احاطه می‌کند، قدرت تحلیل منطقی رویدادها را از آنها می‌گیرد تا جایی که همه را در ازدست دادن محبوبشان مقصر می دونند مرحله پنجم مرحله آه و غم و افسردگی هست مرحله افسردگی هم از دوره‌های رایجی است که با از دست دادن کسی تجربه‌اش می‌کنیم. بارزترین علامت افسردگی، اندوه شدید و تمام‌نشدنی است که زندگی طبیعی فرد را کاملا مختل می‌کند و نکته ای که باید در این مرحله به آن توجه کرد این است که احساس غم شدید را در فرد  نمی‌شود با زور کاهش داد و حتی شاید برای او لازم باشد این دوره را بگذراند. این مرحله نسبت به مراحل دیگر روانی پس از سوگواری طولانی‌تر است، اما اگر به شش ماه برسد و فرد بهتر نشود، حتما باید با روانپزشک و روان‌شناس مشورت کند.مرحله هفتم مرحله احساس بی پشت و پناه بودن هست که فرد اعتقاد داره از دست‌رفته‌شان پشت و پناه‌شان بوده یا تنها دلگرمی‌شان یا امیدشان برای زندگی و حالا او دیگر نیست تا دل‌خوش‌شان کند و در ناملایمات تکیه‌گاه‌شان باشد یا بهانه‌شان برای مقاومت کردن باشه 

    مرحله هشتم مرحله ی که دیگه ناچاری باور کنی دیگه  تقلا فایده ندارد. جاده زندگی یکطرفه است. آن که رفته، برنمی‌گردد، حتی اگر هزار بار، چشم‌ها را ببندید و تصورش کنید یا سعی کنید خاطراتش را با جزئیات به یاد بیاورید یا دنبال یادگارهایش بگردید یا دیگران و خودتان را بابت از دست دادنش مقصر بدانید یا حتی بخواهید رفتنش را انکار کنید. 
    این استدلالی است که اگر از ذهن سوگ دیده ها بگذره آنها را وارد مرحله پذیرش و تسلیم می‌کند؛ مرحله‌ای که در آن به تعادل روانی می‌رسند و سعی می‌کنند با مصیبت کنار بیایند و ادامه جاده زندگی را بدون محبوب‌شان گز کنند. کاملا اشتباه است اگر در این مرحله از کسی که به مرحله تسلیم و پذیرش رسیده است، انتظار داشته باشید همان آدم پیش از مصیبت شود، طبیعتا او حق دارد تا حدی اندوهگین باشد و جای خالی عزیزش را حس کند، اما تحولی مهم در او این است که این مرحله را به عنوان جزئی از روال زندگی پذیرفته و تصمیم گرفته است به زندگی عادی‌اش برگردد. 

    مرحله هشتم هم مرحله ای هست که اصطلاحا بهش میگن "سلام زندگی " .هیچ‌کس تا ابد اشک نریخته، هیچ‌کس تا ابد سیاه نپوشیده است، هیچ‌کس قرار نیست با از دست دادن  عزیزش، خودش را زنده زنده بکشه و به همین علت است که افرادی که عزیزی را از دست داده اند هم اگر از سلامت روانی برخوردار باشند و به شیوه‌ای صحیح از حمایت اطرافیان و خدمات روا‌ن‌شناسی برخوردار شوند سرانجام اندوه را کنار می‌گذارند؛ یعنی کم کم  آراسته می‌شوند و تصمیم می‌گیرند دیگر در تنهایی برای از دست‌رفته‌شان اشک نریزند. غم که برود، شادی که بیاید، آهسته‌آهسته امید مثل گیاهی نحیف باز در دل مصیبت‌دیده‌ها ریشه می‌دواند، قد می‌کشد، جوانه می‌زند و آنها مثل گذشته عاشق زندگی می‌شوند
    برادر گرامی این مراحل سوگ بود که در هرکس تقریبا این مراحل طی میشه حالا بستگی به شخص و شرایط محیطی و دیگر عوامل هم داره اما در کل به خودتون فرصت بدید     بقول شاعر : این نیز بگذرد !         این دوران ،دوران سختی هست ولی این را هم بدونید که همیشه اینطور نمیمونه در ضمن سعی کنید که دیگه ایشون را اصلا نبینید که تغییرات ایشون شما را متاثر کنه و هر یادگاری یا چیزی که از ایشون دارید را بریزید دور حتی اگه براتون سخت باشه
    بازهم منتظر شما هستیم
     

     

  7. ارسال:27#
    سلام
    ممنون از  اینکه جواب میدیدن یه دنیا ممنون
     mozhghan عزیز ممنون من علاقه ی زیادی حالا به طوره عامیانه بگم به آتاری بازی کردن دارم ولی بدبختیه من یکی دوتا نیست که من با فاطمه هر روز بازی میکردمو کلی شرط میبستیمو خیلی کل کل میکردیمو کلی خاطره واقعا حتی فکره این کارم اذیتم میکنه دسو دله هیچ کاری رو ندارم فقط توو رختخاب نشستم اصلا نمیدونم قراره چی بشه ولی مطمنم مثه این دختر بخدا نیست یکی منو متقاعد کنه که هست
    خیلی دلم براش تنگ میشه مطمنم که نمیتونم دیگه همچین دورانی با هیچ دختری داشته باشم مطمنم
    عصابه شماهارو هم دارم خرد میکنم واقعا ببخشید[hr]سلام
    دوست عزیز م.ن
    خیلی ممنون و تشکر بابته این همه وقت گذاشتن چه واسه جواب دادن چه واسه خوندن خیلی متشکرم
    همه ی حرفاتون درست و منطقی ولی شهره ما شهره کوچکیه واقعا نمیشه ندیدش مسیره خونمونم یکیه اینه که داره عذابم میده و هر لحظه که ببینمش دست دوره شوهرش اورده دنیا رو سرم خراب میشه خیلی دلم میخاد بزنمشون و از روو موتور بندازمشون پایین ولی از اینکه نمیتونم خیلی حالم بدتر میشه میدونم دیگه هیچ کاری از دسته من برنمیاد ایناست که منو داغون میکنه فقط چند تا سوال دارم ازتون خواهش میکنم به همش دونه دونه اگه حوصله دارین جواب بدین
    1-فاطمه خیلی به من وابسته بود خیلی دوسم داشت از من بیشتر نسبت به خودش بخدا طوری بود که توو بغلم خابش میبرد جوری بود که لالایی که براش میخوندم خابش میبرد و گوشی از دستش میفتادو راحت میخابید بخدا همشو دارم راست میگم اگه یه شب من زودتر خابم میبردو براش لالایی نمیخوندم نمیخابید و اینقد زنگ میزد تا بیدارم کنه و براش لالایی بگم حتی باهام دعوا میکرد که چرا زودتر از من میخابی و برام لالایی نمیگی سوالم اینه فاطمه الان چطوری میخاد با این موضوعو این همه وابستگی کنار بیاد من میگم نمیتونه چون واقعا اون احساسی که من ازش نسبت به خودم دیده بودم میگم نمیتونه
    2-ما حتی ده دقیقه ببینید ده دقیقه بخدا از هم دور نبودیم توو این شیش سال اگه ده دقیقه میشد رب ساعت کجایی کجاییمون شروع میشد الان چطوری میخاد با نبودنه من یه عمر کنار بیاد؟میدونم یکی دیگه کنارشه ولی چطوری؟؟
    3-کوچه به کوچه ی شهرمون باهم بودیمو من پیاده میرسوندمش خونه و برمگشتم خونه از راه دانشگاه این هرجا بره باهم بودیم چطوری میخاد فراموش کنه؟؟؟
    4-ازدواجی که با دله خودش نبوده و به خاطره آبرو و بستنه دهنه مردم بوده و سره لجبازی بوده این وسط چی میشه؟؟؟ااصلا دلش راضی نبود اصلا حتی اینو خودش بهم گفت که نمیدونی دله من چه خبره بهش گفتم مگه دوسم نداری گریه کرد اینا چی میشه این چه جور ازدواج کردنه؟؟
    5-فاطمه تا سه روز قبلش با من بوده و کلی شادو خندونو پر از آرزو اینکه مجبور شده دلش چی میشه؟؟؟آخه خیلی احساسیه
    خیلی سواله بی جواب دارم خیلی
     [hr]میخام یه چیزی بدونم واقعا این موضوع خیلی داره اذیتم میکنه
    میخام بدونم همچین دختری پیدا میشه واقعا؟؟؟
    خواهش میکنم واسه دلخوشیه من نگین
    بزارین یکمی از خصوصیاتش بگم کاشکی یکمی بد بود میشد بدیشم بگم بخدا بدی نداشت
    -دختره خیلی احساسی بود خیلی دوست داشتنش واقعی بود خیلی بلد بود ثابت کنه دوست داشتشو
    -خیلی دختره سر به زیری بود بخدا حتی جواب سلامه پسری رو نمیداد با هیچ پسری حرف نمیزد اصلا جزوشو فقط به من میداد
    -خیلی آروم بود یعنی حتی اگه من داد میزدم سرش هیچی نمیگفت و میگفت ببخشید فقط همین
    -شبایی که امتحان داشتیم اون درسش خب خیلی خوب بود نیازی به خوندن نداشت ولی من زیاد درسم خوب نیس من شب تا صبح میخوندم ولی فاطمه ساعت کوک میکرد دو ساعت دوساعت خودش بهم زنگ میزدو میگفت مشکلی نداری سعید
    -هرجا میگفتم نرو خوب نیس یا اگه میدونست اگه بره ناراحت میشم نمیرفت
    -حتی صحرا نمیرفت چون اونجاها آنتن نداشت و میگفت من تحمل ندارم و حالتو میفهمم
    -قهرش اصلا بیشتر از یک ساعت طول نمیکشید توو همون یک ساعت هم اگه جواب پیام نمیداد ولی خودش میس کال مینداخت
    -خیلی براش مهم بودی جلوی جم تورو تا عرش بالا میبرد
    -بخدا اصلا دروغ توو دهنش نبود اصلا من حتی چیزایی که میشنیدمو ازش سوال نمیکردم که راسته یا دروغ چون میدونستم اول دروغه بعدم فاطمه اصلا اهله دروغو این حرفا نیست خیلی خوب بود خیلی
    -خیلی بساز بود خیلی قانع بود درسته وضعه خانوادش خوب بود ولی خودش خیلی خوب بود خیلی قانع بود نهایته آرزوش یه ماشین رنو بود
    -همیشه اولین لقمه رو باید دهنم میزاشت اگه نمیزاشت بخدا نهارشو شامشو یا صبحانشو نمیخورد یا مثلا یه باغچه ی کوچیکی داشتیم پشته خونمون به اون قانع بود مثلا اگه باهم میرفتیم صحرا و میدید همه باغ دارن من بهش میگفتم نگا چقد قشنگه کاشکی داشتیم خیلی قشنگ جواب میداد خودمون یه دونه داریم که تووش عشق و صفا میکنیم کناره هم به چه درد میخوره اینا
    -هرکاری بود برام انجام میداد هرچی میگفتم نمیگفت باشه میگفت باشه چشم سعید
    -خیلی خیلی خیلی دلسوزو مهربون بود هرکاری واسه خوشحال کردنت انجام مداد
    -(معذرت میخام از این حرفم)توو بغلم غوغا میکرد میگفت ماله خودتم سعید هرکاری دوس داری بکن اینو که میگفت من حسابی شرمنده میشدم و فقط بغلش میکردم
    -اگه ناراحتش میکردی بغلت میکرد گریش مینداختی بغلت میکرد میخندوندیش بغلت میکرد
    -اگه از چیزی بدش میومد ولی به خاطهت انجامش میداد
    -خیلی آروم بود
    -عاشقه ادا و اطفالو رقص من بودو وقتی واسش انجام میدادم اینکارارو از شدت خنده از چشاش اشک میومد
    -خیلی خیلی صبورو با حوصله بود هیچوقت نه توو دهنش نبود
    -وقتی پیشت مینشست فورا دستتو میگرفتو نوازشت میکرد
    بخدا همشو دارم راست میگم هیچکدوم قصه نیست هرچند عشقش بخدا از داستانا و قصه ها و فیلما خیلی قشنگتر بود
    اینم بگم منم در قبالش اینجوری بودم واسش ولی فقط اون تقریبا دوهفته ای که اتفاق جدایی افتاد نشد که اینجوری باشیم ولی وقتی برگشتیم باز مثه قبل شدیم خیلی بهتر از قبل
    خیلی خیلی خیلی چیزایی خوبی داشت که فکرم از بس داغونه نمیتونم بگم
    از ایناست که داغونه داغون شدم وقتی میفهمم قراره واسه یکی دیگه باشه این خصوصیاتش
     

  8. ارسال:28#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام آقا سعید
    با توصیفات زیبایی که از عشقتون می کنید واقعا حال شما قابل درک میشه حتی برای کسی که تجربش نکرده!
    امیدوارم همینطور صبوری به خرج بدید و اقدام اشتباهی انجام ندید تا گذر زمان مرهمی باشه بر دردتون
    همینطور به اومدنتون توی این تالار و درددل کردن ادامه بدید و خودتونو تخلیه کنید و بدونید اینجا دوستای خوبی هستن که باهاتون همدلی میکنن.
    در مورد اینکه گفتید فاطمه عاشقتون بوده و حالا چطوری بدون شما داره تحمل میکنه میتونم بگم اونم مطمئنا انقدر راحت با قضیه برخورد نکرده و فشار زیادی روش بوده اما فرق اون و شما اینه که شما بعد از اون تنها و بی هدف شدید و اما اون کسی رو داره کسی که شوهرشه هواشو داره و دوسش داره و همینطور هدف داره از حالا به بعد هدفش میشه شوهرش و زندگیش و...
    بهتره شما هم بعد از گذروندن این دوره ی سوگ و مواجه شدن با واقعیت برای خودتون هدف تعیین کنید و مطمئن باشید بنده های خوب خدا کسایی مثل فاطمه کم نیستن اگر خدا بخواد حتما یکی از اونهارو براتون در نظر میگیره و به موقعش بهتون هدیه میده شما در این امتحان الهی شکیبایی به خرج بدید تا خدا هدیه ش رو هرچه زودتر بهتون بده

     

  9. ارسال:29#
    بی خیال پسر خووووووووووووووووووووب....ب خدا یه مدت دیگه به این حال خودت میخندییییییییییییی.....من میفهمم چی میگی...من تجربه دارم میگما...واسه منم پیش اومده ولی بعد از یه مدت دیگه یادش می افتادم بدم می اومد ازش و هزاران بار از خدا تشکر میکردم که بهم نرسیدیم.واقعا تو بعضی چبزا حکمتی هست که اون لحظه آدم نمیفهمه....دنیا که به آخر نرسیده.........یهو میبینی یه دختر میاد تو زندگیت که خیلی بهتر از اونه...بخدا راست میگم....اون اگه مقصر باشه یه روز پشیمون میشه که دیگه دیره...شاد باش ...زندگیتو ادامه بده...با دوستات برو بیرون حال کن.........این زندگی کوفتی ارزش غصه خوردن نداره که.......از زندگی و زنده بودنت لذت ببر...کاریه که شده...غصه خوردن فقط تو رو اذیت میکنه و بس....پس بیخیال...[size=x-large]این نیز بگذرد[/size]........
    [size=large][bgcolor=#ffffff]  زندگی یک اثر هنریست ، نه یک مسئله ی ریاضی . . .[/bgcolor]
    [bgcolor=#ffffff]          [/bgcolor]
    [bgcolor=#ffffff]              بهش فکر نکن ، ازش لذت ببر . . .[/bgcolor]
    [/size]

  10. ارسال:30#
    1. اینکه فاطیمه شما رو دوست داشته تو این شکی نیست ولی بار اول که ترکش کردید ضربه ی سختی بهش خورده بار دوم هم به احتمال قوی به خاطر تاخیرتون فک کردن باز همون رو تکرار میکنید و نتوسته بهت تکیه کنه
    پسر خوب دخترا وقتی شوهر میکنن به شوهرشون براشون یه تکیه گاه هست هیچ وقت نباید بزاری حس کنه تکیه گاهش داره میلرزه واسه اینه همیشه میگن مرد باید قوی باشه چون واقعا ستون یه خانواده است 
    2. الان تنها نیست یکی هست که ارومش کنه بهش تکیه کنه تنها نیست اگه تنها بود بله حرف شما درست بود
    3. هیچ وقت نمیتونه خاطره ها رو فراموش کنه هیچ وقت این خاطره های شیرین همیشه باهاش میمونه مطمئن باش به اسونی که میگی با این قضیه کنار نیومده اونم خیلی سختی کشیده ولی شکست عاطفی در مردها عمیق تر از خانم هاست اینو همه میدونن
    4. اینکه سه روز قبلش با شما خوب بود یه هو تموم شده مطمئنم تو گذشته ریشه داره یه همجنین تصمیمیرو نمیشه تو عرض سه روز گرفت
    از طرفی خیلی دخترا هستن خیلی بهتر  از این توصیف هایی که شما داشتید و همچنین عاشقشی عیب و ایراد هاشو نمیبینی و طبیعی هست چون واقعا دوستش داری نمیتونی بدی ازش تصور کنی ولی همه ایراد دارن هیچ کس بی عیب نیست
    درسته دل شکسته بود از شما ولی میتونست وفادار بمونه دنبال مقصر نگردید و دست از مجازات خودتون هم بردارید
    تنها چیزی بهش علاقه داشتید فقط اتاری هست دیگه چی؟ اینا رو پیدا کن خودتو سرگرم کن
    به چیزای مخربم فک نکنید حتما مصلحتی در کار بوده اصرار نکنید
    صبور باشید و مقاوم اجازه بدید گذر زمان و اتفاقات قشنگش براتون مرحمی واسه زخماتون باشه

صفحه‌ها (17): صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •