تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saeedmi
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 162

صفحه‌ها (17): صفحه 4 از 17 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

خیلی حالم بده خیلی داغونم یکی کمکم کنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    آقای سعید بخودتون بیاین و از اشتباهاتتون درس بگیرین ...
    همت بکنین گذشته رو فراموش کنین و از خدا طلب مغفرت و آرامش بکنین ...
    هرقدمی که شما بردارید دنیا هم یک قدم به سمت شما برمیداره ...
    من میدونم شما سخت ترین و ناگوارترین شکست عاطفی رو متحمل شدین ولی اگه قرار بود آدمی با شکست متوقف بشه الان وضع زندگی ما این نبود و مثل اورانگوتان ها زندگی میکردیم ...
    برای شروع دوباره اراده کن و توکلت بخدا باشه و ازنو شروع کن ...
    فقط خودت هستی که میتونی ...
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     

  2. ارسال:32#
    سلام  ویونا شاکری عزیز
    ممنون از اهمیت شما یه این موضوع
    آخه همین اشتباهی که من کردم خیلی داره اذیتم میکنه وقتی میتونستم همچین دسته گلی رو داشته باشمو الان ماله کسه دیگه ای شده
    میدونی از چی خیلی عصبانی میشم از اینکه فاطمه خیلی قشنگ بلده زندیشو بسازه حتی با بدترین مرد بلده چطوری زندگیشو بسازه از این خیلی عصبانی ومیشمو حسودی میکنم از یه طرف خوبه که میتونه خوشبخت بشه و آرزوی منم همینه که کسی که شیش سال اذیت شد الان اروم بگیره و خوشبخت بشه ولی آخه چرا واسه کسه دیگه ای چرا واسه من نباشه چرا واسه کسه دیگه ای باشه که سه سال با یه دختره دیگه ای بوده چرا واسه من نباشه که جز فاطمه با هیشکی نبودم حتی من دختری رو از راه دانشگاه نمیرسوندم خونشون یا خابگاشون با اینکه دست بلند میکردن
    خیلی دلم میخاد برگرده شاید کارم الکی باشه ولی خیلی دارم دعا میکنم هر روز میدونم 1 درصدم این اتفاق نمیفته ولی خیلی ا خدا میخام برگرده تا یه عمر بخدا نوکریشو بکنم شعار نیست حرفه الان نیست که این حالمه خودش میدونه چه کارایی کردم براش هیچ منتی نیست چون لیاقتشو داشت خیلی دلم میخاد برگرده ای خدا ولی چه کنم که میدونم نمیشه
    همین قضیه هم که میدونم خیلی زود فراموشم میکنه چون یکی دیگه کنارشه خیلی داغونم میکنه مشکل و بدبختی من یکی دوتا نیست که
    خدا کنه چند سال بعد اگه یکی میخاد پیدا بشه فقط یک درصد مثه فاطمه باشه فقط یک درصد[hr]سلام دوست خوبم arshamis
    ممنون بابته دردو دلت
    کاش میشد یکبار بهم بدی کرده بود تا منم مثه شما ازش بدم میمود هرچقد میخام به بدیاش فک کنم بیشتر دلم براش تنگ میشه
    اگه هم اون مقصر باشه ولی دنیا دنیارو بگردی نمیتونی ازش دل بکنی
    ولی حیف که رفت حیف که ماله یکی دیگه شد حیف
    میگذره و باید بگذره ولی بدونه اون خیلی سخت میگذره[hr]خیلی ممنون mozhghan عزیز
    میدونم هرچی شما دارین میگین من یه چیزه دیگه جواب میدم و عصابه شماهارو هم دارم بدتر خرد میکنم ولی خب واقعیتو دارم میگم
    حرفاتون همه و همه درستو میدونم میتونه باهاش کنار بیاد چون یه یاره دیگه ای داره
    فوتبال میرفتم شنا میرفتم ولی خب مثلا وقتی میرفتم فوتبال دیگه حتی ساعته نیمه ی اولو و دم هم دستش بود و پیام میداد (خسته نباشی آقای گلم)
    من اگه الان برم همه ی حواسم به این چیزاستو وقتی برمیگردم میبینم گوشیم حتی یه میس کال هم نداره داغون میشم بخدا
    چی بگم دیگه نمیدونم

  3. ارسال:33#
    آقا سعید سلام
    من همه ی دلنوشته هاتونو و نظر همه ی دوستانو خوندم . از اولم میترسیدم نظر خودمو تایپ کنم . چون میدونم  مشاورای تالار اشتباه میدونن و  بهم تذکر میدن . من نظر ات همه رو خوندم و حتی سپاس زدم که موافقم  ولی با این نظرم شاید همه منو آدم احساسی و غیر منطقی بدونن که دارم شمارو بی خودی امید وار میکنم .  ولی من به معجزه ی عشق با همه ی وجودم اعتقاد دارم . بیشترین و بدترین اشتباهارو آدمای عاشق میکنن .  و وقتی برمیگردن از کارشون درست همون زمونه که عشق معجزه میکنه .
     

  4. ارسال:34#
    سلام و درود بر شما

    به نظر خودتون احساس تون از روز اول تا الان چقدر تغییر کرده ؟ آیا الان هم " دقیقا " همون احساس را دارید و همون فکرها را می کنید ؟؟
    اینکه شما فرمودید که ایشون سریع تصمیم گرفتند خب مسلما کار اشتباهی بوده و ایشون  بعد از این همه مدت با شما بودن سریع دست به انتخاب دیگه ای زدن که این کارشون کمی عجولانه بوده و امیدوارم که مشکلی در آینده براشون پیش نیاد ولی شما سعی نکنید که به برگشتن ایشون امیدوار باشید
    بهرحال بعضی وقتها وقتی ما آدم ها نمی تونیم شرایطی را عوض کنیم بهترین کار پذیرش آن شرایط است و شما هم اولین کاری که باید بکنید این هست که این موقعیت را بپذیرید و در غم از دست دادن ایشون و مرگ احساساتتون سوگوار باشید
    این محاسنی هم که برای ایشون نوشتید در اکثر دخترخانم ها هست منتها شما چون تنها با ایشون ارتباط داشتید فکر میکنید که ایشون تنها گزینه بودن البته  من فکر میکنم که ایشون دچار پرخاشگری منفعلانه بودن که یکدفعه خشم شون را نشون دادن اون هم با اتمام رابطه ! پس زیاد هم اون بت و فرشته ای که شما ازش ساختید نبوده ! اگر واقعا شما را میخاست اینطور باعث رنج و عذاب شما نمی شد در ضمن نمیشه کسی را در دوران نامزدی شناخت و تا با ایشون زیر یک سقف برای مدت طولانی(نه چندماه و...)نرید شناخت کافی بدست نمیارید بخاطر همین اینکه نامزدها در همان زمان محدودی که با هم هستند نقاب بر چهره بزنن وسعی کنن اونجوری باشن که طرف مقابل میخاد خیلی هم دور از ذهن نیست!
    شما لایق کسی هستید که بهتون وفادار باشه و تحت هیچ شرایطی شما را ترک نکنه وشما بتونید در سایه این عشق امن به رشد و تعالی برسید نه کسی که اینجوری شما را داغون کنه من فکر میکنم شما کمی در خصوصیات ایشون دچار خطای شناختی مبالغه شدید البته من خصوصیات مثبت اشون را کتمان نمی کنم ولی اونطور هم که شما در موردش فکر میکنید نیست
    بهرحال توصیه بنده به شما این هست که برای فرار از درد تنهایی در ابتدا سعی نکنید که با جایگزین کردن فرد جدید بخاید ایشون را فراموش کنید که این کار چه بسا برای شما بدتر هم باشه و شما را بیشتر عذاب بده اما سعی کنید که در یک مکان خلوت و جایی که کسی نیست یک صندلی خالی را در نظر بگیرید و فکر کنید که فاطمه روبروی شما نشسته و هرچیزی را که دوست داشتید بهش بگید ولی نتونستید را بهش بگید و بگذارید که تخلیه هیجانی بشید سعی کنید که واقعا حرفایی را که رو دلتون سنگینی میکنه را بهش بگید
    فعلا

     

  5. ارسال:35#
    سلام

    احساس میکنم رابطه شکست خورده خودم از یک دیدی مثل شما باشه. هنوزم حالم خوب نیست و از شادی خانم که گردن من حق زیادی دارن کمک میگیرم...
    شما کلی تلاش کردی برای بدست اوردنش و منم کلی تلاش کردم تا فقط باهاش حرف بزنم و شاید برگرده با من باشه.
    بنظرم هر وقت دلت بی قراری کرد و دوست داشت تو انجمن مطلب بزاره، این کارو بکن. و فکر اینو نکن که بقیه خسته میشن. خیلی کمک میکنه بهت.
    اصلا این بحران قابل توصیف نیست. من که یهویی یادش میوفتم کل روزم خراب میشه. بماند تو خونه هم مشکل هست و آرامشی که میخوام گیرم نمیاد.
    یه چند روز هم سعی کن کنار ورزش و... خوابت رو کمی بیشتر کنی تا ذهنت این فشار رو کمتر بکنه ( دکتر خودم همین کارو کرد باهام. فقط از مشاورین هم بپرس برای خواب. شاید این رو برای شما توصیه نکنن! )

  6. ارسال:36#
    من اعصابم خرد نمیشه شما نگران این موضوع نباشید
    ببنید هنوز خیلی زوده  که از خوتون انتظار داشته باشید موضوعی با این وسعت رو فراموش کنید و همه جراحت هاتون درمان بشه یه کاری میتونید بکنید گوشی رو تو خونه عمدا جا بزار تا نگاش نکنی برو فوتبال و شنا فک کن جا گذاشتی گوشی نداری یه مدت اینو امتحان کنید
    هر چی ازش داری دور بریز همه رو هیچی ازش نگه ندار
    همه ی تمرکزتو گذاشتی رو خوبی های فاطمه  این  فراموشی رو برات سخت تر میکنه یه کم کمتر بهش فک کنی به خودت زمان بدی بهتر میشی

  7. ارسال:37#
    سلام panah عزیز
    ممنون از این امیدواری ولی مطنم همه چی تموم شد رفت همه چی دیگه تموم شد تا ابد نمیتونم داشته باشمش شد ماله یکی دیگه تمووووووووم
    فقط باید بگذره فقط باید این حس از بین بره خیلی سخته بخدا خیلی
     [hr]سلام م.ن عزیز ممنون از همیاریتون
    هیچی که هیچی حتی دارم بدتر میشم حسادتم خیلی داره بدتر میشه وقتی فکرش میکنم الان باهم بیرونن الان دارن میگردن الان دارن میخندن الان داره بوسش میکنه وای بخدا خیلی سختمه کاشکی یا خوب بشم یا بمیرم بخدا اصلا طاقت ندارم من اصلا
    واسه تصمیمش اره عجله ای بود درسته از یک ماه قبل داشتن زنگ میزدن ولی فاطمه تا آخرین لحظه با من بود و میگفت بابام مجبورم میکنه دیگه نمیتونم روو حرفش حرف بزنم واقعا فک نمیکردم همچین کاری باهام بکنه اصلا حتی یک هزارومه درصد حتی فکرش از هزار کیلومتریه فکرم حتی عبور هم نمیکرد
    به پیشنماز مسجدی گفتم کسی که 10 ساله باهم میریم فوتبال کلا توو یه تیمیم وقتی داستان رو براش تعریف کردم گفت که میخای برات چیکار کنم گفتم فقط میخام بدونم الان توو دله فاطمه چه خبره چی شد که این تصمیمو گرفتن چی شد که مجبور شد امروز خبرم داد که من یکی از دخترای مسجد رو واسه تبریم فرستادم پیشش و بهش گفته با دله رضا نبوده بیشتر به خاطره مامان بابام بوده و بستنه دهنه مردم و این حرفا
    خب من سوالم از شما اینه پس من چی؟؟؟با من چرا؟؟؟
    درسته پسره از همه ی ماجرا با خبر بوده ولی این که دلیل نمیشه چون خبر داشته و باهاش کنار اومده فاطمه ی منو بهش بدن که
    آره شاید شما درست بگین ولی خیلی کمه آخه من چندسال بگردم همچین کسی رو پیدا کنم و اصلا چقد باهاش باشم تا بفهمم مثه فاطمه ی خودمه بابا من بهترین دورانه عاشقیمو پشته سر گذاشتم دیگه تموم شد دیگه کدوم حسی مونده دیگه کدوم عشقی مونده
    دو دقه میخام برم بیرون از خونه ولی تا یه دخترو اتفاقی میبینم میگم بیا بیا نگا کن آخه این از چهرش معلومه مغروره این از قیافش معلومه اخلاق نداره این از راه رفتنش معلومه اهله رویا و عشقبازی نیست ببین به کجا رسیدم واسه چی خب باید اینجوری بکنن با من
    آخه کی دیگه وفادار میمونه اینجوری با من اونم کسی که مثلا اگه جرو بحثی بکنیم داد میزدم سرش میگفت سعید ببخشید دیگه پیدا نمیشه هرکی ام اومد بابا جرو بحثه اولی میزاره میره بخدا من چیکار کنم خب چیکار کنم
    نه اصلا به هیچ وج به هیچ وج بخدا دیگه هیشکی به دلم داره نمیشینه شما بگو بهترین دختر زیباترین دختر مهربون ترین دختر اصلا بخدا اصلا دیگه متنفر شدم وقتی نگا میکنم و مقایسه میکنم
    آخه بدبختیه من اینجاست دوست عزیز فاطمه هم خوشکل بود هم مهربون بود هم خوب بود هم بساز بود هم قانع بود هم خوش اخلاق بود و خیلی چیزایه دیگه من از کجا همچین کسی رو پیدا کنم دیگه
    بخدا باور کنین فرشته بود همین فرشته ای که شما میگین راجبش اشتباه میکنم
    مطمن باشین اگه یه ذره بد بود من یکمی حالم بهتر از الان بود
    اتفاقا همین کارو هم کردم نامه که میخام بنویسم فقط گریم میگیره و بس فقط حالم بدتر میشه و بس
    نمیدونم چرا یه ذره هم بهتر نمیشم و دارم داغون تر میشم
    بخدا امروز اومد به خابم خیلی قشنگ بهم گفت خودش
    نمیخام بحث عرفانی کنم ولی مطمنم خودش بود
    اومده بود خونمون دستمو گرفتو منو برد توو آشپزخونه و من بهش گفتم تورو خدا برگرد جواب داد دیگه برگشته چی دیگه نمیتونم برگردم
    خب آخه چرا واسه چی با دله دونفر باید اینجوری بشه من هزارتا سوال دارم[hr]سلام h_jack
    آره میدونم وقتی تلاش کنی و نتونی به دستش بیاری خیلی سختر میشه این جدایی برات
    منم وقتی به یادش میفتم دستو پام شل میشه و اصلا نمیتونم راه بیفتم فکره اینکه اون پسره بغلش میگیره هر روز داره داغون و داغون ترم میکنه میدونم ماله اون شده حلالش شده زنش شده ولی فاطمه ماله من بود اون بخدا فقط توو بغله من آروم میگرفتو خابش میبرد
    منم مثه تو فقط میخام بخابم که بگذره ولی مگه این فکرو خیاله لعنتی میزاره آخه
     [hr]سلام mozhghan
    ممنون از صبرو حوصلتون واقعا ممنون
    آره من وقتی میرم بیرون از خونه اصلا دیگه گوشیمو نمیبرم و وقتی برمیگردم خونه کلی غرغره که چرا جواب تلفن نمیدی چون واقعا گوشی دس گرفتن عذابم میده داغونم میکنه دیگه اصلا دنباله گوشیم نمیگردم نه میزنم توو شاژ نه چیزی چون اونی که باعث میشد من دوساعت دوساعت بزنم توو شاژ رفت واسه همیشه
    همه ی هدیه هاشو گذاشتم توو کارتن بردم بالای ساختمون ولی لباسه عقدی که براش خریده بودمو کجای دلم بزارم آخه
    خیلی بد حالیه خیلی

  8. ارسال:38#
     بزرگ ترین اشتباهت این بوده چون فک کردی اصلا امکان نداره ترکت کنه با خیال راحت نشستی ولی هر چی باشه اون دختره یه سری اختیارات از خودش نداره وقتی خانواده اصرار میکنن وقتی با ابروی دختری بازی میشه اینکه بخوان این قضیه رو فراموش کنن  و بخوان فرزندشون خوشبخت باشه نمیشه مقصرشون دونست
    لباس های عقدتون رو هم از جلو چشمت بردار هر چی اونا رو ببینی بیشتر عذاب میکشی هر چی عکس دارید لباس دارید همه چی رو دور بریز با خانواده ات هم صحبت کن واسه این که گوشی نمیبری یا جواب نمیدی یه کم مراعاتت کنن تا این دوره طی بشه من دوماه کلا گوشی نداشتم تازه گرفتم تنها نیستی برادر من  خیلی هامون از این شکست ها داشتیم منم میمردم براش هنوزم دوستش دارم ولی طرفش نمیرم
    من دخترم دوام اوردم شما مردی مطمئنم خیلی مقاوم تر و صبورتر از یه خانم هستی
    زندگی پره از سوپرایز های قشنگ از کجا میدونی یکی بهترش قسمتت نشه از کجا معلوم یکی پیدا بشه مرحم زخمات بشه  این اجازه رو به خودتون بدید زمانش طی بشه فقط صبور باشید
    بشین عزاداری تو بکن گریه کن اشک بریز برو یه جای تنها فریاد بزن خودتون رو خالی کنید تو دلتون نمونه ماه محرم هست بهانه زیاده واسه خالی کردنه دلت برو مسجد سینه زنی خودتو تو خونه حبس نکن از اجتماع دور نشو و تاپیک های بقیه رو بخون
    کسایی هستن شرایطشون خیلی بدتر هست
    قربونه خدا برم اگه دری رو ببنده در دیگه رو باز میکنه نمیدونم چقدر معتقدی ولی باور کنید ی روزی یه جایی قشنگ ترین رو بهتون هدیه میده
    دعا میکنم براتون ارامش به دلتون برگرده متین و صبور باشید

  9. ارسال:39#
    من با نظر mozhghanعزیز موافقم.درسته که فعلا نمیشه انتظار داشت که بهش فکر نکنی و غصه نخوری.ولی خیلی از مشکلات با گذر زمان یا حل میشه یا فراموش.
    به یاد اون کسی باش که عزیزترینشو از دست داده و مرده.....اون چی بگه که از تو داغونتره..........تو اگه هنوز دوسش داری فقط میتونی واسش آرزوی خوشبختی کنی ......این یعنی دوس داشتن واقعی.......کاری دیگه از دستت برنمیاد.....من این روزای تورو چند سال پیش پشت سر گذاشتم و میگفتم یعنی خدایا میشه فراموشش کنم؟
    از خدا با همه وجودم میخواستم بهم صبوری بده که بتونم تحمل کنم........گریه هامو کردمو اشکامو ریختم و سبک شدم...بعدش نشستم منطقی فکر کردم و گفتم:بابا خدا رو شکر که به هم نرسیدیم........
    بخدا مسیر زندگیم یه جور خوبی عوض شد....باور کن باور کن و بازم باور کن خدا هیچ وقت بد آدمو نمیخواد...شاید بعدها تو هم مث من متوجه بشی...........
    فقط  سعید عزیز ازت میخوام تنها نمونی و آهنگای غمگینم گوش نکن که داغونت کنه......از هر فرصتی استفاده کن و برو بیرون بگرد...تا هر چقدم که میخوای درد و دل کن باهامون....ما همه دوستاتیم وکمکت میکنیم.
    [size=large][bgcolor=#ffffff]  زندگی یک اثر هنریست ، نه یک مسئله ی ریاضی . . .[/bgcolor]
    [bgcolor=#ffffff]          [/bgcolor]
    [bgcolor=#ffffff]              بهش فکر نکن ، ازش لذت ببر . . .[/bgcolor]
    [/size]

  10. ارسال:40#
    ممنون mozhghan عزیز
    میدونم اشتباه من این بوده که دیر کردم واسه یه تماس گرفتن ولی اصلا باورم نمیشه زمانی که من التماسه خانوادم میکردم که زودتر زنگ بزنن توو اون سه روزی که گوشیش خاموش بود اون به خاستگارش جواب مثبت داده بود اصلا اینا با عقل جور در نمیاد وقتی قول بهم داده بود با کسه دیگه ای ازدواج نمیکنه و نمیتونه با کسه دیگه ای ازدواج کنه و و اگه این کارو بکنه و به زوره و خیلی بهم ثابت کرده بود و من اصلا فکر نمیکردم همچین کاری با من بکنه
    میدونم و مطمنم و حتی از خودش شنیدم که فقطو فقط به خاطره مامانو باباش بوده و حرفای مردم میدونم توو دله مهربونش چه خبره خاک بر سره این زندگی
    اصلا دلم نمیاد عکسه قشنگو پاک کنم ولی خب مجبورم ناموسه مردم شده الان من نباید نگاش کنم ای خدا چقد زور آخه چقد زور
    مطمنم همچین دختری دیگه نیست خدا کنه اگه سالها بعد یکی میخاد بیاد لااقل اسمش همون فاطمه باشه بخدا خیلی سختمه هر وقت دارم اینجا مطلب میزارم گریم میگیره موقع نوشتن
    خدا کنه این روزا بگذره خیلی دلم میخاد خاب باشه ولی نیست خیلی واقعی تر از اون دورانیه که باهم بودیم همش فک میکنم اون موقع اون دوران که باهم بودیم خاب یوده چقد حالم خرابه خدا کنه یکم از این حالت خارج بشم[hr]سلام arshamis خیلی ممنون از توجهتون
    آخه اونی که عزیزشو از دست داده دیگه نمیبینتش مطمنه که مثلا دسه هیشکی بهش نمیرسه اگه رفت رفت پیشه خدا ولی اگه ماله من مرده بود بخدا خیلی برام راحت تر بود حداقلش این بود که نمیدیدم پشته موتوره یکی دیگه نشسته و دستاش دوره کمرش حلقه کرده حداقلش این نبود که توو بغلشه کنارش نشسته دستش توو دستشه بوسش میکنه و باهاش میخنده و هزارو یک فکرو خیاله دیگه بخدا راحت تر بود
    میدونم خدا بد بندشو نمیخاد من بودم که بد خودمو خاستم و خود کرده را تدبیر نیست
    دوستم میاد که بریم بیرون تا دونفر رو میبینم رو موتورن همش فک میکنم اون دوتان خیلی حالم بدتر میشه کاشکی یه جایی داشتم که خیلی از اینجا دورتر بود
    ممنون واقعا ممنون از اینکه اینقد خوبین بازم ممنون

صفحه‌ها (17): صفحه 4 از 17 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •